سفرنوشت

پورتو اورداز و سانتا النا؛ خداحافظ ونزوئلا

ونزوئلا

بعد از دیدن آبشار آنجل وصف ناشدنی مقصدم شهر پورتو اورداز (Puerto Ordaz) در فاصله یک ساعتی سیداد بولیوار بود. تاکسی های اشتراکی به طور مرتب با کرایه ۱۵۰ بولیوار فاصله سیداد بولیوار رو می رفتند. دیدن جاده ای سه بانده با آسفالت عالی ولی قدیمی اون هم برای مسیری که تردد چندانی در اون نبود نشان دهنده کشوری بود که حداقل در گذشته نه چندان دور ثروتمند بوده، ثروتی که نفت براش به ارمغان آورده بود البته نه تلاش مردمش.

توی ترمینال شهر پورتو اورداز، توماس میزبانم که از سایت کوچ سرفینگ باهاش تماس گرفته بودم به همراه دوستش سزار منتظر من بودند. توماس گفت اگر خسته نیستی گشتی توی شهر بزنیم و من هم به سرعت استقبال کردم.

پورتو اورداز یک شهر صنعتیه که اکثر مردمش ماشین شخصی دارند و سیستم حمل و نقل عمومی نداره، برای همین با وجود خسته بودن، از گشتن در شهر با ماشین توماس استقبال کردم.

پورتو اورداز به همراه سان فلیکس (San Felix) شهر بزرگ سیداد گویانا (Ciudad Guayana) رو تشکیل میدند. دو تا رودخانه بزرگ اورینوکو (Orinoco) و کارونی (Caroni) در این شهر بهم میرسند و بدلیل اختلاف چگالی و دما با هم ترکیب نمیشند و صحنه جالبی رو پدید میارند.

کنار یک پارک زیبا در ساحل رودخانه کارونی به اسم کاچامای (Parque Cachamay) توقف کردیم و از دیدن آبشارهای کوچک ولی زیبا به همراه میمون های بازیگوش پارک لذت بردیم.

پارک کاچامای در شهر پورتو اورداز

پارک کاچامای در شهر پورتو اورداز

میمون های بازیگوش پارک کاچامای

میمون های بازیگوش پارک کاچامای

من و چاوز در پارک کاچامای - همه جای ونزوئلا میشد تصاویر چاوز رو دید

من و چاوز در پارک کاچامای - همه جای ونزوئلا میشد تصاویر چاوز رو دید

پیاده روی ما در پارک کاچامای خیلی کوتاه بود چون سزار و توماس اصرار داشتند که قدم زدن توی شهر امن نیست و بهتره با ماشین دور شهر بگردیم. برام جالب بود چرا سه تا مرد نباید جرات کنند قدم بزنند!

توماس تعریف کرد که دو هفته پیش روز یکشنبه سه نفر با اسلحه و گونی وارد پارک شدند و همه خانواده هایی که در حال پیک نیک آخر هفته بودند رو مجبور کردند کیف پول و موبایلشون رو داخل گونی بریزند.

سزار مغازه موبایل فروشی داشت و بخاطر دزدی زیاد تلفن همراه و در نتیجه مراجعه مردم برای خرید موبایل جدید، کار و کاسبیش سکه بود 😄

وقتی به خونه رسیدیم، مالی، پارتنر توماس با یک ناهار خوشمزه ازم پذیرایی کرد. متاسفانه مالی انگلیسی بلد نبود ولی مثل همه مردم ونزوئلا بسیار مهمان نواز و خونگرم بود. خانه توماس یک آپارتمان دو خوابه در طبقه یازدهم یک برج بود با تراسی رو به یک جنگل فوق العاده زیبا که آدم از دیدنش سیر نمیشد.

توماس و مالی میزبان های من در شهر پورتو اورداز

توماس و مالی میزبان های من در شهر پورتو اورداز

منظره تراس آپارتمان توماس

منظره تراس آپارتمان توماس

عصر توماس میخواست ماشینش رو ببره تعمیرگاه که من هم باهاش رفتم. توی مسیر یک ماشین نشونم داد و گفت چاوز این رو به عنوان خودرو ملی معرفی کرد ولی همه میدونند ما که خودرو ساز نیستیم.

یک نگاه به ماشین که اسم عجیبی هم پشتش نوشته بود کردم و چشمام گرد شد، این که پراید بود!

توماس نگاه جالبی به وضعیت ونزوئلا داشت، معتقد بود وضعیت وخیمی که ونزوئلا داره و روز به روز بدتر میشه نهایتا به یک نقطه صفر میرسه و بعدش همه شروع می کنیم کشور رو از نو بسازیم. می گفت الان اگر بخواهیم از نو بسازیم نمیشه چون هنوز ساختارهای سست قبلی پابرجاست. البته این نظر رو از ونزوئلایی های دیگری هم شنیدم که شاید سعی می کردند اینجوری وضعیت بد کشورشون رو توجیه کنند. الان که به صحبت های دو سال پیش توماس نگاه می کنم میبیم که چقدر اشتباه بوده. ونزوئلا همچنان داره سقوط می کنه و واقعا هیچ نقطه انتهایی برای سقوط یک کشور و ملت وجود نداره.

توماس و مالی شب مهمانی دعوت بودند و من تنها موندم. فرصتی داشتم تا به افکارم و برنامه روزهای آینده سر و سامان بدم.

روز دومم در پورتو اورداز تقریبا به استراحت و خرید جزئی در پاساژ بزرگ شهر گذشت. قصد داشتم اون شب به سمت سانتا النا (Santa Elena) حرکت کنم ولی خیلی دیر برای بلیط اقدام کردم. شب توماس یک رستوران که پیتزای آتیشی داشت مهمانم کرد.

پیتزا فروشی در پورتو اورداز

پیتزا فروشی در پورتو اورداز

سالادش خیلی بهتر از پیتزای آتیشی بود

سالادش خیلی بهتر از پیتزای آتیشی بود

صبح روز سوم که یکشنبه بود ساعت ۵:۱۵ صبح توماس من رو رسوند ترمینال که برای شب بلیط بخرم. بله بلیط اتوبوس خریدن توی ونزوئلا اینجوری بود. بلیط های اتوبوس فقط مربوط به همون روز فروخته میشد و باید از صبح زود توی صف میرفتی تا بلیط گیرت بیاد. دو تا کمپانی برای سانتا النا بلیط داشتند و من سعی کردم با رفیق شدن با آدم های دو تا صف هر دو جا نوبت بگیرم.

یک پسر ونزوئلایی باحال توی صف بود که تا فهمید من ایرانی هستم شروع کرد با مشت تو سر خودش زدن. گفت یک سال پیش تا ترکیه رفته بودم ولی مادرم قسمم داد ایران نرم. هی به خودش فحش میداد چرا به حرف مادرش گوش داده و مشت تو سرش میزد.

نهایتا ساعت ۸ صبح موفق شدم یک بلیط به مقصد سانتا النا در جنوب ونزوئلا و نزدیک مرز برزیل به قیمت ۳۴۰ بولیوار بخرم و خوشحال برگشتم خونه.

توماس که رفته بود بیرون شهر کلید رو بهم داده بود. خانواده توماس یک زمین ۱۲۵۰ هکتاری داشتند که تازه شروع کرده بودند یک قسمت کوچکش رو بادام هندی بکارند. چون از استخدام کارگر می ترسیدند خودشون همه کارهای مزرعه رو آخر هفته ها انجام می دادند.

ظهر نشده بود که دیدم توماس و مالی برگشتند. ظاهرا یکی از رودخانه های مسیر خیلی آب داشته و نتونسته بودند رد بشند!

ساعت ۸ شب توماس و مالی من رو رسوندند ترمینال و اتوبوس ساعت ۸:۳۰ حرکت کرد.

خداحافظی با توماس در ترمینال اتوبوسرانی سیداد گویانا

خداحافظی با توماس در ترمینال اتوبوسرانی سیداد گویانا

اتوبوس که چه عرض کنم یخچال بود. به عمرم اتوبوس به این سردی سوار نشده بودم. از قبل توی اینترنت خونده بودم این اتوبوس سرده و مجهز رفتم بالا. چندین لایه بلوز و شلوار و جوراب پوشیدم تا سرما رو حس نکنم. دمای داخل اتوبوس بین ۵ تا ۱۰ درجه بود. ساعت ۷ صبح اتوبوس توی یک ایست بازرسی توقف کرد و ماموران وسایل همه رو بازرسی کردند. بیشتر از همه به یک خانواده ۱۰ نفری عرب تبار گیر داده بودند.

بعد از بازرسی اتوبوس و مسافرها

بعد از بازرسی اتوبوس و مسافرها

نهایتا ساعت ۸:۳۰ به سانتا النا رسیدم. مستقیم رفتم هتل میچل که هرمانیکو گفته بود ارزونترین اقامتگاه شهره. ۷۰۰ بولیوار برای یک اتاق دادم و راه افتادم توی شهر.

بعد از صبحانه خوردن سعی کردم یک تور یک روزه برای فردا پیدا کنم ولی نبود. اگر تور اختصاصی می خواستم گرون میشد. اکثر توریست هایی که اینجا میاند برنامه های دو هفته ای برای پیاده روی در دشت های ساوانا (گران سابانا) و کوه رورائیما (Mount Roraima) دارند ولی وقت محدود من اجازه نمیداد.

توی این منطقه بومی های ونزوئلا تعدادشون زیاده و جالبه بدونید بهشون ایندین یا هندی گفته میشه. وقتی کریستف کلمب به آمریکای جنوبی اومد فکر کرد به هندوستان رسیده و به مردم اینجا گفت هندی و این اسم هنوز روی بومی های این منطقه مونده.

توی شهر سانتا النا که امن تر از بقیه نقاط ونزوئلا بود گشتی زدم و از خوراکی های ارزونش برای آذوقه کردن خریدم. از یک کشور خیلی ارزون (ونزوئلا) داشتم می رفتم یک کشور گرون (برزیل).

نهایتا عصر رو در ایوان هتل و تماشای طوطی های بازیگوشی که در حیاط پشتی هتل سر و صدا می کردند گزروندم.

حیاط هتل میچل در شهر مرزی سانتا النا

حیاط هتل میچل در شهر مرزی سانتا النا

رستوران و درخت کریسمسش در سانتا النا

رستوران و درخت کریسمسش در سانتا النا

صبح روز آخر خیلی دیر از خواب بیدار شدم و تا صبحانه بخورم و برسم ترمینال ظهر شده بود. اونجا با مبلغی حدود ۵۰ بولیوار سوار یک تاکسی خطی شدم که تا مرز برزیل می رفت. ۱۵ دقیقه بعد مرز ونزوئلا و برزیل بودم.

مامور بازرسی همه کوله پشتی من رو بیرون ریخت و بازرسی کرد. توی منطقه رورائیما و گران سابانا معادن سنگ های قیمتی زیاده و دولت سعی می کنه از قاچاقش به برزیل جلوگیری کنه.

نهایتا وقتی خیالشون راحت شد من چیز خاصی همراهم نیست مهر خروج از ونزوئلا رو توی پاسپورتم زدند و پیاده به سمت دفتر مرزبانی برزیل که یک کیلومتری فاصله داشت راه افتادم.

مرز زمینی ونزوئلا و برزیل

مرز زمینی ونزوئلا و برزیل

تاریخ سفر آبان و آذر ۱۳۹۳

۷ دیدگاه

دیدگاه را وارد کنید
نام خود را وارد کنید
  • - گزینه های دیدگاه، نام و ایمیل حتما باید وارد شوند.
  • - ایمیل شما هیچگاه منتشر نخواهد شد. فقط برای اطلاع شما از پاسخ به دیدگاهتان استفاده می شود.
ر
رضا
۲ ماه پیش

سلام عالی بود

پاسخ
پاسخ
ح
حمیدرضا
۵ ماه پیش

خیلی عالی بود داداش گلم ... ایشالله سفرهای بهتر و راحتری داشته باشی ... منم چن وقت دیگه میرم کشور چین ... ناگفته نمونه طرز نوشتاری شما خیلی عالی بود چون روش عامیانه و گفتاری رو میپسندم ...

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۵ ماه پیش

سلام حمید جان
ممنون از لطفت. امیدوارم سفر بسیار خوبی داشته باشید.

پاسخ
پاسخ
م
محمد
۷ ماه پیش

سلام
سفرنامه هاتون عالیه.امیدوارم همیشه خوش باشین

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۷ ماه پیش

سپاس از لطفت و آرزوى قشنگت محمد جان 🙏🏻🌹

پاسخ
پاسخ
ز
زهره
۸ ماه پیش

خیلی خوشحالم که با پیج شما آشنا شدم.خیلی لذت میبرم از خوندن خاطرات شما و دیدن عکسهای شما.امیدوارم همیشه تنتون سالم باشه و همیشه موفق.💐💐💐

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۸ ماه پیش

سلام دوست عزیز
ممنون از لطفتون 🙏🏻🌹

پاسخ
پاسخ