سفرنوشت

سفرنامه، راهنمای سفر و ویزای بنگلادش

مهسا محمودی

نوشته شده توسط نویسنده مهمان مهسا محمودی

سفرم به بنگلادش در میانه سفر به چند تا از کشورهای جنوب شرق آسیا انجام شد. سفری که از داکا شروع شد و به مرزهای شمال شرقی بنگلادش و هند رسید. طبیعت زیبا و دست نخورده، زندگی ساده مردم، خونگرمی و مهمان نوازی مردم بنگلادش، این سفر رو به خاطره ای فراموش نشدنی برای من تبدیل کرد.

مختصری از بنگلادش

کشور بنگلادش، کشوری در جنوب شرق آسیا ست که قبلا با عنوان پاکستان شرقی، بخش جدا افتاده ای از کشور پاکستان بوده و برون بوم این کشور محسوب می شده، الان تقریبا ۵۰ سال هست که از پاکستان جدا شده و کشوری مستقل شده. مساحت اون حدود ۹ در صد مساحت ایران و جمعیت اون بیش از ۱۶۰ میلیون نفر است. شهر داکا با داشتن ۱۲ میلیون نفر جمعیت یکی از متراکم ترین شهرهای جهان به شمار میاد. حدود نود درصد مردم مسلمان و ۹ درصد پیرو آئین هندو هستند. شغل اکثر مردم این کشور کشاورزی و دامداری به شیوه کاملا سنتیه و به ندرت از ماشین در کشاورزی استفاده می کنند. در سال ۲۰۱۸ این کشور مقام سومین صادرکننده پوشاک در جهان را بعد از چین و آلمان کسب کرده، با این حال از نظر شاخص های اقتصادی، بیشتر مردم این کشور فقیر محسوب میشن. هند و میانمار همسایه های این کشورند و در جنوب اون خلیج بنگال قرار داره.

طبیعت زیبای کشور بنگلادش در نزدیکی مرز بنگلادش و هند

طبیعت زیبای کشور بنگلادش در نزدیکی مرز بنگلادش و هند

نگاهش به تماشای نیاز آمده بود

نگاهش به تماشای نیاز آمده بود

مسیر حرکت ما در بنگلادش

ویزا

بنگلادش در ایران سفارت داره و می شه با مراجعه به سفارت ویزا دریافت کرد. اصل و کپی پاسپورت، ۲ قطعه عکس، دعوتنامه و فرم پر شده درخواست ویزا، مدارک مورد نیاز برای سفارت بود. روند صدور ویزا در این سفارتخانه کمی کنده و حدود دو هفته ای طول می کشه، البته اگر مثل ما زیاد خوش شانس باشید و دقیقا در همون برهه زمانی مسئول صدور ویزا به وطنش رفته باشه، این مدت زمان ممکنه بیشتر هم بشه! من و دوستانم، فهیمه و احمد، پس از چندین بار مراجعه به سفارت، یادآوری زمان پروازمون و صحبت با سفیر بالاخره تونستیم یک روز قبل از سفرمون ویزا دریافت کنیم.

هزینه ویزای بنگلادش ۲۹ دلاره که بعد از تائید اینکه برای ما ویزا صادر می شه، این مبلغ را از ما دریافت کردند. آدرس سفارت بنگلادش: تهران،یوسف آباد شمالی، خیابان ۶۴ شرقی، کوچه یکم، پلاک ۷ تلفن سفارت: ۸۸۶۰۱۷۸۱

ویزای بنگلادش

ویزای بنگلادش

پرواز رفت و برگشت

فعلا پرواز مستقیمی از ایران به بنگلادش وجود نداره و بهترین گزینه رفتن به کوالالامپور و از اونجا به داکا یا استفاده از ایرلاین های ایرعربیا، امارت، ترکیش و … هست. ما برای مسیر رفت و برگشت کوالالامپور-داکا، هواپیمایی بیمن بنگلادش را انتخاب کردیم که در زمان سفرمون ارزان ترین نرخ رو ارائه می داد. علی رغم نظرات منفی که راجع به این شرکت هواپیمایی از قبل خونده بودم مثل تاخیر زیاد، کثیفی و عمر زیاد هواپیماها، نه تنها پرواز خوبی داشتیم بلکه من از دیدن مهمانداران مهربون و خوش لباسشون به وجد اومدم.

مهمانداران خوش لباس هواپیمایی بیمن بنگلادش

مهمانداران خوش لباس هواپیمایی بیمن بنگلادش

هواپیمای بیمن بنگلادش

هواپیمای بیمن بنگلادش

حمل و نقل درون شهری

وسایل حمل و نقل عمومی در بنگلادش از تنوع خیلی زیادی برخورداره و همه سلیقه ها رو پوشش میده و حتی شما می تونید انتخاب کنید که با وسیله نقلیه مربوط به کدوم قرن جا به جا بشید. اگر خیلی سنتی هستید می تونید کالسکه هایی که با اسب رونده میشن رو انتخاب کنید یا اگر طرفدار محیط زیست هستید می تونید از سه چرخه هایی که بهشون CNG گفته می شه استفاده کنید. یا اگر دوست دارید مدرن باشید می تونید از تاکسی یا تاکسی اینترنتی (اوبر در بنگلادش فعاله) استفاده کنید، البته باید سطح توقع خودتون رو در حد تویوتا کرولا کاهش بدید.

نوع دیگری از وسیله نقیله عمومی ریکشا ست. در بنگلادش ریکشاها را انسان ها می رونند و شغل تعداد زیادی از مردان شهر داکا هم همینه. اوایلش خیلی سخت بود که قبول کنیم از این وسیله استفاده کنیم ولی سعی کردیم خودمون رو با این واقعیت وفق بدیم.

اتوبوس های عمومی، قایق و حتی کامیون هم نوع دیگری از حمل و نقل عمومی در این کشور هستند.

کالسکه، از نظر من روندن اسب ها توی ترافیک وحشتناک داکا و روی آسفالت از ظالمانه ترین روش های جابجایی در این شهر بود.

کالسکه، از نظر من روندن اسب ها توی ترافیک وحشتناک داکا و روی آسفالت از ظالمانه ترین روش های جابجایی در این شهر بود.

CNG، این ماشین ها اولین وسیله نقلیه ای هست که در بنگلادش از سوخت سی ان جی استفاده کرده و به خاطر هم به این اسم معروف شده.

CNG، این ماشین ها اولین وسیله نقلیه ای هست که در بنگلادش از سوخت سی ان جی استفاده کرده و به خاطر هم به این اسم معروف شده.

سه چرخه معروف به ریکشا

سه چرخه معروف به ریکشا

رودخانه بوریگنگا در داکا

رودخانه بوریگنگا در داکا

به هر حال این هم یک جور وسیله ست

به هر حال این هم یک جور وسیله ست

روز اول، داکا

قصه سفر بنگلادش از زمان ورود به هواپیما در فرودگاه کوالالامپور شروع شد. توی صف کنترل کارت پرواز ایستاده بودیم که یکی از کارمندان شرکت هواپیمایی به سمت ما اومد و ما رو با احترام به اول صف برد، اول فکر کردیم به خاطر خارجی بودنمون با ما اینطور برخورد می کنند و حس خوبی نداشتیم ولی بعد متوجه شدیم که کلا در بنگلادش مرسوم نیست خانم ها توی صف بایستند و حتی اگر بخواهی هم اجازه نمیدن و به زور بهت احترام می ذارند.

حدود ۴ صبح بود که به فرودگاه بین المللی شاه جلال داکا رسیدیم، فرودگاهی کوچک و نه چندان تمیز. برخورد ماموران کنترل پاسپورت کمی عجیب بود. یکی از ماموران گذرنامه در حال چرت زدن با صدای خر و پف بسیار بلند بود و یکی دیگه شون داشت با صدای بلند آواز می خوند، صحنه هایی که فکر نکنم جای دیگه ببینم بعد از حضور ما و دیدن گذرنامه و ویزاهامون، چندین بار شغلمون و نسبت هامون رو پرسیدند و بعد در حالیکه بنظر می رسید بین ادامه چرت زدن و اذیت کردن ما چرت زدن رو ترجیح دادند، مهر ورود رو توی گذرنامه ها مون زدند.

سالن انتظار فرودگاه بین المللی شاه جلال داکا

سالن انتظار فرودگاه بین المللی شاه جلال داکا

یکی از عجایب این فرودگاه این بود که نرخ تبدیل ارز از چیزی که توی سایت ها قبلا دیده بودیم و بعدا در شهر هم پرسیدیم، بهتر بود و بین صرافی های موجود در فرودگاه رقابت بود که پولمون رو پیش کدوم تبدیل کنیم. بعد از تبدیل پول، از شرکت Grameenphone یک سیم کارت با ۴ گیگ اینترنت با هفت روز اعتبار به قیمت ۴۰۰ تاکا حدود ۴.۵ دلار گرفتیم.

سینه سرخ ابلق پرنده ملی بنگلادشه که عکسش رو روی دو داکایی می بینید.

سینه سرخ ابلق پرنده ملی بنگلادشه که عکسش رو روی دو داکایی می بینید.

منتظر موندیم تا صبح بشه و با یک اوبر به آپارتمانی که قبلا رزرو کرده بودیم، رفتیم. در بنگلادش تقریبا چیزی به اسم هاستل وجود نداره اما در داکا برخی از مردم آپارتمان شون رو در وبسایت های رزرو قرار دادند که قیمت منصفانه تری نسبت به هتل ها دارند و ما هم یک اتاق برای سه نفر در یکی از این آپارتمان ها با قیمت ۳۲ دلار رزرو کرده بودیم. آپارتمان در یکی از محله های خوب داکا و خارج از شلوغی مرکز شهر قرار داشت. خوشبختانه میزبان قبول کرده بود که ما صبح زود اتاقمون رو تحویل بگیریم.

خیابان باشوندارا که محل اقامت ما در اون بود.

خیابان باشوندارا که محل اقامت ما در اون بود.

بعد از کمی استراحت به بخش قدیمی شهر داکا رفتیم که به Old Dhaka معروفه. هر چقدر به مرکز نزدیکتر می شدیم ترافیک و سر و صدای بوق ماشین ها هم بیشتر می شد. احمد از طریق سایت کوچ سرفینگ با یکی از دانشجوهای شهر داکا به اسم ریحان آشنا شده بود، قرار گذاشتیم ابتدا به دانشگاه داکا بریم. اول ساختمان دانشگاه رو که معماری زیبایی داشت، دیدیم و بعد همراه با ریحان به محله های قدیمی شهر رفتیم و در یکی از رستوران های قدیمی بازار، غذای معروف بنگلادش یعنی بریانی رو خوردیم. بریانی مخلوطی از برنج، ادویه های مختلف و گوشت هست، این غذا با گوشت مرغ و گوسفند پخته می شه، که بنظر ما موتون بریانی یا بریانی با گوشت گوسفند خیلی خوشمزه تر بود.

مردم بنگلادش بسیار مهربونند و دوست داشتند که ازشون عکاسی کنم و حتی گاهی خودشون می اومدند و پیشنهاد می دادند که ازشون عکس بگیرم.

ریحان دانشجوی دانشگاه داکا بود

ریحان دانشجوی دانشگاه داکا بود

قصاب های خیلی خوش اخلاق بنگلادشی

قصاب های خیلی خوش اخلاق بنگلادشی

گوشت فروشی در منطقه قدیم شهر داکا

گوشت فروشی در منطقه قدیم شهر داکا

فروشنده بنگلادشی

فروشنده بنگلادشی

نانوایی در منطقه قدیم شهر داکا

نانوایی در منطقه قدیم شهر داکا

کوچه پس کوچه های منطقه قدیم شهر داکا

کوچه پس کوچه های منطقه قدیم شهر داکا

رستوران، مردم همه با دست غذا می خورند

رستوران، مردم همه با دست غذا می خورند

بعد از نهار به مسجد ستاره رفتیم این مسجد حدود دویست سال قدمت داره و به خاطر اشکال ستاره مانندی که در معماری اون به کار رفته به این اسم نامیده می شه.

به درخواست احمد به محله زاغه نشین های کنار ریل راه آهن رفتیم. به خاطر فقر شدید مالی مردم که اصلا نمی شد اون رو ندید یا ازش چشم پوشی کرد، اول احساس ناامنی می کردم ولی با برخورد فوق العاده این مردم و خوشرویی اون ها از قضاوتم شرمنده شدم. تصور اینکه مردمی بدون هیچ امکانات و لوازم اولیه در این گوشه از دنیا زندگی می کنند و باز هم شاد هستند و با روی خوش و در نهایت سادگی با ما برخورد می کنند برای من عجیب بود.

مسجد ستاره

مسجد ستاره

قطاری که از وسط شهر عبور می کنه

قطاری که از وسط شهر عبور می کنه

قطارهایی که از داکا عبور می کنند  معمولا همینقدر شلوغ هستند

قطارهایی که از داکا عبور می کنند معمولا همینقدر شلوغ هستند

منتظرند تا قطار رد بشه و مسیر باز بشه

منتظرند تا قطار رد بشه و مسیر باز بشه

زندگی پر از فقر مردم در کنار ریل راه آهن

زندگی پر از فقر مردم در کنار ریل راه آهن

خانم مهربون بنگلادشی

خانم مهربون بنگلادشی

زندگی پر از فقر مردم در کنار ریل راه آهن

زندگی پر از فقر مردم در کنار ریل راه آهن

فروشنده مرغ زنده، در بنگلادش بیشتر نیاز مردم به گوشت مرغ به این شکل تامین می شه

فروشنده مرغ زنده، در بنگلادش بیشتر نیاز مردم به گوشت مرغ به این شکل تامین می شه

کودکانی شاد و شاید هم بی خبر

کودکانی شاد و شاید هم بی خبر

سیه چشمان بنگالی

سیه چشمان بنگالی

در یک نگاه با توجه به حجم بی نظمی این شهر بنظر می رسه حکومت مرکزی هیچ تلاشی برای بهبود زندگی مردم و ایجاد زیرساخت های مناسب نمی کنه و تراکم بالای جمعیت در داکا هم مزید بر علت شده و شلختگی وصف ناپذیری رو در این شهر ایجاد کرده، البته با خروج از داکا و در شهرهای دیگه که تراکم جمعیت کمتره شرایط به مراتب بهتری رو دیدیم ولی باز هم خبری از زیرساخت های خاصی نبود.

مردمانی زحمت کش

مردمانی زحمت کش

منطقه قدیم شهر داکا

منطقه قدیم شهر داکا

ورای نور و ظلمت، از زمین و آسمان فارغ

ورای نور و ظلمت، از زمین و آسمان فارغ

بعد از اون به ترمینال اتوبوس شهر به نام سیدآباد رفتیم. من و احمد برای فردا ساعت ده و نیم صبح بلیط اتوبوس معمولی بدون تهویه به سمت سیلت خریدیم. اون موقع از سال دمای هوا خوب بود و نیازی به کولر نداشتیم، پس ارزونترین بلیط رو خریدیم. فهیمه قصد رفتن به کوکس بازار و کمپ روهینگیا رو داشت و برای کوکس بازار بلیط خرید.

ترمینال اتوبوس سیدآباد شهر داکا

ترمینال اتوبوس سیدآباد شهر داکا

روز دوم داکا و حرکت به سمت سیلت

فردا صبح یک ساعت زودتر به سمت ایستگاه اتوبوس حرکت کردیم اما ترافیک وحشتناک شهر و ناواردی راننده اوبر باعث شد ساعت یازده برسیم و عجیب اینکه در این شهر بی نظم اتوبوس تقریبا به موقع حرکت کرده بود! اما مسئول دفتر فروش برای تعویض بلیط نه تنها پولی از ما دریافت نکرد که با خوشرویی بلیطمون رو عوض کرد و بالاخره ساعت دوازده راهی سیلت شدیم.

ترمینال اتوبوس شهر داکا

ترمینال اتوبوس شهر داکا

تا مدتی از مسیر منتظر بودم که ترافیک تمام شه و جاده خلوت شروع بشه اما بعد از مدتی ناامید شدم و پذیرفتم که تا مقصد باید صدای بوق راننده بی اعصابمون رو تحمل کنم. جاده های بین شهری خیلی باریکند و آسفالت خوبی هم ندارند، گاهی هم ناامن میشن، مخصوصا وقتی راننده ها تصمیم می گیرند از یک جاده دو بانده و دو طرفه به صورت یک جاده چهار بانده استفاده کنند! صدای بوق ممتد ماشین ها توی جاده هم آدمو رها نمی کنه و برای رفع خستگی به هیچ عنوان نمی شه روی خواب توی اتوبوس حساب باز کرد، بگذریم که من توی اون سر و صدا هم چند دقیقه ای خوابیدم!

با تمام این سر و صداها، زیبایی های مسیر، لباس های رنگی، مزارع سر سبز، رودخانه ها و تالاب های بین راه، زندگی ساده مردم که بدون هیچ امکاناتی در حال برداشت محصول برنج بودند، خیلی به دل می نشست.

بازی فوتبال کنار جاده

بازی فوتبال کنار جاده

وضعیت جاده های بین شهری

وضعیت جاده های بین شهری

استفاده از بامبو در ساختمان سازی رواج داره

استفاده از بامبو در ساختمان سازی رواج داره

پیوند زمین و آسمان

پیوند زمین و آسمان

لونگی، پارچه ای هست که اکثر مردان بنگلادشی به عنوان پوشش دور کمرشون می بندند.

لونگی، پارچه ای هست که اکثر مردان بنگلادشی به عنوان پوشش دور کمرشون می بندند.

بعد از غروب رسیدیم سیلت و تونستیم یک اتاق دو تخته در یک هتل فوق العاده تمیز به قیمت ۲۰ دلار برای هر شب بگیریم. یک هتل فوق العاده تمیز و صبحانه عالی.

بعد از گذاشتن وسایلمون، رفتیم تا توی شهر بگردیم. من از قبل کلی نقشه کشیده بودم برای خرید لباس های بنگالی، وارد مغازه ای شدم و یک لباس آماده و یک پارچه انتخاب کردم. پارچه رو به خیاط دادیم تا برای فردا شب آماده کنه دستمزد خیاط واقعا ناچیز بود و با سه دلار یک دست لباس کامل برای من دوخت.

مغازه پارچه فروشی

مغازه پارچه فروشی

من در حال مبارزه با خودم برای نخریدن پارچه های رنگی رنگی

من در حال مبارزه با خودم برای نخریدن پارچه های رنگی رنگی

بعد به مقبره شاه جلال رفتیم که البته خانم ها اجازه ورود به خود مقبره را ندارند و یک نمازخونه خیلی کوچک توی حیاط مقبره برای خانم ها در نظر گرفته شده، متاسفانه دیگه اینجا خبری از عزت و احترام به خانم ها نبود. احمد رفت داخل محوطه اصلی و من بیرون منتظر موندم. عکس برداری از داخل مجموعه ممنوعه ولی احمد تونسته یواشکی دو تا عکس از فضای داخل بگیره.

گفته می شه که هفتصد سال پیش شاه جلال تونسته مردم این منطقه رو از دست حاکم وقت نجات بده و به خاطر همین، مردم هم به سمت اون گرایش پیدا کردند و مسلمون شدند. برای همین سیلت به جلال آباد هم معروفه و فرودگاه داکا که اصلی ترین فرودگاه بنگلادش هست هم به اسم ایشون نامگذاری شده.

مقبره شاه جلال در شب

مقبره شاه جلال در شب

قبر حضرت شاه جلال

قبر حضرت شاه جلال

نمازخانه مردانه

نمازخانه مردانه

برای شام هم توی خیابون کنار آستان حضرت شاه جلال، کلی غذاهای خوشمزه و ارزون بنگلادشی رو امتحان کردیم.

مغازه های خیابان منتهی به آستان حضرت شاه جلال

مغازه های خیابان منتهی به آستان حضرت شاه جلال

غذاهای خیابونی خوشمزه، جذاب و ارزون

غذاهای خیابونی خوشمزه، جذاب و ارزون

غذاهای خیابونی خوشمزه و ارزون

غذاهای خیابونی خوشمزه و ارزون

خوراکی های خوشمزه و جذاب

خوراکی های خوشمزه و جذاب

روز سوم، بیسناکاندی و جافلونگ

از مکان های دیدنی که در شمال شرقی بنگلادش و نزدیکی سیلت وجود داره، می شه به قایق سواری روی دریاچه لالاخال، دیدن روستای جاینتاپور، جافلونگ، منطقه تپه ای تامابیل، بیسناکاندی و قبایل کاسیا اشاره کرد. این روستاها از نظر مسافت خیلی با هم فاصله ندارند ولی به دلیل وضعیت بد جاده ها و اینکه وسیله حمل و نقل معمول سی ان جی هست، طی کردن این مسافت ها و دیدن تمام این مناطق در یک روز غیر ممکنه، بنابراین ما از بین این مکان ها بیساناکاندی و جافلونگ رو انتخاب کردیم. قبایل کاسیا هم به بیسناکاندی نزدیک هستند و قرار شد، اگر فرصت داشتیم اون ها رو هم ببینیم.

صبح، پس از خوردن یک صبحانه مفصل در هتل به ایستگاه راه آهن رفتیم تا بتونیم قبل از برنامه اون روز، بلیط قطار به سریمنگال رو بخریم که بهمون گفتند تموم شده، اما تونستیم برای یک روز یک سی ان جی کرایه کنیم و با قیمت ۲۰۰۰ تاکا معادل ۲۴ دلار به توافق رسیدیم.

صبحانه هتل: شامل دال، بریانی، چاپاتی(نوعی نان که در هند، پاکستان و بنگلادش معروفه)

صبحانه هتل: شامل دال، بریانی، چاپاتی(نوعی نان که در هند، پاکستان و بنگلادش معروفه)

جاده سیلت به بیسناکاندی

جاده سیلت به بیسناکاندی

همه کارگران شدیدا مشغول کارند

همه کارگران شدیدا مشغول کارند

کشاورزی بدون ماشین

کشاورزی بدون ماشین

بیسناکندی در نزدیکی مرز هند، در شمال شرقی بنگلادش قرار داره و بخاطر استخراج سنگ از رودخونه معروفه. توی مسیر هم یک عالمه صحنه های جذاب دیدیم و چند باری از راننده خواستیم تا توقف کنه. برای رفتن تا لب مرز سی ان جی نمی تونه از رودخونه رد شه، ما از رودخونه با قایق رد شدیم و با قیمت ۳۰۰ تاکا با یکی از موتورسوارها به توافق رسیدیم تا ما رو تا لب مرز ببره.

در اینجا یک آبشار هم وجود داره که تقریبا فصلیه و اونموقع آب زیادی نداشت و به همین خاطر تا نزدیکی آبشار نرفتیم.

ماهیگیران راضی از صید خوب

ماهیگیران راضی از صید خوب

بنگلادش رودخانه ها و تالاب های زیادی داره و ماهیگیری یکی از شغل های رایج مردمه

بنگلادش رودخانه ها و تالاب های زیادی داره و ماهیگیری یکی از شغل های رایج مردمه

عبور از رودخانه

عبور از رودخانه

عبور از رودخانه

عبور از رودخانه

شمال شرقی بنگلادش، کارگران در حال استخراج سنگ از رودخانه

شمال شرقی بنگلادش، کارگران در حال استخراج سنگ از رودخانه

کارگران در حال استخراج سنگ از رودخانه

کارگران در حال استخراج سنگ از رودخانه

کارگران در حال استخراج سنگ از رودخانه

کارگران در حال استخراج سنگ از رودخانه

شمال بنگلادش در نزدیکی مرز هندوستان، رشته کوه ها در کشور هند واقع شده ند.

شمال بنگلادش در نزدیکی مرز هندوستان، رشته کوه ها در کشور هند واقع شده ند.

طبیعت زیبای بیسناکاندی

طبیعت زیبای بیسناکاندی

برداشت محصول در منطقه بیسناکاندی

برداشت محصول در منطقه بیسناکاندی

خوراکی های بنگلادشی

خوراکی های بنگلادشی

مردم محلی برای تفریح به کنار رودخانه آمده اند

مردم محلی برای تفریح به کنار رودخانه آمده اند

کارگران در حال استخراج سنگ از رودخانه

کارگران در حال استخراج سنگ از رودخانه

معدود جاهایی که از ماشین استفاده می کنند، ماشین ها برای نبرد با طبیعت لازمند.

معدود جاهایی که از ماشین استفاده می کنند، ماشین ها برای نبرد با طبیعت لازمند.

حتی خانم ها هم به این کار سخت مشغولند.

حتی خانم ها هم به این کار سخت مشغولند.

کارگران در حال استخراج سنگ از رودخانه

کارگران در حال استخراج سنگ از رودخانه

کارگران در حال استخراج سنگ از رودخانه

کارگران در حال استخراج سنگ از رودخانه

منطقه زیبای شمال شرق بنگلادش و کارگرانی که در حال استخراج سنگ از رودخانه هستند

منطقه زیبای شمال شرق بنگلادش و کارگرانی که در حال استخراج سنگ از رودخانه هستند

بیسناکاندی،  شمال شرقی بنگلادش

بیسناکاندی، شمال شرقی بنگلادش

منطقه زیبای بیسناکاندی

منطقه زیبای بیسناکاندی

کپلک خان

کپلک خان

روستای جافلونگ هم در نزدیکی بیسناکاندی قرار داره که موقع برگشت فضای روستایی اون رو دیدیم و نزدیک غروب بود که به سمت سیلت حرکت کردیم. حدود ساعت هفت به سیلت و ایستگاه قطار رسیدیم و از راننده مون خواستیم تا به ما کمک کنه که بتونیم بلیط قطار به سریمنگال رو بخریم که بالاخره موفق شدیم بلیط قطار رو برای فردا صبح به قیمت ۹۰ تاکا بخریم.

روستای جافلونگ

روستای جافلونگ

کوره های آجری پزی زیادی در مسیرمون دیده می شد

کوره های آجری پزی زیادی در مسیرمون دیده می شد

ساخت و ساز خانوادگی

ساخت و ساز خانوادگی

جنب و جوش برداشت محصول

جنب و جوش برداشت محصول

کودکان بنگلادشی

کودکان بنگلادشی

غروب آفتاب در مسیر برگشت به سیلت

غروب آفتاب در مسیر برگشت به سیلت

روز چهارم، حرکت به سمت سریمنگال

فردا صبح پس از خوردن صبحانه به ایستگاه قطار رفتیم هیچ تابلو راهنمایی وجود نداشت و به ندرت هم کسی انگلیسی می فهمید بنابراین بلیطمون رو به چند نفر نشون دادیم و اون ها با ایما و اشاره به ما فهموندن که منتظر بمونیم و ان شاالله قطار خواهد آمد. بالاخره با نیم ساعت تاخیر قطار اومد و وارد واگن درجه سه قطار شدیم. احمد می خواست زندگی واقعی مردم رو ببینه و هیجان سوار شدن به واگن های پر از جمعیتی که توی داکا دیده بودیم رو تجربه کنه، برای همین هم بلیط درجه سه خریده بودیم. بر خلاف انتظارمون واگن نیمه خالی بود و ما تا مقصدمون سریمنگال که حدود سه ساعتی طول کشید ازدحام جمعیت ندیدیم و خیلی از انتخاب قطار به جای اتوبوس راضی بودیم، هم ایمن تر بود و هم ساکت تر!

توی قطار مدام دستفروش ها در حال رفت و آمد بودن و خوراکی هیجان انگیز می فروختند که خب بهداشتی نبودنشون مانع خرید ما می شد!

فضای داخلی واگن

فضای داخلی واگن

بادام فروش و ترازوی با مزه ش

بادام فروش و ترازوی با مزه ش

هرچقدر در بهداشت ضعیف عمل می کنند، در چیدمان جبران می کنند.

هرچقدر در بهداشت ضعیف عمل می کنند، در چیدمان جبران می کنند.

تالاب ها و سنبل های آبی در مسیر سیلت به سریمنگال

تالاب ها و سنبل های آبی در مسیر سیلت به سریمنگال

سقف خانه ها، مسیر سیلت به سریمنگال

سقف خانه ها، مسیر سیلت به سریمنگال

شستن و خشک کردن لباس ها، مسیر سیلت به سریمنگال

شستن و خشک کردن لباس ها، مسیر سیلت به سریمنگال

وقتی به سریمنگال رسیدیم یک سی ان جی گرفتیم و به محل اقامتمون که کمی خارج از شهر بود رفتیم راننده وقتی فهمید مقصد ما کدوم اقامتگاهه چند دقیقه ای بین راه توقف کرد و دیدیم یک آقایی به نام بازیشتاش اومد که خودش رو مدیر بازاریابی اون اقامتگاه معرفی کرد و از ما اجازه گرفت تا همراه ما به اقامتگاه بیاد. خیلی خوب و روون انگلیسی صبحت می کرد، ما هم از فرصت استفاده کردیم و آدرس جاهای دیدنی شهر و اطرافش، رستوران خوب و قیمت کرایه سی ان جی برای یک روز رو پرسیدیم.

بعد از استراحت به شهر برگشتیم تا ناهار بخوریم اینجا هم انواع بریانی سرو می شد و ما هم دوباره بریانی خوردیم که اصلا به خوشمزگی بریانی که توی بازار قدیم داکا خورده بودیم، نبود.

بعد به بازار شهر رفتیم که خیلی هیجان انگیز بود، انگار که سوار ماشین زمان شده باشیم و به صدها سال پیش سفر کرده باشیم. بازاری که هر قسمتش مربوط به یک کالایی بود، سبزی، موز، برگ و میوه بیتل که نوعی ماده مخدره، انواع ماهی تازه، ماهی خشک، فلفل و ادویه، مرغ زنده و …

میوه، مخصوصا موز و آناناس توی بنگلادش هم فراوونه و هم ارزون. قیمت یک آناناس بزرگ حدود ۰.۶ دلار بود. مردم این شهر هم بسیار مهربون و مهمون نواز بودن و دوست داشتن باهامون حرف بزنند و حقیقتا قدم زدن توی این بازار لذت بخش بود.

خیلی خوش سلیقه هستند، بازار سنتی سریمنگال

خیلی خوش سلیقه هستند، بازار سنتی سریمنگال

بازار سنتی سریمنگال، برگ درخت بیتل که همراه با میوه اون به صورت مخدر استفاده می شه

بازار سنتی سریمنگال، برگ درخت بیتل که همراه با میوه اون به صورت مخدر استفاده می شه

راسته ماهی فروش ها در بازار سنتی سریمنگال

راسته ماهی فروش ها در بازار سنتی سریمنگال

خوشه های موز

خوشه های موز

انواع ماهی خشک، بازار سنتی سریمنگال

انواع ماهی خشک، بازار سنتی سریمنگال

برای امتحان کردن دسر و نوشیدنی های بنگلادشی به یک رستوران رفتیم و یکی از نوشیدنی های این کشور به اسم برهانی و یک دسر به نام فالوده سفارش دادیم. فالوده هیچ شباهتی به فالوده خودمون نداشت، و رشته هایی که در این دسر بود، بیشتر شبیه ماکارونی بود. برهانی مزه دوغ غلیظی که توش یک عالمه فلفل ریخته باشن، داشت و بنظرم هر دو برای فقط یک بار امتحان کردن خوب بودند.

فالوده بنگلادشی

فالوده بنگلادشی

برای خریدن بستنی، آب و صبحانه فردا به یک مغازه رفتیم که صاحب مغازه وقتی فهمید ایرانی هستیم شروع کرد به فارسی صحبت کردن، خیلی هم خوب صحبت می کرد. متوجه شدیم که قبلا در قطر کار می کرده و اونجا با ایرانی ها خیلی مراوده داشته و فارسی رو خوب یاد گرفته.

شب با اتوبوس های محلی به محل اقامتون که بین سیلت و مولوی بازار قرار داشت رفتیم و به بازیشتاش پیام دادیم و خواستیم تا برای فردا صبح یک سی ان جی با قیمت ۱۷۰۰ تاکا برامون هماهنگ کنه.

روز پنجم، سریمنگال، روستای مانی پوری، مزارع چای و یک تالاب زیبا

صبح راس ساعت مقرر، سی ان جی جلوی اقامتگاه بود. اول به روستایی نزدیک شهر رفتیم، با دیدن خوک ها توی این روستا تعجب کردم که متوجه شدم مردم این روستا مسیحی هستند. فضای این روستا هم در گذشته جا مونده و حتی مردم، آب مورد نیازشون رو باتلمبه از چاه بر می دارند.

زندگی مردم روستایی نزدیک به سریمانگال

زندگی مردم روستایی نزدیک به سریمانگال

فصل زایمان خوک ها و بزها بود

فصل زایمان خوک ها و بزها بود

بعد از اون چند تا مزرعه چای یا tea garden رو دیدیم. کارگرها که اکثرشون هم خانم ها بودند مشغول برداشت برگ های تازه چای بودند. پس از جمع آوری برگ ها اون رو وزن می کردند و تحویل کارفرما می دادند. اینجا اولین باری بود که می دیدم مردم دوست ندارند ازشون عکاسی کنیم ولی تعداد کمی از اون ها هم این اجازه رو به ما دادند.

مزرعه چای و درختانی که سایه بان بوته های چای شدند.

مزرعه چای و درختانی که سایه بان بوته های چای شدند.

اکثر نیروی کار در این مزارع، خانم ها هستند

اکثر نیروی کار در این مزارع، خانم ها هستند

مزرعه چای در سریمنگال

مزرعه چای در سریمنگال

مزرعه چای و کارگرانی که مشغول وزن کردن دست رنج خودشون هستند.

مزرعه چای و کارگرانی که مشغول وزن کردن دست رنج خودشون هستند.

مزرعه چای

مزرعه چای

مزارع زیبای چای

مزارع زیبای چای

مزارع زیبای چای و خانم استثنائا خوش اخلاق

مزارع زیبای چای و خانم استثنائا خوش اخلاق

زنان بنگلادشی در حال جمع کردن هیزم

زنان بنگلادشی در حال جمع کردن هیزم

چای هفت رنگ، نوشیدنی مخصوص منطقه شمال شرقی بنگلادش

چای هفت رنگ، نوشیدنی مخصوص منطقه شمال شرقی بنگلادش

یک دریاچه در نزدیکی سریمنگال وجود داره به اسم دریاچه لوتوس یا نیلوفر آبی که اطرافش رو مزارع چای پوشونده و فضای آرام و زیبایی داره. نیم ساعتی رو هم کنار این دریاچه سپری کردیم.

ظهر توی یک رستوران شلوغ و خوب نهار خوردیم. این بار دال سفارش دادم که یکی دیگه از غذاهای بنگلادشه و عجیبه که گوشت نداره، بنظرم سلیقه مردم بنگلادش هم مثل ایرانی هاست و تقریبا بیشتر غذاهای رستوران ها گوشت دارند، برخلاف غذاهای خیابونی که بدون گوشت هستند.

گل های نیلوفر آبی

گل های نیلوفر آبی

دریاچه لوتوس و مزارع چای

دریاچه لوتوس و مزارع چای

بزها و اگرت ساحلی در کنار مزارع چای

بزها و اگرت ساحلی در کنار مزارع چای

بعد به روستای مانی پوری Manipuri رفتیم. این روستا به خاطر صنایع دستی و پارچه های دستبافش معروفه اما برای ما بچه های شیطونش بیشتر جذاب بودند. از اول ورودمون به روستا سراغمون اومدن و ما باهاشون به مدرسه شون رفتیم. رفتن ما به مدرسه همانا و انفجار مدرسه همان.

دستگاه پارچه بافی سنتی

دستگاه پارچه بافی سنتی

بچه های بازیگوش روستا

بچه های بازیگوش روستا

کلاس درسی که منفجر شد

کلاس درسی که منفجر شد

مدرسه روستای مانی پوری

مدرسه روستای مانی پوری

راننده سی ان جی که یه جورایی راهنمای ما هم شده بود، ما رو به Rubber garden برد. در این مزرعه درخت Hevea کاشته شده. پوست درخت رو خراش میدن تا ماده لاستیک مانندی از تنه درخت ترشح کنه و خانم هایی که توی این باغ کار می کنند هر روز به این درخت ها سر می زنند و این لاستیک طبیعی رو جمع آوری می کنند.

درخت هیویآ که پوستش خراشیده‌ شده و ماده سفید رنگ هم لاستیک طبیعی هست

درخت هیویآ که پوستش خراشیده‌ شده و ماده سفید رنگ هم لاستیک طبیعی هست

باغ درختان هیویآ

باغ درختان هیویآ

باغ درختان هیویآ در دو سمت جاده

باغ درختان هیویآ در دو سمت جاده

بعد به تالاب Hail haborرفتیم البته در فرصت کمی که داشتیم فقط قسمتی از این تالاب رو دیدیم. در گوشه ای از این تالاب ماهیگیران با تورهای خاصشون در حال صیادی بودند، سطح تالاب هم پر از سنبل آبی بود و پرنده های زیادی مثل، حواصیل هندی، اگرت ساحلی، عقاب ماهیگیر، سار آسیایی و تعداد خیلی زیادی بوجانگا هم دیدیم. تا غروب خورشید در کنار این تالاب زیبا موندیم و غروب خورشید رو در حالی تماشا کردیم که آسمان و زمین به هم دوخته شده بود و هیچ سازه دست بشری این اتصال رو قطع نمی کرد.

ماهیگیران تالاب

ماهیگیران تالاب

تورهای ماهیگیری خاص

تورهای ماهیگیری خاص

ماهی های بیچاره

ماهی های بیچاره

تالاب پوشیده از سنبل های آبی

تالاب پوشیده از سنبل های آبی

سنبل آبی

سنبل آبی

عقاب های ماهی گیر

عقاب های ماهی گیر

حواصیل های هندی

حواصیل های هندی

بوجانگا، پرنده ای که به وفور در بنگلادش دیده می شه

بوجانگا، پرنده ای که به وفور در بنگلادش دیده می شه

طبیعت زیبای تالاب

طبیعت زیبای تالاب

غروب آفتاب در کنار تالاب هیل هابور

غروب آفتاب در کنار تالاب هیل هابور

وقتی همه جاهای دیدنی رو دیدیم به ایستگاه قطار رفتیم و برای فردا به مقصد داکا بلیط قطار گرفتیم. بلیط از سریمنگال به داکا تمام شده بود و مسئول فروش به ما پیشنهاد کرد بلیط سیلت به داکا رو بخریم که قیمتش کمی بیشتر یعنی ۲۶۵ تاکا بود. کلا بلیط های قطار یکی دو روز قبل تموم میشن و باید از قبل تهیه کرد.

بعد از خرید بلیط دوباره به بازار برگشتیم، از بس فضای این بازار و برخورد خوب مردم رو دوست داشتیم. اگر خسته نبودیم شاید می شد ساعت ها توی این بازار قدم زد و با تک تک این مردم با زبان ایما و اشاره گفت و گو کرد.

موز فروشی، بازار سنتی سریمنگال

موز فروشی، بازار سنتی سریمنگال

فروشنده های خوشروی بازار سنتی سریمنگال

فروشنده های خوشروی بازار سنتی سریمنگال

روز ششم، برگشت به داکا

فردا صبح راهی ایستگاه قطار شدیم. تا یکی دو ایستگاه، قطار صندلی خالی داشت ولی هر چقدر به داکا نزدیک تر می شدیم مدام مسافرهای جدید سوار می شدند و وقتی به داکا رسیدیم تقریبا هیچ جای خالی حتی برای ایستادن هم نبود و می شد حدس زد که روی سقف قطار هم آدم ایستاده و تصویری که روز اول از قطارهای بنگلادش دیده بودم توی ذهنم مجسم می شد. ایستگاه قطار که نزدیک فرودگاه بود، به سختی از قطار پیاده شدیم و با سی ان جی به سمت محل اقامتون رفتیم.

برای اقامتمون همون آپارتمان قبلی رو این بار مستقیما از خود صاحبخونه رزرو کردیم و کمی هم چونه زدیم و برای دو شب ۴۰ دلار پرداخت کردیم.

حدود چهار عصر شده بود و خیلی گرسنه بودیم توی گوگل آدرس چند تا رستوران اطراف رو پیدا کردیم و تقریبا به همه شون سر زدیم، منو و تمیزی رستوران رو بررسی کردیم و بالاخره یک رستوران رو انتخاب کردیم و انصافا که چه غذای خوشمزه ای هم خوردیم.

مرغ تندوری (غذایی که در مالزی و هند هم متداوله)

مرغ تندوری (غذایی که در مالزی و هند هم متداوله)

یک مرکز خرید بزرگ به اسم جامونا روبروی رستوران بود که رفتیم داخلش. قیمت ها و ظاهر مشتری های این مرکز خرید در مقایسه با مردهایی که بیرون این پاساژ در حال راندن ریکشا بودند، خبر از اختلاف طبقاتی خیلی شدید در این کشور می داد.

مرکز خرید جامونا در محله باشوندارا

مرکز خرید جامونا در محله باشوندارا

مرکز خرید جامونا در پایتخت بنگلادش، اینجا هم مثل هند مرسومه مشتری روی صندلی بشینه

مرکز خرید جامونا در پایتخت بنگلادش، اینجا هم مثل هند مرسومه مشتری روی صندلی بشینه

روز هفتم، داکا و گذر از رودخانه بوریگانگا

روز بعد با ریحان، هماهنگ کردیم تا بتونیم دوباره ببینیمش و باهاش گپ بزنیم و هم اینکه جاهای دیگه ای از شهر رو نشونمون بده. قرار شد ظهر برای نهار یک جایی نزدیک به رستورانی که مد نظر ریحان بود همدیگه رو ببنیم و ما هم تا قبل از اون به یک بخش دیگه از شهر که به new market یا بازار جدید معروفه رفتیم در این قسمت شهر هم خبری از پاساژ و مغازه های شیک نبود و بیشتر حال و هوای سنتی داشت.

موقع اذان همه توی خیابون به صف ایستاده بودند و مشغول نماز روز جمعه شدند و اونقدر جمعیت توی خیابون و پیاده روها زیاد بود که راه رفتن سخت شده بود.

پارچه فروشی در بازار جدید داکا

پارچه فروشی در بازار جدید داکا

مسجدی در نزدیکی بازار جدید داکا

مسجدی در نزدیکی بازار جدید داکا

نمازخواندن مردم در خیابان بلافاصله بعد از اذان

نمازخواندن مردم در خیابان بلافاصله بعد از اذان

منطقه بازار جدید داکا

منطقه بازار جدید داکا

منطقه بازار جدید داکا

منطقه بازار جدید داکا

منطقه بازار جدید داکا

منطقه بازار جدید داکا

به محل قرارمون با ریحان رفتیم و اون ما رو به یک رستوران خیلی بزرگ برد، با این حال همه میزها پر بود ولی خیلی زود تونستیم یک میز خالی پیدا کنیم و دوباره یکی از بریانی های خوشمزه این شهر رو بخوریم.

نهار رو که خوردیم با ریحان به منطقه گلستان رفتیم تا احمد بتونه برای آلبومش پول نو بگیره. بعد از اون به رودخونه شهر رفتیم و با قیمت ۱۷۰ تاکا یک قایق گرفتیم تا با اون گشتی روی رودخونه بوریگنگا بزنیم و به سمت دیگه شهر بریم. روی رودخانه تعداد زیادی کشتی های باربری بزرگ دیده می شد، همینطور قایق های کوچکی که مردم رو بین مسیرهای مختلف جا به جا می کردند. از سیاهی آب رودخانه و بوی بدی که داشت، مشخص بود وضعیت سلامت رودخانه هم مثل خیابون های شهر تعریف چندانی نداره.

با قایق به قسمتی رفتیم که موزه بزرگ و معروف شهر به نام آسان منزیل قرار داره بریم، ورودی این موزه ۵۰۰ داکا هست که ما از دیدنش صرفه نظر کردیم. کمی میوه خریدیم و توی ترافیک وحشتناک به سمت خونه برگشتیم.

صرافی کنار خیابان در منطقه گلستان

صرافی کنار خیابان در منطقه گلستان

در هر بی نظمی، نظمی هست! رودخانه بوریگنگا

در هر بی نظمی، نظمی هست! رودخانه بوریگنگا

رودخانه بوریگنگا از وسط شهر داکا می گذره و محل گذر کشتی های بزرگ و کوچک زیادیه

رودخانه بوریگنگا از وسط شهر داکا می گذره و محل گذر کشتی های بزرگ و کوچک زیادیه

مرد قایقران، رودخانه بوریگنگا

مرد قایقران، رودخانه بوریگنگا

روز هشتم و خداحافظی با بنگلادش

فردا صبح وسایلمون رو جمع و جور کردیم، اتاقمون رو تحویل دادیم ولی وسایلمون رو همونجا گذاشتیم تا بعد از ناهار برگردیم و وسایلمون رو برداریم. دوباره به همون رستوران دیروز رفتیم و این بار میزهایی رو انتخاب کردیم که می تونستیم روی زمین بشینیم. دوتا غذای جدید سفارش دادیم که هر دو خیلی خوشمزه بودند ولی من غذای روز قبل رو بیشتر دوست داشتم. به طور کلی به نظر من غذای بنگلادشی بد نداریم، یا خوبند یا عالی.

غذاهای روز آخر در پایتخت بنگلادش

غذاهای روز آخر در پایتخت بنگلادش

به آپارتمان برگشتیم، وسایلمون رو برداشتیم و با سی ان جی راهی فرودگاه شدیم. راننده سی ان جی وقتی فهمید ایرانی هستیم خوشحال شد و گفت که ایران رو خیلی دوست داره، احمد هم به عنوان یادگاری یک پانصد تومانی بهش هدیه داد.

با پرواز بیمن بنگلادش و تقریبا با نیم ساعت تاخیر، به سمت کوالالامپور پرواز کردیم و آخرین بریانی این سفر رو توی هواپیما خوردیم. یک موتون بریانی خوشمزه همراه با ترشی انبه. مهماندار خوش اخلاق هواپیما وقتی دید از ترشی انبه خوشمون اومده، رفت شیشه ترشی رو آورد و گفت با خودتون ببرید! البته من و احمد هر کدوم سفرمون ادامه داشت و نمی تونستیم بار اضافه با خودمون حمل کنیم و متاسفانه شیشه ترشی انبه رو بهشون بر گردوندیم.

هزینه های سفر بنگلادش

به نظرم کشور بنگلادش کشور خیلی ارزونی هست و بیشترین هزینه سفر ما مربوط میشه به اقامت به دلیل نبودن هاستل در این کشور و همینطور حمل و نقل، چون وسیله حمل و نقل عمومی مناسبی وجود نداشت و بیشتر جاها مجبور به کرایه ماشین دربست می شدیم.

  • ویزای بنگلادش: ۲۹ دلار
  • پرواز کوالالامپور-داکا ۲۴۰ دلار
  • سیم کارت ۴۰۰ تاکا
  • هزینه حمل و نقل درون شهری ۲۰۰۰ تاکا
  • هزینه اتوبوس و قطار ۸۵۰ تاکا
  • هزینه کرایه سی ان جی و موتور ۲۰۰۰ تاکا
  • خوراکی غذا و نوشیدنی ۳۰۰۰ تاکا
  • دوبار خشکشویی لباس ها ۶۰۰ تاکا
  • اقامت ۵۰۰۰ تاکا
  • خرید لباس و سوغاتی ۲۳۰۰ تاکا

مجموع هزینه های یک نفر ۱۶۳۰۰ تاکا معادل ۱۹۰ دلار + ۲۴۰ دلار بلیط پرواز + ۲۹ دلار ویزا

تاریخ سفر: آذر ۱۳۹۸

مهسا محمودی

مهسا محمودی نویسنده مهمان

۲۵دیدگاه

دیدگاه را وارد کنید
نام خود را وارد کنید
  • - گزینه های دیدگاه، نام و ایمیل حتما باید وارد شوند.
  • - ایمیل شما هیچگاه منتشر نخواهد شد. فقط برای اطلاع شما از پاسخ به دیدگاهتان استفاده می شود.
ل
لیلا
۳ روز پیش

عالی بود مهسا جان انشالله سفرای بیشتر و جذاب تری را تجربه کنی و براموت بنویسی🌷🌷🌷

پاسخ
پاسخ
ح
حسین
۲۳ روز پیش

سلام. ممنون از سفرنامه جالبتون.قبلا یکسال هندوستان زندگی کردم و یکسال هم امارات متحده عربی. دو ماه هم پاکستان بودم. الانم شش ساله آلمان زندگی میکنم. بنگلادشی های زیادی رو دیدم تو این مدت و با چندتاشونم تو آلمان دوست هستم.از حق نگذریم مردم مهربونی هستن در کل. از پاکستانی‌ها خیلی بهترن. پاکستانیا در کل آدمای جالبی نیستن. هندیها بهترن ولی بازم بنگالیا از هندیا بهترن.دو سه سال قبل تو فیسبوک با یه خانم ایرانی که دکتر بودن و ساکن داکا بودن آشنا شدم کلینیک داشتن اونجا وقتی تو آلمان به دوستان بنگالی عکسشو نشون میدادم کلی ذوق میکردن.یه بار یه سفرنامه یه آقای آمریکایی رو میخوندم طرف رفته بود بنگلادش و می‌گفت دیگه حاضر نیستم باز این کشور رو ببینم البته دلیلش رو ننوشته بود ولی با توجه به مردم مهربون اونجا تعجب کردم از این حرفش. خلاصه ببخشید طولانی شد.

پاسخ
پاسخ
مهسا
مهسا نویسنده مطلب
۲۱ روز پیش

سلام بر شما
احتمالا به خاطر کثیفی و عدم بهداشت بوده، مخصوصا شهر داکا که خیلی بیش از ظرفیتش جمعیت داره
وگرنه مردمان و طبیعتش عالی هستند.

پاسخ
پاسخ
ج
جاوید
۲۳ روز پیش

عالی بود مهسای عزیز، به امید سفرنامه های بیشتر.

پاسخ
پاسخ
مهسا
مهسا نویسنده مطلب
۲۳ روز پیش

خیلی سپاسگزارم از لطفتون

پاسخ
پاسخ
م
مهسا
۲۵ روز پیش

ممنونم مهسا جان از سفرنامه ات . چندتا سوال برام پیش اومد
ما چطوری می تونیم دعوت نامه بگیریم وقتی هیچ کسی رو اونجا نداریم ؟ راهی چیزی باید باشه واسه ماها☹
و اینکه بنظرت اونجا برای سفر یک زن تنها امن هست یا خیر؟ توی تمام مراحل اقامت گرفتن، گشت شهری و بین شهری دیدشون نسبت به زن چیه؟

ممنونم ازت و با آرزوی موفقیت و سفرهای بیشتر

پاسخ
پاسخ
مهسا
مهسا نویسنده مطلب
۲۴ روز پیش

سلام بر شما
چقدر سوال 
تا جاییکه من اطلاع دارم بدون دعوتنامه شانس گرفتن ویزا کم هست.
در مورد امنیت سفر، خیلی بحث مفصلیه و می تونم ساعت ها راجع بهش حرف بزنم، اما بطور خلاصه من توصیه ای برای تنها سفر کردن به کسی که نمی شناسم و از توانایی هاش خبر ندارم، نمی کنم چون یک سهل انگاری کافیه تا اتفاق ناگواری بیفته و اونوقت من هم مسئولم.
قبل از سفر و همینطور حین سفر توسط خود بنگلادشی ها خیلی توصیه شدم به اینکه خیلی مراقب وسائلم باشم و خب من هم رعایت کردم و هیچ جایی احساس ناامنی یا در معرض خطر بودن نکردم.
در مورد رفتارشون با خانم ها هم تا حدودی توی متن اشاره کردم و می تونم بگم من مردم بنگلادش رو خیلی نجیب و شریف دیدم و حقیقتا نگاه جنسیت زده یا آزاردهنده ای ندیدم.
شاد و سلامت باشید

پاسخ
پاسخ
ط
طاها
۱ ماه پیش

عالی بود، از خوندن این سفر نامه خیلی لذت بردم

پاسخ
پاسخ
مهسا
مهسا نویسنده مطلب
۱ ماه پیش

سلام بر شما
لطف دارید، ممنون از تعریفتون و همینطور ثبت نظر

پاسخ
پاسخ
م
مرتضی
۱ ماه پیش

درود بر شما
سپاس از به اشتراک گذاشتن تجربیات خوبتون
سرزمین جالب و بکریه بطور کلی حال و هوای هند رو داره

پاسخ
پاسخ
مهسا
مهسا نویسنده مطلب
۱ ماه پیش

سلام بر شما
ممنون از لطفتون
اشتراکات و تفاوت های زیادی با هند داره ولی به طور کلی من مردم بنگلادش رو صادق تر و دوست داشتنی تر دیدم

پاسخ
پاسخ
ع
عباس
۱ ماه پیش

سلام خیلی جالب بود . فکر کنم هیچ وقت به بنگلادش نروم .

پاسخ
پاسخ
مهسا
مهسا نویسنده مطلب
۱ ماه پیش

سلام بر شما و ممنون از نظرتون
راستش من هم چند ماه قبل از سفر اصلا تصور نمی کردم یه روزی به بنگلادش سفر کنم :)

پاسخ
پاسخ
ع
علی
۱ ماه پیش

بنگلادش بخش جدا افتاده ای از کشور پاکستان نبود،بلکه هر دو بخش کنده شده ای از کشور هندوستان بودند

پاسخ
پاسخ
مهسا
مهسا نویسنده مطلب
۱ ماه پیش

ببینید نمیشه بخشی از تاریخ رو ندید یا حذف کرد، در واقع در طی سال های ۱۸۵۸ تا ۱۹۴۷ بریتانیا، شبه قاره هند رو تحت استعمار خودش داشته البته این منطقه ثابت نبوده و در مقاطعی سرزمین هایی بهش اضافه یا از اون جدا شدند مثل میانمار.
اما در سال۱۹۴۷ و ۱۹۴۸ این منطقه به دوبخش هند و پاکستان تقسیم میشه و این پایان استعمار بریتانیا در این منطقه ست، در اون سال ها پاکستان خودش به دو بخش تقسیم میشده که یه تکه از اون در سمت شرقی هند قرارداشته و برون بوم کشور پاکستان محسوب میشده
و اما در سال ۱۹۷۱ پاکستان شرقی از پاکستان، جدا میشه و کشور بنگلادش تشکیل میشه، جالب اینکه هند طرف بنگلادش رو میگیره و جنگ مابین هند و پاکستان در این سال شروع میشه و در نهایت استقلال بنگلادش به کمک ارتش هند در سال 1971 (48 سال پیش) اتفاق می افته

پاسخ
پاسخ
ع
علی
۱ ماه پیش

سلام خانوم مهسا.مرسی بابت سفرنامه و عکسهای قشنگتون.من یه معلم زبان هندی داشتم که خیلی حقایق از زبان یه بومی رو شنیدم.البته که دوست داشتم بجای گروه های تروریستی که در مرز ما با پاکستان که مرزبانان عزیزمون رو میکشن و دولت پاکستان هم هیچ اقدامی نمیکنه،همسایه هندوستان بودیم که بصورت زمینی و با امنیت کامل،بعد از زاهدان وارد هندوستان میشدیم.البته اگه از چابهار به بمبیی کشتی مسافری بذارن که بشه پاکستان رو دور زد خیلی خوب میشه،چون بعضی ها ترس از ارتفاع و پرواز دارن برای مسافرت.

پاسخ
پاسخ
مهسا
مهسا نویسنده مطلب
۲۰ روز پیش

سلام
خیلی ممنونم
یک ضرب المثل بلغاری میگه "کسی که از خرس می ترسه زیبایی های درون جنگل رو نمی بینه"
غلبه بر ترس خیلی کار سختیه ولی گاهی غلبه بر بعضی از ترس ها لازمه و می ارزه به سختیش

پاسخ
پاسخ
ح
حبیب
۱ ماه پیش

سلام از خوندن سفرنامه لذت بردم. ممنون از نوشتن سفرنامه

پاسخ
پاسخ
مهسا
مهسا نویسنده مطلب
۱ ماه پیش

سلام
ممنون از شما برای خوندن سفرنامه و ثبت نظرتون

پاسخ
پاسخ
A
A
۱ ماه پیش

سلام
دعوتنامه رو از کجا پیدا کردید برای ویزا
ممنوم

پاسخ
پاسخ
مهسا
مهسا نویسنده مطلب
۱ ماه پیش

سلام
یک دوست بنگلادشی لطف کردند مراحل اداری رو انجام دادند و دعوتنامه رو برای سفارت ایمیل کردند.

پاسخ
پاسخ
ا
امین
۱ ماه پیش

سلام. ممنون از سفرنامه زیباتون. یادم اومد سالها پیش در شهر ما، شوشتر، چند نفر بنگلادشی بودن که سمبوسه میفروختن. توی محله ما هم زندگی می‌کردن.
خواندن سفرنامه تون منو یاد دوران بچه گیم هم انداخت.
شاد و سلامت باشید

پاسخ
پاسخ
مهسا
مهسا نویسنده مطلب
۱ ماه پیش

سلام بر شما
ممنون از نظرتون
و چه خوب که یاد آور خاطرات خوب بوده براتون
سلامت باشید

پاسخ
پاسخ
م
مهدی
۱ ماه پیش

سلام ، مثل همیشه لذت بردم از خواندن سفرنامه ، مردم بنگلادش با وجود فقر زیادی که دارند بسیار مهربان هستند ، اونجا نرفتم ولی اطلاع دارم و برخورد داشتم ، چندین ساله که درگیر رقابت سیاسی بین دو تا خانم نخست وزیر به نام شیخ حسینه واجد و خالده ضیا هستند. اصلا به اوضاع اقتصادی مردم رسیدگی نمیشه . جالبه که خیلی به توریسم هم اهمیت نمیدن در حالی که می‌تونه براشون درآمدزایی داشته باشه. در هر صورت ممنونم از شما

پاسخ
پاسخ
مهسا
مهسا نویسنده مطلب
۱ ماه پیش

سلام بر شما
بله دقیقا همینطوره، متاسفانه اصلا زیرساخت های مناسبی برای جذب گردشگر که هیچ برای زندگی عادی مردم هم وجود نداره
خیلی ممنونم از ثبت نظرتون

پاسخ
پاسخ
ادامه...