سفرنوشت

ریودوژانیرو، شهر خدا

برزیل

روز اول، کنسولگری پرو و کلمبیا

بعد از یک خواب خوب اتوبوسی صبح زود رسیدم ترمینال ریودوژانیرو و کمی خودم رو مشغول کردم تا خانواده ای که قرار بود میزبانم باشند بیدار بشن. به کمک کوچ سرفینگ یک خانواده دوست داشتنی توی مرکز شهر پیدا کرده بودم که علاوه بر خودشون همسایه هاشون هم خیلی با من مهربون بودند. مادر و پسر و دخترش (که ظاهرا تنها فرد خانواده بود که کار می کرد) با چهرهای متعجب بهم خوشامد گفتند. حق هم داشتند تعجب کنند، اول فراموش کردم موقع خوشامدگویی با خانم ها روبوسی کنم و دوم با یک کوله‌پشتی خیلی کوچک رفته بودم مسافرت طولانی (کوله پشتی اصلیم هنوز نرسیده بود). میرلی تنها عضو خانواده بود که قدری انگلیسی صحبت می کرد، قبلا معلم تاریخ بود اما شغلش رو رها کرده بود و از شانس خوب من راهنمای تورهای گردشگری شده بود. مادر میرلی خیلی مهربان بود و کل ارتباط ما با استفاده از میرلی و یا مترجم گوگل بود. پسر خانواده رو هم یکی دوبار بیشتر ندیدمش، کلا تو دسته اراذل و اوباش بود و خواهر و مادر بیچارش خرجش رو می دادند.

هنوز نیم ساعت هم استراحت نکرده بودم که میرلی من رو برد بالای یک تپه نزدیک خونشون و در مورد کلیات شهر و نحوه جهت یابی با استفاده از کلیسای مسیح و کوه کله قندی واسم توضیح داد. شهر ریودوژانیرو کنار یک خلیج بزرگ متصل به اقیانوس اطلس ساخته شده، به همین خاطر حدود ۵۰۰ سال پیش وقتی پرتغالی ها برای اولین بار به اینجا رسیدند فکر می کردند دلتای یک رودخانه بزرگ رو کشف کردند و اسم رودخانه رو هم گذاشتند “رودخانه ژانویه” (Rio de Janeiro). بلافاصله هم شهری به همین اسم بنا کردند که تا امروز یکی از شهرهای معروف آمریکای جنوبی بوده. شهر ریودوژانیرو سال های زیادی پایتخت کشور برزیل بوده اما در حال حاضر شهر نسبتا جدید برزیلیا پایتخت کشور هست.

توی همون نگاه اول از بالای تپه می شد تشخیص داد که چرا ریودوژانیرو یکی از عجایب ۷ گانه طبیعی دنیاست. واقعا چیزی واسه زیبایی کم نداره، ساحل های کنار خلیج و پارک ساحلی مجاورش، ۲ مدل ساحل متفاوت (ساحل‌های خلیج ریو و ساحل های اقیانوس اطلس که خیلی زیباتر از ساحل های خلیج هستند)، کوه ها و جنگل های سرسبز داخل شهر، دریاچه، جزیره …

 شهر ریودوژانیرو و ساحل‌های خلیج و کوه کله قندی

شهر ریودوژانیرو و ساحل‌های خلیج و کوه کله قندی

طوری برنامم رو تنظیم کرده بودم که اولین روز کاری هفته یعنی دوشنبه اونجا باشم و بتونم خیلی سریع کار ویزاهام رو انجام بدم. از میرلی خداحافظی کردم و رفتم به سمت کنسولگری کلمبیا، اما وقتی رسیدم بهم گفتند از این آدرس به جای دیگه منتقل شده. بعد رفتم کنسولگری پرو و بعد از حدود ۲ ساعت معطلی کارم انجام شد. وقتی رفتم آدرس جدید کنسولگری کلمبیا فهمیدم چند ماهه که کلا کنسولگری کلمبیا توی ریودوژانیرو تعطیل شده و فقط توی سائوپائولو یا برزیلیا میشه واسه ویزای کلمبیا اقدام کرد ?

بقیه روز رو که خیلی هم چیزی ازش نمونده بود مشغول خرید وسایل ضروری شدم چون مطمئن بودم بیمه مسافرتیم هزینه خرید این وسایل رو خواهد داد (بدلیل تاخیر بیش از ۱۲ ساعت بارم توسط هواپیمایی اتحاد) و گرنه خرید توی گرونترین شهر برزیل هیچ توجیهی واسه من نداشت.

شام برای اولین بار غذای برزیلی که دستپخت مادر میرلی بود رو خوردم. لوبیای سیاه پخته شده، برنج سفید و یک تکه گوشت سرخ شده (مرغ، گوشت قرمز و یا خوک) غذای اصلی برزیلی هاست که روزی حداقل یک وعده می خوردند و به ذائقه ما ایرانی هم خیلی سازگار و خوشمزست. پرسیون غذاهاشون هم اونقدر بزرگ هست که بتونه آدم شکمویی مثل من رو هم سیر کنه ☺

روز دوم، محله سانتاترزا، پله های سلارون، کوپاکابانا

محله سانتاترزا خیلی از محل اقامت من دور نبود و پیاده به اونجا رفتم، که با توجه به سربالایی خیلی هم راحت نبود. این محله یکی از قدیمی‌ترین محله های ریودوژانیرو هست که مرکز جمع شدن نقاش‌ها، موسیقی‌دان‌ها و در کل هنرمندهای شهره. انتهای محله به یک تپه تاریخی ختم میشه که اهمیتش بیشتر به خاطر منظره فوق‌العاده‌ای هست که شهر از اونجا داره. این محله بخاطر ترامواش هم معروفه که مدتیه از کار افتاده و فقط ریل هاش رو توی کوچه های باریك اونجا می‌شد دید. توی مسیر برگشت پله‌های سِلارون (Selaron) رو دیدم که توسط یک هنرمند خوش ذوق درست شده. خیلی از كوچه های ریو دارای شیب تند هستند و ساختارش بصورت پله‌ای هست. در سال ۱۹۸۰  جورج سلارون تصمیم میگیره این قسمت شهر رو تبدیل به یك اثر هنری بكنه. سلارون به هنرمندان سراسر جهان نامه مینویسه و تقاضا می‌كنه كاشی‌هایی با سمبل شهرشون واسش بفرستند و از همون كاشی‌ها برای تزئین پله ها و دیوار كوچه استفاده می‌كنه. این پله ها الان به یكی از جاذبه‌های توریستی شهر ریو تبدیل شده و عصرها هم پاتوق جوان‌های محله‌های اطرافه. این كوچه و پله‌هاش اینقدر خوشگل بود که ۲ بار دیگه هم واسه دیدنش اومدم.

 پله‌های سِلارون و کاشی‌های رنگارنگش که از سرتاسر دنیا گردآوری شده

پله‌های سِلارون و کاشی‌های رنگارنگش که از سرتاسر دنیا گردآوری شده

مرکز شهر  (Down Town) بجز ساختمان تئاتر شهر جاذبه چندانی نداشت و بیشتر محل اداره‌های دولتی بود. اکثر قسمت ها هم در حال ساخت و ساز و تعریض خیابان بود و معلوم بود اینبار واسه میزبانی المپیک می خوان آبروداری کنند و بهتر از جام جهانی باشند. بهترین جا واسه غذا خوردن توی ریودوژانیرو همین مرکز شهره و قیمت هاش از نصف رستوران های نزدیک ساحل هم کمتره! توی برزیل رستوران های کیلویی زیاد هست، غذا بصورت سلف سرویس هست و بسیار متنوع، بعد از انتخاب غذا که میتونه ترکیبی از ۱۰ مدل غذا باشه بشقاب رو روی ترازو میزاری و متناسب با وزن غذا قیمت اون هم محاسبه میشه.

عصر روز دوم رفتم به معروفترین ساحل ریودوژانیرو یعنی کوپاکابانا (Copacabana). محله کوپاکابانا و ساحلش توریستی ترین قسمت شهره و پر از رستوران، بار و فروشگاه های صنایع دستی که باید دستفروش های ساحل رو هم بهش اضافه کرد. من هم توی اون ساحل شلوغ میوه بهشتی و محبوبم نارگیل سبز رو پیدا کردم و مشغول شدم. نزدیک غروب مدرسه های فوتبال و والیبال بچه هاشون رو واسه تمرین به ساحل آورده بودن که باعث شده بود منظره غروب دیدنیتر بشه. وقتی برگشتم خانه دیدم کوله‌پشتیم توسط هواپیمایی اتحاد تحویل میرلی شده بود. ☺

 تمرین والیبال در ساحل کوپاکابانا

تمرین والیبال در ساحل کوپاکابانا

روز سوم، مجسمه حضرت مسیح، ایپانما، آپادور

مجسمه حضرت مسیح نماد شهر ریودوژانیرو به حساب میاد و امروز نوبتش شده بود زیارتش کنم. میرلی چون تور نداشت همراهم اومد و با اتوبوس رفتیم پای کوه کورکوادو (Corcovado) که مجسمه روی اون قرار داره. از اونجا با قطار کابلی نسبتا گرون قیمت رفتیم بالای کوه. چند متر آخر رو هم پله برقی و آسانسور گذاشته بودند که هرکسی بتونه به اون بالا برسه. خود مجسمه مسیح اونجوری که از دور به نظر میاد قشنگ نیست و برخلاف تصور همه حتی بزرگترین مجسمه مسیح دنیا هم نیست و بدلیل اینکه روی کوه بلندی نصب شده با عظمت به نظر میاد. برخلاف مجسمه که چنگی به دلم نزد، منظره ریودوژانیرو از اون بالا فوق العاده بود و همه شهر زیر پام بود. کوه کله‌قندی (Sugar loaf) هم از اون بالا کوچیک به نظر میومد و مشخص بود نیازی نیست هزینه اضافه ای کنم و بالای اون هم برم.

 مجسمه مسیح در بالای کوه کورکوادو شهر ریودوژانیرو

مجسمه مسیح در بالای کوه کورکوادو شهر ریودوژانیرو

اون بالا میرلی یاد ایرانی‌ها در زمان جام جهانی افتاد و واسم تعریف کرد که وقتی توریست‌های هر کشوری پایین مجسمه جمع می شدند و با پرچم کشورشون و مسیح عکس می‌گرفتند در حدود ۱-۲ دقیقه پایین مجسمه وقت صرف می‌کردن، اما ایرانی ها  ۱۵-۲۰ دقیقه اونجا بودند و همه رو ناراحت کرده بودند. چهره من را اون بالا زیر آفتابریودوژانیرو در حالیکه شرشر عرق شرم می ریختم تصور کنید!

بعد از ظهر توی محله ایپانما (Ipanema) و ساحل زیباش گشت و گذار کردم. ایپانما گرانترین محله ریودوژانیرو هست و تفاوت خانه‌ها با بقیه شهر کاملا مشخص بود. ساحل ایپانما تمیزتر از کوپاکابانا هست و بدلیل تعداد زیاد موج سوارهای داخل آب، من اونرو بیشتر دوست داشتم. کوپاکابانا و ایپانما توسط یک صخره پیشرونده به داخل آب به اسم آرپودور (Arpoador) از هم جدا شدند. آرپودور بهترین نقطه ریودوژانیرو واسه تماشای غروب هست و با اینکه نسبتا بزرگه جای سوزن انداختن اونجا نبود. به قدری از دیدن غروب آفتاب لذت بردم که حتی ۲ ساعت بعد از غروب هم دلم نمیومد برگردم خونه، ای کاش ریودوژانیرو اونقدر امنیت داشت که بتونم همونجا بخوابم.

 غروب آفتاب بر روی صخره آپادور و مشتاقان تماشای آن

غروب آفتاب بر روی صخره آپادور و مشتاقان تماشای آن

روز چهارم، قلعه پرتغالی‌ها، فاولای ویجیگال

با کنسولگری پرو تماس گرفتم و خبردار شدم که ویزا زودتر از زمانی که قولش رو داده بودند آماده شده. بعد از گرفتن ویزا ، از قلعه پرتغالی ها مربوط به سال ۱۸۰۰ و موزه جنگ داخل قلعه بازدید کردم. بقیه روز را با کمک میرلی توی فاولا Favela یا همون زاغه نشینی به اسم ویجیگال Vidigal پرسه زدم که توی یک نوشته جدا در مورد این جاذبه توریستی خطرناک می‌نویسم.

تکلیف ویزای پرو مشخص شده بود و دیگه می‌تونستم بلیط واسه مقصد بعدی یعنی شهر ایگواسو تهیه کنم. بلیط اتوبوس واسه ۲ روز بعد حدود ۸۰ دلار بود و بعد از زیر و رو کردن اینترنت تونستم یک بلیط هواپیما ۱۵۰ دلاری پیدا کنم. مسافت با اتوبوس ۲۲ ساعت بود، تصمیم کردم کمی ولخرجی کنم و با هواپیما برم. توی برزیل مسافت‌های زمینی خیلی طولانیه و اگر زودتر بلیط تهیه کنید با هواپیما شاید ارزونتر از اتوبوس هم بشه مسافرت کرد.

 قلعه پرتغالی ها و ساحل کوپاکابانا در دوردست

قلعه پرتغالی ها و ساحل کوپاکابانا در دوردست

روز پنجم، ساحل فلامنگو، دریاچه رودریگودفرتاس، فاولا سانتامارتا

تا عصر مشغول دیدن چند تا از پارک‌های داخل شهر، ساحل فلامنگو Flamengo که داخل خلیج بود و دریاچه رودریگو دفرتاس Rodrigo de Freitas بودم. غروب با یکی از اعضای کوچ سرفینگ ریودوژانیرو به اسم آدریانا و دوست پسرش رفتیم فاولای سانتامارتا و بعدش هم من را با یک میوه آمازونی بسیار خوشمزه به اسم آسایی Acai آشنا کردند که بصورت یخزده و مثل بستنی خورده می‌شد.

 پارک لاگه ریودوژانیرو ، عکس توسط دختر 7 ساله خانواده گرفته می‌شود

پارک لاگه ریودوژانیرو ، عکس توسط دختر 7 ساله خانواده گرفته می‌شود

روز ششم، جشن خیابانی

واسه خرید بلیط مسابقه فوتبال با مترو خودم رو رسوندم به ورزشگاه ماراکانا. اما وقتی رسیدم فهمیدم که بلیط فقط روز مسابقه ،که فردا بود، فروخته می‌شد و قبلش باید آنلاین خرید کرد (اون هم توسط یک برزیلی!).

اون روز شنبه بود و توسط آدریانا به مهمانی دعوت شده بودم. اما نه یک مهمانی خصوصی، مهمانی خیابانی! حدود ساعت ۶ عصر با آدریانا و ۳ تا از دوستاش توی محله سانتاترزا که اون شب تبدیل به یک شو لباس شده بود قدم زدیم و از چندتا گالری نقاشی و نمایشگاه هنری بازدید کردیم. تا ساعت ۹ شب گروه ما ۲۵ نفری شده بود که اکثرا کارائوکا Caraoca (اهالی بومی شهر ریودوژانیرو) بودند. بجز من، یک انگلیسی، نیوزلندی و آمریکایی. همه با هم رفتیم به محله پدرا دو سال Pedra do Sal که مهمانی قرار بود اونجا برگزار بشه. وسط یکی از میدان های محله یک گروه موسیقی مشغول بود و جمعیتی بسیار زیادی هم اطرفشون مشغول رقص و نوشیدن و پایکوبی بودند. آدریانا واسم توضیح دید که این مهمانی های مجانی Free Party توی ریودوژانیرو خیلی رایجه و حتی اگه کسی هرشب هم بخواد مهمانی مجانی برود هر ۳۶۵ شب سال جایی از شهر هست که بشود این مهمانی‌ها رو پیدا کرد و مسلما آخر هفته ها توی چندتا محله این بساط برقرار بود. فکر کنم مهمانی تا صبح بود اما من تا ۲ صبح بیشتر نتونستم خودم رو سرپا نگه دارم.

 مهمانی خیابانی در یکی از محله‌های ریودوژانیرو ، ساعت 2 بامداد

مهمانی خیابانی در یکی از محله‌های ریودوژانیرو ، ساعت 2 بامداد

روز هفتم، ورزشگاه ماراکانا

درسته که نتونستم موقع جام جهانی برزیل باشم اما دوست نداشتم ورزشگاه رو خالی ببینم! اون روز مسابقه بین فلامنگو (محبوبترین تیم ریودوژانیرو) و رقیب سرسختش کورینا بود. قیمت بلیط ورزشگاه حدود ۳۰ درصدی گرون شده بود و هوادارها تصمیم گرفته بودند بازی رو تحریم کنند. این از خوش شانسی من بود چون در غیر اینصورت بلیط گیرم نمیومد. جمعیت از هر طرف داشت به سمت ورزشگاه می‌رفت و جالب بود با اینکه مثلا تحریم کرده بودند بازم ۷۰-۸۰ درصد ورزشگاه پر شده بود! ورزشگاه ماراکانا قبل از اینکه صندلی دار بشه رکورد ۲۰۰ هزار تماشاچی واسه فینال ۱۹۵۰ بین برزیل و اوروگوئه رو داشته اما الان ظرفیت رسمیش ۷۸۸۳۸ نفره. بازی نسبتا قشنگ بود و فلامنگو هم موفق شد بازی رو ۲-۱ ببره اما چیزی که بیشتر از بازی واسه من جالب بود داد و فریاد تماشاگرها و تشویق بی وقفه تیمشون بود. بعد از بازی هم وقتی تماشاگرها از ورزشگاه رفتند بیرون هیچ زباله ای رو نه توی ورزشگاه نه توی محوطه اطرافش نمی‌شد پیدا کرد.

 یک روز خوب در ورزشگاه ماراکانا

یک روز خوب در ورزشگاه ماراکانا

غروب قبل از اینکه برم خونه و وسایلم رو جمع و جور کنم یکبار دیگه رفتم آپادور تا با صخره دوست داشتنیم خداحافظی کنم. اصلا نفهمیدم این یك هفته چطوری اینقدر سریع گذشته بود. تعداد دوست‌هایی كه توی این مدت پیدا كرده بودم و برخورد بسیار گرم و دوست داشتنی مردم ریو نوید این رو می‌داد كه این سفر قراره حتی از اون چیزی كه پیشبینی كرده بودم هم بهتر بشه.

تاریخ سفر: شهریور ۱۳۹۳

۲۶ دیدگاه

دیدگاه را وارد کنید
نام خود را وارد کنید
  • - گزینه های دیدگاه، نام و ایمیل حتما باید وارد شوند.
  • - ایمیل شما هیچگاه منتشر نخواهد شد. فقط برای اطلاع شما از پاسخ به دیدگاهتان استفاده می شود.
ب
بابک
۱۰ ماه پیش

سلام اقامت از طریق کوچ سرفینگ لذت سفر چند برابر میکنه ...همیشه در مورد پیدا کردن میزبان خوب در برزیل تردید داشتم ولی شما خیالمون رو راحت کردید ...راستی پیشنهاد میکنم در سایتتون لینک های سایر سایت ها و وبلاگ های گردشگری رو قرار بدید قطعا بازدید کننده سایت شما افزایش پیدا میکنه ...

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱۰ ماه پیش

سلام
ممنون از پیشنهادت بابک جان. خودم هم به فکرش هستم بخشی رو در سایت به این مورد اختصاص بدم👍

پاسخ
پاسخ
ت
ترانه امينى
۱ سال پیش

خيييلى خوب نوشتين، با اينكه اغلب جاهايي رو كه نوشتين رفتم و برام آشناست، بازهم خوندن سفرنامه تون برام جالبه.
ضمنا، تيكه آخر بخش ورزشگاه خطا قاطى شده و كلماتى خونده نميشه

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱ سال پیش

ممنونم از نظر دلگرم کنندتون. خوشحالم نوشته هام برای شخصی که قبلا اونجا بوده هم جالبه ☺☺☺
لطف میکنید بگید با کدوم مرورگر و چه ورژنی از ویندوز این صفحه رو دیدید؟

پاسخ
پاسخ
P
Puya
۱ سال پیش

کیف کردم. آفرین.
قسمتهای پرو و اکوادور رو هم زودی بنویس

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱ سال پیش

حتما. فکر کنم ۴ قسمت دیگه از بولیوی مونده هنوز. بعدش پرو

پاسخ
پاسخ
P
Puya
۱ سال پیش

Salam Ahmad jan, Mishe lotfan age emkan dare raje be in bakhshe bime bishtar tozih bedi. Sepasgozaram

بقیه روز رو که خیلی هم چیزی ازش نمونده بود مشغول خرید وسایل ضروری شدم چون مطمئن بودم بیمه مسافرتیم هزینه خرید این وسایل رو خواهد داد (بدلیل تاخیر بیش از ۱۲ ساعت بارم توسط هواپیمایی اتحاد) و گرنه خرید توی گرونترین شهر برزیل هیچ توجیهی واسه من نداشت.

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱ سال پیش

قوانین همه بیمه های مسافرتی تقریبا یکسانه. این شرایطی که من توضیح میدم مربوط به بیمه مسافرتی سامان هست. اگر هواپیما بار شما رو در مقصد نتونه به موقع تحویل بده (بیش از ۱۲ ساعت تاخیر) بیمه به شما این امکان رو میده که تا سقف ۲۵۰ یورو وسایل ضروری نظیر لباس و لوازم بهداشتی خرید کنید و موقع برگشت به ایران با ارائه اصل فاکتو پولتون رو از بیمه دریافت کنید. در صورت گم شدن بار توسط هواپیمایی هم بیمه به شما این امکان رو میده تا سقف ۸۰۰ یورو وسایل مورد نیازتون در سفر رو خریداری کنید. همکاری بیمه سامان در این زمینه نسبتا خوب بود.

پاسخ
پاسخ
E
Ehsan
۲ سال پیش

Salam Ahmad
Bayad ye sar ham biaee US

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲ سال پیش

درود احسان جان
شما سفارتخانه رو باز کنید، قول میدم زود بیام ?

پاسخ
پاسخ
خ
خانعلی
۲ سال پیش

سلام احمد جان
خیلی عالیه خوندن نوشته هات و کلی آدم رو قلقلک میده!!
خوشحالم که تجربه هاتو داری به اشتراک میزاری.
واقعا لذت بردم و در مدت کوتاهی همشو خوندم.
این حس انگیزشی و به نوعی پیشرو بودن در این زمینه رو رو تو همیشه داشتی و برای من شخصا باعث تجربه های فوق العاده بودی.

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲ سال پیش

درود بر محمد عزیز
خیلی خوشحالم که نوشته هام رو دوست داشتی و از اون بیشتر خوشحال شدم بعد از مدت ها پیامی ازت گرفتم. امیدوارم عکس های خودت رو جاهای دور ببینم. ☺
راستی همچنان تهران هستی؟

پاسخ
پاسخ
خ
خانعلی
۲ سال پیش

ممنون از لطفت
آره تهرانم و خوشحال میشم اگه اومدی ببینمت اینجا
شمارمو تو اینستاگرام فرستادم برات

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲ سال پیش

قربانت. منم خوشحال میشم دیداری تازه کنیم

پاسخ
پاسخ
ا
امین
۲ سال پیش

عالی نوشتی احمد
ای کاش فرصتی پیش بیاد ما هم کنارتون همسفر بشیم :)

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲ سال پیش

مرسی امین جان. امیدوارم فرصتی بشه که بتونی اونجا بری، با احمد یا گروهی دیگه. برزیل همه جوره خوبه ?
اگر راهنمایی برای سفر به برزیل نیاز داشتی در خدمتم.

پاسخ
پاسخ
О
Оля
۲ سال پیش

I read with translator - little bit difficult, but interesting

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲ سال پیش

Thanks for your comment. I guess it could be difficult but had no Idea if possible or not. Now I know at least possible to read by translator ?

پاسخ
پاسخ
م
مهدی
۲ سال پیش

دوود نگارشت عالی بود. قشنگ تونستی هیجان سفر و احساساتت رو منتقل کنی و خواننده رو با خودت همراه کنی. ادامه بده ...

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲ سال پیش

مهدی عزیز ?
بروی چشم، حتما ادامه میدم

پاسخ
پاسخ
ح
حمید
۲ سال پیش

سلام،



احمد جان خیلی‌ قشنگ و شیوا تعریف کردی. آدم دوست داره یه بار باهات بیاد این سفر هارو. اما حقیقتاً یه چیزایی که واسه من تعریف کردیو اینجاها ننوشتی. اونا رو هم اضافه کن، داستانت جذاب تر می‌شه.



حمید

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲ سال پیش

مرسی حمید جان. امیدوارم بیش از سفر یکروزه با هم همسفر بشیم.
فکر کردم اگه همه جزئیات را بنویسم بسیار طولانی و خسته کننده میشه. سعی میکنم سفرنامه های بعدی را مفصل تر بنویسم.

پاسخ
پاسخ
س
سارا
۲ سال پیش

فقط ما رو بسوزونااااا .... یعنی چی آدم بره مسافرت بعد هم بیاد اینقدر طولانی تعریف کنه هان هان هاااان. ... :D
عالی بود ولی مرسی از اینکه تجربه هاتو با ما به اشتراک می ذاری

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲ سال پیش

هدف همین بوده دیگه، اول بسوزی بعدش انگیزه پیدا میکنی خودت بری ببینی ?

پاسخ
پاسخ
م
مسیح
۲ سال پیش

خیلی خوب بوده دیگه !۱ بوس نکردی ناراحت شدن !! یک ذره یاد خانومای وطنی بده !! سعی کن فرهنگ غنی آمریکا جنوبی را منتقل کنی ! خخخخخخخخخخخخخخخخخ

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲ سال پیش

به همین اندازه که سلام نکردن غیرعادیه واسه ما این مورد هم واسه اونها غیرعادیه. البته اسمش بوسیدنه, فقط ژستش رو میگیری و در حقیقت هوا رو میبوسی ?

پاسخ
پاسخ