سفرنوشت

سرزمین قرمز گینه؛ سفرنامه، ویزا و راهنمای سفر

سفرم به کشور گینه کوناکری و عبور از جاده های قرمزش در ادامه سفر غرب آفریقا و پس از دیدن کشورهای موریتانی، سنگال، گامبیا و گینه بیسائو بود. میدونستم با توجه به مسافت های طولانی و همینطور جاده های خاکی و داغون، سفر راحتی نخواهد بود. با همه سختی های این سفر بخصوص در قسمت دومش، الان که دارم سفرنامش رو مینویسم دلم برای این کشور و جاده هاش حسابی تنگ شده. بدلیل برنامه سفری که برای غرب آفریقا ریخته بودم و شکل هلالی نقشه گینه، سفر گینه دو قسمتی شد. امیدوارم با نوشته ها و تصاویرم بتونیم حس سفر به کشور گینه رو به شما هم منتقل کنم.

ویزای گینه

خوشبختانه کشور گینه کوناکری در ایران سفارت داره و میشه برای گرفتن ویزا به سفارتش مراجعه کرد. آدرس سفارت گینه در ایران تهران، خیابان شریعتی، خیابان ملک، شماره ۸ و تلفن سفارت گینه ۰۲۱۷۷۵۳۵۷۴۴ هست. مدارک لازم برای ویزای گینه شامل اصل پاسپورت، دو قطعه عکس، رزرو پرواز و دعوتنامه هست. خانم ایرانی که مسوول امور ویزای گینه بود بسیار مودب و خوش برخورد بود و در مورد رعایت مسائل بهداشتی خیلی بهمون تذکر داد. در مورد دعوتنامه هم پس از کمی صحبت قبول کرد رزرو هتل رو جایگزینش کنیم. هزینه ویزای یکبار ورود گینه ۱۰۰ دلار هست. در این مورد هم خیلی باهامون همکاری کرد و با همون ۱۰۰ دلار بهمون ویزای دو بار ورود داد. اعتبار ویزا هم سه ماه بود.

ویزای گینه کوناکری

ویزای گینه کوناکری

تجربه دوستم که یک سال بعد از ما برای ویزای گینه اقدام کرد کاملا متفاوت بود. سفارت بهش اعلام کرد در حال حاضر به هیچ عنوان ویزای توریستی صادر نمی کنیم. تنها گزینه دوستم ویزای الکترونیکی بود. گینه به تازگی برای ایرانی ها ویزای الکترونیکی صادر میکنه اما وبسایت ویزای الکترونیکی اصلا دوست داشتنی نیست و در مراحل پر کردن فرم ها، پرداخت پول و بعد در مرحله ای که باید جواب میومد خیلی اذیت شدیم اما بالاخره موفق شدیم یک ویزای الکترونیکی از گینه بگیریم. هزینه ویزای الکترونیکی گینه ۸۲ دلار هست و نوشته که ۷۲ ساعته جواب میده. در مورد دوست من بیشتر طول کشید و مرتب پیام میداد مدارک شما کامل نیست!

اگر قصد سفر به گینه رو دارید، توصیه من این هست اول سعی کنید از سفارت گینه در تهران اقدام کنید، اگر موفق نشدید به وبسایت ویزای الکترونیکی گینه برید و اقدام کنید.

مختصری در مورد گینه

کشور گینه در غرب آفریقا و جنوب صحرای آفریقا (ساب صاحارا) قرار گرفته. گینه با مساحت ۲۴۶ هزار کیلومتر مربع حدود ۱۵ درصد مساحت ایران هست و کشور بزرگی در غرب آفریقا محسوب میشه. کشورهای گینه بیسائو، سنگال، مالی، ساحل عاج، لیبریا و سیرالئون با گینه همسایه هستند. کشور گینه حدود ۳۰۰ کیلومتر هم در اقیانوس اطلس (خلیج گینه) خط ساحلی داره که پتانسیل خوبی برای تجارت و ماهیگیری به این کشور میده.

گینه تا سال ۱۹۵۸ مستعمره فرانسه بود و در اون سال تونست بطور مسالمت آمیز به استقلال برسه. اسم کشور هم قبلا گینه فرانسوی و گینه کوناکری بود اما در نهایت به گینه تغییر پیدا کرد. هنوز هم بخاطر اینکه با سایر گینه ها اشتباه نشه توی خیلی از کتاب ها و اخبار بهش گینه کوناکری گفته میشه. کلا چهارتا کشور در دنیا به اسم گینه داریم. یکی همین گینه کوناکری که مستعمره فرانسه بوده، دومی گینه بیسائو که قبل از این کشور دیدمش و مستعمره پرتغال بوده، سومی گینه استوایی که مستعمره اسپانیا بوده و در همین قاره آفریقاست و چهارمی هم کشور گینه پاپوا نو که مستعمره بریتانیا بوده و در قاره اقیانوسیه هست.

حدود ۸۵ درصد از جمعیت ۱۳ میلیون نفری مردم گینه مسلمان هستند. زبان رسمی کشور گینه فرانسوی هست ولی همه مردم زبان قوم خودشون رو هم صحبت می کنند. حدود ۴۰ درصد مردم از قوم فولانی هستند. آمار ختنه زنان (ناقص سازی جنسی زنان) در کشور گینه کوناکری وحشتناک هست. طبق براوردهای سازمان جهانی بهداشت حدود ۹۶ درصد زنان ۱۵ تا ۵۰ ساله دراین کشور ختنه شدند!

کشور گینه منابع طبیعی بسیار زیادی داره. معادن بوکسیت، سنگ آهن الماس و طلا در سرتاسر گینه پیدا میشه. خاک قرمز این کشور هم برای کشاورزی مساعده و با وجود منابع آبی بسیار، مردم زیادی به کشاورزی اشتغال دارند. ماهیگیری هم بطور سنتی در سواحل گینه انجام میشه. با توجه به پتانسیل هاش، گینه توریست کمی داره چون تقریبا هیچ زیرساختی نداره و ظاهرا تلاشی هم براش نمیشه.

با وجود همه این منابع، گینه کشور فقیری هست. شاید یک دلیلش سیاست مدارهای فاسد این کشور باشه. از وقتی گینه به استقلال رسید تا سال ۲۰۱۰ تقریبا همش توسط دیکتاتورها (به اسم دمکراسی) اداره میشده.

طبیعت گینه نسبت به کشورهای قبلی که در غرب آفریقا دیدم متنوع تر بود. گینه کوهستان هم داره و سرچشمه رودهای بسیاری از جمله رود نیجر، رود سنگال و رود گامبیا، کوه های کشور گینه هست. آب و هوای گینه بیشتر گرم استوایی هست و نزدیک به کوه ها کمی متعادل تر میشه. توصیه می کنم اگر قصد سفر دارید فصل خشک رو انتخاب کنید چون در فصل پر باران تردد بین شهرها و روستاها بسیار بسیار سخت میشه.

قبل از سفر حتما واکسن تب زرد و مننژیت رو بزنید. مصرف قرص مالاریا و استفاده از اسپری ضد گزش پشه هم بشدت توصیه می کنم. از نزدیک شدن به مکان هایی که توی اون آب راکد هست جدا خودداری کنید.

روز اول، ورود به گینه و شهر کوندارا

به همراه سه همسفرم یعنی شهرزاد، امید و فهیمه فاصله مرزبانی گینه بیسائو تا مرزبانی گینه گوناکری رو با موتور رفتیم. هیچ کس توی مسیر تردد نمیکرد. کلا مرز بسیار خلوتی بود و از روی دفتر حدس زدم روزی ۳۰ نفر هم از اینجا عبور نمیکنه. مرزبانی گینه فقط یک اتاق و نسبت به مرزبانی گینه بیسائو ساده تر و کوچکتر بود. داخل مرزبانی یک مرد حدودا ۶۰ ساله و یک جوان زیر ۳۰ سال نشسته بودند. همه کارها رو مرد جوان انجام میداد. اطلاعات پاسپورت ها رو یکی یکی توی دفتر خط کشی شده می نوشت و حین کار سوال هایی در مورد مذهب، شیعه و سنی، دشمنی ایران و عربستان و حمایت ایران از حوثی های یمن میپرسید. مشخص بود کرم داره و تلاشش رو می کرد ما رو وارد بحث و جدل بکنه. در این زمینه هر چی سوال پرسید فقط سرمون رو تکون دادیم، بهش لبخند زدیم و البته توی دلمون فحشش دادیم 😁 در مورد شغلمون، هدف سفر، طول سفر و شهرهای مورد بازدید هم سوال پرسید که قطعا جوابی بهش دادیم که فکر کنه جواب گرفته. بیست الی سی دقیقه پروسه مهر ورود زدن در پاسپورت طول کشید.

مرزبانی گینه کوناکری

مرزبانی گینه کوناکری

ساعت ۵ عصر از مرزبانی که بجز نیمکت و میز چوبی قدیمی، دفتر و خودکار و یک مهر چیز دیگری نداشت اومدیم بیرون و رفتیم به سمت سایه بانی که چند نفر زیرش نشسته بودند. گینه مستعمره فرانسه بوده و قاعدتا مردم زبان فرانسه بلدند و به ندرت کسی میتونه انگلیسی بفهمه و صحبت کنه. پرسیدیم تا شهر بعدی چقدر راهه و چطور میشه رفت؟ گفتند تا اولین شهر یعنی ساره بویدو ۱۳ کیلومتر راه هست. بعضی روز ها یک ماشین میاد ولی الان تنها وسیله موتور هست. کرایه هر موتور ۴۵۰۰۰ فرانک میشد. پول گینه کوناکری فرانک گینه هست. هر دلار حدود ۹۰۰۰ فرانک گینه و هر یورو حدود ۱۰۰۰۰ فرانک گینه بود ولی کسی که پول تبدیل کنه نبود. خوشبختانه چون مرز بودیم پول کشور گینه بیسائو یعنی فرانک غرب آفریقا رو هم قبول می کردند.

در حال مذاکره با موتوری ها

در حال مذاکره با موتوری ها

چهارتا موتور گرفتیم و راه افتادیم. با کوله پشتی سوار موتور بودن اون هم توی جاده ای خاکی-ماسه ای و پر از دست انداز اصلا راحت نبود. موقع حرکت فهمیدم راننده از قبل یک دستمال آماده کرده بود و چندین لایه دور سرش پیچید تا خاک نخوره. فرصتی نبود متوقفش کنم و دستمالم رو در بیارم، چون از بقیه عقب میموندم. حسابی خاک خوردم و دو بار نزدیک بود بیافتم و به سختی تونستم خودم رو نگه دارم. اما در عین حال مسیر لذت بخش هم بود. نسیمی که به صورتم میخورد، عبور از بین قبیله هایی که بچه هاشون برام دست تکون میدادن و دیدن درختانی که گل داده بودند لذت این مسیر نیم ساعته رو بیشتر از سختیش می کرد. درختان انبه بدلیل گل های فراوانی که داشتند، شبیه درختان پاییزی شده بودند. بوی خوبی هم توی مسیر به مشامم میخورد که مال گل های انبه بود یا درختان دیگه.

موتوری ها ما رو کنار خیابان اصلی شهر پیاده کردند و گفتند از اینجا ماشین ها به شهر بعدی میرند. یک پژو استیشن که بیشتر شبیه ماشین های باقیمانده از جنگ بود اونجا پارک بود. رانندش گفت وقتی ماشین پر بشه حرکت می کنم و ادامه داد باید ۹ تا مسافر بزنم و کرایه هر نفر هم ۱۵۰۰۰ فرانک گینه میشه. گفتیم کرایه هر ۹ نفر رو میدیم، حرکت کن. گفت باید بار هم بزنم و اون کمی طول میکشه. پرسیدیم صرافی تو این شهر هست؟ ۵ دقیقه بعد تنها صراف شهر با کیف پر از پولش اونجا بود و کمی پول تبدیل کردیم. تا ماشین آماده بشه به تماشای مراسم عروسی که در یک زمین خاکی فوتبال برگزار میشد رفتیم.

ماشین مشتی ممدلی که میگن همینه 😂

ماشین مشتی ممدلی که میگن همینه 😂

راننده ۲۰ دقیقه ای بارهاش رو عقب و روی سقف ماشین جاساز کرد. دو تا مسافر دیگه هم پیدا شدند و ما کرایه ۷ نفر یعنی ۱۰۵ هزار فرانک دادیم. ساعت ۶ عصر به سمت شهر بعدی یعنی کوندارا حرکت کردیم. محلی ها می گفتند ۲۰ دقیقه راهه ولی یک ساعت طول کشید. توی مسیر و با دیدن جاده فهمیدم اوضاع گینه از گینه بیسائو هم بدتره.

جناب راننده

جناب راننده

خانه های دوار قبایل گینه

خانه های دوار قبایل گینه

جاده های قرمز رنگ گینه

جاده های قرمز رنگ گینه

در حین مسیر برای اولین بار در غرب آفریقا کوه دیدم. درختان زیبا همچنان اطراف جاده بودند و یک غروب دوست داشتنی در اولین ساعات حضورم در گینه تماشا کردم.

درختی با گل های قرمز

درختی با گل های قرمز

کوه های گینه

کوه های گینه

تا به کوندارا رسیدیم شب شده بود. راننده ما رو به قول خودش به بزرگترین هتل شهر برد. برق شهر رفته بود و چند تا شمع توی رستوران هتل روشن بود. مسوول هتل با چراغ قوه دو تا اتاق بهمون نشون داد. اتاق ها پنجره به فضای باز نداشتند و فقط یک دیوارشون که به سمت راهرو بود مشبک بود. برای هر اتاق فقط یک بالش داشت. حمامش هم هیچ پنجره ای نداشت، خبری از آب جاری نبود و سوسک ها توش جولان میدادند. خانمی که مسوول هتل بود یک پنکه هم آورد و گفت هتل فقط همین یک پنکه رو داره و وقتی برق اومد میتونید ازش استفاده کنید. ازش در مورد وای فای و اینترنت پرسیدیدم، خنده ای کرد و گفت اگر وی فی میخواهید برید سنگال، اینجا گینه هست.

لابی-رستوران هتل کوندارا

لابی-رستوران هتل کوندارا

دخترها موندند و من امید رفتیم بیرون شاید بتونیم یک هتل دیگه پیدا کنیم. یک مسافرخانه پیدا کردیم که اتاق هاش کمی بهتر بود. برگشتیم هتل بزرگ ولی دخترها گفتند خانم مسوول اینجا خیلی مهربونه، همینجا بمونیم. برامون دو تا موتور گرفت و چهارتایی رفتیم توی شهر تا سیم کارت بخریم و شام بخوریم.

یک مغازه موبایلی که موتور برق داشت، برق رو اینطوری میفروخت. برق کالایی کمیاب و ارزشمند در گینه.

یک مغازه موبایلی که موتور برق داشت، برق رو اینطوری میفروخت. برق کالایی کمیاب و ارزشمند در گینه.

سیم کارت خریدن ساده بود و ۵۰۰۰ فرانک شد. اما شارژ سیم کارت و خرید بسته اینترنت اصلا ساده نبود! کسی نمیفهمید بسته اینترنت یعنی چی. می گفتند برای چند روز اینترنت میخواهید تا براتون همونقدر پول شارژ کنیم. مطمئن بودم توی گینه اینترنت نامحدود محلی از اعراب نداره و یک جای کار میلنگه. بعد از چند تا مغازه رفتن و تلاش ناموفق نهایتا بی خیال شدیم و رفتیم یک رستوران شام بخوریم. یک اسپاگتی، ساندویچ، خوراک گوشت (که جگر بود) و چهارتا کوکاکولا مجموعا ۱۲۰۰۰۰ فرانک شد که با استانداردهای گینه خیلی گرون بود.

فکر کردم گوشت سفارش دادم اما جگر بود

فکر کردم گوشت سفارش دادم اما جگر بود

وقتی برگشتیم هتل دیدیم موتور برقشون رو روشن کردند و اوضاع کمی بهتر شده. از خانم مسوول خواستیم برای خرید شارژ و اینترنت کمکمون کنه. اون هم میپرسید برای چند روز اینترنت میخواهید؟! گفتیم واسه پنج روز بگیر ببینیم چیه حالا. یک موتوری رو فرستاد رفت ۱۰ هزار فرانک شارژ برای هر سیم کارت خرید بعد با کد مخصوص وارد منوهای خرید که فرانسوی بود شد و جلوی چشم های گرد شده من یک پکیج ۶۰۰ مگ انتخاب کرد و خرید!

توی ایوان داشتم از وصل شدن به اینترنت لذت میبردم که دیدم از سمت اتاق های ما صدای دعوا میاد. امید دیده بود پنکه توی اتاق نیست و وقتی سراغش رو گرفته بود بهش گفته بودند ژاپنی ها از سه روز قبل اینجا هستند و پنکه رو دادیم به اون ها. بهش گفتیم اگر پنکه ندی میریم از اینجا. گفت برید ولی پول برق رو باید بدید، بخاطر شما موتور برق روشن کردیم. جواب ما هم این بود: برو پول برق رو از ژاپنی ها بگیر.

با امید رفتیم ببینیم مسافرخانه هنوز اتاق خالی داره یا نه. متاسفانه پر شده بود ولی گفت یک مجتمع در فاصله نزدیک هست که اتاق داره. برگشتیم هتل بزرگ، وسایل رو برداشتیم و ساعت ۱۱ شب توی کوچه های خاکی و تاریک دنبال خدمتکار مسافرخانه راه افتادیم. درب یک خانه باغ مانند که با قفل و زنجیر بسته شده بود رو باز کرد. قسمت ترسناکش این بود که هیچکش اونجا نبود. دو تا اتاق بهمون داد و بهمون قول داد اینجا امنه و نگران نباشید. اتاق های اینجا خیلی تمیزتر از هتل بزرگ بودند و پنجره روی به فضای باز هم داشتند. علاوه بر پنکه، یکی از اتاق ها کولر هم داشت ولی به محض روشن کردنش فیوز پرید و به مصیبت تونستیم پیداش کنیم و برق رو وصل کنیم. اینجا هم از آب جاری خبری نبود.

با سطل و کاسه دوش گرفتم و روی تخت هایی که فنرهاش کاملا بیرون زده بود به خواب شیرین رفتم.

روز دوم، در راه پایتخت

قبل از ۷ صبح بیدار شدم و اولین طلوع آفتاب رو در کشور گینه دیدم. بچه ها هم یکی یکی بیدار شدند و آماده رفتن شدیم.

حیاط مسافرخانه

حیاط مسافرخانه

حمام مسافرخانه که ظاهر خوبی داره اما از آب جاری خبری نبود

حمام مسافرخانه که ظاهر خوبی داره اما از آب جاری خبری نبود

مسافرخانه شهر کوندارا در گینه

مسافرخانه شهر کوندارا در گینه

یکی از کارکنان مسافرخانه اومد پول اتاق ها رو بگیره. واسه هر اتاق باید صد هزار فرانک گینه میدادیم. پول نداشتیم و بهش گفتیم بیا بریم بانک. به بانکی که اون نزدیکی بود رفتیم ولی بانک پول نقدش تمام شده بود.

بانکی که اول صبح پول نداشت

بانکی که اول صبح پول نداشت

نهایتا با تاکسی موتوری رفتیم به مرکز شهر کوندارا، جایی که همه چیز پیدا میشد. کوندارا شهر بزرگی نیست و کمتر از سی هزار نفر جمعیت داره. فهیمه و امید رفتند توی بازار روز تا برای صبحانه کمی خرید کنند، من و شهرزاد هم رفتیم یک مغازه پیدا کردیم که پول تبدیل می کرد و بعد رفتیم سراغ گاراژ تا برای مقصد شهر بعدی یعنی لَبه ماشین پیدا کنیم. وسیله اصلی حمل و نقل در گینه تاکسی های اشتراکی هست که بهش بوش تاکسی یا تاکسی بروس گفته میشه. تقریبا همشون رنو یا پژو هستند. ماشین های معمولی حداقل ۶ تا مسافر و ماشین های استیشن ۹ تا مسافر سوار می کنند، این بجز تعدادی هست که روی سقف یا توی صندوق سوار میشند!

مرکز شهر کوندارا با آسمان پر از خفاش

مرکز شهر کوندارا با آسمان پر از خفاش

گاراژ شهر کوندارا

گاراژ شهر کوندارا

بازار شهر کوندار

بازار شهر کوندار

بزرگترین اسکناس فرانک گینه 20 هزار هست، حدود 2 یورو

بزرگترین اسکناس فرانک گینه 20 هزار هست، حدود 2 یورو

بعد نیم ساعت صحبت با راننده های مختلف فهمیدیم قیمت هاشون پایین نمیاد و به سندیکا بسیار وفادار هستند. اولش ممکن بود قیمت کمتر قبول کنند ولی در آخر می گفتند بیا بریم پیش رییس سندیکا یک بلیط دستی بنویسه و دوباره همه چیز از نو شروع میشد. نهایتا یک رنو که در حالت عادی ۶ تا مسافر میزنه بصورت دربست برای شهر لبه گرفتیم. کل کرایش ۷۰۰ هزار فرانک شد.

حدود پنج ساعت در راه بودیم تا فاصله ۲۵۰ کیلومتری رو طی کنیم و به لبه برسیم. بیشتر مسیر جاده آسفالت خیلی خوبی داشت. بخش هایی از مسیر هم از جاده های خاکی کوهستانی پیچ در پیچ با پوشش گیاهی زیبا که شبیه منطقه حفاظت شده بود عبور کردیم.

خانه های مورچه به شکل قارچ. قبل از گینه خانه مورچه این شکلی ندیده بودم.

خانه های مورچه به شکل قارچ. قبل از گینه خانه مورچه این شکلی ندیده بودم.

توقف کردیم و با این فرم هایی که مورچه ها ساخته بودند عکس گرفتیم.

توقف کردیم و با این فرم هایی که مورچه ها ساخته بودند عکس گرفتیم.

باورش سخت بود همچین جاده ای در گینه میدیدیم!

باورش سخت بود همچین جاده ای در گینه میدیدیم!

ماشینی که باهاش تا لبه رفتیم

ماشینی که باهاش تا لبه رفتیم

جناب گاو با شاخ های زیبا

جناب گاو با شاخ های زیبا

به اندازه یک وانت رو سقف تاکسی ها بار می زنند.

به اندازه یک وانت رو سقف تاکسی ها بار می زنند.

اول قصد داشتیم شب در لبه بمونیم ولی جاده بهتر از انتظارمون بود، سرعت سفرمون زیاد شد و تصمیم گرفتیم تا شهر کوناکری پایتخت گینه بریم. راننده گفت من خسته هستم و نمیتونم برم ولی به یکی از دوستام میگم بیاد شما رو ببره. فاصله لبه تا کوناکری حدود ۳۵۰ کیلومتر و بیشتر از مسیر قبلی بود اما کرایش فرق چندانی نداشت و برای یک ماشین دربست ۷۲۰ هزار فرانک (حدود ۷۲ یورو) دادیم.

توی کمربندی شهر لبه ماشین رو عوض کردیم و راهی پایتخت شدیم. جاده جدید به خوبی و زیبایی مسیر قبل نبود. تعداد شهرهای کوچک توی مسیر بیشتر شده بود. چند باری برای دستشویی و خرید میوه و خوراکی توقف کردیم. متاسفانه به شب هم خوردیم. توی غرب آفریقا تا میشه باید از شب توی جاده بودن پرهیز کرد. تصادف و تلفات در شب خیلی زیاد میشه.

دوباره جاده خاکی شد. این مسیر یکی از شاهراه های گینه هست که همچین وضعیتی داره

دوباره جاده خاکی شد. این مسیر یکی از شاهراه های گینه هست که همچین وضعیتی داره

برگ درخت با خاک قرمز پوشیده شده و به سختی نفس میکشه. باید تا شروع فصل بارانی صبر کنه

برگ درخت با خاک قرمز پوشیده شده و به سختی نفس میکشه. باید تا شروع فصل بارانی صبر کنه

پرتقال فروش های کنار جاده

پرتقال فروش های کنار جاده

گوسفندان از گرمای نیمروز به زیر ماشین پناه بردند

گوسفندان از گرمای نیمروز به زیر ماشین پناه بردند

کودکان کنجکاو

کودکان کنجکاو

نماز جماعت در شهر مامو

نماز جماعت در شهر مامو

جوان های گینه ای در شهر مامو

جوان های گینه ای در شهر مامو

یک توالت لاکچری، چون دورش دیوار داره و موقع قضای حاجت حریم خصوصی داری

یک توالت لاکچری، چون دورش دیوار داره و موقع قضای حاجت حریم خصوصی داری

فلفل بامزه و گوجه سفید

فلفل بامزه و گوجه سفید

بازار شهر کولِنتن

بازار شهر کولِنتن

زنان گینه ای و کلاً آفریقا گردن قوی دارند

زنان گینه ای و کلاً آفریقا گردن قوی دارند

جاده از وسط شهر کولنتن عبور میکنه

جاده از وسط شهر کولنتن عبور میکنه

گوجه در گینه خیلی گرون بود. یک عدد گوجه 5000 فرانک گینه!

گوجه در گینه خیلی گرون بود. یک عدد گوجه 5000 فرانک گینه!

تماشای دومین غروب آفتاب در جاده های گینه

تماشای دومین غروب آفتاب در جاده های گینه

متاسفانه به شب خوردیم

متاسفانه به شب خوردیم

نهایتا ۱۰ شب به شهر کوناکری رسیدیم. راننده نزدیک گاراژ کوناکری ما رو پیاده کرد و گفت جلوتر نمیرم. با یک تاکسی به قسمت جنوبی پایتخت یعنی مدینا که مرکز تجاری و تمیز شهر هست رفتیم. اونجا یک اقامت نسبتا ارزان پیدا کرده بودم. متاسفانه کوناکری هم مشکل بیسائو رو داره و اقامت با قیمت مناسب پیدا نمیشه، از هاستل هم خبری نیست.

کلیسای کاتولیک سنت جوزف یک مسافرخانه بزرگ داشت که به مسافرها اتاق اجاره میداد. اسم مسافرخانه کلیسا آرچه وِچه بود. رفتیم اونجا و نیم ساعتی معطل شدیم و چند بار به شماره پشت اتاق مدیریتش زنگ زدیم تا نهایتا یک نفر اومد. خوشبختانه دو تا اتاق خالی داشت. اتاقی که کولر داشت ۲۰۰ هزار و اتاقی که پنکه داشت ۱۵۰ هزار فرانک گینه بود. خوشبختانه حمام اتاق آب جاری داشت، صد البته از آب گرم خبری نبود!

شام هم در رستوران نزدیک مسافرخانه خوردیم. ظاهرا این قسمت محله گران شهر هست و چند تا سفارت هم نزدیکمون بود. یک تکه مرغ ۶۰ هزار و یک بشقاب سیب زمینی و سالاد ۳۰ هزار فرانک گینه شد.

روز سوم، کوناکری پایتخت گینه

تجربه شب قبلمون کاملا متفاوت بود. من و امید تا صبح یخ زدیم و دخترها که توی اتاق بدون کولر و با پنکه خوابیده بودند از گرما پخته بودند! با پذیرش مسافرخانه صحبت کردیم و قرار شد اگر اتاق کولر دار خالی شد برای ما نگه داره.

اتاق من و امید در مسافرخانه آرچه وچه شهر کوناکری. تختش کوچک بود.

اتاق من و امید در مسافرخانه آرچه وچه شهر کوناکری. تختش کوچک بود.

حیاط مسافرخانه و پرواز خفاش ها بر فرازش

حیاط مسافرخانه و پرواز خفاش ها بر فرازش

مغازه آقا جواد هم کنار مسافرخانه بود 

مغازه آقا جواد هم کنار مسافرخانه بود 

برای صبحانه املت پختیم و راهی دیدن شهر دو میلیون نفری کوناکری شدیم. اولین جایی که دیدیم بازار روز مدینا بود. جایی که علاوه بر میوه و سبزی و گوشت، ابزار آلات و چیزهای دیگه هم پیدا میشد. مردم بازار نسبت به عکس گرفتن بسیار حساس بودند و راحت عصبانی میشدند.

کوچولوهای دوست داشتنی

کوچولوهای دوست داشتنی

سه مدل میوه کولا بعلاوه لیمو. میوه کولا خوشمزه نیست و برای تقویت قوای جنسی مصرف میشه. بهش ویاگرا طبیعی هم گفته میشه

سه مدل میوه کولا بعلاوه لیمو. میوه کولا خوشمزه نیست و برای تقویت قوای جنسی مصرف میشه. بهش ویاگرا طبیعی هم گفته میشه

به سمت موزه ملی رفتیم و از قسمت صنایع دستی اون دیدن کردیم. چیزی که در کوناکری خیلی توجه من رو جلب کرد درختان زیبا، سالمند و بزرگ شهر بود. خیابان های شهر هم پر از پلاستیک و آشغال بود. هوا گرم، شرجی و آزار دهنده بود و نمیذاشت از شهرگردی لذت ببریم.

ورودی موزه ملی گینه کوناکری

ورودی موزه ملی گینه کوناکری

درخت با ابهت در حیاط موزه ملی

درخت با ابهت در حیاط موزه ملی

تابلو نقاشی زیبا در فروشگاه موزه

تابلو نقاشی زیبا در فروشگاه موزه

توی قسمتی از شهر یک مغازه بزرگ صنایع دستی پیدا کردیم که توی حیاط پشتیش کارگاه ساخت هم داشت. بچه ها چند تا مجسمه و صورتک ازش خرید کردند. همینجا بود که با دیمبا یکی از نمادهای معروف گینه آشنا شدیم. دیمبا موجودی افسانه ای در گینه هست که برای مردم سمبل باروری هست. یک دیمبا برای خودم خریدم. رفتار فروشنده های مغازه که در قسمت های دیگه غرب آفریقا هم دیدیدم، با خریدار زن و مرد تفاوت داشت. با اینکه میدیدند ما چهار نفر با هم هستیم ولی به دختر ها تخفیف میدادند ولی به من و امید تخفیف نمیدادند. امید با کمی داد زدن و شکایت به رئیسشون از شرمندگیشون در اومد.

اندازه صنایع دستیشون بزرگ بود

اندازه صنایع دستیشون بزرگ بود

امید و یکی از نجارهایی که در کارگاه صنایع دستی کار می کرد

امید و یکی از نجارهایی که در کارگاه صنایع دستی کار می کرد

دیمبا نماد باروری در گینه. یادگاری من از سفرم.

دیمبا نماد باروری در گینه. یادگاری من از سفرم.

دیمبا در یکی از میدان های کوناکری پایتخت گینه

دیمبا در یکی از میدان های کوناکری پایتخت گینه

از معدود کلیساهای کشور گینه

از معدود کلیساهای کشور گینه

با تاکسی به قسمت دیگه شهر رفتیم تا مسجد جامع بزرگ کوناکری رو ببینیم. این مسجد در سال ۱۹۸۲ و با پول پادشاه عربستان ساخته شد. مسجد جامع کوناکری چهارمین مسجد بزرگ قاره آفریقا و بزرگترین مسجد در منطقه ساب صاحارا (جنوب صحرای بزرگ آفریقاست).

مسجد جامع بزرگ کوناکری

مسجد جامع بزرگ کوناکری

حیاط مسجد جامع

حیاط مسجد جامع

مشغول قدم زدن در حیاط خاکی مسجد بودیم که خادم مسجد با لشگری از آدم اومدن سراغمون. می گفت مسجد رایگان نیست و باید پول بدید. گفتیم اولا که داخل مسجد نیومدیم، دوما ما مسلمان هستیم و برای دیدن مسجد پول نمیدیم. بعد از کمی عربی حرف زدن، خادم متقاعد شد و رفت. اما شخصی که ریش هاش تا شکش میرسید و روی ویلچر نشسته بود چسبیده بود به ما و اصرار داشت هرچه زودتر از مسجد بریم بیرون. حتی بیرون مسجد هم داشت ما رو تعقیب می کرد و زمانی که از خیابان و مردم عکس انداختیم شروع به عربده زدن و فحاشی کرد. خلاصه خاطره خوبی از مسجد بزرگ کوناکری در ذهنمون نموند.

داشت تشویقش می کرد بیاد توی عکس

داشت تشویقش می کرد بیاد توی عکس

درخت با ابهت در کوناکری پایتخت گینه

درخت با ابهت در کوناکری پایتخت گینه

آب معدنی توی گینه خیلی گرون بود. این کیسه های پلاستیکی آب آشامیدنی قیمت معقولی داشت، 500 فرانک گینه

آب معدنی توی گینه خیلی گرون بود. این کیسه های پلاستیکی آب آشامیدنی قیمت معقولی داشت، 500 فرانک گینه

سر در بقالی سمت چپ با دست نقاشی شده

سر در بقالی سمت چپ با دست نقاشی شده

به منطقه مدینا برگشتیم. یک سوپرمارکت بزرگ نزدیک کلیسا بود، رفتیم نگاهی بهش بیاندازیم. قیمت میوه های وارداتی وحشتناک بود. نمیدونم کی توی گینه برای یک کیلو زردالو ۳۰ یورو پول میده؟!

زردآلو در گینه کیلویی 30 یورو!

زردآلو در گینه کیلویی 30 یورو!

میدان دو بز کوناکری

میدان دو بز کوناکری

پرتقال و نارنگی میفروخت

پرتقال و نارنگی میفروخت

فروش دمپایی چینی

فروش دمپایی چینی

با مذاکراتی که با خدمتکارهای مسافرخانه آرچه وچه داشتیم اجازه دادند از آشپزخانه بطور کامل استفاده کنیم و حتی در تمیز کردن سبزیجات و ضدعفونی کردنش کمکمون کردند. عصرهنگام، ناهار یک دمی خوشمزه با سالاد خوردیم. بعد از ظهر کمی در محلمون گشت زدیم و از بازار انبه و آناناس برای شام خریدیم. شب هم مشغول جمع آوری اطلاعات برای ادامه سفر بودیم. اول دیدن سرچشمه رودخانه نیجر در برنامه بود ولی بعد فهمیدم دسترسی بهش اصلا راحت نیست و در یک برنامه فشرده امکانش رو نداریم. حداقل ۵ روز باید وقت میگذاشتیم. ضمن اینکه محلی ها گفتند توی فصل خشک سرچشمه رود نیجر خیلی آب نداره و دیدنی نیست.

درخت جک فروت در حیاط مسافرخانه. میوه ها هنوز کوچک و نارس بودند.

درخت جک فروت در حیاط مسافرخانه. میوه ها هنوز کوچک و نارس بودند.

داربست چوبی

داربست چوبی

روز چهارم، به سمت مرز سیرالئون

صبح زود با شهرزاد به بازار رفتیم و تونستیم یک کارتن خالی میوه پیدا کنیم. برگشتیم کوله هامون رو جمع کردیم و صنایع دستی که تا اینجای سفر خریده بودیم داخل کارتن سیب جا دادیدم. ساعت ۹ از مسافرخانه خارج شدیم و یک تاکسی گرفتیم به مقصد سفارت ایران. پیدا کردن سفارت راحت نبود ولی نهایتا بعد از چند بار عبور از جلوش تونستیم پیداش کنیم. پرچم سفارت پشت درخت های بلند حیاط سفارت بود و به خوبی پیدا نبود.

با توجه به اینکه پرواز برگشت امید از کوناکری به ایران بود قصد داشتیم جعبه صنایع دستی رو کوناکری بذاریم و امید ببره ایران. از دربان سفارت خواستیم بره و به یکی از کارمندان ایرانی سفارت خبر بده. بعد از ۵ دقیقه آقا سهراب با روی گشاده اومد درب سفارت و پس از توضیحات ما و دیدن داخل جعبه گفت حله، میتونید اینجا بذاریدش. دعوتمون کرد بریم داخل سفارت و ناهار بخوریم اما فرصت نداشتیم و باید زودتر می رفتیم.

می خواستیم بریم گاراژ کوناکری اما تاکسی که باهاش تا سفارت اومده بودیم خیلی تمیز بود. باهاش صحبت کردیم و قرار شد با ۵۰۰ هزار فرانک گینه تا شهر پامالاپ در نزدیکی مرز سیرالئون بره. آخر هفته بود و خروجی کوناکری ترافیک زیادی بود. تا از شهر خارج شدیم ساعت ۱۱ شده بود. جاده آسفالت پر از گودال با ابعاد مختلف بود. آدم دلش به حال راننده های بیچاره میسوخت که باید توی همچین جاده هایی رانندگی کنند.

مسجد نوسازی که با پول ترکیه ساخته شده

مسجد نوسازی که با پول ترکیه ساخته شده

چقدر الوار سوار این ماشین فسقلی کرده!

چقدر الوار سوار این ماشین فسقلی کرده!

حومه شهر بی در و پیکر کوناکری

حومه شهر بی در و پیکر کوناکری

سوزاندن زباله در حومه شهر کوناکری، جایی که مردم زندگی می کنند!

سوزاندن زباله در حومه شهر کوناکری، جایی که مردم زندگی می کنند!

گینه از معدود کشورهای غرب آفریقاست که شبکه ریلی و راه آهن فعال داره

گینه از معدود کشورهای غرب آفریقاست که شبکه ریلی و راه آهن فعال داره

رنگ های آفریقا

رنگ های آفریقا

توی مسیر علاوه بر پلیس که در چند ایست بازرسی متوقفمون کرد، بعضی جاها هم محلی ها با طناب جاده رو بسته بودند و از راننده پول می گرفتند تا طناب رو بیارند پایین. پلیس ها علاوه بر اینکه از راننده پول (باج) می گرفتند می خواستند از ما هم پول بگیرند. مدارک رو چک می کردند، کارت واکسن تب زرد و حتی یک بار واکسن مننژیت هم خواستند. هیچ بهانه ای نداشتند فقط می گفتند از اینجا عبور می کنی باید پول بدی، عوارض جاده یا عناوین دیگه. خوشبختانه تونستیم با اصرار و صحبت کردن و چند تا کلک ساده از دست همشون خلاص بشیم بدون حتی یک فرانک باج دادن! راننده از این کارمون و نحوه پیچوندن پلیس ها کلی کیف کرده بود و می گفت این پلیس های فاسد افرادی مثل شما را می خواند که جلوشون بایسته.

بازار شهر کویا

بازار شهر کویا

این جاده اصلی گینه به سیرالئون هست

این جاده اصلی گینه به سیرالئون هست

پرتقال فروش

پرتقال فروش

ساعت ۱۴:۳۰ رسیدیم به ترمینال شهر مرزی پامالاپ که با مرز حدود یک کیلومتری فاصله داشت. توی گاراژ فهمیدیم اونطرف مرز هیچ خبری نیست و باید برای رفتن به شهر فری تاون پایتخت سیرالئون همینجا ماشین بگیریم. راننده ها و دلال ها ریخته بودن سرمون و هر کدوم سعی داشتند ببرند سمت ماشین خودشون. به راننده ای که باهاش از کوناکری اومده بودیم گفتیم کوله پشتی ها رو از ماشین پیاده نکنه و درب ماشین رو قفل کنه. چهار نفری از هم دیگه جدا شدیم و هر کدام به سمتی رفتیم تا جمعیت راننده ها و دلال ها رو پخش کنیم. نهایتا یک ماشین تمیز انتخاب کردیم و با قیمت حدود ۴۰ دلار باهاش توافق کردیم. کمی لئون واحد پول سیرالئون هم تبدیل کردیم، کوله ها رو به ماشین جدید منتقل کردیم و راهی مرز گینه کوناکری و سیرالئون شدیم.

گاراژ شهر مرزی پامالاپ

گاراژ شهر مرزی پامالاپ

مرزبانی بزرگی بود و قابل مقایسه با مرزی که وارد گینه شده بودیم نبود. مردم محلی موقع عبور از مرز انگشت نگاری نمیشدند ولی از تک تک ما انگشت نگاری کردند و توی کامپیوتر مشخصاتمون و سریال کارت واکسن ها رو وارد کردند. هوای داخل ساختمان مرزبانی خیلی گرم بود و هممون از این روند کند ثبت اطلاعات خسته شده بویم. فهیمه روی یک صندلی نشست. یک دقیقه بعد با داد و بیداد های یک مرد هیکلی فهمیدیم روی صندلی رئیس مرزبانی نشسته و بلوایی به پا شد 😁

بعد از پایان کار مرزبان ها درخواست نفری ۵۰ هزار فرانک میکردند. بهشون گفتیم کلی پول برای ویزا دادیم دیگه واسه چی باید به شما پول بدیم. گفتند چون باید شما رو انگشت نگاری میکردیم و این کار اضافه برای ما هست باید پول بدید. ۲۰ دقیقه ای هم برای این پروسه اصرار مرزبان ها و انکار ما گذشت و نهایتا بدون پول دادن از مرزبانی خارج شدیم و به سمت ساختمان کناری که مرزبانی سیرالئون بود حرکت کردیم.

مرز گینه و سرالئون با یک طناب جدا شده

مرز گینه و سرالئون با یک طناب جدا شده

برای دنبال کردن ادامه سفرنامه غرب آفریقا به سفرنامه سیرالئون برید و بعدش اینجا برگردید.

قسمت دوم؛ روز اول، ورود دوباره به گینه

پس از اینکه مهر خروج از لیبریا توی پاسپورت ها مون خورد، پیاده از روی پل رودخانه مرزی عبور کردیم و وارد خاک گینه شدیم. همون اول توی یک دفتر مشخصات پاسپورت ها ثبت شد. حدود ۴۰۰ متر پیاده رفتیم تا به اتاق مرزبانی برسیم. اونجا هم مشخصاتمون ثبت شد و پس از کنترل کارت بین المللی واکسن تب زرد، مهر ورود به گینه در پاسپورت هامون زده شد. خوشبختانه خبری از رشوه خواستن نبود و همه چیز به خوبی پیش رفت.

ماشینمون رسیده بود و منتظر موندیم تا بقیه مسافرها برسند تا حرکت کنیم. ماشینی که قرار بود باهاش تا شهر زره کوره بریم یک رنوی استیشن با کلی مسافر بود. نحوه سوار کردن مسافر به این صورت هست که دو نفر کنار راننده، چهار نفر ردیف پشت راننده و سه نفر هم ردیف آخر که جلوی پاش بسیار تنگ هست می نشینند. این نه نفر مسافری هستند که بلیط براشون فروخته میشه. تعدادی هم راننده خودش سوار میکنه، از جمله دو نفر در صندوق عقب کوچک، دو الی سه نفر روی سقف که روی بارها می نشینند و بچه هایی که روی پای بقیه سوار میشند. نحوه جا شدن این آدم ها رو در تصاویر زیر نشون دادم. 😀

ماشینی که قراره ما رو تا زره کوره ببره

ماشینی که قراره ما رو تا زره کوره ببره

دو نفر کنار راننده سوار میشند

دو نفر کنار راننده سوار میشند

چهار مسافر این جایی که شهرزاد نشسته سوار میشند. ما معمولا چهارتا بلیط این قسمت رو میخریم. فکر می کنند دیوانه هستیم که سه نفریم ولی چهارتا بلیط می خریم 😂 ردیف پشتی که خیلی تنگه و در به بیرون هم نداره سه تا مسافر.

چهار مسافر این جایی که شهرزاد نشسته سوار میشند. ما معمولا چهارتا بلیط این قسمت رو میخریم. فکر می کنند دیوانه هستیم که سه نفریم ولی چهارتا بلیط می خریم 😂 ردیف پشتی که خیلی تنگه و در به بیرون هم نداره سه تا مسافر.

توی صندوق عقب دو نفر و دو-سه نفری هم روی سقف. رنوی بیچاره

توی صندوق عقب دو نفر و دو-سه نفری هم روی سقف. رنوی بیچاره

ساعت ۱۶:۴۰ مرزبانی رو به مقصد شهر زره کوره ترک کردیم. فاصله فقط ۸۰ کیلومتر بود ولی با استانداردهای گینه همین ۸۰ کیلومتر چند ساعت طول میکشه.

دوباره راهی جاده های خاکی و سرخ گینه شده بودیم. از بین روستاهای کوچک و قبایل عبور می کردیم و پس از مدتی وارد پارک ملی دیکه با درخت ها و طبیعت زیباش شدیم.

روستاهای مسیر

روستاهای مسیر

مسجد اتحاد

مسجد اتحاد

جاده های گینه

جاده های گینه

پارک ملی دیکه در گینه

پارک ملی دیکه در گینه

همه چیز خوب پیش می رفت و از هوای خنک عصرگاهی لذت می بردم. حدود ۱۷:۳۰ بود که ناگهان ماشین ترکید و چرخ عقب ماشین و متعلقاتش یک ور افتاد، خود ماشین یک ور دیگه!

راننده دیسک ماشین که کج شده بود به همراه چرخ زد زیر بغلش و سوار یک موتور عبوری شد. گفت زود برمیگردم.

مسافران در راه مانده

مسافران در راه مانده

در انتظار ماشین عبوری

در انتظار ماشین عبوری

از راننده خبری نشد و هوا داشت تاریک میشد. ساعت ۷ شب با یک تاکسی عبوری که جای خالی داشت، توافق کردیم با ۱۰ یورو ما رو تا زره کوره ببره. شانس آوردیم تاکسی پیدا شد و شب رو توی اون جنگل نموندیم.

مقصد اصلی راننده کوناکری بود ولی گفت شب رو توی زره کوره می خوابه. ازش در مورد اقامت پرسیدیم، گفت جایی که من میرم هم تمیزه هم قیمتش مناسبه.

حدود ۸ شب بود که به متل محل اقامتمون در سه کیلومتری جنوب زره کوره رسیدیم. متل-بار ۲۲۴ پلاس نوساز و تمیز بود. یک اتاق به قیمت ۱۰۰ هزار فرانک گینه گرفتیم. تا ساعت ۱ بامداد که موتور برق روشن بود پنکه هم کار می کرد. بعد از اون هم با نسیمی که از پنجره به داخل میامد هوا خیلی گرم نشد.

اتاق ما در متل 224 پلاس نزدیک زره کوره

اتاق ما در متل 224 پلاس نزدیک زره کوره

ظاهرا این متل پاتوق راننده بود و با همه آشنا بود. متل یک جورایی فاحشه خانه رسمی بود که کارگران جنسی اون لباس فرم مخصوص هم داشتند. بودن همچین مکانی در یک کشور اسلامی عجیب و جالب بود.

بار متل با نورهای رنگیش

بار متل با نورهای رنگیش

قسمت دوم؛ روز دوم، به سوی شهر کان کان

ساعت ۹ صبح با راننده شاد و شنگولمون به مرکز شهر زره کوره رفتیم تا امورمون رو رتق و فتق کنیم. اولین جایی که رفتیم یک مغازه موبایلی بود و برای سیم کارت هایی که از سفر قبلی گینه داشتیم شارژ خریدیم. دیگه یاد گرفته بودیم چطوری با منوها کار کنیم و پکیج بخریم 😊 همونجا پول هم تبدیل کردیم.

درخت پاپایا در کنار متل

درخت پاپایا در کنار متل

درخت آواکادو

درخت آواکادو

فروش بنزین در شیشه، روشی مرسوم در غرب آفریقا

فروش بنزین در شیشه، روشی مرسوم در غرب آفریقا

درخت بزرگ انبه. یکی از محصولات صادراتی گینه انبه هست.

درخت بزرگ انبه. یکی از محصولات صادراتی گینه انبه هست.

حجاب اسلامی به سبک آفریقایی

حجاب اسلامی به سبک آفریقایی

مشکل بسیار جدی کمبود آب در گینه

مشکل بسیار جدی کمبود آب در گینه

بازار محلی در زره کوره

بازار محلی در زره کوره

سبک معمولی که خانم ها در آفریقا سوار موتور میشند

سبک معمولی که خانم ها در آفریقا سوار موتور میشند

به راننده گفتیم ما رو به گاراژ تاکسی های کان کان ببر. گفت نمیخواد، زنگ میزنم تاکسی بیاد اینجا. بعد از ده دقیقه یک تاکسی شش نفره اومد. کرایه یک نفر ۱۶۰ هزار فرانک گینه (حدود ۱۶ یورو) بود. از معدود دفعاتی بود که تونستیم توی گینه کمی تخفیف بگیریم و برای هر صندلی ۱۰ هزار کمتر دادیم. چهارتا بلیط عقب رو خریدیم و تا دو تا مسافر برای جلو پیدا کنه توی بازار کمی خوراکی و آب خریدیم.

ترکیب جالبی از عکس معمر قذافی، پرچم فرانسه، پرچم امریکا و کلمه الله روی فرمان رانندمون

ترکیب جالبی از عکس معمر قذافی، پرچم فرانسه، پرچم امریکا و کلمه الله روی فرمان رانندمون

ساعت ۱۰:۲۰ از زره کوره به سمت کان کان حرکت کردیم. مسیر طولانی ۴۰۰ کیلومتری پیش رو داشتیم. اوایل راه جاده خوب بود. ساعت ۱۲ توی یک روستای بین راه توقف ۱۵ دقیقه ای برای غذا و دستشویی داشتیم.

از معدود جاده های آسفالت گینه

از معدود جاده های آسفالت گینه

در مسیر

در مسیر

روستاییان گینه

روستاییان گینه

دستفروشان سعی داشتند این بطری های شبیه دوغ رو به مسافران کامیون بفروشند

دستفروشان سعی داشتند این بطری های شبیه دوغ رو به مسافران کامیون بفروشند

رنگ های آفریقا

رنگ های آفریقا

خوکچه هندی پخته شده!

خوکچه هندی پخته شده!

از این مغازه پنیر خریدیم

از این مغازه پنیر خریدیم

از ساعت ۱ ظهر جاده کاملا خاکی شد و خاک خوردن ما هم شروع شد. راننده هم دست فرمون خوبی نداشت و به سختی سفر اضافه کرده بود. یکی دو بار دیگه هم توقف کردیم. انتظار داشتم قبل غروب آفتاب به کان کان برسیم اما آفتاب غروب کرد و ما همچنان در جاده بودیم. این قسمت مسیر رو علی رغم سختیش، خیلی دوست داشتم چون از بین قبایل با اون خانه های گردشون عبور می کردیم و عصر همشون اجاقشون رو روشن کرده بودند و در حال پختن شام بودند. ظاهرا شام وعده غذای اصلیشون هست.

خانه روستایی

خانه روستایی

کودکان دوست داشتنی

کودکان دوست داشتنی

اجاق ساده

اجاق ساده

خانه گردشون

خانه گردشون

قبایل گینه خانه های گرد دارند

قبایل گینه خانه های گرد دارند

ماشین از کنارمون عبور می کرد یا ازمون سبقت می گرفت بدبخت میشدیم

ماشین از کنارمون عبور می کرد یا ازمون سبقت می گرفت بدبخت میشدیم

چشمانم هم قرمز شده

چشمانم هم قرمز شده

غروب آفتاب

غروب آفتاب

ساعت ۹ شب بالاخره به کان کان رسیدیم. راننده گفت اول دو تا مسافر دیگه رو به مقصدشون میبرم بعد برای شما یک هتل پیدا می کنم. بعضی از راننده ها خیلی با مرام هستند.

یک ساعت توی کان کان گشت میزدیم و هتل تمیز با قیمت مناسب پیدا نمیکردیم. آخر هفته بود و همه اقامتگاه ها پر بودند. بالاخره موفق شدیم توی یک مجموعه هتل-رستوران-کلاب شبانه به اسم نانکون اتاق تمیز با قیمت ۱۵۰ هزار فرانک گینه پیدا کنیم.

رفتیم توی رستوران غذا بخوریم. فقط یک ماهی براش باقیمانده بود. ماهی با چیپس ۳۰ هزار فرانک شد.

از دوش گرفتن با آب جاری که در گینه غنیمتی هست لذت بردیم، لباس ها رو شستیم و در حالیکه سر و صدای زیادی از باغ هتل میومد خوابیدیم.

قسمت دوم؛ روز سوم، گشت شهر کان کان

ساعت ۲ صبح دیزل ژنراتور رو خاموش کردند و بعدش همه چی آروم شد. هوای کان کان در شب کمی سرد و لذت بخش بود.

برای صبحانه اطراف هتل نانکون گشتی زدیم. یک رستوران محلی پیدا کردیم که خوراک لوبیا چیتی میفروخت. دو پرس ازش خریدیم و اومدیم داخل هتل با نون خوردیم.

هتل نانکون، شهر کان کان در شرق گینه

هتل نانکون، شهر کان کان در شرق گینه

گرافیتی روی دیوار هتل نانکون

گرافیتی روی دیوار هتل نانکون

داخل هتل یک پمپ دستی آب بود که مردم از بیرون میومدند از چاه آب میکشیدند.

داخل هتل یک پمپ دستی آب بود که مردم از بیرون میومدند از چاه آب میکشیدند.

صبحانه لوبیا چیتی خوردیم. این ظرف 8000  فرانک شد

صبحانه لوبیا چیتی خوردیم. این ظرف 8000 فرانک شد

تا ساعت ۱۱ استراحت کردیم و بعدش با تاکسی موتوری به گاراژ شهر کان کان رفتیم. روزانه تاکسی های زیادی به مقصد شهر باماکو پایتخت مالی حرکت میکنه. اولین تاکسی فردا ساعت ۶ صبح بود. هر بلیطش ۱۶۰ هزار فرانک بود. پول به اندازه کافی نداشتیم و باید پول چینج می کردیم. صرافی که توی گاراژ بود کمی گیج میزد، نرخش خوب نبود و حاضر نبود نرخ بهتری بده. از مغازه ها سراغ گرفتیم تا نهایتا به یک تعویض روغنی رسیدیم. زنگ زدن به رئیسشون و باهاش سر یک نرخ توافق کردیم. کمی بعد یک مرد خندان و کمدی با کلی پول اومد. یکی از بهترین تعویض های پولی بود که انجام دادیم، کلی خندیدیم. صد دلار به فرانک گینه تبدیل کردیم و برگشتیم گاراژ بلیط بخریم. طبق معمول چهارتا صندلی ردیف دوم رو خریدیم.

عریض ترین خیابان کان کان

عریض ترین خیابان کان کان

زیباترین خیابان شهر کان کان در شرق گینه. مثل این بود خیابان عباس آباد اصفهان رو با درختان انبه بازسازی کرده باشند.

زیباترین خیابان شهر کان کان در شرق گینه. مثل این بود خیابان عباس آباد اصفهان رو با درختان انبه بازسازی کرده باشند.

تعویض پول در تعویض روغنی. اون آقایی که پایین تره همونه که هی جک می گفت.

تعویض پول در تعویض روغنی. اون آقایی که پایین تره همونه که هی جک می گفت.

آقای ترائوره در حال صدور بلیط در گاراژ کان کان

آقای ترائوره در حال صدور بلیط در گاراژ کان کان

بعد از گاراژ گشتی توی بازار دوست داشتنی کان کان زدیم. بازار کان کان خیلی خیلی خوب بود و به تنهایی برای دیدن این شهر کافیه. سبزیجات و خوراکی خریدیم و با موتور به هتل برگشتیم.

خیابان های کان کان

خیابان های کان کان

کان کان در شرق گینه

کان کان در شرق گینه

اداره پلیس شهر کان کان

اداره پلیس شهر کان کان

دلم  به حال این فسقلی سوخت. توی این گرما زیر آفتاب

دلم به حال این فسقلی سوخت. توی این گرما زیر آفتاب

نان و کلم فروشی. مردم گینه مستعمره فرانسه بودند و نان های خوبی میپزند.

نان و کلم فروشی. مردم گینه مستعمره فرانسه بودند و نان های خوبی میپزند.

از این خانم خوش اخلاق کاهو خریدم

از این خانم خوش اخلاق کاهو خریدم

از ایشان هم کره بادام زمینی به روشی کاملا بهداشتی خریدم. به رد انگشت هاش توی کره دقت کنید 😂

از ایشان هم کره بادام زمینی به روشی کاملا بهداشتی خریدم. به رد انگشت هاش توی کره دقت کنید 😂

بامیه خشک شده

بامیه خشک شده

آواکادو و خیار یک قیمت بود!

آواکادو و خیار یک قیمت بود!

اینجا هم کلی کولا فروشی داشتند. ظاهرای قوای جنسی آقایون خیلی براشون مهمه

اینجا هم کلی کولا فروشی داشتند. ظاهرای قوای جنسی آقایون خیلی براشون مهمه

میوه بادام هندی تازه

میوه بادام هندی تازه

قسمت زرد رنگ طعمی شبیه خرمالو داشت. داخل اون قسمت سبز رنگ هم چیزی هست که ما به عنوان بادام هندی میشناسیم

قسمت زرد رنگ طعمی شبیه خرمالو داشت. داخل اون قسمت سبز رنگ هم چیزی هست که ما به عنوان بادام هندی میشناسیم

گوشت فروش. اول سیاه ها توی سینی، سیرابی گاو هست

گوشت فروش. اول سیاه ها توی سینی، سیرابی گاو هست

ماهی های رودخانه ای

ماهی های رودخانه ای

فلفل فروش

فلفل فروش

ماهی فروش خندان

ماهی فروش خندان

راسته پوست گاو فروشی

راسته پوست گاو فروشی

فلفل قرمز و میوه درخت بائوباب

فلفل قرمز و میوه درخت بائوباب

دو تا قهوه ای روی سینی تمبر هندی تازه هست

دو تا قهوه ای روی سینی تمبر هندی تازه هست

دانه های رنگی پالم

دانه های رنگی پالم

آب های پلاستیکی رو اینطوری میخورند

آب های پلاستیکی رو اینطوری میخورند

با سبزیجاتی که خریده بودیم سالاد درست کردیم و ناهار نان و سالاد خوردیم. از مغازه روبروی هتل آب و بیسکوییت خریدیم، چای درست کردیم و به برای دسر چایی، بیسکوییت به همراه کره بادام زمینی هایی که از بازار خریده بودیم نوش جان کردیم. 😍 نکته ای که موقع خرید آب بهش برخوردم تفاوت قیمت خرید آب پلاستیکی تکی و تعداد بود. اگر یک پک کامل که ۳۰ تا آب آشامیدنی داخلش بود می خریدم، قیمتش از ۱۰ تا دونه تکی کمتر میشد!

بسته های 30 تایی آب اون پایین هست

بسته های 30 تایی آب اون پایین هست

بعد از کمی استراحت با موتور به دیدن رودخانه میلو یکی از سرچشمه های رودخانه نیجر رفتیم. متاسفانه کنار آب محیط خوبی نداشت و پر از اراذل و اوباش بود. معتادها هم داشتند مواد مصرف می کردند و حالشون طبیعی نبود. یک پل از روی رودخانه عبور می کرد که از روی اون تونستیم با خیال راحت رودخانه میلو و منظره اطرافش رو تماشا کنیم.

موتورسوار خانم توی کان کان زیاد دیدم

موتورسوار خانم توی کان کان زیاد دیدم

رودخانه میلو که نهایتا به روخانه نیجر میریزه

رودخانه میلو که نهایتا به روخانه نیجر میریزه

هرچقدر شستم رنگ قرمز تیشرت و شلوارم نرفت

هرچقدر شستم رنگ قرمز تیشرت و شلوارم نرفت

رودخانه میلو

رودخانه میلو

به طرف بازار کان کان حرکت کردیم و کمی نان و آواکادو برای صبحانه فرادا خریدیم و با تاکسی موتوری به هتل برگشتیم.

با هتل صحبت کردیم و اتاقمون رو با یک اتاق بزرگتر و با همون قیمت قبلی عوض کردیم. اتاق جدید کولر داشت ولی گفتند روشن نکنید، بهتون پنکه میدیدم. پنکه نیاوردند و ما هم کولر رو روشن کردیم. ظاهرا کرایه اتاق سود چندانی برای هتل نداشت و هتلداری در الویت آخرشون بود. شام باز هم ماهی خوردیم و زود خوابیدیم چون فردا روزمون خیلی زود شروع میشد.

ماهی و چیپس موز، سی هزار فرانک گینه

ماهی و چیپس موز، سی هزار فرانک گینه

قسمت دوم؛ روز چهارم، به سوی مرز مالی

ساعت ۵:۴۵ صبح بیدار شدم و به تلفنی که بلیط فروش گاراژی داده بود زنگ زدم. کسی گوشی رو برنداشت. دوباره خوابیدم. ساعت ۶:۴۰ موبایلم زنگ خورد. آقای ترائوره از گاراژ بود، پرسید شما میخواستید برید سنگال؟ گفتم نه مالی، باماکو. گفت آهان و گوشی رو قطع کرد.

ساعت ۶:۵۰ دوباره زنگ زد و گفت بیایید ترمینال. قرارمون این بود بیاند درب هتل دنبالمون ولی چانه زدن پشت تلفن فایده نداشت.

تا از هتل بیاییم بیرون و موتور پیدا کنیم ساعت ۷ شد. هوای صبح کان کان سرد بود و پشت موتور اذیت شدیم. این ترائوره هم هر ۳۰ ثانیه زنگ میزد کجایید. با همین زنگ زدن هاش باعث شد من نتونم جی پی اس و نقشه رو چک کنم و موتوری ها اشتباهی به سمت یک گاراژ دیگه رفتند. قبل از اینکه خیلی دیر بشه فهمیدم و بهشون گفتم. در این حین یکی از موتورها بنزینش تمام شد 😀 نهایتا ساعت ۷:۳۰ به گاراژ رسیدیم. ماشینمون همون رنو استیشن های قدیمی بود. برای هر کوله ۱۰ هزار فرانک پول زور میخواستند ازمون بگیرند. ۵ هزارتا دادیم و زورمون بیشتر نرسید.

گاراژ کان کان. ماشینی که قرار بود ما رو به باماکو پایتخت مالی ببره.

گاراژ کان کان. ماشینی که قرار بود ما رو به باماکو پایتخت مالی ببره.

گاراژ کان کان اتوبوس هم داشت ولی بیشتر برای مقاصد داخلی

گاراژ کان کان اتوبوس هم داشت ولی بیشتر برای مقاصد داخلی

ساعت ۷:۴۵ به سمت شهر مرزی کورماله و باماکو حرکت کردیم. جاده ها خوب بودند و حرکت سریع بود. دو بار هم برای ایست بازرسی توقف کردیم.

دانش آموزان در حال گپ زدن

دانش آموزان در حال گپ زدن

روستاهای مسیر

روستاهای مسیر

یکی از مشکلات بزرگ غرب آفریقا، قطع درختان و تبدیل اون ها به ذغال هست

یکی از مشکلات بزرگ غرب آفریقا، قطع درختان و تبدیل اون ها به ذغال هست

آرایشگاه

آرایشگاه

خانم بنزین فروش

خانم بنزین فروش

ساعت ۱۲ ظهر به شهر مرزی کورماله رسیدیم. وارد ساختمان مرزبانی که هدیه ژاپنی ها به گینه بود شدیم. سیستم هاشون قطع بود و ۲۰ دقیقه معطل شدیم. آخرش تصمیم گرفتند مشخصات رو دستی بنویسند و مهر خروج زدند. سوار ماشین شدیم و کمی جلوتر به ایستگاه سلامت گینه رسیدیم. کارت های واکسن تب زرد و پاسپورت ها رو کنترل کردند. بعدش ماموری که پاسپورت های ما دستش بود گفت نفری ۳۰ هزار باید بدید. پرسیدیم واسه چی؟ گفت عوارض خروج. گفتیم پول نداریم. پنج دقیقه ای با همشون بحث و گفتگو کردیم و نهایتا عابر بانک ملت رو دراوردم و گفتم باشه، دستگاه پوز یا خودپردازتون رو نشون بدید این پول لعنتی رو بدم. نگاهی به هم کردند و پاسپورت هامون رو دادند.

شهر مرزی کورماله

شهر مرزی کورماله

دوباره سوار ماشین شدیم و وارد گمرک گینه شدیم. مامور گمرک دید بار ماشین زیاد نیست به راننده اکی داد و بدون گشتن بارها، گفت برید. کورماله شهر جالبی بود، بین گینه و مالی نصف شده و مردمش بدون مشکل همه جای شهر میرند، یعنی خط مرزی مشخصی توی شهر نیست. سوار ماشین شدیم و اینبار بالاخره جلوی مرزبانی مالی از ماشین پیاده شدیم.

هزینه های سفر گینه برای هر نفر ۲۰۰ دلار شد که قسمت عمدش حمل و نقل بین شهری بود. ویزای گینه هم که اول سفرنامه اشاره کردم ۱۰۰ دلار شد.

تاریخ سفر: زمستان ۱۳۹۷

احمد خانی

احمد خانی عاشق سفر و دیدن سرزمین های متفاوت

۱۶دیدگاه

دیدگاه را وارد کنید
نام خود را وارد کنید
  • - گزینه های دیدگاه، نام و ایمیل حتما باید وارد شوند.
  • - ایمیل شما هیچگاه منتشر نخواهد شد. فقط برای اطلاع شما از پاسخ به دیدگاهتان استفاده می شود.
م
محسن
۱۱ روز قبل

دمت گرم واقعا احمد جان...جهانگرد به تمام معنا هستی به خدا....از وقتی این سفرنامه رو خوندم دارم فکر میکنم چقدر خوشبخت بودم و قدرشو نمیدونستم.

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱۰ روز قبل

قربانت محسن جان

پاسخ
پاسخ
ح
حسین
۱۷ روز قبل

سلام احمد جان. قسمت دوم سفرنامه گینه هم عاالی بود. اون قسمتش که تو مرزبانی گینه کارت عابر بانک ملت رو در آوردی خیلی باحال بود. هنوز دارم میخندم 😂😂دمت گرم. باید زرنگ بودن رو از خودت یاد بگیرم و بس😎😉

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱۷ روز قبل

سلام حسین جان
خواهش میکنم. شرایط سخت آدم رو مجبور میکنه از خودش خلاقیت به خرج بده :)

پاسخ
پاسخ
ی
یوسف
۲۶ روز قبل

درود، سپاس بابت چنین سفرنامه جذاب و متفاوتی
بیشترین نکته ای که تو این سفرنامه به چشمم اومد این بود که در حالی که چنین کشور ثروتمندی از ساده ترین و بدیهی ترین زیرساخت ها محرومه برخی کشورهای خارجی برای ساخت چنین مساجد بزرگ و پر زرق و برقی هزینه کلانی می کنند. متاسفانه در سال های اخیر بسیاری از کشورهای خاورمیانه ای به منظور ترویج نسخه مورد نظرشون از اسلام دست به چنین سرمایه گذاری های بی فایده ای زدند.
در کل این کشور پتانسیل خوبی برای توسعه گردشگری داره ولی باید روی زیرساخت هایی مثل راه ها و اقامتگاه ها و همچنین فرهنگ برخورد با گردشگران کار بشه (نمونه اتفاقی که موقع بازدید حیاط مسجد براتون افتاد).
راستی اون ماشین مشتی ممدلی که اول سفرنامه عکسشو گذاشتی رنو نیست، بلکه پژو 505 استیشن هست. اگر دقت کنی آرم پژو روی جلوپنجره مشخصه.

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲۵ روز قبل

سلام دوست عزیز
ممنون از لطفتون. در رابطه با ساخت مسجد و حمایت مالی از مراکز دینی، قطعا همه کشورها منافعی برای خودشون میبینند. شاید از نظر ما بیهوده باشه ولی به نظرم همه کشورها با برنامه این سرمایه گذاری خارجی رو انجام میدند.
بله پتانسیل خوبی برای گردشگری داره و امیدوارم مردمش بتونند با تلاش به اون چیزی که حقشون هست برسند.
در مورد پژو حق با شماست، ممنون از راهنماییتون. اصلاح شد.

پاسخ
پاسخ
ش
شهرام
۲۶ روز قبل

سلام
فقط می توانم بگویم خسته نباشید ، دلاور

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲۶ روز قبل

سلام و سپاس شهرام جان

پاسخ
پاسخ
ح
حسین
۲۶ روز قبل

حالا گذشته از درب و داغون بودن کشورش و گرون بودنش، ولی عجب خوش هیکل توشون زیاده این سیاه پوستا😅زن و مردشون اتوماتیک بدنسازن، البته نه همشون، ولی توشون اینجوری زیاده

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲۶ روز قبل

درسته حسین جان :)

پاسخ
پاسخ
ح
حسین
۲۷ روز قبل

درود احمد جان. چه کشور درب و داغون و در عین‌ حال گرووونی!!! این گرونیش مخصوصا برای مواد غذایی و میوه با اون اوضاع درب و داغونش واقعا نوبره! به نظرم اگه جنوب آفریقا مثل آفریقای جنوبی و نامیبیا و این جور جاها می‌رفتید خیلی بهتر بود. یا زامبیا و زیمبابوه و... به هر حال بازم خوبه که تجربه سفر به آفریقا رو دارید!

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲۶ روز قبل

سلام حسین جان
میوه های وارداتی وحشتناک گرون بود.
جنوب آفریقا هم ایشالا میرم.

پاسخ
پاسخ
ا
احمد م
۲۷ روز قبل

سلام احمدجان بسیار ممنونم از مطلبت که بسیار روان هم نوشته بودی.
بعید میدونم بدون بررسی قبلی به چنین کشوری رفته باشی و یقینا در این زمینه منبع ایرانی چندانی وجود نداره آیا با سرچ معمولی تحقیق میکنی یا از سایت خاصی کسب اطلاع می کنی؛ البته اگر فوت کوزه گری نباشه.
در ضمن اگر جسارت نیست کنجکاوم بدونم چرا دوستتون با پرواز دیگه ای بر می گشت و همه سفر با هم نبود البته شاید جواب در بقیه سفرنامه های این مسیر باشه.
برای من خوندن سفرنامه ترکیه شما هم خیلی جالب خواهد بود البته من ترک نیستم و همشهری شما هستم ولی خب ترکیه مقصد در دسترسی هست و سفر به اون به صرفه و آسونه و حتما خوندنش خیلی مفید خواهد بود.
سپاس فراوان

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲۶ روز قبل

سلام دوست عزیز. بررسی من قبل از سفر بیشتر روی امنیت و ویزای این کشورها متمرکز بود، در مرحله بعد راه های ارتباطی. فوت کوزه گریش هم گوگل هست. منابع خیلی کم هست ولی تجربه معدود گردشگرانی که به این مناطق سفر کردند پیدا میشه.
وقت امید محدود تر از ما بود و از اول برنامش تا گینه بود.

پاسخ
پاسخ
م
مهدی حسینی
۲۷ روز قبل

بسیارعالی. ولی از نظر من حق هیچ ادمی تو این کره خاکی نیست ک شرایطش این باشه و از حداقل ها محروم باشه.این کره خاکی اونقد غنی هست ک همه ادم ها راحت زندگی کنن. چی میشد اگه جنگ نبود یا مردم واسه دین و هرچیز دیگه ای ب جون هم نمیفتادن و سیاست مدارا هم دست از این بازی های سیاسی شون برمیداشتن. هرگز فلسفه این نابرابری هارو درک نکردم و برام حل نشده.ممنون احمد اقا که به اشتراک میزاری لحظه هاتو با ما

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲۶ روز قبل

مرسی مهدی جان. درست میگی ...

پاسخ
پاسخ
ادامه...