سفرنوشت

سفرنامه قزاقستان؛ سرزمین اسب های وحشی

فرشاد منشی زاده

نوشته شده توسط نویسنده مهمان فرشاد منشی زاده

سفر به آسیای میانه از آرزوی های قدیمی ام بود. بازدید از ازبکستان دیدار از سمرقند و بخارای شریف و سرزمین پارسی گویان تاجیکستان، محو شدن در طبیعت بکر قرقیزستان که در سفرنامه های گردشگران خارجی به عنوان مقصد جدید طبیعت گردی یاد می شود و در نهایت گذری از سرزمین پهناور قزاق ها از اهداف شکل گیری این سفر بود. لذا در اردیبهشت سال ۹۸ تصمیم به برنامه ریزی برای تحقق این آرزوی دیرین گرفتم. در این راستا تنها نبودم اعضای تیم مان سه نفر بود، خودم، همسرم هانیه و احمد خانی عزیز با تجربیات فراوانش. شاید وجود همسفران همیشه لذت بخش تر از مقصد نهایی باشد، برای من که این گونه بود.

هدف اولیه ما بازدید از پنج کشور ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان، قرقیزستان و قزاقستان بود. اما متاسفانه هر چه در ایران تلاش کردیم نتوانستیم ویزای ترانزیت ترکمنستان را بگیریم. این گونه شد که علی رغم برنامه ریزی اولیه که بنا داشتیم سفرمان را به صورت زمینی از ترکمنستان آغاز کنیم مجبور به تغییر مسیر به کشور قزاقستان شدیم. من در این سفرنامه داستان سفرمان به قزاقستان را برایتان روایت می کنم امیدوارم در فرصت های بعدی بتوانم تجربیات سفر به سه کشور دیگر آسیای میانه را در قالب سفرنامه های تکمیلی تقدیم به شما بزرگواران نمایم.

ویزا و بلیط هواپیما

طبیعتا اولین برنامه ریزی برای سفر تحقیق در امر ویزای مقصد است. مطابق برنامه ریزی مان نهایتا پنج روز برای سفر به کشور قزاقستان کافی بود، لذا می توانستیم از انواع ویزاهایی که سفارت صادر می نماید در خواست ویزای ترانزیت پنج روزه یک بار ورود بدهیم. قیمت این ویزا ۲۰ دلار است غیر از عکس نیاز به دعوتنامه بود که با توجه به زمان کم و تعدد ویزاهای دیگری که باید برای سفر به آسیای میانه می گرفتیم تصمیم بر آن شد از یکی از آژانس های تهران کمک بگیریم. روند گرفتن ویزا پنج روز کاری به طول انجامید و ما ۳۵ دلار پرداخت نمودیم. یک نکته مبهم در باب سفرمان نحوه برگشتمان به ایران بود امید آن را داشتیم که شانسمان را به منظور گرفتن ویزای ترکمنستان از قزاقستان دوباره بیازماییم. این دلیلی بود که نمی توانستیم ویزای عادی توریستی بگیریم قیمت این ویزا ۴۰ دلار است.

آدرس سفارت قزاقستان در تهران: خیابان دروس، خیابات هدایت، پلاک ۴ تلفن تماس: ۲۲۵۶۵۳۷۱

هواپیمایی ماهان روزهای دوشنبه پروازی از تهران به آلماتی قزاقستان دارد طبیعتا مطابق برنامه سفرمان من و همسرم تنها بلیط رفت را از این شرکت خریداری نمودیم. قیمت بلیط یک طرفه این مسیر حدود دو میلیون و هفتصد هزار تومان شد. اجازه بدید در ادامه یک معرفی کوتاه از کشور قزاقستان داشته باشم.

شهر آلماتی قزاقستان

شهر آلماتی قزاقستان

مختصری از قزاقستان

وقتی داشتم برای این سفرنامه، عنوان جستجو می کردم، متوجه شدم کشور قزاقستان به خاطر تعداد اسب های وحشی اش مشهور است. علاوه بر این، قزاقستان بزرگترین کشور محصور در خشکی است، چون ساحلی از دریاهای آزاد ندارد. بد نیست بدانید کشور قزاقستان با داشتن مساحتی حدود دو میلیون و هفتصد هزار کیلومتر مربع، نهمین کشور پهناور دنیا محسوب می شود.

نقشه قزاقستان (عکس از اینترنت)

نقشه قزاقستان (عکس از اینترنت)

مطابق نقشه همسایگان قزاقستان عبارتند از: چین، قرقیزستان، ازبکستان و ترکمنستان. پایتخت این کشور تا قبل از سال ۲۰۱۹ آستانه نامیده می شد که نام جدید آن نورسلطان است. شایان ذکر است تا سال ۱۹۹۷ پایتخت آن شهر آلماتی بود که پس از آن تغییر یافت. لغت قزاق به معنی کوچنده و از ریشه ترکی قز به معنی کوچیدن می آید. از لحاظ تاریخی ساکنین اولیه این سرزمین سکاها بوده اند. در سال های بعد ترکان قبچاق از کوهستان آلتای وارد این سرزمین شدند. چنگیزخان در قرن سیزدهم این کشور را تصرف کرد.

قزاقستان از لحاظ جغرافیایی ۱۴ استان دارد. دریاچه های این کشور عبارتند از دریاچه آرال، دریاچه بالخاش و دریاچه زایسان. رودخانه های معروف این کشور عبارتند از: رود چارین، ایلی، ایرتیش، ایشیم، اورال و سیردریا.

درآمد این کشور عمدتا برپایه کشاورزی است. قزاقستان دارای معادن زیادی از اورانیوم، کروم، سرب و روی، منگنز و مس است و یکی از بزرگ ترین تولید کنندگان در زمینه صنایع فلزی محسوب می شود.

روز اول: ورود به قزاقستان

روز دوشنبه ۲۷ خرداد سال ۹۸ سفرمان را آغاز کردیم یک ترس اولیه داشتیم مبنی بر اینکه کانتر ماهان در فرودگاه امام خمینی کارت پرواز برایمان صادر ننماید، به خاطر این که بلیط برگشت نداشتیم. برای محکم کاری یک رزرو بلیط تهیه کرده بودیم اما باز امکان داشت متوجه شوند که بلیط قطعی نیست. خوان اول به راحتی تمام شد و سوار هواپیما شدیم خوان بعدی طبیعتا گذر کردن از پلیس مهاجرت فرودگاه آلماتی بود که آن هم به خیر گذشت. با خوردن مهر ورود قزاقستان بر گذرنامه، رسما وارد این کشور زیبا شده بودیم. در فرودگاه مقداری کمی دلار به پول رایج قزاقستان تبدیل کردم. در ارتباط با پول این کشور در قسمت های بعد توضیح خواهم داد. هتل ارزان قیمتی از طریق سایت بوکینگ در نزدیکی مسجد جامع شهر آلماتی رزرو کرده بودیم برای انتقال از فرودگاه به هتل از دوست قزاقی که در هواپیما کنارمان نشسته بود، کمک گرفتیم. ظاهرا نرم افزار تاکسی رایج در این کشور مثل اکثر کشورهای تازه استقلال یافته یاندکس است. ما سیم کارت نداشتیم و با کمک این دوست سه نفری تاکسی اشتراکی گرفتیم.

محل اقامت مان در آلماتی

محل اقامت مان در آلماتی

ظهر شده بود و زمان مناسب برای تحویل گرفتن اتاق بود. قیمت هر شب اقامت بدون صبحانه نفری ۱۲ دلار بود که پرداخت کردم و مسئول رزرو هتل در زمینه تبدیل پول کمکم کرد. واحد پول قزاقستان تینگی است در زمان سفرمان به قزاقستان هر دلار معادل ۳۸۰ تینگی بود چیزی حدود ۴۰ تومان. پس از کمی استراحت در اتاق، سری زدیم به رستوران مجاور هتل. نکته خوب رستوران این بود که غذاها را می شد به صورت سلف سرویس انتخاب کرد لذا دانستن نام غذاها نیاز نبود در باب غذاهای این کشور در ادامه مطالبی اشاره خواهم کرد.

تنگی واحد پول قزاقستان

تنگی واحد پول قزاقستان

پس از فرآیند استقرار و تجدید قوا لازم بود نسبت به کلیت شهر و موقعیت هتل اشراف داشته باشیم. برای این منظور پیاده به راه افتادیم طبیعتا نزدیک ترین جاذبه به موقعیت ما مسجد جامع شهر آلماتی بود. این مسجد در سال ۱۹۹۹ ساخته شده بود و برای نماز جماعت مردم مسلمان شهر استفاده می گردید. همانطور که می دانید حدود ۷۰ درصد جمعیت ۱۸ میلیونی این کشور مسلمان هستند و مذهبشان سنی است و پنج بار در روز اذان از مسجد پخش می گردد.

مسجد جامع شهر آلماتی

مسجد جامع شهر آلماتی

علاوه بر نزدیک بودن موقعیت محل اقامت ما به مسجد جامع شهر، با بازار زلیونی که از جاذبه های معروف شهر آلماتی محسوب می گردد، نیز فاصله اندکی داشت. از کنار بازار گذشتیم و لذت اکتشاف آن را موکول به زمانی کردیم که همسفرمان احمد به جمع مان بپیوندد. سیستم جهت یابی من ذاتی است یعنی کاملا سنتی اگر مسیری یا نقطه ای را یک بار در زندگی ام عبور کنم محال است این نقطه یا مسیر را گم نمایم. موارد کمی پیش می آید که از گوگل مپ یا برنامه های دیگر جهت یابی استفاده کنم. لذا با همین روش سنتی راهی کشف جاذبه های دیگر این شهر شدیم. پیاده خیابان پوشکین را گذر نمودیم مشابهت های زیادی بین این کشور و کشورهای تازه استقلال یافته ای مانند گرجستان، ارمنستان و آذربایجان وجود داشت. اما شاید تمیزی سطح خیابان ها و عدم وجود زباله در جایی غیر از محلش، در نگاه اول این کشور را از بقیه متمایز می نمود. پس از گذشت زمانی رسیدیم به کلیسای رنگارنگ زنکوف در دل پارکی زیبا. معماری کلیسای ارتدوکس روسی زنکوف مانند کلیسای سنت باسیل شهر مسکو در میدان سرخ چشم نواز بود. ساخت این کلیسا در سال ۱۹۰۷ میلادی پایان پذیرفت و ارتفاع بلندترین برج ناقوس آن ۵۶ متر است.

کلیسای زنکوف شهر آلماتی

کلیسای زنکوف شهر آلماتی

کلیسای زنکوف از نمایی دیگر

کلیسای زنکوف از نمایی دیگر

نام پارکی که کلیسای زنکوف در آن قرار دارد پانفیلوف است. پارکی به یادبود فرمانده پانفیلوف و ۲۸ سرباز دلیرش که در دفاع از شوروی در جنگ جهانی دوم رشادت هایی ویژه ای از خودشان نشان دادند و جانشان را در این راه از دست دادند. مشعل دائمی در گوشه ای از این پارک برای یادبود این عزیزان روشن است.

بنای یادبود پانفیلوف

بنای یادبود پانفیلوف

وقتی در شهر آلماتی پیاده روی می کنید کوه های برفی تین شان در یک سوی شهر خودنمایی می کنند مثل تهران خودمان و منظره ارتفاعات البرز، اما با این تفاوت که چون جمعیت کمتر است، هوا تمیز است. شهر آلماتی حدود یک میلیون و هشتصدهزار نفر جمعیت دارد. یک نکته جالب دیگر که در پیاده روی در سطح شهر توجه مان را به خودش جلب می کرد، ساخت مجسمه ها برای مفاخر ادبی و هنر قزاقستان بود که کمک می نمود گردشگر با نام افراد مشهور این سرزمین بیشتر آشنا گردد. مثلا یکی از این چهره ها مربوط به آقای آبای آهنگساز، فیلسوف و شاعر برجسته کشور قزاقستان بود. توقفی کردیم و عکسی به یادگار با تندیس این بزرگوار گرفتیم.

مجسمه آبای در شهر آلماتی

مجسمه آبای در شهر آلماتی

برای روز اول سفر پیمایش مان در شهر به نظرم کافی بود. معمولا در سفرهایم به ندرت پیش می آید بیشتر از دوشب در شهر اقامت داشته باشم، اما در این شهر زیبا قرار بود در مجموع چهار شب اقامت داشته باشیم، دلیلی برای شتاب وجود نداشت و می بایست در زمان غوطه ور شد. تصمیم گرفتیم به هتل بازگردیم از آنجاییکه پیاده روی زیادی کرده بودیم و حسابی خسته شده بودیم، گزینه اتوبوس را انتخاب نمودیم. معمولا عصرها این شهر ترافیک دارد، اما اصلا قابل مقایسه با ترافیک های تهران نبود. هزینه یک سفر اتوبوس برای هر نفر یکصد و پنجاه تینگی شد. مسیر اتوبوسی که سوار شده بودیم با محل اقامتمان فاصله داشت در نزدیک ترین محل، در جایی بین دو ایستگاه، با اشاره به راننده فهماندم که با یک نیش ترمز ما رفع زحمت خواهیم کرد. راننده با مرام هم این لطف را به ما نمود. این هم از خصوصیات مردمان مهربان چشم بادامی کشور قزاقستان.

روز دوم: دریاچه آلماتی

صبحی دیگر آغاز شد. جاذبه ای در بیرون شهر به نام دریاچه بزرگ آلماتی در منطقه کوهستانی را به عنوان هدف آن روز تعیین کردیم و برای بازدیدش رهسپار مسیر شدیم. شب قبل از نقشه شهر مسیر را مشخص کرده بودم. سفارت مغولستان هم در همین مسیر واقع شده بود، در گوشه ای از شهر در نزدیک منطقه کوهستانی. برای گرفتن ویزای مغولستان قصد خاصی نداشتیم ولی از آنجاییکه این کشور در ایران سفارت ندارد با خودمان گفتیم حداقل برویم ببینیم چگونه جواب ایرانی ها را می دهند؟

از آنجائیکه سفر ما کلا به مدت پنج روز در این کشور بود، خرید سیم کارت به صرفه نبود (دوستانی که نیاز به سیم کارت دارند می توانند از دو شرکت بی لاین و کی سل، سیم کارت اعتباری یک هفته ای با ۴ گیگا بایت اینرنت را به قیمت حدود هزار تینگی تهیه نمایند) بنابراین، پرسان پرسان کنسولگری مغولستان را یافتیم و زنگ زدیم. مسئولش با خوشرویی به ما توضیح داد علاوه بر ارائه بلیط رفت و برگشت و رزرو محل اقامت و فرم مخصوص، نیاز به مصاحبه و پرداخت ۷۰ دلار بابت ویزا هست. کنسول هم مسافرت بود و تا هفته دیگر به آلماتی باز نمی گشت. ما هم تشکر کردیم و این کشور را نیز در فهرست آرزوها قرار دادیم تا ببینیم کی فرصت دیدارش میسر می شود، اما حداقل فهمیدیم از قزاقستان می شود ویزای مغولستان گرفت.

تجربه پرسه زدن در این گوشه شهر و یافتن پرسان پرسان این کنسولگری به کمک مردم محلی برایم جالب بود. مردم این کشور در مقایسه با مردم خجالتی روسیه که تا جایی که بتوانند با خارجی ها مکالمه آغاز نمی کنند و یا از جواب دادن سوالات طفره می روند، اما قزاق ها با اینکه روسی خوب بلدند ولی نژادشان آسیایی است، خونگرم ترند و تا جایی که از دستشان بر بیاید در این مورد کمک می کنند.

هوای روز قبل گرم بود و تابستانی. اما آن روز هوا ابری شد و بارندگی خفیف آغاز شد. ما هم داشتیم یواش یواش به مناطق مرتفع شهری نزدیک می شدیم. با کمک اتوبوس شماره ۲۸ خودمان را از شهر خارج کردیم و تا آخرین ایستگاه که روستای کوچکی بود، رفتیم. ظاهرا از آنجا به بعد می بایستی یک ربع با تاکسی یا ماشین های گذری جاده های کوهستانی پیموده می شد تا به مقصدمان دریاچه بزرگ آلماتی می رسیدیم. تنها یک ماشین در توقفگاه وجود داشت، خبر از گردشگر دیگری هم نبود پس شروع کردیم به چانه زنی با راننده، او وضعیت بد آسفالت را بهانه می کرد و ما هم جیب خالی مان را نشانش می دادیم. خلاصه توافق بر آن شد برای مسیر رفت، توقف و بازگشت مبلغ پنج هزار تینگی به او پرداخت کنیم.

دریاچه بزرگ آلماتی

دریاچه بزرگ آلماتی

این دریاچه زیبا در ارتفاع ۲۵۱۱ متری در کنار کوه آلاتائو قرار دارد و به نوعی ذخیره آب آشامیدنی شهر آلماتی محسوب می گردد. طول دریاچه یک و نیم کیلومتر و عرض آن یک کیلومتر است. رنگ آبی این دریاچه بسیار زیباست. پس از عکاسی همان مسیر را بازگشتیم تا به شهر رسیدیم. عصر شده بود و ما هنوز نهار نخورده بودیم. در یکی از رستوران های استانبولی که با غذاهایشان آشنا بودیم نهارمان را صرف نمودیم. پیاده به سمت خیابانی رفتیم، به نام جاده ابریشم یا به زبان روسی ژابیک ژولو یا به ترکی ایپک یولو. خلاصه این خیابان که کلا به صورت پیاده می شود آن را پیمود بهترین مکان برای گذراندن شب و صرف شام و خرید محسوب می شود. تقریبا اکثر مردم شهر را می توان در آنجا دید. کلی هم گروه های موسیقی در آن جا وجود دارد که به صورت زنده برنامه اجرا می نمایند.

خیابان جاده ابریشم

خیابان جاده ابریشم

ساعت از نه گذشته بود و ما هم پیاده بازگشتیم. همسفرمان احمد هم قرار بود از باکو همان شب به جمعمان بپیوندد.

روز سوم: کک توبه

پس از صرف صبحانه و مشورت برای چیدن برنامه این روز تصمیم بر آن شد که دوباره برای گرفتن ویزای ترکمنستان از این کشور شانس مان را امتحان کنیم. سری به کنسولگری این کشور زدیم مثل کنسولگری شان در ایران، برخوردشان سرد و حاکی از عدم تمایلشان به همکاری بود. ولی ما اصرار ورزیدیم و قرار شد دوباره به صورت آنلاین فرم پر کنیم و پرینت بگیریم. رفتیم کافی نت پیدا کردیم و این کار را انجام دادیم. پس از یکبار ایراد گرفتن از فرم و اصلاح مجدد نهایتا شماره حسابی داد تا قسمتی از پول ویزا معادل ده دلار برای هر نفر را به بانک آلفا که فقط یک شعبه در آلماتی داشت واریز نماییم. همین روندی که براتون توضیح دادم تا ساعت سه بعدازظهر وقتمان را تلف کرد. در ایران وجود دفاتر فنی که کپی می گیرند و کارهای خدمات اینترنتی انجام می دهند واقعا نعمتی است. در قزاقستان مانند اکثر کشورهای خارجی این امر خیلی زمان بر بود.

سه نفرمان حسابی خسته شده بودیم. برای تغییر وضعیت روحی تصمیم گرفتیم نهار را در یک رستوران شیک محلی صرف کنیم. ما قبلا جای این رستوران را نشان کرده بودیم، رستورانی به نام ناوات یا همان نبات خودمان. برای صرفه جویی دو غذا برای سه نفرمان سفارش دادیم.

رستوران نبات در آلماتی

رستوران نبات در آلماتی

فکر کنم الان فرصت خوبی باشد تا کمی در رابطه با غذاهای قزاقی برایتان بگویم. غیر از انواع کباب که معمولا جایگاه خاصی در میان مردم آسیای میانه دارد دو غذای این کشور را بد نیست در سفرتان به قزاقستان امتحان نمایید. یکی غذایی به نام بش بارماق که ترجمه اش پنج انگشت می شود. این غذا با گوشت اسب و قرار دادن این گوشت در لفافی از روده آن تهیه می شود. متاسفانه گوشت عمده مصرفی قزاقستان اسب است. ما به عنوان جهانگرد فقط یک بار این غذا را امتحان کردیم، اما ظاهرا غذایی پرطرفدار در میان قزاق هاست. غذای دیگر لاگمان است که نوعی رشته مانند نودل در کاسه ای سوپ سرو می شود که غذایی سالم و مقوی است. چیدمان بسیار جذاب رستوران و لباس کاملا محلی خدمه آن به همراه موسیقی محلی، تداعی کننده فرهنگ مردمان آسیای میانه است. پارچه ای بود بر سر میزها شبیه کلاه، من بر سرم گذاشتم برای عکس گرفتن، مردم شروع کردند به خندیدن، متوجه شدم که کاربردش برای گرم نگه داشتن قوری چای است. این مردم معمولا با غذا برای نوشیدنی چای سفارش می دهند که آن هم ریشه در فرهنگشان دارد.

رستوران نبات در آلماتی قزاقستان

رستوران نبات در آلماتی قزاقستان

رستوران نبات در آلماتی قزاقستان

رستوران نبات در آلماتی قزاقستان

این تجربه نهار خستگی آن روز و سفارت ترکمنستان را از تنمان در آورد. عازم بازدید از جاذبه ای دیگر از این شهر زیبا شدیم تپه ای به نام کک توبه جایی که برج تلویزیونی شهر بر بالای آن قرار دارد. اگر چه برای رفتن به بالای این تپه تله کابین وجود داشت ما تصمیم گرفتیم راه سخت و ارزان را انتخاب کنیم. پیاده سربالایی را طی کردیم تا بعد از یک ساعت به بالای این چشم انداز زیبا رسیدیم که بر فراز آن می شد منظره ای کامل از شهر آلماتی را دید و لذت برد. شهربازی و چرخ و فلکی بلند از تفریحات موجود در این جاذبه گردشگری شهر است.

بر فراز کک توبه

بر فراز کک توبه

غروب شد و باز بهترین جای شهر جاده ابریشم بود. با احمد برای این مقصد رهسپار شدیم.

روز چهارم: بازار سبز و شیم بولاک

شروع آن روز با حضور اول وقتمان در بانک آلفا و پرداخت فیش ترکمنستان رقم خورد. گام بعدی تحویل رسید پرداخت به سفارت بود. حالا وقت آن رسیده بود که برای کشف دیدنی های بازار زلیونی عازم می شدیم. نام این بازار به زبان روسی به معنی رنگ سبز است. روایت است بعد از زلزله مهیب سال ۱۸۸۷ میلادی و خرابی عظیم ناشی از آن، دوباره در سال ۱۹۲۷ میلادی این بازار مرمت و بازسازی می گردد. این بازار مکان اصلی تهیه میوه، گوشت، آجیل و پوشاک برای مردم محلی و برای گردشگران، مکانی برای خرید سوغات و یادگاری از قزاقستان محسوب می شود.

فروش صنایع دستی قزاقستان

فروش صنایع دستی قزاقستان

راسته گوشت فروش های بازار زلیونی در آلماتی قزاقستان

راسته گوشت فروش های بازار زلیونی در آلماتی قزاقستان

قزاقستان گوشت خیلی خوبی داره

قزاقستان گوشت خیلی خوبی داره

خوک های بیچاره

خوک های بیچاره

با چرخیدن در راسته های مختلف این بازار، می شود جریان زندگی در کشور قزاقستان را لمس نمود. میوه و سبزی ها را تمیز چیده اند و آماده کرده اند، پر است از سوژه های عکاسی. پس از عبور از این قسمت وارد سالن اصلی قصاب ها شدیم. انواع محصولات گوشتی به تفکیک و فروشندگانی که با ترازوهای قدیمی در انتظار مشتریانشان بودند. کمی آن طرف تر فروشندگان خشکبار مشغول بودند و جالب است بدانید اکثرا تاجیک هستند و فارسی می دادند. آن ها برای کار از کشورشان به قزاقستان آمده اند چون ظاهرا اقتصاد در اینجا از تاجیکستان بهتر است.

بازار زلیونی آلماتی

بازار زلیونی آلماتی

ادویه جات

ادویه جات

ترشی جات

ترشی جات

گردوهای جالبی داشتند بعضی هایشان شیرین بودند و شکلی عجیب داشتند. خیلی از این محصولات را برای اولین بار می دیدیم و فروشندگان تاجیک اجازه امتحانشان را به ما می دادند. برای عکاسی بهتر بود از طبقه بالای این بازار جایی که اختصاص به رستوران های محلی داشت استفاده می کردیم تا نتیجه عکس هایی طبیعی تر می بود، چون سوژه ها در این بازار به خوبی همکاری نمی کردند. نهاری هم در طبقه بالا خوردیم و کمی هم تاجیکی گپ زدیم.

قسمت مغز فروشی سبزه میدان آلماتی

قسمت مغز فروشی سبزه میدان آلماتی

بالاخره توانستیم از آن بازار زیبا دل بکنیم و رفتیم برای نشان دادن پارک ۲۸ نگهبان پانفیلوف و کلیسای زنکوف به احمد. گوشه این پارک موزه جنگی وجود داشت، قرار شد اگر ورودی موزه رایگان بود آن را بازدید کنیم. موزه روایتگر اتفاقات جنگ جهانی دوم و تاریخ معاصر قزاقستان بود. بد نیست بدانید بعد از سقوط شوروی در سال ۱۹۹۱ جمهوری قزاقستان پایه ریزی شد. اولین رییس جمهور آن نورسلطان نظربایف است وی از همان تاریخ شکل گیری جمهوری تا سال ۲۰۱۹ اولین رییس جمهور کشور قزاقستان بود. فکر کنم دلیل نامگذاری پایتخت این کشور را الان متوجه شده باشید. وی متولد سال ۱۹۴۱ است بعد از کناره گیری از قدرت از حق مصونیت سیاسی برای محاکمه نشدن برخوردار است. قرار است در سال ۲۰۲۰ با انتخاباتی آزاد جانشین وی را مشخص نمایند.

تصویر رییس جمهور سابق قزاقستان

تصویر رییس جمهور سابق قزاقستان

نکته جالب دیگری که از راهنمای موزه فرا گرفتیم آن بود که علت نامگذاری شهر آلماتی وجود سیب های بزرگی بود که در این شهر یافت می شد. آلما در زبان ترکی به معنای سیب و آتا به معنی پدر است و این نام ترکیبی از این دو واژه است.

سیب های بزرگ آلماتی

سیب های بزرگ آلماتی

دوباره هوا گرم شده بود و بد نبود سری به یکی دیگر از مناطق ییلاقی نزدیک آلماتی می زدیم منطقه ای خوش آب و هوا به نام مدئو که با اتوبوس از خیابان پوشکین تا آنجا را می شد پیمود. زمانی که به آن ییلاق رسیدیم عصر بود و همه در حال بازگشت به شهر. وسایل نقلیه عمومی دیگر بالاتر نمی رفتند. همانند دریاچه بزرگ آلماتی می بایست از تاکسی های موجود استفاده می کردیم این بار با چانه بیشتر برای رفت و برگشت و توقف برای عکاسی مبلغ ۴۰۰۰ تینگی را توافق نمودیم. نیم ساعتی را سربالایی رفتیم، از روی تاج سدی گذر کردیم و در نهایت به منطقه ییلاقی به نام شیم بولاک رسیدیم. توانستیم غروب آفتاب در کوهستان تین شان را به نظاره بشینیم و عکسی به یادگار از مناظر منحصر به فرد آن منطقه بگیریم.

غروب آفتاب در شیم بولاک

غروب آفتاب در شیم بولاک

بولاک در زبان محلی به معنی چشمه است. این منطقه کوهستانی در فصل زمستان از پیست های معروف برای اسکی بازان به شمار می آید. از این روی استادیومی مخصوص ورزش های زمستانی در این مکان وجود دارد که در فصل زمستان ورزشکاران با یکدیگر به رقابت می پردازند. هوا دیگر تاریک شده بود و ما عزم بازگشت نمودیم. پس از اتمام مسیر اتوبوس سواری، تصمیم گرفتیم مترو آن شهر را نیز تجربه کنیم مترو آلماتی شامل چهار خط اصلی است. عملا برای گردشگران تنها دو خط قرمز و آبی رنگ بیشتر استفاده می شود. هزینه هر سفر برای هر فرد ۸۰ تینگی است.

متروی آلماتی قزاقستان نسبتا خلوت و تمیز بود

متروی آلماتی قزاقستان نسبتا خلوت و تمیز بود

روز پنجم: به سمت مرز قزاقستان-قرقیزستان

تا ساعت ۱۱ وقت داشتیم تا اتاق را به هتل تحویل دهیم. حدود ساعت ۱۱ با کنسولگری ترکمنستان تماس گرفتیم که خبری از ویزایمان بگیریم متاسفانه با ویزای ما موافقت نشد. شاید قسمت نبود به این کشور سفر داشته باشیم. مقصد بعدی ما کشور قرقیزستان بود. می بایستی از ترمینال شهر مینی بوس محلی برای طی کردن مسیر زمینی می گرفتیم. نام ترمینال شهر، سایران و هزینه این سفر سه ساعتی تا شهر بیشکک هر نفر ۱۸۰۰ تینگی با وسیله نقلیه ماشروتکا بود. شهر مرزی میان دو کشور، کردای نام داشت. ما عصر حدود ساعت شش به این نقطه رسیدیم. ماموران مرزی قزاقستان تاریخ ویزاهایمان را کنترل کردند و متوجه شدند ویزای قرقیزستان ما از فردا شروع می شود در صورتیکه ویزای قزاقستان ما تا آخر امروز اعتبار داشت. نتیجه این داستان سپری کردن چندین ساعت در یک رستوران محلی و خوردن شام و تبدیل پول و محاسبه دنگ ها بود. ما ساعت یازده و چهل و پنج دقیقه مرز قزاقستان را رد کردیم و راس ساعت ۱۲ وارد کشور قرقیزستان برای ماجراجویی بعدی مان شدیم.

در ادامه سفر پس از دیدار از کشورهای زیبایی همچون قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان می بایست برای برگشت تصمیم می گرفتیم. برای برگشت از ازبکستان به صورت زمینی به ایران دو گزینه وجود دارد یکی عبور افغانستان و دیگری ترکمنستان. در آن زمان پرواز مستقیمی هم برای بازگشت به ایران از ازبکستان وجود نداشت. احمد از قبل تصمیمش را برای عبور از افغانستان گرفته بود. من و هانیه تصمیمی عجیب برای ادامه ماجراجویی گرفتم. از سفارت قزاقستان در شهر تاشکند درخواست ویزای ترانزیت پنج روزه برای خودم و همسرم کردم برای نشان دادن مدرک خروج از قزاقستان بلیطی از شهر آکتاو به گرجستان خریداری نمودم. پس از دو روز کاری ویزا آماده شد. دیگر زمان پیمایش غرب قزاقستان آغاز شده بود مسیری که بعید می دانم کسی از ایران قبل از ما رفته باشد. از گردشگران کشورهای دیگر هم سفرنامه کامل و جامعی در اینترنت یافت نمی شد. این ها همه نشانه هایی بود که بر چالشی بودن این مسیر دلالت داشت.

روز اول سفر دوم به قزاقستان

کشور قزاقستان بسیار وسیع است به طوریکه از شرق به غرب آن چیزی حدود سه هزار کیلومتر به صورت خط مستقیم فاصله دارد، البته مسیر جاده ای با عبور از شهرها بسیار طولانی تر می شود. چالش اصلی ما مدیریت زمان و هزینه برای این قسمت سفر بود بحث زمانی به خاطر نگرانی تمام شدن مهلت پنج روزه برای خروج از قزاقستان بود. در باب هزینه هم اصلا به دنبال گزینه استفاده از هواپیما نبودم چون از قسمت مرکزی قزاقستان که ما تصمیم به ورود به آن را داشتیم عمدتا پرواز مستقیمی به غرب این کشور وجود ندارد. طبیعتا با توجه به زمان نداشتن برای خرید بلیط، قیمت بلیط های هواپیما بالای دویست دلار بود. لذا صبح اول وقت روز دوشنبه ۱۶ تیر سال ۱۳۹۸ خودمان را به مرز میان دو کشور ازبکستان و قزاقستان رساندیم برای شب اول از سایت بوکینگ در شهر شیم کنت یک شب هتل رزرو کرده بودیم. این مدرک به همراه بلیط برگشت را به پلیس مرزی ارائه دادیم و اجازه ورود به قزافستان را دریافت نمودیم. فاصله شهر شیم کنت تا مرز حدود یک ساعت است با ماشین های سواری اشتراکی پس از تهیه سیم کارت خودمان را به محل اقامت مان رساندیم. شیم کنت سومین شهر پر جمعیت کشور قزاقستان است. هزینه اقامتمان نفری ۱۲ دلار بود.

محل اقامتمان در شیم کنت

محل اقامتمان در شیم کنت

پس از کمی استراحت راهی ایستگاه قطار شدیم جایی که هر روز قطاری به غرب حرکت می کرد. طول این سفر سی و هفت ساعت بود و زمانبندی جوری بود که دو شب در قطار سپری می شد. در ایستگاه قطار متوجه شدم که وارد چالشی سخت شده ایم چون قطارها تا یک ماه بلیطشان پر شده بود. دست فروش هایی جلوی ایستگاه بودند که با مختصر زبان ترکی که بلد بودم در صحبت با آن ها متوجه شدم با پرداخت دو برابر نرخ عادی بلیط قطار با هماهنگی با پلیس قطار و پرداخت رشوه می شود این راه را طی کرد. اما تضمینی نبود بر اینکه در طی سفر صندلی گیرمان بیاید. تازه ممکن بود جایی هم از قطار وسط ناکجاآباد رهایمان کنند. پس این گزینه منتفی شد. گزینه بعدی مراجعه به ترمینال اتوبوس ها بود. در آنجا متوجه شدیم اصلا اتوبوسی برای غرب قزاقستان وجود ندارد و می بایست با ماشروتکا و ماشین های سواری اشتراکی به صورت تکه تکه مسیر طی شود. کار خیلی سخت شده بود. مشکل دیگر این قسمت از سفر توریستی نبودن این مناطق و بلد نبودن زبان انگلیسی مردم محلی بود. خلاصه همه تیرهایمان به سنگ خورده بود. برای فراموش کردن نگرانی ها تصمیم گرفتم برای دیدار از یک اثر تاریخی حدود ۱۸۰ کیلومتر به سمت شرق برویم، آرامگاهی به نام عایشه بی بی در نزدیکی شهر تاراز.

آرامگاه عایشه بی بی

آرامگاه عایشه بی بی

عصر بود که به این سایت تاریخی رسیدیم تنها گردشگرش ما بودیم و آرامش خاصی در آن فضا احساس می شد. آرامگاه مربوط به حدود هشتصد سال قبل بود در نمای بنا، آجرکاری بسیار ظریفی به چشم می خورد که در کمتر اثر تاریخی به عمرم این ظرافت را دیده بودم. داستان تاریخی آرامگاه به این شکل است که پادشاه منطقه عاشق دختری به نام عایشه می شود. اما پدر عایشه مخالف این وصلت بود روزی که عایشه و دوستش باباجاخاتون برای آب تنی کنار رودخانه شهر رفته بودند، ماری عایشه را نیش می زند و ایشان دار فانی را وداع می کند. پادشاه برای بزرگداشت وی آرامگاهی می سازد که به زیارتگاهی مقدس تبدیل می شود.

آرامگاه باباجاخاتون

آرامگاه باباجاخاتون

ترمینال شهر شیم کنت

ترمینال شهر شیم کنت

دیگر موسم بازگشت به شیم کنت رسیده بود حدود سه ساعت بعد به محل اقامتمان رسیدیم و خسته خوابیدیم.

روز دوم سفر دوم به قزاقستان

صبح که بیدار شدم مسیر دقیق زمینی را با گوگل مپ اندازه گرفتم چیزی حدود ۳۴۰۰ کیلومتر در حدود سه روز می بایستی که طی می شد. مقصدمان شهری به نام ترکستان بود دو ساعت به سمت غرب پیمودیم. در ضرب المثل ها زیاد شنیده بودم که این ره که می روی به ترکستان است. هدفمان دیدار از آرامگاه شیخ احمد یاسوی بود. ایشان در حدود نهصد سال پیش زندگی می کردند و فیلسوف و شاعر و بنیانگذار سلسله یاسوی ها بودند. بنای آرامگاه وی حدود یکصد و پنجاه سال بعد از فوتشان توسط امیرتیمور ساخته می شود.

آرامگاه شیخ احمد یاسوی در ترکستان قزاقستان

آرامگاه شیخ احمد یاسوی در ترکستان قزاقستان

پس از خوردن نهار با ماشروتکا (مینی بوس های ۲۰ نفره) مسیر حدود سیصد کیلومتری را طی نمودیم تا به شهر قیزیل اوردا رسیدیم .در این شهر ساعت رسمی کشور یک ساعت عقب تر از ساعت آلماتی بود، در آن ایستگاه قطار بود و باز تلاش کردیم، متاسفانه جا نبود. خانمی زحمت کشید به زبان روسی برایمان درخواستمان را نوشت تا نشان پلیس قطار بدهیم، حتی نوشت که ما پول کمی داریم و به ما تخفیف بدهد. قطار ساعت دو و نیم نصف شب از آن شهر عبور می کرد تصمیم گرفتم الباقی روز را از دست ندهیم و به مسیرمان به صورت زمینی ادامه دهیم. شهر بزرگ بعدی آرال بود. از قیزیل اوردا با دو مسافر دیگر یک ماشین گرفتیم تا آخر شب خودمان را به آرال برسانیم. در راه از کنار شهر متروکه بایکانور گذشتیم، شهری که به خاطر داشتن پایگاه فضایی پرتاب موشک معروف است. روسیه تا آخر سال ۲۰۵۰ میلادی این منطقه را از قزاقستان اجاره کرده است. چهارصد و پنجاه کیلومتر دیگر پیمودیم تا ساعت ۱۲ شب به آرال رسیدیم فکر می کردم آرال شهر بزرگی باشد ولی هر چه به سمت غرب و این مناطق می رفتیم خبری از شهرهای بزرگ نبود. راننده ماشین کمک کرد جایی برای محل اقامت و استراحت پیدا کنیم.

همسفران ماشروتکا در مسیر قیزیل اوردا

همسفران ماشروتکا در مسیر قیزیل اوردا

من و راننده قزاق در مسیر آرال به آکتوبه

من و راننده قزاق در مسیر آرال به آکتوبه

روز سوم سفر دوم به قزاقستان

ساعت شش صبح بیدار شدیم تا طول روز را از دست ندهیم نکته جالب این شهر وجود دریاچه شوری به نام آرال است که سرنوشتی شوم تر از دریاچه ارومیه آن را به مرز خشکی کامل رسانده است. رفتیم به ترمینال شهر. همه می گفتند صبح است، پر است از ماشین و مسافر برای شهر دیگری به نام آکتوبه ولی خبری نبود. به زور یک ماشین و یک مسافر یافتیم و رهسپار عبور از قسمت های بیابانی قزاقستان شدیم.

شتر دوکوهانه

شتر دوکوهانه

حدود ششصد کیلومتر دیگر راه رفتیم تا به مقصد رسیدیم. محلی ها می گفتند آنجا دیگر اتوبوس برای آکتاو می توان یافت. آکتوبه با اینکه شهر بزرگی در غرب قزاقستان بود اما تنها گزینه همان قطار پر از مسافر بود چاره ای نبود جز ادامه مسیر به سمت شهر دیگری به نام آترائو. در حدود ششصد وپنجاه کیلومتر دیگر پیمودیم. این شهر به عنوان شمالی ترین شهر و بندر دریای کاسپین مشهور است. حدود ساعت دو نصف شب رسیدیم به ایستگاه قطار آترائو و منتظر صبح ماندیم.

روز چهارم سفر دوم به قزاقستان

آخرین مرحله پیمایش مسیر طی کردن مسافت نهصد کیلومتری میان آترائو و آکتاو بود. پس از کلی گشتن به دنبال مسافر و ماشین بالاخره گزینه ای پیدا شد. مسیر دیدنی خاصی نداشت تنها نکته جالب ادای احترام و ذکر گفتن راننده و مسافرین در هنگام عبور از قبرستان های اطراف جاده بود. شب رسیدیم به شهر ساحلی آکتاو در کنار دریای کاسپین. حسابی خسته شده بودیم اما بالاخره توانسته بودیم خودمان را سر وقت به مقصد برسانیم.

سرویس مدارس در شهر آترائو

سرویس مدارس در شهر آترائو

راننده ماشین در مسیر آکتائو

راننده ماشین در مسیر آکتائو

روز پنجم سفر دوم به قزاقستان

تا جایی که توانستیم خوابیدیم تا خستگی راه این چند روز از تنمان به در رود. پروازمان حدود نه شب بود وقت آن را داشتیم که گشتی در شهر تجاری آکتاو بزنیم تفاوت ساحل آنجا با شمال خودمان طبیعتا رنگ آب و بهداشت و تمیزی ساحل بود. هواپیمای کوچکی از شرکت اسکات ایرلاین مسیر یک ساعته دریای کاسپین تا شهر تفلیس گرجستان را طی نمود تا خاتمه ای باشد بر ماجرا جویی مان در کشور قزاقستان.

خلاصه ای از هزینه های سفر قزاقستان

  • هزینه بلیط یک طرفه تهران آلماتی دو میلیون و هفتصد هزار تومان
  • هزینه ویزا ۳۵ دلار بار اول و ۲۰ دلار بار دوم
  • هزینه اقامت چهار شب آلماتی ۴۸ دلار
  • سایر هزینه ها برای قسمت اول از قبیل خوراک و ترانسفر و خرید سوغات حدود ۱۰۰ دلار
  • حمل و نقل قسمت دوم سفر ۱۴۵ دلار
  • سایر هزینه ها برای قسمت دوم از قبیل خوراک و اقامت ۵۰ دلار
  • بلیط پرواز آکتاو به تفلیس ۱۰۰ دلار

مجموع هزینه ها بدون بلیط های پرواز: ۳۹۸ دلار

تاریخ سفر: خرداد و تیرماه ۱۳۹۸

فرشاد منشی زاده

فرشاد منشی زاده نویسنده مهمان

۱۶دیدگاه

دیدگاه را وارد کنید
نام خود را وارد کنید
  • - گزینه های دیدگاه، نام و ایمیل حتما باید وارد شوند.
  • - ایمیل شما هیچگاه منتشر نخواهد شد. فقط برای اطلاع شما از پاسخ به دیدگاهتان استفاده می شود.
پ
پروین
حدود ۲ ماه قبل

سلام.سپاس از به اشتراک گذاری تجربیاتتون. به نظر شما کشورهای آسیای میانه از نظر امنیتی برای تنها سفر کردن بویژه برای خانمها چطور هستند؟

پاسخ
پاسخ
R
Radmehr
حدود ۲ ماه قبل

سلام. ممنون از به اشتراک گذاری تجربیات سفرتون.
خواستم یه نکته ای بگم : قسمتی که همسایه های قزاقستان رو نام بردید ظاهرا فراموش کردین مهم ترین همسایه ش که روسیه هست رو ذکر کنید.

پاسخ
پاسخ
ر
رضا قائمی
حدود ۲ ماه قبل

سلام و درود به شما.چه سفرو مسبر جالبی داشتید شما.منم بسبار علاقمندم سفری به ازبکستان و تاجیکستان داشه باشم لطفا راهنمایی بفرمایید از سایر تجربیاتتون هم بگید به سایر مکانها .

پاسخ
پاسخ
ف
فروزان پاک روش
حدود ۲ ماه قبل

سلام جناب مشی زاده
تشکر ازبه اشتراک گذاشتن سفرنامه زیبایتان و توجه به زبان کتابی فارسی و رعایت اصول و قواعد زبان فارسی.
با توجه به مساحت زیاد این کشور چرا جمعیت قزاقستان 18 میلیون نفر است؟ زادو ولد کم است یا دلایل دیگری دارد؟
و تشکر از اینکه به بناهای تاریخی هم اشاره ای کردید.

پاسخ
پاسخ
م
محسن
۲ ماه قبل

سلام و متشكر از شما بابت اشتراك گذاري اين سفرنامتون. من سوالي از خدمتتون داشتم: آژانس هاي گردشگري هزينه ويزاي توريستي قزاقستان رو ١٥٠ دلار حساب ميكنند ، آيا قيمت ٣٠ دلار ويزاي ترانزيت رو فقط از سفارت ميشه گرفت؟ ممنون ميشم اگه در اين مورد توضيح بديد، چون معمولا اختلاف زيادي بين هزينه ويزاي توريستي و ترانزيت نيست در حاليكه اينجا اختلاف ١٢٠ دلاره، بازم متشكر از شما

پاسخ
پاسخ
س
سعید خادم الشریعه
۲ ماه قبل

خیلی خیلی عکس ها زیبا بود لذت بردم ولی کم بود
لطفا کمی هم محاوره تر بنویسید

پاسخ
پاسخ
پ
پیام
۲ ماه قبل

چرا انقدر کتابی یه ذره خودمونی تر میگفتی بهتر و جذاب تر بود

پاسخ
پاسخ
فرشاد
فرشاد نویسنده مطلب
۲ ماه قبل

در سفرنامه بعدی حتما لحاظ میشه دوست خوبم

پاسخ
پاسخ
ک
کامیار
۲ ماه قبل

سلام.ممنون بابت اشتراک سفرنامه جذابتون.
روسیه هم جزء همسایه های قزاقستانه.

پاسخ
پاسخ
فرشاد
فرشاد نویسنده مطلب
۲ ماه قبل

ارادت و سپاس بابت مطالعه تون

پاسخ
پاسخ
ع
علی پویان
۲ ماه قبل

سلام ،چرا عکسهایی از شهر آکتاو قرار ندادید؟

پاسخ
پاسخ
فرشاد
فرشاد نویسنده مطلب
۲ ماه قبل

سلام درست فرمودین از ساحل آکتاو که جاذبه اصلیش است عکسی وجود ندارد

پاسخ
پاسخ
م
مرتضی بهشتی
۲ ماه قبل

درود بر فرشاد عزیز و سپاس احمد جان
سفر به آسیای میانه تجربه پر بار و بی نظیریه
امیدوارم با استفاده از تجارب شما برنامه ریزی دقیقی برای مسیر جاده ابریشم داشته باشم

پاسخ
پاسخ
فرشاد
فرشاد نویسنده مطلب
۲ ماه قبل

سپاس از لطف و توجه تون

پاسخ
پاسخ
س
سروش مطهر
۲ ماه قبل

درود بر شما. جالب بود.

پاسخ
پاسخ
فرشاد
فرشاد نویسنده مطلب
۲ ماه قبل

متشکرم

پاسخ
پاسخ
ادامه...