سفرنوشت

نیوزلند، خلیج کلیسای اعظم

نیوزلند

صبح ساعت پنج و بیست دقیقه بیدار شدیم و به سمت یک صخره در نزدیکی خلیج کلیسا که از دیروز نشونش کرده بودیم حرکت کردیم. نیم ساعت طول کشید تا به اونجا برسیم و موفق شدیم یک طلوع زیبا رو ببینیم.

بعد از درست کردن املت و خوردن صبحانه به سمت شمال حرکت کردیم. یک توقف توی خلیج نیوچامز داشتیم. بخشی ازمسیر نیم ساعته رسیدن به خلیج از توی آب رد میشد و رابین چون خسته بود خوابید و نیومد. کنار خلیج صخره بزرگی بود که از بالای اون رنگ آب فوق العاده زیبا بود. مرغ های ماهیخواری که توی آب شیرجه میزدند و تعداد زیاد مرغ های مینا، کارتن سرندیپیتی رو یادم آورد.

خلیج کلیسای اعظم

خلیج کلیسای اعظم

توی شهر کورماندل ناهار خوردیم و خودمون رو برای یک ماجراجویی آماده کردیم. از اونجا تا آخر یک دماغه پیشرونده در دریا شصت کیلومتر راه بود که بیش از نصفش جاده خاکی بود. همه جاده کنار دریا بود و قسمت های آخرش با ارتفاع حدود هشتاد متر بالای سطح دریا. یکی از زیباترین جاده های نیوزلند بود. درخت هایی داشت شبیه درخت های فیلم ارباب حلقه ها. رفت و برگشتمون پنج ساعت طول کشید و آفتاب غروب کرده بود. هر دو خیلی خسته بودیم و به جای خواب بعلاوه حمام گرم نیاز داشتیم. رابین یک اتاق توی یک مزرعه پیدا کرد به قیمت صد دلار. چون دیر اقدام میکردیم گزینه ارزونتری گیرمون نیومد. ساعت یازده شب رسیدیم به مزرعه و مَندی خانم مزرعه در رو باز کرد برامون. مندی کلی شاکی بود که چرا دیر اومدید و من گفته بودم ما زود میخوابیم. ظاهرا پیام آخرش به رابین نرسیده بود. مندی علی رغم ناراحتیش اونقدر مهربون بود که به جای یک اتاق دو تا اتاق بهمون بده و ما تا ده صبح فردا یک خواب راحت داشته باشیم.

تاریخ سفر: پاییز ۱۳۹۵

احمد خانی

احمد خانی عاشق سفر و دیدن سرزمین های متفاوت

بدون دیدگاه

دیدگاه را وارد کنید
نام خود را وارد کنید
  • - گزینه های دیدگاه، نام و ایمیل حتما باید وارد شوند.
  • - ایمیل شما هیچگاه منتشر نخواهد شد. فقط برای اطلاع شما از پاسخ به دیدگاهتان استفاده می شود.
ادامه...