سفرنوشت

سفرنامه و ویزای کشور بنین از شمال تا جنوب

انتظار نداشتم کشور بنین اینقدر بزرگ باشه و برنامه هم این نبود که همه قسمت هاش رو ببینیم اما خوب واقعیت طور دیگری پیش رفت و بنین هم به لیست کشورهای دوست داشتنی که دیدم و دوست دارم باز هم ببینمش پیوست. سفرم به بنین در ادامه سفر غرب آفریقا و پس از دیدن کشورهای موریتانی ، سنگال ، گامبیا ، گینه بیسائو ، گینه کوناکری ، سیرالئون ، لیبریا ، مالی ، بورکینافاسو ، ساحل عاج ، غنا و توگو بود. بعد از بنین به کشور نیجر رفتم و دوباره به بنین برگشتم. سفرنامه بنین داستان سفرم از لحظه ورود در مرز شمال غربی تا خروج از مرز شمالی و سپس ورود دوباره از مرز شمالی رو شامل میشه.

در صورتی که قصد دارید با منطقه غرب آفریقا آشنا بشید میتونید از سفرنامه کشور موریتانی شروع کنید و در جریان کل سفر قرار بگیرید.

ویزای بنین

کشور بنین در ایران سفارت داره و آدرس سفارت تهران، نیاوران، خیابان شهید باهنر، خیابان جهانشاهی، کوچه چکاوک، پلاک ۴ و تلفن سفارت بنین هم ۰۲۱۲۲۲۸۴۶۸۳ هست. متاسفانه مدتی هست کسی توی سفارتخانه بنین نیست و هیچ اطلاع رسانی هم نشده که سفارت کی باز میشه. اما اگر سفارت باز نیست، ویزای لب آنلاین بنین هست. با مراجعه به وبسایت ویزای الکترونیکی بنین، پر کردن فرم ویزا و پرداخت مبلغ ویزا با ویزاکارت یا مسترکارت به راحتی میتونید ویزای بنین رو دریافت کنید. جواب ویزا معمولا یک روزه میاد ولی ممکنه تا پنج روز هم طول بکشه. هزینه ویزای یکبار ورود سی روزه ۵۰ یورو و ویزای چندبار ورود سی روزه ۷۵ یورو هست.

اما بنین علاوه بر ویزای الکترونیکی، ویزای بدو ورود هم به تازگی راه اندازی کرده بود که اطلاعات موثقی در موردش وجود نداشت و باید از مسافرهایی که به تازگی اونجا سفر کرده بودند اطلاعات کسب می¬کردم. سفارت بنین در آبیجان بهم گفته بود لب مرز میتونید ویزا بگیرید ولی با قاطعیت نگفته بود. طبق اطلاعاتی که من از دو تا مسافر که به تازگی وارد بنین شده بودند کسب کردم، اون ها تونسته بودند ویزای ترانزیت بدو ورود بنین رو با قیمت ۱۵ یورو بگیرند. من هم به همین امید که این ویزای ارزونتر رو بگیرم به مرز رفتم. همراه من باشید تا ببینید قصه جالب من و ویزای بنین به کجا رسید.

مختصری در مورد بنین

کشور بنین (Benin) کشوری نسبتا کوچک در آفریقای غربی هست. بنین با مساحت ۱۱۴،۷۶۳ کیلومتر مربع کمی از استان خراسان رضوی کوچکتر هست. بنین هم مثل همسایش توگو باریک هست ولی در بالای نقشه چاق میشه و شکل کلیش شبیه یک کلید هست. همسایه های بنین کشورهای نیجریه، نیجر، بورکینافاسو و توگو هستند. بنین از جنوب به آب های اقیانوس اطلس (خلیج گینه که اینجا بهش خلیج بنین هم گفته میشه) محدود شده و ۱۲۱ کیلومتر خط ساحلی داره.

نقشه کشور بنین و همسایه هاش

نقشه کشور بنین و همسایه هاش

پرچم کشور بنین شامل سه رنگ سبز به نشانه امید برای دمکراسی، قرمز به نشانه شجاعت اجدادشون و زرد به نشانه ثروت کشور هست. این سه رنگ توی پرچم خیلی از کشورهای غرب آفریقا دیده میشه

پرچم کشور بنین شامل سه رنگ سبز به نشانه امید برای دمکراسی، قرمز به نشانه شجاعت اجدادشون و زرد به نشانه ثروت کشور هست. این سه رنگ توی پرچم خیلی از کشورهای غرب آفریقا دیده میشه

بین سال های ۱۶۰۰ تا ۱۹۰۰ امپراطوری قدرتمندی به اسم داهومی در این منطقه مستقر بود. امپراطورهای داهومی نقش بزرگی در جمع آوری برده (هم رنگ خودشون) و فروش اون ها به پرتغالی ها و هلندی ها داشتند! در فیلم کبری ورده به این موضوع هم اشاره شده. نهایتا سفره این امپراطوری توسط فرانسوی ها بطور کامل برچیده شد و این منطقه هم به مستعمرات فرانسه در غرب آفریقا پیوست. پس از استقلال در سال ۱۹۶۰ اسم این کشور داهومی بود اما نهایتا سال ۱۹۷۵ اسم کشور به بنین تغییر پیدا کرد.

بنین حدود ۱۲ میلیون نفر جمعیت داره. از این تعداد حدود ۴۰ درصد مسیحی و ۲۵ درصد مسلمان (از فرقه های تیجانیه و قادریه) هستند. بقیه از آیین وودو (Voodoo) که ریشه در دین های قبایل آفریقایی این منطقه با هزاران سال قدمت داره، پیروی می کنند. وودوو در دریای کارائیب و غرب آفریقا پیروانی داره اما کشور بنین رو خاستگاه و مرکز اون می دونند.

از اونجایی که بنین مستعمره فرانسه بوده، زبان رسمی کشور در حال حاضر فرانسه هست و تقریبا همه می تونند به فرانسه صحبت کنند. علاوه بر فرانسه به زبان یکی از ۶۰ قوم و قبیله ساکن بنین هم صحبت می کنند.

کشور بنین بیشتر آب و هوای گرم و استوایی داره اما هرچه به سمت شمال بریم پوشش گیاهی کمتر میشه و از گرمای هوا کاسته میشه. مناسبترین زمان سفر به بنین زمستان هست. در ابتدای زمستان بارندگی نسبتا کمه، دمای هوا متعادل هست و از باد و طوفان شدید هم خبری نیست. در فصل بهار هوا بشدت گرم و طاقت فرسا میشه.

اگر بخواهید از ایران مستقیم به بنین سفر کنید باید پروازهایی با یک توقف رو انتخاب کنید چون پرواز مستقیم بین دو کشور نیست. بهترین گزینه هواپیمایی ترکیش با توقف در فرودگاه استانبول هست. بلیط پرواز تهران-کوتونو بصورت رفت و برگشت از ۸۰۰ دلار شروع میشه. برای محاسبه قیمت بلیط در تاریخ مشخص سفرتون، راهنمای خرید بلیط رو مطالعه کنید.

مراقبت بهداشتی الزامی برای بنین واکسن تب زرد هست. در برخی قسمت های کشور بنین ریسک مالاریا وجود داره و بهتره قبل از سفر شروع به خوردن قرص ضد مالاریا کنید.

روز اول، ورود به بنین و بوکومبه

اگر یادتون باشه در آخر سفر توگو من و همسفرم فهیمه توی روستای نادوبا پیش یک نفر پاسپورت هامون رو مهر خروج زدیم و سوار بر موتور توی جاده خاکی به سمت بنین حرکت کردیم. راننده من هیچی نمیفهمید و فکر کنم فرانسه هم بلد نبود. هر چی کلمات مرز، پلیس، پاسپورت و ویزا رو تکرار می کردم هیچ عکس العملی نداشت و به راه خودش ادامه میداد، فهیمه و رانندش هم پشت سر من.

جایی بین کشور توگو و بنین

جایی بین کشور توگو و بنین

روی نقشه موبایل میدیدم داریم از مرز عبور می کنیم ولی همه جا مزرعه و کشاورزها بودند و هیچ نشانی از مرزبانی یا حتی یک اتاقک و دکه ساده هم نبود! بعد از حدود ۱۵ دقیقه به روستای بوکومبه رسیدیم بدون اینکه توی پست مرزی توقف کرده باشیم. الان چندین کیلومتر از مرز فاصله داشتیم و این یعنی حضور غیر قانونی در کشور بنین.

رسیدیم به روستای بوکومبه

رسیدیم به روستای بوکومبه

موتوری ها دو سه بار توقف کردند و آدرس پرسیدند و نهایتا ما رو جلوی یک رستوران پیاده کردند. داشتم باهاشون دعوا می کردم که رشیدو بهتون گفت باید ما رو تا هتل ببرید و من بهتون پول نمیدم. کل کرایشون ۵۰۰ سفا (کمتر از یک یورو) بود و تو دلم خندم گرفته بود واسه این پول تهدیدشون می کردم 😀

یک دختر با صورت بشاش و خنده رو از باغ رستوران اومد بیرون و گفت احمد چی شده چرا اینقدر عصبانی هستی؟ وقتی اسمم رو گفت من هم شناختمش، آخه توی بنین فقط یک نفر می تونست اسم من رو بلد باشه. قبلا شماره دختر صاحب هتل تاتا رو پیدا کرده بودم و بهش گفته بودم احتمالا امروز میام پیشش. والری هم از روی عکس واتزاپ من رو شناخته بود. ماجرا رو بهش گفتم و اینکه این دیوانه ها توی مرز توقف نکردند و حالا هم بجای هتل من رو آوردند اینجا. گفت پول این موتوری ها رو بده برند. به کارکنانش گفت کوله های ما رو بگیرند، خودش هم دست ما رو گرفت برد پشت یک میز نشوند و برامون نوشابه خنک آورد.

والری کمتر از سی سال سن داشت، انگلیسی به سختی کمی صحبت می کرد ولی بسیار حرفه ای کسب و کار پدرش (که ما ندیدیمش) رو سر و سامان می داد. والری گفت نگران هتل نباشید، چند دقیقه پیاده تا اینجا فاصله داره. برای مهر ورود به بنین هم هیچ مشکلی نیست، الان حلش می کنم. مردی که با یک رکابی سفید زیر یک درخت نشسته بود رو صدا زد و به ما گفت این آقای پلیس دوست منه، الان میگم پاسپورت هاتون رو ببره اداره پلیس بوکومبه مهر کنه. گفتم خودمم باهاش میرم، گفت نه تو خسته ای خودش میبره. گفتم خوب بهش بگو ما ویزا هم نیاز داریم، لطفا اون ویزای ترانزیت بدو ورود بنین که ۱۰۰۰۰ سفا قیمتشه رو بدند، از اون ویزا گرونه نزنه برامون 😁

والری گفت گرسنه هستید؟ یک بله محکم بهش گفتم. پا شد رفت توی آشپزخانه و ده دقیقه بعد با غذایی که توی اون نقطه دورافتاده شاهانه بود برگشت، تازه عذرخواهی هم کرد که اکثر غذا تمام شده و نمیتونه خوب پذیرایی کنه.

اولین ناهار در کشور بنین ماهی، سس گوجه، سیب زمینی، سالاد، پنیر سرخ شده و کوس کوس بود. کوس کوس از خانواده غلات هست که در شمال آفریقا زیاد خورده میشه، اما در منطقه ساحل آفریقا هم دیدم. روز بعد توی فاکتوری که والری بهم داد هزینه این ناهار رو ۴۰۰۰ سفا زده بود. واحد پول بنین هم فرانک غرب آفریقا یا همون سفا (سی اف ای) هست. هر یک یورو معادل ۶۵۶ سفا میشه.

اولین ناهار من در بنین زیر درخت انبه

اولین ناهار من در بنین زیر درخت انبه

دانه های خام کوس کوس

دانه های خام کوس کوس

بعد از گپ زدن با والری و خوردن ناهار، آقای پلیس برگشت و پاسپورت ها را بهم داد. هرچی پاسپورت رو ورق زدم اثری از ویزا ندیدم ولی یک مهر ورود به بنین توی پاسپورت خورده بود. بهش گفتم حل شد؟ گفت مشکلی نیست 😊 ظاهرا پولی هم برای مهر کردن پاسپورت نداده بود. مطمئن بودم برای بنین نیاز به ویزا داریم و نگران لحظه خروج بودم.

آقای پلیسی که پاسپورت های ما رو برد مهر زد

آقای پلیسی که پاسپورت های ما رو برد مهر زد

به همراه یکی از کارکنان رستوران-هتل تاتا راهی هتل شدیم و اتاقمون رو تحویل گرفتیم. والری اون شب مهمان های زیادی داشت و اتاق های کولر دار پر شده بود. ما هم یک اتاق با پنکه گرفتیم. معماری بیرونی هتل شبیه خانه های قبایل تاتا ساخته شده بود و شکل زیبایی داشت.

نمای کلی هتل تاتا

نمای کلی هتل تاتا

اینجا پشت بام هست. شبیه خانه های سنتی قبایل تاتا، ورودی همه اتاق های هتل هم از پشت بام بود

اینجا پشت بام هست. شبیه خانه های سنتی قبایل تاتا، ورودی همه اتاق های هتل هم از پشت بام بود

اتاق ما در هتل تاتا برای یک شب ۸۵۰۰ سفا

اتاق ما در هتل تاتا برای یک شب ۸۵۰۰ سفا

یک دانه جالب در حیاط هتل. خوردنی نبود

یک دانه جالب در حیاط هتل. خوردنی نبود

فرصتی برای استراحت نداشتیم، برگشتیم رستوران پیش والری تا برنامه بازدید از منطقه رو برامون هماهنگ کنه. دو تا موتور تاکسی برامون گرفت و بهشون گفت ما رو کجا ببرند.

حدود پنج عصر شده بود که حرکت کردیم. اول به یک روستا یا بهتره بگم یک قبیله رفتیم که برای درخت بائوباب کهنسالش خیلی معروف بود. رئیس قبیله به استقبالمون اومد و طی مراسمی و با آب پاشی درخت بائوباب رو تقدیس کرد. درخت با ابهت حدود ۲۰۰۰ سال عمر داشت!

درخت بائوباب به قدری عمر کرده بود که داخلش خالی شده بود و شبیه یک استوانه توخالی شده بود. از حفره ای که روی تنه ایجاد شده و شبیه درب بود، داخل درخت رفتیم. به راحتی ده نفر داخل اونجا جا میشدند. حس و حالم از بودن کنار همچین موجود کهنسالی قابل وصف نیست.

جاده های بیرون روستا

جاده های بیرون روستا

توی مسیر پر بود از این خانه های تاتا

توی مسیر پر بود از این خانه های تاتا

من و رئیس قبیله و درخت بائوباب کهنسال

من و رئیس قبیله و درخت بائوباب کهنسال

درخت بائوباب ۲۰۰۰ ساله در بنین

درخت بائوباب ۲۰۰۰ ساله در بنین

داخل درخت بائوباب کهنسال

داخل درخت بائوباب کهنسال

سمت راستی درخت بائوباب ۲۰۰۰ ساله هست

سمت راستی درخت بائوباب ۲۰۰۰ ساله هست

راننده فهیمه داره با مسافرش سلفی می گیره

راننده فهیمه داره با مسافرش سلفی می گیره

دوباره سوار موتور شدیم و رفتیم یک خانه با معماری قبایل تاتا که اونطرف مرز سمت توگو دیده بودیم رو باز هم ببینیم. اگر یادتون باشه گفتم که حدود ۴۰۰ سال قبل وقتی شکارچیان برده (اروپایی ها) به این قسمت آفریقا رسیدند، تاتا ها با تغییر فرم خانه هاشون تونستند مقاومت زیادی در برابر اونها انجام بدند. ورودی کوچک خانه و مسیر تنگ برای رسیدن به قسمت های اصلی، داشتن منبع آب و آذوقه و تاریک بودن داخل خانه باعث شد هر خانه تبدیل به قلعه ای مقاوم بشه. از بیرون هم شکل ظاهری خانه های قبیله تاتا شبیه یک قلعه و دژ مینیاتوری هست.

خانه قبیله تاتا و اهالی خانه در کشور بنین

خانه قبیله تاتا و اهالی خانه در کشور بنین

پشت بام خانه. دو تا سمت چپی اتاق خواب هستند. اون سوراخ کوچک هم روی هشتی خانه هست. مردها با نیزه بلند به سر دشمن می زدند و خانم ها هم آب جوش می ریختند.

پشت بام خانه. دو تا سمت چپی اتاق خواب هستند. اون سوراخ کوچک هم روی هشتی خانه هست. مردها با نیزه بلند به سر دشمن می زدند و خانم ها هم آب جوش می ریختند.

حمام ساده

حمام ساده

آشپزخانه که خارج از خانه اصلی بود

آشپزخانه که خارج از خانه اصلی بود

خونه ی تاتا که اینجا دیدیم خیلی باحالتر از سمت توگو بود چون یک خانواده بسیار شلوغ با کلی بچه قد و نیم قد توش زندگی می کردند و بجز یک نی نی که از دیدن من و فهیمه بشدت ترسیده بود و گریه می کرد، بقیشون شاد و خندان بودند و از کنارشون بودن کلی لذت بردیم.

فسقلی حسابی از دیدن ما ترسید و گریه کرد

فسقلی حسابی از دیدن ما ترسید و گریه کرد

ظرف کالاباش وصله پینه شده تو دستش و رد آبی که داره میخوره روی شکم تپلش راه راه افتاده. این عکس رو خیلی دوست دارم.

ظرف کالاباش وصله پینه شده تو دستش و رد آبی که داره میخوره روی شکم تپلش راه راه افتاده. این عکس رو خیلی دوست دارم.

منبع ذخیره آذوقه. پایینش محل نگهداری مرغ و بوقلمون و از سقفش هم آذوقه داخلش ریخته میشه. نردبانش هم یک تنه درخت که پله پله شده

منبع ذخیره آذوقه. پایینش محل نگهداری مرغ و بوقلمون و از سقفش هم آذوقه داخلش ریخته میشه. نردبانش هم یک تنه درخت که پله پله شده

مادربزرگ قبیله در ورودی خانه

مادربزرگ قبیله در ورودی خانه

بچه و مادرش در ورودی خانه دژ مانند

بچه و مادرش در ورودی خانه دژ مانند

اعضای خانواده مراحل تولید دستی و سنتی شی باتر (Shea Butter) یا کره شی یا روغن شی رو برامون انجام دادند. شی باتر که من تا اون زمان اسمش رو نشنیده بودم، برای پوست استفاده میشه، خاصیت فراوانی داره و ظاهرا پایه خیلی از مواد بهداشتی پوستی هست.

ابتدا دانه های شی که کمی شبیه دانه های کاکائو بود رو با سنگ خورد کرد. دانه های خرد شده رو داخل یک ظرف فلزی ریخت و حدود پنج دقیقه روی آتش تفت داد تا بو داده بشه. دانه های خرد شده و بوداده شده رو داخل هاون ریخت و حسابی کوبیدشون.

دانه های شی یا شیا

دانه های شی یا شیا

خرد کردن دانه های شی با سنگ

خرد کردن دانه های شی با سنگ

تفت دادن روی آتش

تفت دادن روی آتش

کوبیدن خرده دانه های تفت داده شده در هاون

کوبیدن خرده دانه های تفت داده شده در هاون

ورودی خانه یک فضای کوچک بود که پر از مرغ و بوقلمون بود. همشمون رو بیرون کرد و با کمک دو تا سنگی که اونجا بود، محصول مرحله قبل رو آسیاب کرد. در مراحل قبلی فهیمه طعمش رو امتحان می کرد ولی در پایان این مرحله منصرف شد 😀

آسیاب کردن و له کردن دانه های شی

آسیاب کردن و له کردن دانه های شی

قسمت سخت و طولانی کار تازه شروع شد. دانه های شی که حالا بسیار نرم شده بودند توی یک ظرف به مدت طولانی ورز داده شدند. چند مرحله هم آب اضافه شد تا کره بیاد روی آب و ناخالصی ها ته نشین بشه. در آخر هم کره بدست آمده رو روی آتش حرارت داده شد.

در حال ورز دادن

در حال ورز دادن

اضافه کردن آب

اضافه کردن آب

مرحله کره گیری

مرحله کره گیری

حرارت دادن کره و محصول نهایی همون شی باتر معروف میشه

حرارت دادن کره و محصول نهایی همون شی باتر معروف میشه

آبی که از مراحل کره گیری باقیمانده بود قرمز رنگ بود. آب به دیوار خانه پاشیده شد تا خونشون یا همون قلعه کوچولو زیباتر و قشنگ تر بشه.

پاشیدن آب قرمز رنگی که از پروسه کره گیری بدست اومده برای زیبا کردن خانه

پاشیدن آب قرمز رنگی که از پروسه کره گیری بدست اومده برای زیبا کردن خانه

کم کم به حضور دو تا سفید عادت کرد

کم کم به حضور دو تا سفید عادت کرد

این سگ بیچاره هم اسباب بازیشون بود

این سگ بیچاره هم اسباب بازیشون بود

دو تا دختر خانواده از مدرسه برگشتند و مشغول کمک کردن شدند. اون پسر لباس سبز راننده من هست.

دو تا دختر خانواده از مدرسه برگشتند و مشغول کمک کردن شدند. اون پسر لباس سبز راننده من هست.

با خانواده دوست داشتنی خداحافظی کردیم، سوار موتورها شدیم و در حالیکه غروب آفتاب رو تماشا می کردیم راهی بوکومبه شدیم. کل هزینه ای که والری برای این گشت از ما گرفت نفری ۲۰۰۰ فرانک غرب آفریقا برای هر موتور بود. بعید میدونم از بقیه مشتری هاش اینقدر کم بگیره.

شب توی روستا گشتی زدم به این امید که بشه از جایی سیم کارت خرید اما ظاهرا فقط باید از دفتر اصلی ام تی ان می خریدم که اون هم شب بسته بود. توی هتل اینترنت نداشتیم و فقط در رستوران وایفای با سرعت کم موجود بود. با سرعت کم اینترنت و حمله پشه ها، زیاد توی رستوران نموندم و زود به هتل و پشه بندم رفتم.

کلیسای روستای بوکومبه و ماه

کلیسای روستای بوکومبه و ماه

روز دوم، به سوی شمال بنین

شب قبل هوا خیلی گرم شد و پنکه جوابگو نبود. خدا رو شکر با پشه بندی که روی تخت بود مشکلی با پشه نداشتم. صبح زود فهیمه پیاده راه افتاد بره همون بائوباب کهنسال دیروزی رو ببینه من هم با موتور و راننده ای که والری بهم داد رفتم سیم کارت بخرم. توی دفتر ام تی ان که یک کانکس بود دو تا سیم کارت خریدم اما پروسه رجیستر کردن سیم کارت ها بسیار طولانی شد و این وسط دو بار رفتم به رستوران و برگشتم. نهایتا یکی از سیم کارت ها رجیستر شد و بی خیال اون یکی شدم.

صبح روستای بوکومبه

صبح روستای بوکومبه

با دوچرخه می رفتند مدرسه

با دوچرخه می رفتند مدرسه

دفتر اپراتور ام تی ان بنین

دفتر اپراتور ام تی ان بنین

توی رستوران صبحانه ساده شامل کره، مربا و چایی خوردیم. باغ رستوران چند تا درخت انبه بزرگ داشت که سایه اون ها فضای رستوران رو خیلی دوست داشتنی کرده بود. انبه هاش هنوز سبز و نارس بودند. از والری اجازه گرفتم که یکیش رو بچینم. میدونستم انبه نارس ترش مزه هست و باید با نمک خورد. والری فوری یک موتوری فرستاد بره از بازار روز چند تا انبه رسیده برای من بگیره.

به این درخت بادام هندی تقلبی گفته میشه. از دور میوه اون شبیه میوه بادام هندی هست.

به این درخت بادام هندی تقلبی گفته میشه. از دور میوه اون شبیه میوه بادام هندی هست.

بادام هندی نارس

بادام هندی نارس

درخت انبه در باغ رستوارن تاتا

درخت انبه در باغ رستوارن تاتا

یک درخواست دیگه از والری داشتم اون هم چیدن یک میوه بائوباب بود، دوست داشتم از نزدیک لمسش کنم. خودش سوار موتور شد رفت و ده دقیقه بعد با یک میوه بائوباب برگشت. میوه بائوباب یک لایه مخملی روش داره که اگر با پوست تماس پیدا کنه باعث خارش شدید میشه. با چاقو و سیم لایه مخملی کاملا برداشته شد و رسیدیم به پوسته چوبی. لایه چوبی با چند ضربه به کنده درخت شکسته شد و به دانه های داخلی رسیدیم. بافت سفید رنگش شبیه گچ میمونه که دور هسته ای شبیه به هسته تمبر هندی شکل گرفته. طعمش هم شبیه کشک ترش هست. دانه هاش خیلی زیاد بود و با خودم آوردم ایران اما به هر کسی دادم نتونست از دانه بائوباب جوانه و درخت دربیاره. در آب و هوای مختلف از شمال تا مرکز و جنوب ایران هم توزیع شد ولی موفقیت آمیز نبود 😊

خوشحال از داشتن میوه بزرگ بائوباب

خوشحال از داشتن میوه بزرگ بائوباب

والری داره لایه مخملی بائوباب رو حذف میکنه

والری داره لایه مخملی بائوباب رو حذف میکنه

داخل میوه بائوباب

داخل میوه بائوباب

اون قهوه ای یک دانه بائوب هست که دورش رو خوردم

اون قهوه ای یک دانه بائوب هست که دورش رو خوردم

خداحافظی با والری دوست داشتنی

خداحافظی با والری دوست داشتنی

حدود ظهر شد که کارها تمام شد و قصد رفتن از بوکومبه دوست داشتنی کردیم. مقصد مرز شمالی بنین با کشور نیجر بود. بوکومبه تقریبا شمال غرب بود و فاصله هوایی تا شهر مالانویل در مرز نیجر کمتر از ۳۰۰ کیلومتر بود اما روی زمین ماجرا چیز دیگری بود.

اولین شهری که باید بهش میرسیدیم ناتیتینکو بود. فاصله کمتر از ۶۰ کیلومتر بود ولی به گفته والری اگر میخواستیم با حمل و نقل عمومی بریم ممکن بود تا شب هم طول بکشه! سریع ترین گزینه کرایه دو تا موتور بود. کرایه هر موتور ۴۰۰۰ سفا شد.

در حال بنزین زدن. توی بنین و کلا غرب آفریقا خرید و فروش بنزین در شیشه رواج زیادی داره

در حال بنزین زدن. توی بنین و کلا غرب آفریقا خرید و فروش بنزین در شیشه رواج زیادی داره

لباس محلی بنین

لباس محلی بنین

نیمی از مسیر خاکی و بسیار صعب العبور و نیمه دیگر مسیر آسفالت بود. موتور سواری یک ساعت و نیمه توی این مسیر علی رغم سختی هاش، خیلی لذت بخش بود، فقط اگر راننده ها علاوه بر خودشون برای ما هم کلاه ایمنی داشتند بهتر بود 😊 احتمالا الان که دارم این سفرنامه رو می نویسم کل مسیر آسفالت شده و بکر بودن این منطقه از بین رفته ☹

زنان بنینی

زنان بنینی

جاده اصلی در حال ساخت و ما از کنارش می رفتیم

جاده اصلی در حال ساخت و ما از کنارش می رفتیم

ماشین آلات و شرکت های چینی در حال جاده سازی

ماشین آلات و شرکت های چینی در حال جاده سازی

وقتی جاده عالی میشه

وقتی جاده عالی میشه

بعد از پرس و جو توی گاراژ شهر ناتیتینکو فهمیدم شهر بعدی که تاکسی بروس یا همون تاکسی های اشتراکی راحت براش هست شهر جوگو هست. کرایه هر نفر ۱۰۰۰ سفا بود و هر ماشین دو مسافر جلو و چهار مسافر عقب سوار می کرد. واسه اینکه زودتر راه بیافتیم به راننده ای که نوبتش بود گفتم هر چهار نفر عقب رو میخرم. راننده هم خوشحال شد و بدون اینکه واسه جلو مسافر بزنه کلا با ما دو نفر حرکت کرد. جاده خوب و آسفالت بود و فاصله ۸۰ کیلومتری تا جوگو رو یک ساعته رفتیم.

توی ترمینال نسبتا بزرگ شهر جوگو دنبال ماشین های اِندالی گشتم. کرایه تاکسی های خطی شهر اندالی گرون بود، واسه هر نفر ۳۰۰۰ سفا. دیدم بهتره کمی صبر کنیم تا مسافر پیدا بشه. توی نیم ساعتی که طول کشید تا مسافر پیدا بشه، رفتم و توی یک رستوران محلی برنج و خورش سبزیجات خوردم.

گاراژ شهر جوگو

گاراژ شهر جوگو

ناهار من برنج و خورش

ناهار من برنج و خورش

ساعت چهار عصر از جوگو حرکت کردیم. فاصله تا اندالی ۱۲۵ کیلومتر بود و جاده این قسمت هم بسیار خوب. راننده علاوه بر چهار مسافر عقب، سه تا مسافر هم جلو سوار کرده بود یعنی با خودش میشد چهار نفر جلوی ماشین!

دو نفر روی صندلی راننده! به خودش هم رحم نمیکنه

دو نفر روی صندلی راننده! به خودش هم رحم نمیکنه

ساعا ۶:۱۰ عصر راننده ما رو توی چهار راه اصلی اندالی پیاده کرد. اینجا تقاطع جاده جنوبی-شمالی بنین با جاده غربی-شرقی بود که ما ازش اومده بودیم. همونجا یک تاکسی بروس بود که به مقصد بعدی ما یعنی شهر کَندی در فاصله ۱۵۵ کیلومتری و شمال می رفت. با اینکه بخشی از مسیر رو در شب می رفتیم و تردد در جاده های آفریقا اون هم در شب خطرناکه، اما چون فردا هم مسیر بسیار طولانی پیش رو داشتیم، ریسک کردم و گفتم بخش دیگری از مسیر رو هم امروز بریم. کرایه یک نفر ۲۵۰۰ فرانک غرب آفریقا شد.

ساعت ۶:۳۵ راننده بنزین زد و حرکت کردیم. سرعت ماشین به ۱۰۰ کیلومتر هم رسید و خدا خدا می کردم هوا که تاریک شد این دیوانه اینقدر تند رانندگی نکنه. شب شده بود و راننده مشغول جولان دادن بود که چرخ ماشین از فشار مسافر و بار، کنده شد. شانس آوردیم ماشین چپ نکرد و تونست تعادل ماشین رو کنترل کنه. علاوه بر لاستیک که نابود شده بود، اتصالات چرخ به ماشین هم بشدت آسیب دیده بود و به این راحتی درست شدنی نبود. ما بودیم و تاریکی مطلق و ماه کامل.

پمپ بنزین

پمپ بنزین

در راه مانده

در راه مانده

حدود یک ساعتی طول کشید تا یک تاکسی خطی دیگه از راه برسه و توقف کنه. تاکسی جدید کوچکتر بود، یکی دو تا هم مسافر داشت ولی قبول کرد همه ما رو سوار کنه. نمیدونم چطوری ولی هرطور بود همه جا شدیم توی ماشین جدید و حرکت کردیم.

این ماشین سنگین چپ کرده بود

این ماشین سنگین چپ کرده بود

حدود ۹:۳۰ شب بالاخره به شهر کندی رسیدیم و با کمک راننده مهربون به یک مسافرخانه رفتیم. مسافرخانه شبیه کلاب-بار هم بود با موسیقی که خدا رو شکر زود قطع شد. برای یک اتاق ۶۰۰۰ سفا پرداخت کردیم. از آب جاری خبری نبود و هر کدوم با یک دبه ۲۰ لیتری هم لباس هامون رو شستیم هم حمام کردیم.

غذاشون هم تمام شده بود و فقط دو تا بطری آب بهمون دادند. از انبه هایی که والری بهمون داده بود خوردیم و یک دونه نودلی که داشتیم رو درست کردیم و خوردیم. فکر کنم وسیله بسیار کاربردی مون توی این سفر رو یادم رفته معرفی کنم. یک کتری برقی کوچک داشتیم که هرجا برق بود می تونستیم آبجوش درست کنیم که برای چایی، دمنوش، نودل و پختن تخم مرغ عالی بود.

کتری برقی جادویی ما که توش همه چی درست می کردیم

کتری برقی جادویی ما که توش همه چی درست می کردیم

روز سوم، خروج از بنین

شب قبل با باز گذاشتن پنجره ها نسیم خنکی داخل اتاق اومد، پنکه رو خاموش کردیم و حتی کمی سرد شد! یک هوای عالی بعد از مدت ها هوای گرم.

صبح ساعت ۶:۳۰ بیدار شدیم تا وسایل رو جمع کنیم و با اولین ماشین به سمت مرز حرکت کنیم. به گاراژ که نزدیک مسافرخانه ما بود رفتیم و دو تا صندلی جلوی تاکسی بروسی که به سمت شهر مرزی مالانویل می رفت رو خریدیم. کرایه هر نفر ۲۰۰۰ سفا شد.

حیاط هتل-بار در شهر کندی بنین

حیاط هتل-بار در شهر کندی بنین

از کارکنان هتل که خیلی بهمون کمک کرد

از کارکنان هتل که خیلی بهمون کمک کرد

ساعت ۷:۴۰ تاکسی پر شد و راننده حرکت کرد. جاده خوب، راننده هم با سرعت رانندگی می کرد و فاصله ۱۰۵ کیلومتری تا مالانویل رو حدود یک ساعت و نیم طی کردیم. راننده به گاراژ شهر رفت و گفت من تا مرز نمیرم. روی نقشه دیدم تا مرز فاصله زیاده و از اون سمت هم تا اولین شهر مرزی نیجر فاصله زیادی هست. در کل حدود ۱۵ کیلومتر راه بود.

راننده ما در راه شهر مرزی مالانویل

راننده ما در راه شهر مرزی مالانویل

دو تا موتور گرفتیم و باهاشون قرار گذاشتیم ما رو به مرز ببرند، توی مرز صبر کنند تا ما کارهای خروج از بنین و ورود به نیجر رو انجام بدیم و بعدش ما رو تا شهر گایا در نیجر ببرند. کرایه رو هم با هر موتور ۱۵۰۰ سفا توافق کردیم.

شهر مرزی مالانویل کاملا حال و هوای اسلامی داشت

شهر مرزی مالانویل کاملا حال و هوای اسلامی داشت

شهر مالانویل در مرز بنین و نیجر

شهر مالانویل در مرز بنین و نیجر

نگران بودم توی مرز بنین چه اتفاقی قراره بیافته، چون بدون ویزا وارد شده بودیم. از موتور پیاده شدیم، وارد ساختمان مرزبانی شدیم و پاسپورت ها رو به مامور مرزبانی دادیم. مامور بسیار خوش اخلاق و مودبی به پستمون خورده بود. پس از زیر و رو کردن پاسپورت گفت پس ویزای بنین کو؟ گفتم مگه ویزا نیاز داریم؟ چیزی به ما نگفتند، ببین مهر ورود هم داریم.

پاسپورت ها رو برداشت رفت با مافوقش مشورت کنه. بعد مذاکرات بین خودشون که چند دقیقه ای طول کشید، دو نفری اومدن و گفتند خبر بدی داریم، شما باید ویزا بگیرید. پرسیدم چطوری؟ گفتند همینجا بهتون میدیم ولی هزینش ۱۰۰۰۰ سفا هست! من در حالیکه به سختی خوشحالی خودم رو پنهان می کردم، گفتم اگر شما میگید، چاره ای نیست دیگه، میگیریم. فرم های ویزا رو پر کردیم و هزینه ویزا رو پرداخت کردیم. ویزایی که بهمون دادند ویزای ترانزیت ۸ روزه بود که توی پاسپورت زده شد و بعدش هم مهر خروج و گفتند به سلامت. اولین ویزای بدو خروجی بود که دریافت کردم 😅 هزینش به مراتب از ویزای آنلاین بنین کمتر بود.

ویزای بنین که در موقع خروج از کشور گرفتم!

ویزای بنین که در موقع خروج از کشور گرفتم!

پیاده به سمت مرزبانی نیجر که همون نزدیکی بود حرکت کردیم.

برای دنبال کردن ادامه سفرنامه غرب آفریقا به سفرنامه نیجر برید و پس از خوندن اون دوباره اینجا برگردید.

قسمت دوم؛ روز اول، ورود دوباره به بنین

بعد انجام کارها و مهر خروج در مرزبانی نیجر، به سمت مرزبانی بنین حرکت کردیم. نمیدونستم با اون ویزایی که موقع خروج بهمون دادند دوباره میتونیم وارد بشیم یا باید ویزای جدید بگیریم و اینکه بهمون دوباره ویزای ترانزیت میدند یا باید ویزای گرون رو خریداری کنیم. بدون اینکه چیزی بگم پاسپورت رو به مامور مرزبانی دادم. پاسپورت رو ورق زد تا چشمش به همون ویزایی افتاد که موقع خروج گرفته بودم. نگاهی هم به مهرهای ورود و خروج قبلی کرد و مهر ورود به بنین رو توی پاسپورت زد. پاسپورت فهیمه رو هم به همین راحتی مهر ورود زد. وقتی خیالم از مهر ورود راحت شد ازش پرسیدم تا کی با این ویزا میتونم توی بنین بمونم؟ گفت این ویزا ۸ روزه هست و الان چهار روز از صدورش گذشته و باید حداکثر تا چهار روز دیگه بنین رو ترک کنید و گرنه جریمه میشید.

ویزای بنین و ورود و خروج ها برای ما خیلی راحت انجام شد. اما شهرزاد که از مرز جنوبی وارد شده بود قصه ش فرق داشت. شهرزاد به پست یک مامور عوضی خورده بود که بهش ویزای تزانزیت نداده و گفته بود باید بری ویزای آنلاین بگیری، پاسپورتت رو هم وقتی ویزا گرفتی توی اداره مهاجرت کوتونو بهت تحویل میدیم. نهایتا شهرزاد بعد از چندین بار مراجعه به اداره مهاجرت بنین قانعشون کرده بود که برگرده مرز و یک ویزای ترانزیت بدو ورود بهش بدند.

شهر مرزی مالانویل

شهر مرزی مالانویل

داخل اتوبوس با ۵ صندلی در هر ردیف

داخل اتوبوس با ۵ صندلی در هر ردیف

برگردیم به ادامه سفر و اتوبوسی که بعد از سوار شدن همه مسافرهاش در شهر مرزی مالانویل، راس ساعت ۱۲ ظهر حرکت کرد. ساعت ۴ صبح از شهر نیامی پایتخت نیجر حرکت کرده بودیم و تا الان ۳۰۰ کیلومتر طی کرده بودیم. تا شهر کوتونو در جنوب ۷۳۰ کیلومتر دیگه فاصله داشتیم.

هوا گرم شده بود و کولر اتوبوس دیگه جواب نمیداد. پنجره رو باز کرده بودم و از باد گرمی که بهم میخورد برای کمی خنک شدن استفاده می کردم. تعداد مسافرهای اتوبوس کمتر شده بود و صندلی خالی زیاد داشت، اکثر مسافرها هم خواب بودند. ساعت ۱۳:۴۰ از شهر کندی عبور کردیم. انتظار داشتم برای ناهار اینجا توقف کنه ولی ظاهرا راننده گرسنه نبود. ساعت ۵ عصر توی گاراژ شهر پاراکو برای ناهار، نماز و دستشویی نیم ساعت توقف کردیم. پاراکو با ۲۵۰ هزار نفر جمعیت سومین شهر بزرگ بنین هست.

آرایشگاه نایس بوی در یک روستا 😊

آرایشگاه نایس بوی در یک روستا 😊

وضعیت جلوی اتوبوس

وضعیت جلوی اتوبوس

توقف اتوبوس در شهر پاراکو

توقف اتوبوس در شهر پاراکو

ناهار من

ناهار من

بعد از ناهار راننده بدون توقف تا ساعت ۹:۳۰ شب ادامه داد. جاده های بنین به مراتب بهتر از جاده های نیجر بود و با سرعت بیشتری به سمت جنوب می رفتیم. برای نماز و دستشویی توی یک گاراژ خاکی و تاریک توقف کوتاهی داشتیم. گرسنه بودم ولی چیزی برای خریدن پیدا نمیشد. از یک دستفروش دو تا تخم مرغ آب پز خریدم.

واسه شام از این خانم تخم مرغ خریدم

واسه شام از این خانم تخم مرغ خریدم

چند ساعت آخر مسیر بسیار خسته کننده شده بود و دیگه حوصله نشستن روی صندلی نداشتم. خیلی ها کف اتوبوس ولو شده بودند. نهایتا ساعت ۱ بامداد پس از ۲۱ ساعت در راه بودن، اتوبوس وارد گاراژ ریمبو در شهر کوتونو شد.

گاراژ ریمبو کوچک بود با کلی آدم که منتظر بودند ساعت ۳-۴ صبح بشه و اتوبوس شون حرکت کنه. هوای کوتونو هم بشدت گرم و شرجی بود. چند تا مسافرخانه مناسب روی نقشه نشون کرده بودم ولی همشون به اینجا دور بودند. از طرفی این منطقه شهر خانه ها و هتل ها گرون بودند. تصمیم گرفتم بجای تاکسی گرفتن، همین اطراف رو چرخی بزنم. فهیمه به همراه کوله پشتی ها و مدارک توی گاراژ موند و من فقط به همراه موبایلم رفتم ببینم ساعت ۱:۲۰ صبح چی میتونم پیدا کنم. کوچه ها تاریک بود و پرنده هم پر نمیزد. ترسیده بودم و امیدوار بودم زودتر به اولین هتل برسم. ۱۵ دقیقه ای با ترس و بسیار تند رفتم تا به هتلی که نقشه نشون میداد برسم. به یک دیسکوی شلوغ و پر سر و صدا رسیدم. فهمیدم هتل و دیسکو با هم دیگه هستند. از پسری که توی پذیرش بودم خواستم اتاق ها رو بهم نشون بده. اتاق هاش زیادی تمیز بودند و حدس زدم نشه خیلی ازش تخفیف گرفت. قیمت یک اتاق رو ۳۵۰۰۰ سفا میداد. پنج هزار تا تخفیف داد ولی بقیش سخت بود. با رییسش تماس گرفت و اون هم پنج هزار تای دیگه تخفیف داد. نهایتا قرار شد اگر بیشتر از سه شب بمونیم، هر شب رو ۲۰۰۰۰ فرانک حساب کنه. از قیمت بسیار راضی بودم. به چارلز (پذیرش) گفتم یک تاکسی برام بگیره. گفت این موقع شب تاکسی پیدا نمیشه! پیاده برگشتم گاراژ ریمبو و به همراه فهیمه و کوله ها، با ترس و لرز به سمت هتل جت ست اسکای بار حرکت کردیم.

قسمت دوم؛ روز دوم، کوتونو بزرگترین شهر بنین

اتاقی که گرفته بودیم همه چیزش خوب بود و تونستیم یک خواب راحت داشته باشیم. نزدیک ظهر رفتیم تا گشتی توی شهر بزنیم. پایتخت بنین شهر پورتو نوو (Porto Novo) هست ولی قلب تپنده و بزرگترین شهر کشور بنین، کوتونو (Cotonou) هست. کوتونو در بنین وضعیتی شبیه آبیجان در ساحل عاج رو داره. در زمان امپراطوری داهومی، کوتونو یک روستای کوچک بود اما در زمان اشغال این منطقه توسط فرانسوی ها رفته رفت تبدیل به یک بندر مهم میشه و رشدش رو ادامه میده تا به شهر اصلی بنین تبدیل بشه و الان هفتصد هزار نفر جمعیت داره. توی بعضی قسمت های شهر میشه آثاری از معماری فرانسوی رو که یادگار دوران مستعمره بودنش هست دید.

حیاط هتل جت ست اسکای بار در کوتونو

حیاط هتل جت ست اسکای بار در کوتونو

این هم بخشی از اتاق بزرگ هتل

این هم بخشی از اتاق بزرگ هتل

ورودی هتل جت ست

ورودی هتل جت ست

نزدیک هتل یک نارگیل فروش بود و نارگیل های تازه می فروخت، ما هم مشتریش شدیم. توی نیجر خبری از نارگیل تازه نبود اما حالا که دوباره به ساحل و اقیانوس برگشته بودیم فرصت داشتیم از نوشیدن و خوردن این میوه لذیذ بهره مند بشیم.

لذت خوردن نارگیل تازه در سفر به مناطق نزدیک خط استوا

لذت خوردن نارگیل تازه در سفر به مناطق نزدیک خط استوا

کوتونو بازارچه صنایع دستی بزرگی داره که از قدم زدن توش خسته نمیشید. به آخرهای سفر نزدیک شده بودیم و فهیمه قصد داشت حسابی خرید کنه.

بازارچه صنایع دستی بنین

بازارچه صنایع دستی بنین

فهیمه تصمیم گرفته بود این صندلی رو بخره. به سختی منصرفش کردم

فهیمه تصمیم گرفته بود این صندلی رو بخره. به سختی منصرفش کردم

تابلوی زیبا

تابلوی زیبا

بعد از گشت و گذار در بازار صنایع دستی، باران گرفت و ما هم به هتل رفتیم تا کمی استراحت کنیم. پس از باران هوای کوتونو عالی شده بود و فرصت خوبی بود پیاده به سمت مسجد جامع کوتونو بریم. مسجد خیلی بزرگ نبود و اطرافش هم کثیف و پر از گدا بود.

کوتونو پس از باران

کوتونو پس از باران

تابلوی جالب. رو سر فروشی ممنوع 😀

تابلوی جالب. رو سر فروشی ممنوع 😀

مسجد جامع آبی رنگ کوتونو

مسجد جامع آبی رنگ کوتونو

خیاطی کنار خیابان

خیاطی کنار خیابان

بنین انبه های خیلی خوبی داره

بنین انبه های خیلی خوبی داره

بیست دقیقه ای راه رفتیم تا به یک مرکز مذهبی دیگه یعنی کلیسای جامع کوتونو برسیم. اسم کلیسای شهر نوتردام هست که البته ظاهرش با کلیسای نوتردام پاریس فرق داره. یادم نمیاد کلیسای راه راه سفید و قرمز جایی دیده باشم و از این نظر کلیسای نوتردام کوتونو تک بود.

کلیسای نوتردام کوتونو در بنین

کلیسای نوتردام کوتونو در بنین

داخل کلیسای نوتردام

داخل کلیسای نوتردام

کلیسای نوتردام از زاویه دیگر

کلیسای نوتردام از زاویه دیگر

توی محله اطراف کلیسا مشغول قدم زدن بودیم که چشمم به ریل های قطار افتاد. داشتم به این فکر می کردم آخرین باری که از اینجا قطار عبور کرده چند سال پیش بوده که سر و کله قطار پیدا شد! قطار از وسط شهر بدون هیچ حفاظی داشت عبور می کرد. البته سرعت قطار خیلی کم بود و یک نفر جلوی قطار پیاده در حال حرکت بود و به مردم هشدار می داد قطار داره میاد.

عبور قطار از وسط کوتونو

عبور قطار از وسط کوتونو

کوتونو روی باریکه ای از خشکی که از شمال به دریاچه نوکو و از جنوب به خلیج گینه محدود شده بنا شده، یعنی بین دریاچه و دریا. ورودی آب دریاچه نوکو از دو رودخانه ای هست که از سمت شمال اون رو تغذیه می کنند. خروجی آب دریاچه هم از طریق یک آبراهه در سمت جنوبش هست که اون رو به خلیج گینه (اقیانوس اطلس) وصل میکنه. این آبراهه شهر کوتونو رو به دو نیم تقسیم کرده. کوتونو در زبان محلی به معنای دهانه رودخانه مرگ هست و احتمالا بدلیل غرق شدن افراد در این آبراهه بوده.

پلی که روی آبراهه ساخته شده و دو قسمت شرقی و غربی کوتونو رو به هم متصل میکنه

پلی که روی آبراهه ساخته شده و دو قسمت شرقی و غربی کوتونو رو به هم متصل میکنه

با منیرا و امینا دو خواهر خرما فروش روی پل آشنا شدم

با منیرا و امینا دو خواهر خرما فروش روی پل آشنا شدم

سمت غرب آبراهه ای که دریاچه و اقیانوس رو به هم متصل میکنه، محله ماهیگیری و فانوس دریایی بندر با اسکلت فلزیش قرار گرفته. ما از روی پل عبور کردیم و به سمت شرق آبراهه رفتیم. اینجا تپه های ماسه ای به مساحت زیادی کنار دریا تشکیل شده که دیدنش وسط شهری به بزرگی کوتونو جالب بود.

آبراهه زیبایی که دریاچه نوکو رو به اقیانوس اطلس متصل میکنه

آبراهه زیبایی که دریاچه نوکو رو به اقیانوس اطلس متصل میکنه

بازی بچه ها روی ماسه ها

بازی بچه ها روی ماسه ها

آبراهه، محله ماهیگیران و فانوس دریایی کوتونو

آبراهه، محله ماهیگیران و فانوس دریایی کوتونو

اینجا آبراهه به اقیانوس اطلس متصل میشه. آب های این قسمت بسیار مواج و خروشان بود و احتمالا افراد زیادی رو غرق کرده

اینجا آبراهه به اقیانوس اطلس متصل میشه. آب های این قسمت بسیار مواج و خروشان بود و احتمالا افراد زیادی رو غرق کرده

در حال کشیدن تور از دریا

در حال کشیدن تور از دریا

ماهی های کوچک نصیبشون شد

ماهی های کوچک نصیبشون شد

تا غروب آفتاب اونجا موندیم و از دیدن دریای خروشان و ماهیگیرها لذت بردیم. بدلیل ابری بودن هوا نتونستیم خورشید خانم رو موقع غروب تماشا کنیم.

در مسیر برگشت به هتل توی یک رستوران کنار یک کوچه خاکی نزدیک همون تپه های ماسه ای، برنج و ماهی خریدم.

برنج و ماهی که ظاهر خوبی نداره اما مزش عالی بود

برنج و ماهی که ظاهر خوبی نداره اما مزش عالی بود

دمای هوا از ۳۰ درجه بیاد پایین تر، سردشون میشه 😅

دمای هوا از ۳۰ درجه بیاد پایین تر، سردشون میشه 😅

قسمت دوم؛ روز سوم، روستای روی آب گانوی

برای اینکه کلکسیون سفارت های نیجریه رو کامل کرده باشیم امروز صبح سری به سفارت نیجریه در بنین زدیم. شخصی که باهامون صحبت کرد بداخلاق ولی منطقی و مودب بود. در آخر گفت خیالتون رو راحت کنم، هیچ شانسی برای گرفتن ویزای نیجریه در اینجا ندارید.

روز قبل با شخصی آشنا شده بودم که بهم گفت افسر رده بالایی توی اداره مهاجرت فرودگاه لاگوس (در نیجریه) رفیق چند سالش هست و حتما کارتون رو راه میندازه. دیشب بهم پیام داد که رفیقم گفته برای هر ملیتی بجز ایران و عمان میتونه در مرز بنین و نیجریه ویزا اکی کنه.

سفارت گابن در همون نزدیکی بود و سری هم به اونجا زدیم. برخوردشون کاملا دوستانه بود. بهمون گفتند نصف روزه بهتون ویزا میدیم. خانمی که اونجا کار می کرد هم گوشوارش رو دراورد و داد به فهیمه.

بنای یادبود سربازان بنینی

بنای یادبود سربازان بنینی

از دکه کنار خیابان سر کوچه سفارت گابن چند تا لباس خریدیم، توی محله گشتی زدیم و با موتور برگشتیم هتل. توی کوتونو تاکسی های زرد رنگ و رسمی بسیار کمه و قیمت هاشون هم خیلی خیلی گرون. بار اصلی حمل و نقل روی دوش ون ها و موتوری هاست. به موتور تاکسی ها زِمیجان یا کِکِنوس گفته میشه. تعداد این ککنوس ها خیلی زیاده و هرکجا اراده کنید یکیشون رو میتونید پیدا کنید.

تعدادی ککنوس در محله سفارت های کوتونو

تعدادی ککنوس در محله سفارت های کوتونو

قسمت شمالی دریاچه نوکو روستایی روی آب ساخته شده به اسم گانوی. تصمیم گرفتیم سری به دریاچه و روستاش بزنیم. از چارلز توی پذیرش هتل که حالا رفیقمون شده بود اطلاعاتی در مورد رفتن به روستای روی آب گرفتیم. اول با موتور رفتیم به محلی که قرار بود ماشین ها به سمت محله ای در شمال کوتونو و بیرون شهر حرکت کنه. نیم ساعتی منتظر شدیم و خبری از ماشین نشد. با ککنوس رفتیم به یک میدون شهر که از اونجا ماشین های عبوری به سمت شمال می رفت. اینجا هم هرچه صبر کردیم خبری از ماشین به مقصد ما نشد! نهایتا دو تا ککنوس گرفتیم و راه نسبتا دور که حدود یک ساعت طول کشید رو با موتور رفتیم! با ترافیک سنگین کوتونو و رانندگی خطرناک مردم بنین، کار درستی نبود و باید بیشتر صبر می کردیم تا یک ون یا تاکسی پیدا کنیم.

سوار بر ککنوس به سمت شمال شهر

سوار بر ککنوس به سمت شمال شهر

کوتونو خیلی موتور سوار داره

کوتونو خیلی موتور سوار داره

موتوری ها ما رو تا اسکله ای که از اونجا باید به روستای روی آب گانوی می رفتیم بردند. به ما اجازه سوار شدن به قایق های عادی که کرایش بسیار کم بود رو ندادند و به دفتر اسکله هدایتمون کردند. رییس اسکله گفت گردشگر باید با قایق مخصوص بره روستا و شما باید یک قایق بگیرید که کرایش هر نفر پنج هزار سفا میشه و یک راهنما هم کل مدت باید با شما باشه. گفتم ما توریست نیستیم، فقط رنگمون کمی با شما فرق داره 😀 پرسید فرانسوی بلدید؟ گفتم نه فقط انگلیسی. پنج هزار تا دیگه به نرخش اضافه کرد و گفت اون قیمت برای راهنمای فرانسوی زبان هست، راهنمای انگلیسی باید با شما بیاد که قیمتش پنج هزار فرانک بیشتره! کلی باهاش چونه زدم تا حداقل بیخیال این پنج هزار تا اضافی بشه. نهایتا قرار شد همون راهنمای فرانسه زبان رو باهامون بفرسته.

دریاچه نوکو در شمال کوتونو

دریاچه نوکو در شمال کوتونو

فروشنده روی آب

فروشنده روی آب

تاکسی قایق هایی که مردم محلی برای تردد بین روستا و اسکله استفاده می کنند

تاکسی قایق هایی که مردم محلی برای تردد بین روستا و اسکله استفاده می کنند

مزرعه پرورش ماهی روی دریاچه نوکو

مزرعه پرورش ماهی روی دریاچه نوکو

فکر کنم بیش از حد مجاز بار زده بود

فکر کنم بیش از حد مجاز بار زده بود

حدود بیست دقیقه ای سوار قایق بودیم تا به روستای گانوی برسیم. گانوی نسبتا بزرگه و با بیست هزار نفر جمعیت بزرگترین روستای روی آب قاره آفریقاست. خود مردم بنین به گانوی لقب ونیز آفریقا رو دادند.

حدود ۴۰۰ سال قبل مردم ساکن این منطقه برای فرار از دست شکارچیان برده، خونه هاشون رو روی آب ساختند تا بهتر بتونند در مقابل دشمنان مقاومت کنند. بعد از پایان داستان های برده گیری، همچنان به زندگی روی آب ادامه دادند. درآمد ساکنین گانوی علاوه بر توریسم و ماهیگیری، کشاورزی در زمین های اطراف و همینطور مزرعه های پرورش ماهی هست.

روستای روی آب گانوی در بنین

روستای روی آب گانوی در بنین

زمانی هتل روستا بوده اما الان داره غرق میشه

زمانی هتل روستا بوده اما الان داره غرق میشه

بازار تره بار روستای گانوی در بنین

بازار تره بار روستای گانوی در بنین

خانه ای روی آب

خانه ای روی آب

بعد از گشت زنی توی چند تا خیابان و کوچه آبی روستا، کنار یک فروشگاه صنایع دستی پهلو گرفتیم. یک مسافرخانه و رستوران هم کنارش بود که با پل به هم راه داشتند. موندن توی این مسافرخانه میتونست خاطرات روستای روی آب زوله زو در غنا رو زنده کنه اما حس و حال گانوی به خوبی زوله زو نبود. گانوی شلوغ و پر هیاهو بود و تعداد توریست ها هم زیاد بود. مردم روستا هم با توریست ها مهربان نبودند و به محض دیدن گردشگر و دوربینش، جلوی صورتشون رو می گرفتند. برداشت من این بود از این ورودی گران قیمتی که توریست ها پرداخت می کنند، چیز زیادی عاید روستاییان نمیشه و احتمالا توی جیب عده معدودی میره!

ورودی مغازه صنایع دستی

ورودی مغازه صنایع دستی

صنایع دستی بنین در روستای گانوی

صنایع دستی بنین در روستای گانوی

پنجره اتاق مسافرخانه روستای گانوی

پنجره اتاق مسافرخانه روستای گانوی

روستای گانوی در بنین

روستای گانوی در بنین

روستای روی آب گانوی در بنین

روستای روی آب گانوی در بنین

سوار قایق چوبی شدیم و در حالیکه ماهیگیری اهالی روستا و ترددشون رو تماشا می کردیم به سمت اسکله حرکت کردیم. توی هوای گرم و سوزان، حرکت قایق باعث میشد نسیم خنکی به صورتم بخوره و بشه گرما رو تحمل کرد. بعضی از اهالی روستا از همین باد ضعیف استفاده کرده و با ساختن بادبان روی قایقشون، خودشون رو از پارو زدن معاف کرده بودند. بادبان ها رو از هرچیزی که به دستشون رسیده بود ساخته بودند، وصل کردن لباس های کهنه و حتی گونی پلاستیکی!

با گونی بادبان ساخته بود

با گونی بادبان ساخته بود

بادبان پاره پاره

بادبان پاره پاره

بادبان به سبک بنینی

بادبان به سبک بنینی

من و راهنما

من و راهنما

انداختن تور ماهیگیری

انداختن تور ماهیگیری

ماهیگیران

ماهیگیران

به اسکله که رسیدیم تصمیم گرفتیم دیگه با موتور تاکسی مسیر طولانی تا شهر رو نریم. توی کوچه خاکی به سمت اتوبان حرکت کردیم. کوچه شبیه یک بازارچه محلی بود که سهم ما ازش چند تا پرتقال بود. توی آفریقا پرتقال ها رو پوست کنده می فروشند. یعنی فروشنده پوست پرتقال رو با چاقو و یا تیغ میکنه و بهت میده تا فشارش بدی و آبش رو بخوری. اگر پوستش رو نکنه، موقع فشار دادن، تلخی پوست هم همراه با آب پرتقال وارد دهان میشه. توی آفریقا پرتقال پوست نارنجی ندیدم، همشون پوست سبز هستند یا حداقل نمیذارند کامل برسه و پوستش نارنجی بشه.

پرتقال پوست کنده شده

پرتقال پوست کنده شده

میوه جالبی به اسم آسیسو. هسته وسطش شبیه تمبر هندی و مزش هم شبیه تمبر هندی شیرین هست

میوه جالبی به اسم آسیسو. هسته وسطش شبیه تمبر هندی و مزش هم شبیه تمبر هندی شیرین هست

فلفل های دوست داشتنی

فلفل های دوست داشتنی

پانزده دقیقه ای کنار اتوبان ایستادیم تا تونستیم سوار یک ون که به سمت جنوب و مرکز کوتونو می رفت بشیم. توی یکی از میدان های شهر از ون پیاده شدیم و بقیه مسیر رو با ککنوس تا هتل رفتیم. همون میدانی که پیاده شدیم یک تبلیغ جالب دیدم، تبلیغ نمایشگاه محصولات ایران در کوتونو!

تبلیغ بزرگترین نمایشگاه محصولات ایران در بنین

تبلیغ بزرگترین نمایشگاه محصولات ایران در بنین

به هتل که رسیدیم من رفتم کمی استراحت کنم و فهیمه گفت میره کمی قدم بزنه. یک ساعت بعد همسفر من رو با یک کیک تولد سورپرایز کرد 🎈 اصلا انتظارش رو نداشتم و کلی خوشحال شدم. چارلز هم بهمون ملحق شد و یک تولد کوچک سه نفره داشتم. ظاهرا فهیمه با خانمی که شیفت مقابل چارلز کار می کرد از قبل هماهنگ کرده بود و با هم رفته بودند کیک خریده بودند.

تولد سی و شش سالگی در کشور بنین ☺ همسفر یک سال بزرگترم کرده

تولد سی و شش سالگی در کشور بنین ☺ همسفر یک سال بزرگترم کرده

بعد از خوردن کیک رفتیم به هتل دولاک که در کنار آبراهه اتصال دریاچه به اقیانوس قرار گرفته. بار-رستوران هتل کنار آب هست و فضای بسیار دوست داشتنی داره. یکی از کارکنان هتل گفت از اینجا هم میتونید با قایق تا روستای گانوی برید. مسیر تا روستا حدود یک ساعت با قایق طول میکشه و هزینش خیلی بیشتر از مسیری بود که ما رفتیم.

بار رستوران دوست داشتنی هتل دولاک

بار رستوران دوست داشتنی هتل دولاک

آبراهه اتصال دریاچه نوکو به خلیج گینه در شب

آبراهه اتصال دریاچه نوکو به خلیج گینه در شب

بعد از هتل دولاک رفتیم سراغ همون رستوران محلی که شب قبل پیشش شام خورده بودیم و من بالاخره خوراک پوست گاو رو امتحان کردم. پوست گاو دو تا لایه متفاوت داشت، یکی نرم و یکی بسیار سفت و لاستیک مانند، شبیه سیرابی. طعمش هم بی شباهت به سیرابی نبود. در کل غذایی بود که یکبار امتحان کردنش کافیه 😊 خود مردم این منطقه از آفریقا که عاشقش هستند.

دو تا گوله سفید فوفو هست، سمت چپ ماهی و پایینی هم پوست گاو و سبزیجات

دو تا گوله سفید فوفو هست، سمت چپ ماهی و پایینی هم پوست گاو و سبزیجات

قسمت دوم؛ روز چهارم، شهر ویده وقلعه پرتغالی ها

برنامه امروز رفتن به شهر ویده (Ouidah) در پنجاه کیلومتری غرب کوتونو بود. با ککنوس به میدانی که محل حرکت ماشین های غرب کشور بود رفتیم و خیلی زود یک تاکسی بروس (تاکسی اشتراکی) پیدا شد و به همراه دو مسافر دیگه حرکت کردیم. جاده ساحلی که سمت غرب می رفت بهترین جاده ای بود که توی بنین دیدم، یک اتوبان دو بانده که ماشین ها حتی با سرعت بیش از صد کیلومتر هم رانندگی می کردند.

به محض رسیدن، پرتقال خوردیم

به محض رسیدن، پرتقال خوردیم

داره پوست پرتقال رو میکنه

داره پوست پرتقال رو میکنه

ظرف های بنزین باحالی دارند

ظرف های بنزین باحالی دارند

شهر ویده زمانی مرکز امپراطوری ویده بوده. ارتش این امپراطوری به داخل آفریقا نفوذ می کردند و مردم اون منطقه رو اسیری به اینجا میاوردند و سپس به تجار برده اروپایی می فروختند. اینکه کسی از نژاد خودت تو رو بگیره و به عنوان برده بفروشه خیلی دردآوره.

توی ویده یک باغ چهار هکتاری هست که خودشون بهش می گند جنگل. این باغ پر از درختان کوالا بزرگ و خفاش های میوه خوار هست. داخل این باغ تبدیل به مکانی برای پیروان آیین وودوو و بت هاشون شده و در سال چند بار آیین بت پرستی با زرق و برقی توش برگزار میشه.

ورودی باغ نفری ۵۰۰۰ سفا بود ولی از اونجایی که بلیط فروشی نداشت معلوم بود عدد پرتی گفته. نفری هزار تا به پسری که می گفت راهنمای جنگل هست دادیم و وارد شدیم. متاسفانه فقط قسمت کوچکی از این باغ بزرگ به روی بازدیدکنندگان باز بود و همون هزار سفا که بهش دادیم هم زیاد بود 😀 راهنمای جنگل مقدس وودوو پسر جوانی بود که علاقه زیادی به تاریخ داشت. در مورد ایران هم کلی اطلاعات داشت و با امام خمینی، فتوا در مورد سلمان رشدی و همینطور جنگ ایران و عراق آشنایی خوبی داشت.

جنگل پیروان وودوو با درختان غول پیکر

جنگل پیروان وودوو با درختان غول پیکر

یکی از بت های داخل جنگل

یکی از بت های داخل جنگل

من و راهنما

من و راهنما

این هم یک مدل میوه کولا هست

این هم یک مدل میوه کولا هست

بعد از دیدن جنگل، داخل شهر که خیلی هم کوچک نیست و صد هزار نفر جمعیت داره قدم زدیم. فهیمه که بافت آفریقایی موهاش رو از لیبریا تا الان نگه داشته بود دیگه خسته شده بود و یک آرایشگر پیدا کرد تا براش باز کنه. من هم رفتم قلعه پرتغالی ها که یاداور دوران سیاه جمع آوری و فروش بردگان هست رو ببینم. قلعه نسبتا خوب حفظ شده و داخلش چند تا درخت انبه غول پیکر داشت. عجیب بود که همچین قلعه ای بلیط ورودی نداشت.

توی یک خیاطی اتو ذغالی دیدم

توی یک خیاطی اتو ذغالی دیدم

خیابان های شهر ویده

خیابان های شهر ویده

عمارت داخل قلعه پرتغالی ها

عمارت داخل قلعه پرتغالی ها

درختان انبه داخل قلعه

درختان انبه داخل قلعه

قلعه پرتغالی ها در بنین

قلعه پرتغالی ها در بنین

قلعه پرتغالی ها

قلعه پرتغالی ها

بعد از دیدن قلعه از خانم نارگیل فروش نارگیل خریدم و به همراه همسفر که کارش تمام شده بود، به بازار شهر ویده رفتیم.

بچه ها عاشق شکلات و آبنبات هستند

بچه ها عاشق شکلات و آبنبات هستند

این زیبای دوست داشتنی خیلی باهوش بود. آبنبات می گرفت و گریه ش بند میومد. دو دقیقه بعد دوباره گریه میکرد تا یک آبنبات دیگه کاسبی کنه

این زیبای دوست داشتنی خیلی باهوش بود. آبنبات می گرفت و گریه ش بند میومد. دو دقیقه بعد دوباره گریه میکرد تا یک آبنبات دیگه کاسبی کنه

بازار ویده

بازار ویده

اینجا هم آسیسو داشتند

اینجا هم آسیسو داشتند

ظهر بود و بازار خلوت، خیلی زود بازار رو دیدیم و راهی قسمت دیگه شهر شدیم. از قلعه تا ساحل حدود چهار کیلومتر راه بود که آهسته و پیاده رفتیم. بیشتر قسمت های مسیر شبیه روستا بود تا شهر و به نظر میومد اصلا این قسمت ها جزء شهر ویده حساب نمیشه. همه جا پر از مزرعه و باغ های پاپایا و نارگیل بود. یک کیلومتر آخر مسیر هم از وسط یک تالاب زیبا عبور کردیم. تعدادی خانه هم وسط تالاب ساخته شده بود و فضای کلی اونجا من رو یاد تالاب شادگان انداخت.

تابلوی نقاشی شده یک رستوران

تابلوی نقاشی شده یک رستوران

بت های آیین وودوو همه جای شهر دیده میشه

بت های آیین وودوو همه جای شهر دیده میشه

اسمش رو گذاشتم کوچه پاپایا

اسمش رو گذاشتم کوچه پاپایا

درختان نارگیل و پاپایا

درختان نارگیل و پاپایا

تالاب زیبا با نیزار و درخت مانگرو

تالاب زیبا با نیزار و درخت مانگرو

خانه های وسط تالاب

خانه های وسط تالاب

این قسمت از ساحل اقیانوس در بنین بخاطر صدور برده ها اهمیت زیادی داره و برای گرامیداشت برده های بیچاره ای که از اینجا راهی سفر بی بازگشت شدند بنای یادبودی ساخته شده. ساحل برای شنا مناسب بود ولی ما حوله و لباس اضافه نداشتیم. توی بار ساحل نوشیدنی خنک خوردیم و به تماشای اقیانوس اطلس نشستیم. چند تا دکه صنایع دستی فروشی هم توی ساحل برپا بود که تنوعش بسیار کمتر از بازارچه صنایع دستی کوتونو بود و قیمت هاش هم گرونتر.

دروازه سفر بی بازگشت

دروازه سفر بی بازگشت

این دروازه رو به یادبود هزاران برده ای که از اینجا راهی سفر بی بازگشت به قاره امریکا شدند، ساختند

این دروازه رو به یادبود هزاران برده ای که از اینجا راهی سفر بی بازگشت به قاره امریکا شدند، ساختند

نقشه کشور بنین

نقشه کشور بنین

مرغ های مینا سوار بر گوسفندان

مرغ های مینا سوار بر گوسفندان

سواحل اقیانوس اطلس در بنین

سواحل اقیانوس اطلس در بنین

بار ساحلی

بار ساحلی

فروش صنایع دستی

فروش صنایع دستی

از همون ساحل دو تا موتور گرفتیم تا ما رو به گاراژ شهر ویده ببره. تاکسی بروسی که به کوتونو می رفت خیلی زود پر شد و حرکت کردیم. کرایه مثل مسیر رفت همون ۱۵۰۰ سفا بود. وقتی به کوتونو رسیدیم هنوز هوا روشن بود. بازار تره بار کوتونو همون نزدیکی بود و قبل از رفتن به هتل، گشتی هم توی بازاری که داشت تعطیل میشد زدیم.

بازار تره بار کوتونو

بازار تره بار کوتونو

از این خانم بادام زمینی خریدیم

از این خانم بادام زمینی خریدیم

پوست گاو

پوست گاو

تصمیمون رو برای ادامه سفر گرفتیم. ویزای نیجریه که اکی نشد، فقط گزینه گابن رو داشتیم. ویزای گابن حدود ۱۰۰ دلار میشد و پروازها از کوتونو به گابن هم گرون بودند. تاریخ و مسیر برگشت بلیط رو تغییر دادیم و حدود ۲۴ ساعت دیگه از همین کوتونو به ایران برمی گشتیم.

به خیابان رفتم و یک کباب بز حسابی به عنوان آخرین شامم در غرب آفریقا خوردم.

کباب بز آخرین شام من در غرب آفریقا بود

کباب بز آخرین شام من در غرب آفریقا بود

قسمت دوم؛ روز پنجم، خداحافظی با غرب آفریقا

حدود ساعت ۱۰ صبح به بازار صنایع دستی کوتونو رفتیم. حالا که تکلیف برگشت مشخص شده بود با خیال راحت تری میشد سوغاتی خرید. من بیشتر به تماشا مشغول شدم و همسفر مشغول خرید شد. ناهار هم توی رستوران تمیز و مرتب بازار خوردیم.

بازار صنایع دستی کوتونو

بازار صنایع دستی کوتونو

صنایع دستی بنین

صنایع دستی بنین

ناهار شاورما و سالاد ۵۵۰۰ سفا شد. وقتی رستوران تمیز و مرتب باشه، قیمت غذاها هم گرون میشه

ناهار شاورما و سالاد ۵۵۰۰ سفا شد. وقتی رستوران تمیز و مرتب باشه، قیمت غذاها هم گرون میشه

اسکناس و سکه های فرانک غرب آفریقا

اسکناس و سکه های فرانک غرب آفریقا

بعد از ظهر هم سری به نمایشگاهی که تبلیغش رو دیده بودیم، یعنی همون نمایشگاه محصولات ایران در بنین، زدیم. توی نمایشگاه با آقای حسینی هم صحبت شدیم که به مدت بیست سال محصولات ساخت ایران رو به بازارهای آفریقا میاره. دیدن یک هموطن موفق توی آفریقا خیلی لذت بخش بود.

نمایشگاه محصولات ایران در بنین توی یک سوله ورزشی

نمایشگاه محصولات ایران در بنین توی یک سوله ورزشی

با این نوشیدنی که توی ظرف کالاباش فروخته میشه روز آخر آشنا شدم. ترکیب آب، شکر، لیمو و یخ. ظرفش رو خیلی دوست داشتم.

با این نوشیدنی که توی ظرف کالاباش فروخته میشه روز آخر آشنا شدم. ترکیب آب، شکر، لیمو و یخ. ظرفش رو خیلی دوست داشتم.

ساعت ۶ عصر با چارلز و سایر کاکنان هتل خداحافظی کردیم و با سه تا موتور راهی فرودگاه شدیم. دو تا موتور برای من و هسمفر و موتور سوم هم برای آوردن کارتنی که بهمون اضافه شده بود 😊

من و چارلز

من و چارلز

یک موتور اضافه برای آوردن کارتن

یک موتور اضافه برای آوردن کارتن

فرودگاه کوتونو اجازه ورود نمیداد و پلیس می گفت سه ساعت قبل پرواز فرودگاه باز میشه. ظاهرا پرواز ما هم تنها پرواز در کل عصر و شب بود.

بالاخره درب سالن فرودگاه باز شد و رفتیم داخل. رفتار ماموران و کارکنان فرودگاه بسیار زشت و غیر حرفه ای بود. خانمی که من رو بازرسی می کرد می گفت پول بده! اولش فکر کردم اشتباه می شنوم که یک مامور امنیتی اینقدر راحت میگه پول بده. محلش نذاشتم و رد شدم. تقریبا همه کارکنان فرودگاه در همه مراحل از مسافران سفید تقاضای پول می کردند، بعضی ها هم بهشون میدادند. تنها کسانی که تقاضای پول نکردند کارمند ترکیش و پلیس مرزبانی بودند.

فرودگاه کوتونو، در صف دریافت کارت پرواز

فرودگاه کوتونو، در صف دریافت کارت پرواز

هواپیمایی که ما رو به استانبول میبره

هواپیمایی که ما رو به استانبول میبره

مسافران استانبول

مسافران استانبول

پرواز ترکیش ایرلاین با تاخیر حدود ۱۱ شب پرید و یک ساعت بعد در فرودگاه آبیجان به زمین نشست. تعدادی مسافر پیاده و سوار شدند و هواپیما اینبار به مقصد استانبول به هوا بلند شد. هفت ساعت بعد پرواز در فرودگاه استانبول به زمین نشست. چون پرواز تاخیر داشت، به پرواز تهران نرسیدیم و پرواز بعدی که بهمون دادند شب بود. توی این فاصله ترکیش بهمون هتل رایگان داد.

هتل ما در استانبول

هتل ما در استانبول

با پرواز ساعت ۲۰:۳۰ راهی تهران شدیم و سفر غرب آفریقا با همه سختی ها و خاطرات خوبش پایان یافت.

هزینه سفرم به هر کشور رو جداگانه در پایان سفرنامش نوشتم. هزینه سفرم در بنین برای هر دو قسمتش ۱۰۹ هزار سفا (بجز خرید سوغاتی) بعلاوه ۱۰ هزار سفا پول ویزا شد. ۱۱۹ هزار فرانک غرب آفریقا معادل ۱۸۱ یورو میشه. یورو در زمان سفر حدود ۱۳۴۰۰ تومان بود.

تاریخ سفر: زمستان ۱۳۹۷

احمد خانی

احمد خانی عاشق سفر و دیدن سرزمین های متفاوت

۲۴دیدگاه

دیدگاه را وارد کنید
نام خود را وارد کنید
  • - گزینه های دیدگاه، نام و ایمیل حتما باید وارد شوند.
  • - ایمیل شما هیچگاه منتشر نخواهد شد. فقط برای اطلاع شما از پاسخ به دیدگاهتان استفاده می شود.
م
محسن
۷ روز قبل

احمد جان باور كن ده دقيقه تمام داشتم ميخنديدم به اون مطلبي كه والري گفت پليسه ميره برات مهر ميزنه و تو هم گفتي برامون ويزاي گرون نگييري ها!!، عالي بود عالي، واقعا دم والريا گرم… اون ويزاي بدو خروج هم كه آخرش بود… يه دونه اي به خدا احمدجان

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۷ روز قبل

سلام محسن جان
خوب تفاوتش خیلی بود 😂

پاسخ
پاسخ
y
yaser
۱۰ روز قبل

عالی مرسی بابت نوشتارتون

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۷ روز قبل

سپاس از شما

پاسخ
پاسخ
ج
جاوید
۱۲ روز قبل

سلام. احمد دوست داشتنی .خیلی وقته باسایت وقلمت وعکسات انس گرفتم و برام هم شگفت انگیزه هم لذت بخش.چیزی که خیلی دوست دارم بدونم با خطرات پیش بینی نشده و اتفاقاته ناگهانی چطور کنار میاید تو کشورهایی ک دورنمایه حادثه تو ذهنه ماست و خطر.بهرحال قلمت شیوا باد و تنت سالم و پر انرژی.ممنونم از خاطرات قشنگت.

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۷ روز قبل

سلام جاوید عزیز
خطر هم بخشی از سفر هست و کاریش نمیشه کرد. هیچ دستورالعمل کلی هم برای مقابله باهاش وجود نداره، اما آمادگی ذهنی خیلی مهمه. از قبل باید توی ذهنت خطراتی که ممکنه برات پیش بیاد رو مرور کنی و بهش فکر کنی که چه کاری میتونم توی اون شرایط بکنم.
سفرنامه گواتمالا رو ببینید

پاسخ
پاسخ
ع
علی رضا
۱۳ روز قبل

سلام به آقای خانی امیدوارم سلامت باشی.شما در سفر به گوشه و کنار سیاره حتما غذاهای زیادی خوردین میتونید بفرمایید کدام غذا شمارو شگفت زده کرده ویا چه غذایی شمارو اذیت کرده لطفا یک مقایسه هم با غذاهای ایرانی بفرمایید.ممنون

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۷ روز قبل

سلام علی جان
من تقریبا همه غذایی رو میتونم بخورم و کمتر غذایی من رو اذیت میکنه، حتی غذاهای تند مکزیکی و هندی. الان یادم نمیاد غذایی من رو شگفت زده کرده باشه

پاسخ
پاسخ
ش
شهریار
۱۴ روز قبل

سلام آقای خانی دمت گرم جاهایی رفتی که حتی برادران امیدوار هم نرفتند . بنین کشور عجیبیه در غرب افریقا شاید باور نکنید که نزدیک به 40 درصد مردم این کشور به خدای واحد اعتقادی نداشته و به بت پرستی و خداهای محلی اعتقاد دارند از اون جالب تر این که هنوز برده داری در این کشور منسوخ نشده و براحتی رواج داره خیلی دوست داشتم با شما تو این سفر بودم و این کشور عجیب غرب افریقا را می دیدم به امید سفرنامه های بعدی شما موفق باشید

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱۳ روز قبل

سلام شهریار عزیز
برادران امیدوار با اون سفرهای خاصشون و امکانات کم توی اون زمان شاهکار کردند و الگوی اکثر جهانگردان ایرانی هستند.
در مورد بت پرستی هم کاملا درست میگید. بنین و توگو در این زمینه جزو اولین ها هستند

پاسخ
پاسخ
م
محمد
۱۴ روز قبل

سلام احمد جان ٬ سفرنامه نویس فقط خودت و بس 👍😎👨‍✈️

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱۴ روز قبل

سلام کاپتان
مچکرم ✈

پاسخ
پاسخ
ا
ارش
۱۴ روز قبل

سلام.ممنون طرز نگارش شما عالیه

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱۴ روز قبل

سلام و سپاس آرش عزیز

پاسخ
پاسخ
م
مهدی حسینی
۱۴ روز قبل

چه جالب بود ویزای هنگام‌خروج.فک کنم اگه چونه میزدی ک ب ما نگفتن و پول نداریم تخفیف هم میدادن🤭🤭🤭🤭🤭
خسته نباشی احمدجان.خدا قوت💚💚💚

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱۴ روز قبل

مرسی مهدی جان، آره شاید میشد کلا پول ویزا ندم :))

پاسخ
پاسخ
ا
احمد م
۱۴ روز قبل

با ویزای منم حال کردم بخدا
دم اون خانم هتل دار گرم
فقط دنیا کوچیک شده برا اون بنده خدا پلیسه دردسر نشه سایتت را دست کم نگیر احمدآقا گل بعید نیست دیده و ترجمه بشه البته شایدم من توهم زدم ولی خیلی باحال بود

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱۴ روز قبل

سلام
نگران نباشید، اون کار خلافی انجام نداد که براش دردسر بشه. قوانین کشورشون خیلی واضح نبود

پاسخ
پاسخ
ح
حسین
۱۵ روز قبل

سلام احمد جان، تو کارت و سفرنامه نوشتن بهترینی تو پسر 🙂🌹😎منو هم باید تو یکی از سفرهات با خودت ببریا😉

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱۴ روز قبل

سلام حسین جان
شما لطف داری

پاسخ
پاسخ
م
مسعود
۱۵ روز قبل

سلام
در معرفی بنین؛ چرا جمعیت توگو رو گفتین؟
امشب معلم دیکته شدما خخ

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱۵ روز قبل

سلام
مرسی گفتید، اصلاح شد

پاسخ
پاسخ
س
سبحان
۱۵ روز قبل

سلام خیلی ممنون ازتون که مارو با خودتون به سفر میبرین با به اشتراک گذاشتن سفرهاتون تو این سایت عالی.
فکر کنم این جمله باید اصلاح بشه
"توگو حدود ۱۲ میلیون نفر جمعیت داره." و توگو به بنین تغییر کنه.
سلامت و موفق باشید.

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱۵ روز قبل

سلام دوست عزیز
مرسی گفتید. اصلاح شد

پاسخ
پاسخ
ادامه...