سفرنوشت

سفرنامه پرو، سرزمین اینکاها؛ راهنمای کلی، هزینه های سفر و ویزا

با شنیدن اسم پرو اولین چیزی که به ذهن آدم میاد ماچوپیچو و اینکاها هست. ولی پرو علاوه بر این جاذبه فوق العادش در زمینه های دیگه از اقیانوس گرفته تا آمازون و کوهستان آند و کویر حرف برای گفتن داره. کشوری که زادگاه سیب زمینی هست با تنوع غذایی برای شکم گردها هم مقصد جالبی هست.

درسته که پرو توی ایران سفارت نداره ولی سفارت ها و کنسولگری هاش در برزیل، بولیوی و شیلی با ایرانی ها همکاری قابل قبولی داشتند. در سفرنامه پرو سعی کردم جزئیات سفری که از مرز زمینی با بولیوی آغاز شد و در مرز زمینی پرو و اکوادور خاتمه یافت به همراه هزینه های سفرم و عکس های زیبایی از پرو رو با شما به اشتراک بذارم.

مختصری در مورد پرو

کشور پرو در آمریکای جنوبی با داشتن جاذبه های بسیار، قطعا ارزش بیش از یکبار سفر کردن رو داره. کوهستان های آند، جنگل های آمازون، خواستگاه و مرکز امپراتوری اینکاها، ماچوپیچو، معماری مستعمراتی شهرها، سرخپوست ها با لباس های بومی، عمیق ترین دره های دنیا در آرکیپا، خطوط اسرارآمیز نازکا، گوتکا سومین آبشار بلند دنیا، بلندترین قله شنی دنیا، هزاران کیلومتر سواحل اقیانوس آرام و … بخشی از جاذبه های این سرزمین زیبا هستند.

 غروب خورشید در کنار سواحل اقیانوس آرام در شهر لیما

غروب خورشید در کنار سواحل اقیانوس آرام در شهر لیما

شاید جالب باشه بدونید سیب زمینی رو مدیون بومی های پرو هستیم که ۸۰۰۰ سال قبل شروع به کشت این گیاه کردند. ۵۰۰ سال قبل وقتی اسپانیایی ها به اونجا رسیدند سیب زمینی رو به اروپا بردند و احتمالا مدتی بعد به ایران رسیده. در حاضر حدود ۳۰۰۰ نوع مختلف سیب زمینی توی پرو کشت میشه! پرو در زمینه ذرت هم بسیار غنی هست و بیش از ۵۵ نوع ذرت رنگ و وارنگ از سفید و صورتی و نارنجی گرفته تا سیاه! حالا که بحث کشاورزی شد کشور پرو در زمینه تولید کوکائین مقام اول رو در دنیا داره و ۲۰۰ هزار پرویی درآمدشون به تولید کوکائین وابسته است.

ویزای پرو

ایرانی ها برای رفتن به پرو نیاز به دریافت ویزا دارند و متاسفانه کشور پرو توی ایران سفارتخانه نداره. کاری که من انجام دادم با توجه به اینکه اولین توقف طولانی رو در ریودوژانیرو داشتم، قبل از سفر به کنسولگری پرو در ریودوژانیرو نامه نوشتم و پرسیدم برای ویزا پرو چه مدارکی باید بیارم و چند روز پروسه ویزا طول میکشه. کمتر از ۲۴ ساعت به ایمیلم جواب دادند که اینجا ترجمه اون رو مینویسم:

بله شما میتونید اینجا برای ویزای پرو اقدام کنید ولی توصیه میشه به یکی از سفارتخانه های پرو در ترکیه، قطر، کویت و یا دبی مراجعه کنید.

مدارک لازم برای درخواست ویزا:

  • پرکردن فرم ویزا
  • پاسپورت
  • بلیط رفت و برگشت به پرو
  • رزرو هتل یا دعوتنامه
  • مدرک توانایی مالی
  • مصاحبه
  • یک قطعه عکس رنگی ۴*۳
  • مبلغ ویزا به میزان ۷۸ رئال برزیل (بعد از موافقت با ویزا)

از اونجایی که شما ساکن برزیل نیستید، تصمیم برای ویزای شما در پرو گرفته میشه و ممکنه ۱ هفته طول بکشه.

همه مدارک رو در ایران آماده کردم و برنامه سفرم طوری تنظیم کردم که، صبح دوشنبه اولین روز کاری، برسم ریودوژانیرو. اولین کار من، در ریو پیدا کردن کنسولگری پرو در ریو بود. کنسولگری یک واحد آپارتمان از یک مجتمع بزرگ بود که با نمادها و تابلوهایی از پرو تزیین شده بود. بعد از کمی معطلی فرم ویزا رو دریافت کردم و بعد از پر کردن به همراه مدارک تحویل دادم و سپس به اتاق کنسول برای مصاحبه راهنمایی شدم. مصاحبه ده دقیقه ای، بیشتر به گپ دوستانه شبیه بود. از شهر زادگاهم اصفهان، آثار دیدنیش و صنایع دستی برای کنسول گفتم و تشویقش کردم سفری به ایران داشته باشه.

چهار روز بعد با کنسولگری تماس گرفتم و فهمیدم زودتر از زمانی که قولش رو داده بودند با ویزا موافقت شده. شب قبل همه لباس هام رو شسته بودم و فقط یک برمودا (اونجا به شلوارک می گفتند) داشتم. دوباره با کنسولگری تماس گرفتم و پرسیدم با برمودا میتونم برم کنسولگری؟ جواب داد شما میتونی با برمودا بیایی پرو پس کنسولگری پرو هم میتونی با برمودا بیایی. کنسولگری شلوغ بود و دو ساعتی معطل شدم تا برچسب ویزا توی پاسپورتم چسبانده شد. یک قلمکار کوچک به عنوان تشکر به کنسول دادم. من درخواست دو هفته ویزا کرده بودم و ویزایی که دریافت کرده بودم یک ویزای مولتیپل ۱۸۰ روزه با اعتبار یک ساله بود! بلند مدت ترین ویزایی که تا حالا گرفتم.

اگر قصد اقدام برای ویزای پرو از ریودوژانیرو رو دارید این سایت کنسولگری در ریو: http://www.embperu.org.br/ و ایمیل سفارت هم: embperu@embperu.org.br

مرز زمینی اکوادور – پرو. مامور مرزی در حال ثبت اسم من در دفتر خروجی ها

مرز زمینی اکوادور – پرو. مامور مرزی در حال ثبت اسم من در دفتر خروجی ها

مسیر سفر من در پرو

در مدت کوتاه ۹ روزه سفرم از مرز بولیوی-پرو بصورت زمینی وارد پرو شدم و از مرز پرو-اکوادور خارج شدم. شهرها و مکان هایی که دیدم شامل کوزکو یا کوسکو (Cusco)، ماچو پیچو (Machu Picchu)، لیما (Lima)، تروخیلو یا تروخیو (Trujillo) و پیورا (Piura) میشه. مسیر حرکتم در پرو رو هم در نقشه زیر نمایش دادم:

کوزکو، پایتخت امپراتوری اینکاها

از ایستگاه مرزی بولیوی تا ایستگاه مرزی پرو ۵۰ متر راه بود. خانم پلیس پرویی بعد از ۱۵ دقیقه زیر و رو کردن پاسپورت من و چند بار مراجعه به کتاب قوانینش و همینطور مافوقش، نهایتا بدون اینکه سوالی از من بپرسه مهر ورود به پرو رو در پاسپورتم زد. فرض رو بر این گذاشتم انگلیسی بلد نبود که سوال نپرسید.

اولین چیزی که توی پرو توجهم رو جلب کرد تاکسی های سه چرخه ای بود که ما به اسم توک توک و کشور هند میشناسیمشون.

 سه چرخه هایی که بعنوان تاکسی استفاده میشه

سه چرخه هایی که بعنوان تاکسی استفاده میشه

ساعت حدود ۷ شب شده بود که سوار اتوبوس شدیم. بعد از یک ساعت به ترمینال شهر پونو (Puno) رسیدیم. مهماندار توضیح داد که ۳۰ دقیقه توقف داریم و علاوه بر تعویض بلیط ها در ترمینال باید ۲ سول عوارض خروج پرداخت کنیم. چهره افراد و ظاهرشون تفاوت چندانی با مردم بولیوی نداشت فقط داخل ترمینال قدری منظم تر بود. یک اسکناس ۲۰ دلاری رو در صرافی ترمینال تبدیل به ۵۸ سول پرو کردم. به دنبال غذای گرم بودم که، با دو تا مسافر دیگه به اسم آلیسیا و لورنزو آشنا شدم. یک زوج هنرمند فرانسوی که فهمیدم با یک اتوبوس راهی کوزکو (Cuzco) هستیم. توی یکی از کوچه های پشت ترمینال یک دست­فروش با سیب زمینی های داغ خوشمزه پیدا کردیم و سریع برگشتیم تا از اتوبوس جا نمونیم.

ساعت ۶ صبح رسیدیم ترمینال کوزکو یا کوسکو. تعداد زیادی دلال هتل به سمتمون هجوم آوردند که به زحمت از دستشون خلاص شدیم. اون موقع صبح صرافی توی ترمینال باز نبود و فرانسوی ها که توی پونو پول چنج نکرده بودند به فکر رفتن با پای پیاده به سمت مرکز شهر بودند. بهشون گفتم نیازی نیست نگران باشند، پول تاکسی رو من پرداخت میکنم. کلی تشکر کردند و به سمت هاستل انتخابی من یعنی اکوپکرز (Ecopackers) رفتیم.

هاستل اکوپکرز یک خانه مستعمراتی ۲ طبقه با دو تا حیاط و اتاق هایی دور تا دورش بود. تخت و سرویس بهداشتی تمیز، هموک هایی که جاهای مختلف هاستل بود، صبحانه رایگان خوشمزه، اینترنت پرسرعت و نزدیکیش به مرکز شهر باعث شد قیمت ۳۳ سول برای یک تخت توی اتاق ۱۴ تخته خیلی گرون به نظر نیاد. البته نیمی از تخت ها خالی بود و هاستل اونقدرها شلوغ نبود.

 حیاط هاستل بک پکرز در کوزکو

حیاط هاستل بک پکرز در کوزکو

قبل از هرکاری شروع کردم به جستجو برای پیدا کردن بلیط ورودی ماچوپیچو. فرانسوی ها گفته بودند بلیطشون رو دو هفته قبل خریدند و احتمالش کمه بلیط گیرم بیاد! طبق سایت رسمی ماچوپیچو حداکثر ۲۵۰۰ بلیط برای هر روز فروخته میشه. بلیط عادی ۱۲۰ سول برای روز بعد تمام شده بود و فقط بلیط ورودی ماچوپیچو به همراه کوه کنارش، به قیمت ۱۴۰ سول موجود بود. هرکاری کردم با لپ تاپم نتونستم رزرو کنم. به دفتر آژانس توریستی که یک گوشه هاستل بود مراجعه کردم و ازشون راهنمایی خواستم. خود آژانس بلیط رو به قیمت ۲۲۰ سول میفروخت ولی دخترک لطف کرد و با کامپیوتر خودش بلیط فردا رو برام رزرو کرد. یک شماره به من داد و گفت سایت دو ساعت بهم وقت داده برم بانک ناسیونال و ۱۴۰ سول رو پرداخت کنم.

بعد از پرداخت پول در بانک ناسیونال به دنبال راهی برای رسوندن خودم به ماچوپیچو بودم. از بین تمام گزینه ها که در سفرنوشت ماچوپیچو توضیح خواهم داد، ارزونترین گزینه که ترکیبی از سفر با ون و پیاده روی بود رو انتخاب کردم. رفت و برگشت به ماچوپیچو سه روز طول می کشید و قصد داشتم یک روز دیگه هم در کوزکو بمونم. قیمت اتوبوس از کوزکو به لیما ۱۹۰ سول بود و زمانش هم ۲۰ الی ۲۴ ساعت بود. قیمت پرواز یک ساعته تا لیما هم ۳۲۳ سول بود. از اونجایی که قصد توقف در مسیر و دیدن خطوط نازکا (Nazca Lines) رو نداشتم پرواز رو انتخاب کردم.

بعد از پرس و جو در مورد اپراتورهای موبایل پرو و جستجوی پکیج های مختلف اینترنت یک سیم کارت با ۵۰۰ مگابایت اینترنت به قیمت ۴۰ سول خرید کردم.

ساعت ۲ بعد از ظهر شده بود و معده ام داشت سوراخ می شد. راه افتادم به سمت بازار مرکزی کوزکو به اسم بازار سان پدرو. یک قسمت بزرگ بازار به حدود ۵۰ غرفه غذافروشی اختصاص پیدا کرده بود. از بین اون همه غذاهای رنگارنگ یک سوپ سبز رنگ که بیشتر شبیه آش بود سفارش دادم. چند قاشق که خوردم حس کردم مزه نا آشنایی توش هست. موبایلم را درآوردم و با نشان دادن باقالی به دختری که روی نیمکت کنارم نشسته بود با اشاره ازش خواستم از فروشنده بپرسه باقالی توی این آش هست یا نه. متاسفانه جواب مثبت بود. از دست خودم عصبانی بودم که چرا بی احتیاطی کردم و قبلش نپرسیدم، خوردن باقالی به راحتی من رو به کشتن میده. خودم رو جریمه کردم و فقط چند عدد سیب زمینی پخته شده برای ناهار سفارش دادم.

قسمت بسیار بزرگی از بازار به میوه و سبزی اختصاص داشت. ذرت های رنگارنگ بیشتر از هرچیزی توجه من رو به خودش جلب کرد. شاید اگر میوه های استوایی رو توی جنوب شرق آسیا و آفریقا ندیده بودم اونها هم برام جذاب می بودند. برگ کوکا هم به وفور پیدا می شد.

 ذرت های رنگارنگ در بازار سان پدرو شهر کوزکو

ذرت های رنگارنگ در بازار سان پدرو شهر کوزکو

 میوه های جنگلی عجیب کوهستان های آند

میوه های جنگلی عجیب کوهستان های آند

عصر و شب روز اول رو به استراحت در هاستل اکوپکرز، لذت بردن از فضای دوستانش و صحبت و تبادل اطلاعات با بقیه بک پکر ها و آماده شدن برای سفر ماچوپیچو مشغول بودم.

بعد از بازگشت از ماچوپیچو یک روز کامل در کوزکو وقت داشتم که بتونم درست و حسابی شهر رو ببینم. هاستل اکوپکرز یک تور پیاده روی مجانی داشت. تور خیلی جالب نبود و بیشتر به توضیحات تاریخی از هجوم اسپانیایی ها، مقاومت بومی ها و قیام هایی که سرخپوست ها علیه اسپانیایی ها داشتند البته به همراه دیدن بافت شهر کوزکو گذشت.

معماری کوزکو که پایتخت تمدن و امپراتوری اینکاها بوده، ترکیبی از خانه های ساخته شده به دست اینکاها و خانه هایی به سبک اسپانیایی هست. قلب تپنده شهر میدان جنگ (Plaza de Armas) هست با فواره ای زیبا در وسط و ساختمان های دو طبقه ای که دورتا دور میدان رو احاطه کردند. کلا توی آمریکای جنوبی هر موقع خواستید به مرکز شهر برید، سراغ پلازا دِ آرماس رو بگیرید چون این میدون در اکثر شهرهای آمریکای لاتین وجود داره. دو طرف میدان جنگ دو تا کلیسای زیبا هست که در شب با نورپردازی زیباتر هم میشه. گشت و گذار در محله های اطراف میدان جنگ و گم شدن توی اون کوچه های سنگ فرش شده شیب دار، دیدن خانه هایی که با سنگ های بسیار بزرگ و بدون ملات ساخته شده و لذت بردن از مرکز شهری که توی لیست میراث جهانی ثبت شده، اکثر وقتم رو به خودشون اختصاص دادند. کوزکو با ارتفاع ۳۴۰۰ متری درسته که از لاپاز بولیوی قدری پایین تر بود ولی هنوز نفس کشیدن و پیاده روی سخت بود و برای رسیدن به لیما و تنفس هوای سطح دریا لحظه شماری می کردم.

 سنگ های بزرگ که بدون ملات در ساختمان سازی اینکاها استفاده شده است

سنگ های بزرگ که بدون ملات در ساختمان سازی اینکاها استفاده شده است

 میدان رگوسیخو کوزکو محل تجمع دانش آموزان، دانشجویان و هنرمندان

میدان رگوسیخو کوزکو محل تجمع دانش آموزان، دانشجویان و هنرمندان

 شهر کوزکو

شهر کوزکو

 شهر کوزکو در ارتفاعات کوهستان آند

شهر کوزکو در ارتفاعات کوهستان آند

 مجسمه معروفترین پادشاه اینکاها در میدان جنگ کوزکو

مجسمه معروفترین پادشاه اینکاها در میدان جنگ کوزکو

 شب بارانی از پنجره اتاق من در هاستل بک پکرز

شب بارانی از پنجره اتاق من در هاستل بک پکرز

کوزکو بیش از ده تا موزه داره ولی موزه واقعی خود شهر هست و نیازی به هزینه برای موزه های گرون قیمت کوزکو نیست. توی خیابان های مرکز شهر، در چندین نقطه باستان شناسان در حال کاوش و رسیدن به آثار دوران اینکاها و ماقبل اینکاها بودند.

 موزه ای که در ابتدا معبد متعلق به اینکاها بوده و سپس به کلیسا و نهایتا موزه تبدیل شد

موزه ای که در ابتدا معبد متعلق به اینکاها بوده و سپس به کلیسا و نهایتا موزه تبدیل شد

 در مرکز شهر باستان شناسان در حال کاوش آثار متعلق به دوران اینکاها

در مرکز شهر باستان شناسان در حال کاوش آثار متعلق به دوران اینکاها

توصیه می کنم کوزکو رو جزو آخرین شهرهای سفرتون به آمریکای جنوبی بذارید. لباس های بافت بسیار زیبا با قیمت ارزان توی شهر فراوان بود. هنوز زمان زیادی از سفر من باقی مانده بود و فقط با حسرت به این همه لباس های خوشگل نگاه می کردم. این را من میگم که از خرید گریزونم.

اگر زمان توقفتون در کوزکو طولانی هست یک سفر یک روزه به دره مقدس (Sacred Valley)، شهر اولان تایتامبو (Ollantaytambo ) و بازدیدی از آثار تاریخی اینکاها در پیساک (Pisac) داشته باشید. همینطور مزرعه های تولید نمک هم میتونه جالب باشه.

مسیر پیاده روی پنج روزه تا ماچوپیچو که به اینکا تریل (Inca Trail) هم معروفه، میتونه هیجان انگیز باشه. که من در این سفر برای هیچ کدامشون فرصت نداشتم، شاید سفری دیگر …

اما حالا که صحبت از اینکاها شد لازمه توضیح مختصری در مورد این قوم بدهم.

اینکا نام تمدنی در آمریکای جنوبی است که بنیانگذاران اون سرخپوست های بومی منطقه بودند. درباره اینکه این قوم دقیقا از کجا و چطور به این منطقه اومدند و ریشه اونها از کجاست، اطلاعات زیادی وجود نداره چون اینکاها خط و سیستم نگارشی نداشتند.

در قرن پانزدهم میلادی (۱۴۳۸) قبیله اینکا تبدیل به یک امپراتوری میشه. این امپراتوری از چهار ایالت یا ساتراپی تشکیل می شده. اینکاها خورشید، ماه، بعضی عناصر طبیعت و حیوانات را می پرستیدند اما خدای خورشید، جایگاه بالاتری داشته. اینکاها در گذشته بهترین دخترانشون را قربانی می کردند، اما الان، یک لاما (نوعی شتر) قربانی می کنند.

این امپراتوری در زمان اوج خودش، کشورهای امروزی پرو، اکوادور، بولیوی، و بخش‌هایی از آرژانتین، شیلی و کلمبیا را شامل می شده و شهر کوزکو پایتخت اداری، سیاسی و نظامی اون بوده. و در آخر با ورود اسپانیایی‌ها به پرو، در قرن شانزدهم میلادی، این امپراتوری با سلاح های سردی که داشته در برابر سلاح های گرم اسپانیایی ها شکست میخوره.

 کلیسای جامع کوزکو در میدان جنگ

کلیسای جامع کوزکو در میدان جنگ

 میدان پلازا د آرمور کوزکو

میدان پلازا د آرمور کوزکو

 میدان جنگ یا پلازا د آرمور در روز

میدان جنگ یا پلازا د آرمور در روز

 ذرت های رنگارنگ در بازار سان پدرو شهر کوزکو

ذرت های رنگارنگ در بازار سان پدرو شهر کوزکو

 پلازا د آرمور در شب

پلازا د آرمور در شب

 غذای ساده شامل برنج، موز، چیپس و سالاد شیرازی به قیمت 6 سول در بازار سان پدرو کوزکو

غذای ساده شامل برنج، موز، چیپس و سالاد شیرازی به قیمت 6 سول در بازار سان پدرو کوزکو

 تراموای قدیمی کوزکو یادگار استعمار اسپانیا

تراموای قدیمی کوزکو یادگار استعمار اسپانیا

 کلیسای جامع کوزکو در پلازا د آرمور

کلیسای جامع کوزکو در پلازا د آرمور

 خانم پیر در بازار سان پدرو در حال فروش قورباغه هایی که احتمالا مصرف دارویی داشتند

خانم پیر در بازار سان پدرو در حال فروش قورباغه هایی که احتمالا مصرف دارویی داشتند

ماچوپیچو، شهر گمشده تمدن اینکاها

ارزش زندگی به آن لحظاتی نیست که نفس میکشی بلکه به لحظاتی ست که نفس در سینه ات حبس می شود.

من شهرها و کشورهای زیادی را دیدم و به همین دلیل کمتر مکانی میتونه من رو به وجد بیاره و روحم را به پرواز در بیاره، اما ماچوپیچو برام معنای دیگه ای داره. نمیخوام بگم از کودکی آرزوی دیدنش رو داشتم بلکه حتی نزدیک بود در سفرم به پرو به دلیل کمبود وقت، از برنامه­م حذفش کنم چرا که ماچوپیچو برام فقط تخته سنگ هایی بودند که روی یک مکان نسبتا زیبا قرار داشتند…

اما واقعیت چیز دیگه ای بود آنچه دیدم و آنچه بر من گذشت، وصف ناشدنیه. فقط باید در ماچوپیچو باشید، کوهستان رو از بین ابرها و هوای مه­آلود ببینید، ازبوی نم باران مست بشید، با شدت گرفتن بارون زیر تخته سنگ ها پناه بگیرید، لاماهای زیبا، رنگارنگ و دوست داشتنی رو ببینید تا احساس اون روزم رو درک کنید.

 ماچوپیچو و کوه وایناپیچو

ماچوپیچو و کوه وایناپیچو

تاریخچه ماچوپیچو

ماچوپیچو (Machu Picchu) در اواسط قرن ۱۵میلادی زمانیکه اینکاها در اوج قدرت بودن، ساخته میشه. دلایل زیادی برای ساخت این مجموعه بیان میشه اما بنظر میرسه این مجموعه برای افراد خاص و نخبگان جامعه مثل دانشمندان، ستاره شناسان، ثروتمندان و مذهبیون ساخته شده. در این شهر کوچک نهایتا ۳۰۰ یا ۴۰۰ نفر سکونت داشتند و دسترسی به اون الان هم آسون نیست چه برسه به ۵۰۰ سال قبل! بنابراین نمیتونه یه شهر عمومی باشه، اما انرژی خاصی داره و موقعیت جغرافیایی بی نظیرش اون رو خیلی جذاب و منحصر به فرد کرده.

صد سال بعد اسپانیایی ها اینکاها رو شکست دادند اما نتونستند این شهر کوچک را پیدا و تخریب کنند و ماچوپیچو چهارصد سال ناشناخته باقی موند تا اینکه یک تاریخدان آمریکایی زمانی که از یک کنفرانس در شیلی برمیگشته تصمیم میگیره تا در این منطقه گشتی بزنه و به کمک بومی های منطقه موفق میشه ماچوپیچو را کشف کنه. این واقعا یک کشف خیلی بزرگه چرا که هنوز هم دسترسی به این شهر راحت نیست.

ماچوپیچو جز میراث جهانی در یونسکو ثبت شده و امروزه اون رو جز عجایب هفتگانه جدید به شمار میارند.

راه­های دسترسی به ماچوپیچو

برای رفتن به ماچوپیچو باید از شهر کوزکو در جنوب پرو به روستای آگواس کالینته (Aguas Caliante) و از اونجا به ماچوپیچو برید. کوزکو فرودگاه داره و شما میتونید از شهر لیما، یا کشورهای بولیوی یا برزیل به کوزکو برید از کوزکو برای رفتن به روستای آگواس کالینته چند راه وجود داره:

استفاده از قطار که قیمت بلیط این قطارها برای مسیر رفت و برگشت برای ارزان ترین کلاس حدود ۱۷۰دلار بود و راه دیگه استفاده از ون هایی که از کوزکو به مکانی به اسم هایدروالکتریک (Hydroelectric) میره و پس از اون تا روستا رو که، حدود ده کیلومتر هست، باید پیاده رفت. هزینه ون برای مسیر رفت و برگشت ۲۳دلار بود و من راه دوم رو انتخاب کردم.

یک پکیج حمل و نقل خریداری کردم که یک نفر صبح ساعت ۸ با نیم ساعت تاخیر به دنبال من اومد و از هاستل محل اقامتم، پیاده به سمت ون ها رفتیم، پس از کمی معطلی ون ها ساعت ۹ به سمت هایدروالکتریک حرکت کردند. فاصله بین صندلی ون ها بسیار کم بود و تقریبا همه مسافرها بک پکرهای جوان زیر سی سال بودند. ون از میان جاده های مارپیچ تا ارتفاع ۴هزار متری بالا رفت و دوباره پایین اومد. از میان جنگل های استوایی رد شدیم یکی دو بار بین راه توقف داشتیم و همینطور برای ناهار در روستای کوچکی توقفی چهل دقیقه ای داشتیم. در انتهای مسیر از جاده های کاملا خاکی و کوهستانی رد شدیم که بسیار خطرناک بود و چیزی از جاده های مرگ بولیوی کم نداشت. حدود ساعت ۱۵:۳۰ بعدازظهر به هایدروالکتریک رسیدیم. هایدروالکتریک سدی بود با یک توربین آبی برای تولید برق. ون ها از اونجا جلوتر نمیرفتند و فقط قطار میتونست تا روستا بره.

 مسیر کوزکو به هایدروالکتریک

مسیر کوزکو به هایدروالکتریک

 روستایی در مسیر کوزکو به هایدروالکتریک - انتخابات نزدیک بود

روستایی در مسیر کوزکو به هایدروالکتریک - انتخابات نزدیک بود

از کنار ریل راه آهن به سمت روستا حرکت کردم. در طول مسیر تعداد توریست های جوان کم نبود و مسیر کاملا امن بود. رودخانه زیبای اوروبامبا (Urubamba) و مسیر جنگلی کنار راه آهن، مسیر رو برام دلپذیر کرده بود. کوله پشتی سنگینم و شرجی بودن هوا باعث شد تا طی کردن مسیر ده کیلومتری کمی بیشتر طول بکشه و پس از دو ساعت و نیم به روستا برسم. بسیار خسته بودم و به یک حمام گرم و تختی برای استراحت نیاز داشتم. به همراه اولین نفری که جلوی راهم اومد و مسافرخونه ای را پیشنهاد کرد، رفتم. با کمی چونه زدن هزینه دو شب اقامتم در مسافرخانه ۵۰ سول معادل ۱۸دلار شد. میتونستم بیشتر چونه بزنم و مبلغ کمتری پرداخت کنم اما اونقدر خسته بودم که انرژی برای چونه زدن نداشتم.

 مسیر هایدروالکتریک به روستای آگواس کالینته

مسیر هایدروالکتریک به روستای آگواس کالینته

 روستای آگواس کالینته

روستای آگواس کالینته

فورا مرکز توریستی ماچوپیچو را پیدا کردم، بلیط و رسید بانکی را تحویل دادم و بلیطم را برای فردا کانفرم کردم.

گشت کوتاهی در روستا زدم و به مسافرخونه برگشتم دوش گرفتم و تمام لباس هایی که همراه داشتم رو پوشیدم، چون اتاق سیستم گرمایشی نداشت، مسافرخونه هم در دره ای در منطقه ای کوهستانی قرار داشت و اتاق بسیار سرد بود.

صبح زود از خواب بیدار شدم میخواستم قبل ازینکه مجموعه ماچوپیچو خیلی شلوغ بشه برسم اونجا، برای رفتن به مجموعه ماچوپیچو میشه مسیر با شیب تند را پیاده رفت که حدود یک ساعت و نیم طول میکشه و میشه با اتوبوس رفت که حدود بیست دقیقه اون مسیر رو طی میکنن و مبلغ ۳۰ سول (۱۰ دلار) هزینه بلیط یک طرفه هست.

وقتی به اتوبوس ها رسیدم با یه صف طولانی مواجه شدم اما اتوبوس ها سریع مسافران رو سوار میکردند و راه میافتند بنابراین زیاد معطل نشدم، مجموعه ساعت ۶ باز میشد و در ورودی مجموعه هم صف تشکیل شده بود.

 ماچو پیچو و کوه وایناپیچو

ماچو پیچو و کوه وایناپیچو

بازدید از مجموعه ماچوپیچو

وقتی وارد مجموعه ماچوپیچو شدم هنوز مجموعه شلوغ نبود، هوا مه­ آلود بود و چیزی از زیبایی ماچوپیچو دیده نمیشد و گهگاهی با حرکت ابرها بخش هایی از کوه ها به چشم می آمد. بارش باران شروع شد و بعد از مدتی با تابیدن خورشید زیبایی ماچوپیچو دو چندان شد، میشد از اینکه ماچوپیچوی مه آلود و بارانی و آفتابی را یک جا دیدم به خوش شانسی خودم ببالم و یا مثل خیلی از توریست ها به زمین و زمان غر بزنم که چرا هوا بارونیه. من اما شاد و خوشحال بودم چرا که همه چیز مطابق میل من بود.

 ماچوپیچو و کوه وایناپیچو

ماچوپیچو و کوه وایناپیچو

پل اینکاها در کنار مجموعه، بقایای سالن های قدیمی و معبد سه پنجره، معبد خورشید، منظره دو کوه مونتانا و وایناپیچو که ماچوپیچو را احاطه کردند، و مزارع پلکانی اطراف مجموعه بر زیبایی منطقه افزوده بود.

ابتدای صبح و انتهای روز مجموعه خلوت تر بود و من در آرامش محض مثل یک روح سرگردان در میان این همه زیبایی قدم زدم و لذت بردم. افسوس که کلمات من رو در بیان احساسم و توصیف زیبایی اونجا یاری نمی کنند. اکثر توریست ها با راهنما اومده بودند و یا در ورودی مجموعه یک راهنما می گرفتند. من ترجیح دادم توی اون فضای بی نهایت دوست داشتنی خودم رو اسیر راهنما نکنم. برای خوندن تاریخ اونجا و قصه هاش همیشه وقت داشتم. بر خلاف بقیه که دو یا سه ساعت از اونجا بازدید می کردند من از ۶ صبح تا ۵ عصر که به زور بیرونم کردند اونجا بودم. مگه میشد از ماچوپیچو، فضای کوهستان و لاما های بامزه دل کند!

 مزرعه های اینکاها و معبد سه پنجره

مزرعه های اینکاها و معبد سه پنجره

 لامای شکمو

لامای شکمو

 بخشی از قسمت مسکونی ماچوپیچو و مزرعه های پلکانی در سمت راست تصویر

بخشی از قسمت مسکونی ماچوپیچو و مزرعه های پلکانی در سمت راست تصویر

 لاما ها هم از دیدن ماچوپیچو سیر نمی شوند

لاما ها هم از دیدن ماچوپیچو سیر نمی شوند

 تک درخت ماچوپیچو

تک درخت ماچوپیچو

مسیر بازگشت از ماچوپیچو

از ماچوپیچو با اتوبوس به سمت روستا برگشتم چون هوا داشت تاریک میشد و مسیر خطرناک بود. توی مسافرخونه سرخوش از لحظاتی که تجربه کرده بودم خوابم نمیبرد.

صبح فردا قبل از ساعت ده به سمت هایدروالکتریک حرکت کردم ساعت دو بعدازظهر باید اونجا میبودم اما میخواستم این بار از مسیر لذت بیشتری ببرم. فضای جنگلی کنار رودخانه اوروبامبا و پروانه هایی که در طول مسیر بود، جذابیت خاصی به مسیر داده بود. وقتی به محل ون ها رسیدم با پرس و جو و دیدن لیست راننده هایی که محض رضای خدا یک کلمه انگلیسی بلد نبودند، موفق شدم ماشین خودم رو پیدا کنم. خواستم روی صندلی جلو بنشینم تا بتونم زیبایی های مسیر رو راحتتر ببینم که با مخالفت راننده رو به رو شدم، اما مشکل با یک اسکناس ۲۰ تومانی سبز رنگ به راحتی حل شد. در طول مسیر موبایلم را به ضبط صوت ماشین وصل کردم و با صدای بلند موسیقی ایرانی پخش کردم بعد از چند آهنگ بقیه مسافران ون که بعدا فهمیدم همگی اسراییلی بودن شروع به اعتراض کردند. اما راننده که از موسیقی ایرانی خوشش اومده بود، طرفدار من بود. بالاخره توافق کردیم نیم ساعت موسیقی ایرانی و نیم ساعت موسیقی اسراییلی پخش بشه. ساعت حدود ۸،۵شب به میدان پلازا د آرماس کوزکو رسیدیم و سفرم به ماچوپیچو تمام شد.

 مسیر بین روستای آگواس کالینته و هایدروالکتریک

مسیر بین روستای آگواس کالینته و هایدروالکتریک

 پروانه های زیبا همسفر من در مسیر بازگشت از روستای آگواس کالینه به هایدروالکتریک

پروانه های زیبا همسفر من در مسیر بازگشت از روستای آگواس کالینه به هایدروالکتریک

چند توصیه مهم برای سفر به ماچوپیچو

  • بلیط ماچوپیچو را حتما از قبل خریداری کنید، بلیط را میتونید از شهر کوزکو بخرید یا بصورت آنلاین رزرو کنید، در روستای آگواس کالینته هیچ بلیطی فروخته نمیشه.
  • ماچوپیچو روی خط الراس قرار داره اما دو تا کوه به اسم های مونتانا (Montana) و وایناپیچو (Huayna Picchu) اطراف اون قرار داره که ارتفاع بیشتری نسبت به ماچوپیچو دارن و شما میتونید نمای بهتری از ماچوپیچو را از بالای اونها ببینید برای ورود به این کوه ها هم به بلیط نیاز دارید. موقع خرید بلیط ماچوپیچو میتونید پکیج بلیط ماچوپیچو و یکی از کوه ها یا، هر دو رو تهیه کنید. کوه وایناپیچو معروف تره، بلیط گرونتری داره، بالارفتن ازون هم سختتره و لازمه که به اصول کوهنوردی آشنایی داشته باشید. روزی که من اونجا بودم به دلیل بارندگی بالا رفتن از هر دو کوه خطرناک بود.
  • در روستای آگواس کالینته، قیمت ها بالاست و البته در بالای کوه و ورودی ماچوپیچو قیمت ها بطور نجومی افزایش پیدا میکنه، بنابراین به مقدار لازم با خودتون خوراکی همراه ببرید.
  • شهر کوزکو در ارتفاع ۳۵۰۰متری از سطح دریا قرار داره و ممکنه شما رو برای تنفس کمی دچار مشکل بکنه بنابراین اگر به ارتفاع حساس هستید، زمان طولانی در این شهر توقف نداشته باشید و سریع به سمت ماچوپیچو حرکت کنید.
  • احتمالا شما فقط یک بار فرصت دیدن ماچوپیچو رو تو زندگیتون بدست میارید، بنابراین بهتره چندین لباس همراه داشته باشید تا بتونید عکس های متفاوتی بگیرید.

 ماچوپیچو و کوه وایناپیچو

ماچوپیچو و کوه وایناپیچو

 ماچوپیچو گم شده در مه

ماچوپیچو گم شده در مه

 ماچوپیچو

ماچوپیچو

 لامای دوست داشتنی

لامای دوست داشتنی

 ماچو پیچو

ماچو پیچو

 ماچوپیچو و کوه وایناپیچو

ماچوپیچو و کوه وایناپیچو

 ماچوپیچو در مه اسرارآمیزتر میشد

ماچوپیچو در مه اسرارآمیزتر میشد

لیما پایتخت پرو، دومین شهر بزرگ کویری دنیا

شهر لیما پایتخت کشور پرو حدود ۵۰۰ سال پیش توسط اسپانیایی هایی که این منطقه رو تصرف کرده بودند، بنا شد. لیما طی ۳۰۰ سال پس از احداثش، همیشه بزرگترین شهر آمریکای جنوبی بود. این شهر پایتخت حکمرانی اسپانیایی ها در آمریکای جنوبی محسوب می شده، به همین دلیل تعداد بسیار زیادی کلیسا و صومعه در اون وجود داره. فقط مرکز شهر، معماری مستعمراتی داره و بقیه شهر توسط سرخ پوست هایی که از کوه­های آند به امید پیدا کردن کار خوب و درآمد بیشتر به شهر اومدند، اشغال شده و چندان شکل زیبایی نداره. ۹ میلیون نفر از جمعیت ۳۰ میلیون نفری کشور پرو در این شهر زندگی می کنند. لیما پنجمین شهر بزرگ آمریکای جنوبی هست.

لیما در دره ای مشرف به اقیانوس آرام قرار گرفته و توسط بیابان محاصره شده و بعد از بیابان ها، کوه های آند قرار داره. کلان شهر لیما حدود ۸۰۰ کیلومتر مربع مساحت داره که ترکیبی از دره هایی ست که از روان شدن سه رودخانه به سمت اقیانوس آرام تشکیل شدند. لیما که حدود ۸۰ کیلومتر خط ساحلی داره بعد از قاهره دومین شهر بزرگ کویری دنیاست. آب و هوای شهر لیما معمولا خوبه و تقریبا در تمام سال به دلیل نزدیکی به اقیانوس آب و هوای معتدلی داره.

 فانوس دریایی در ساحل میرافلورس

فانوس دریایی در ساحل میرافلورس

پس از کشور پرو مقصد بعدی من کشور اکوادور بود. برای رسیدن به کشور اکوادور باید از شهر کوزکو به لیما سپس به تروخیو و در آخر به پیورا میرفتم تا بتونم از اونجا به مرز اکوادور برسم.

بنابراین از کوزکو با هواپیمای شرکت پرووین ایرلاین راهی لیما شدم. فرودگاه کوزکو نسبت به اندازه ش خیلی شلوغ بود، طوری که انگار هوایی برای نفس کشیدن وجود نداشت. دوست داشتم سریع تر سوار هواپیما بشم و از فرودگاه خارج بشم.

صندلیم را کنار پنجره گرفته بودم، به امید اینکه بتونم کوهستان های زیبای آند رو ببینم. اما متاسفانه در طول ۸۰ دقیقه زمان پرواز، آسمان ابری بود و در طول مسیر نتونستم چیزی ببینم. خوشبختانه نزدیک لیما که شدیم ابرها کنار رفتند و تونستم منظره زیبایی از برخورد لیما و اقیانوس آرام رو ببینم.

 رشته کوه های آند

رشته کوه های آند

توی لیما از طریق سایت کوچ سرفینگ یک میزبان داشتم. دختری که با خانواده بزرگ بیست نفرش با هم در یک خونه زندگی میکردند، درخواستم رو قبول کرده بود. به فرودگاه که رسیدم سریع به سمت بخش اطلاعات رفتم و پرسیدم چطور میتونم با حمل و نقل عمومی به آدرسی که داشتم برم. حدود یک ربع طول کشید تا مسئول بخش اطلاعات تونست آدرس رو پیدا کنه و یک ربع دیگه طول کشید تا بفهمه چطور میتونم با حمل و نقل عمومی به اونجا برم. به گفته اون حدود دو ساعت طول میکشید تا من به خونه میزبانم میرسیدم و یک بار هم باید اتوبوس عوض میکردم. از طرفی آدرس به سمت شرق میرفت و از اقیانوس و مرکز شهر فاصله می گرفت. ممکن بود مدت اقامت من در لیما کوتاه باشه و منزل میزبانم با فاصله زیادی که داشت باعث میشد من نتونم جاهای زیادی رو ببینم. با میزبانم تماس گرفتم و ازش عذرخواهی کردم. خیلی بده وقتی به کسی قول دادی بری منزلش، کنسل کنی ولی هر چقدر فکر کردم، قطعا برای رفتن به مرکز شهر و دیدن شهر لیما با دردسر روبه رو میشدم.

دوباره به سراغ مسئول اطلاعات رفتم و ازش پرسیدم چطور میتونم به محله میرافلورس (Miraflores) برم. میرافلوس یکی از بهترین محله های لیماست و توریست های زیادی به اونجا میرن. شماره وسیله حمل و نقل عمومی که باید باهاش به اونجا میرفتم را بهم داد. وقتی منتظر وسیله بودم یک مرد حدودا پنجاه ساله چینی به اسم جو رو دیدم که اون هم منتظر کمبی بود. توی لیما به مینی بوس و ون های مسافرکش کمبی (Combi) گفته می شه.

توی مسیر از اینترنت موبایلم یک هاستل رو پیدا کردم. وقتی به جو نشون دادم که میخوام به اون هاستل برم اونم گفت که داره به همونجا میره.

جو یک چینی ساکن امریکا بود، وکیل بود و ظاهرا وضع مالی خوبی داشت ولی توی این سن ترجیح میداد که بک پکری سفر کنه. البته خیلی هم علاقه مند به حرف زدن و انتقال تجربیاتش به من بود.

بعد از حدود یک ساعت به محله میرافلورس رسیدیم. هاستلی که انتخاب کرده بودم هاستل پاریوانا (Pariwana) بود، که هاستل تمیزی بود، آشپزخانه و امکانات مناسبی داشت، قیمت یک تخت توی یک اتاق چهار تخته ۱۲ دلار یا ۳۵ سول بود که قیمت ارزونی نبود. وسایلمون رو توی اتاق گذاشتیم و با جو برای دیدن محله و اطرافش، از هاستل بیرون رفتیم. محله بسیار شیکی بود، با خونه های خیلی زیبا، و جو دوست داشت هر خونه ای رو که میبینه قیمت گذاری کنه.

 پشت بام یا همون لابی هاستل پاریوانا

پشت بام یا همون لابی هاستل پاریوانا

محله میرافلورس روی یک تپه به ارتفاع حدودا ۸۰ متر از سطح اقیانوس قرار داشت، وقتی به اقیانوس رسیدم از بالای اون تپه، منظره بسیار زیبایی رو دیدم، خورشید درحال غروب کردن در اقیانوس بود و من اولین باری بود که اقیانوس آرام رو میدیدم و خیلی هیجان زده بودم. ضمن اینکه داشتم توی سطح دریا نفس میکشیدم و بعد از چندین هفته تنفس توی ارتفاعات کوهستان های آند و کمبود اکسیژن ریه هام داشت دوباره جون می گرفت. توریست های زیادی در ساحل مشغول قدم زدن بودند و در سمت دیگه ای پاراگلایدرسوارها در حال پرواز.

 ساحل اقیانوس آرام در محله میرافلورس لیما

ساحل اقیانوس آرام در محله میرافلورس لیما

روز بعد از خواب که بیدار شدم تقریبا تصمیم خودم رو گرفته بودم که لیما شهری نیست که بخوام زیاد توی اون بمونم. از قبل می خواستم، کارهای مربوط به ویزای برزیل و ویزای کلمبیا را اونجا انجام بدم، ولی با دیدن ترافیک وحشتناک شهر، تصمیم گرفتم زودتر از لیما برم.

یک قسمت آژانس مسافرتی توی هاستل بود، که با قیمت کمی بالاتر کار خرید بلیط رو اتجام میداد. یک بلیط به مقصد شهر تروخیو با کمپانی کروز دل سور (Cruz del Sur) که بهترین کمپانی اتوبوسرانی پرو هست، خریدم. قیمت بلیط ۸۵ سول معادل تقریبا ۳۰ دلار بود.

توی لیما و بقیه شهرهای پرو، ترمینال اتوبوسرانی واحدی وجود ندارند و هر شرکتی برای خودش یک گوشه شهر دفتر و گاراژ داره. برای همین اگر به یکی ازون ها مرجعه کنی و بلیط نداشته باشه مجبوری به گوشه دیگه شهر بری و ببینی آیا شرکت بعدی بلیط مورد نظرت رو داره یا نه.

وقتی که خیالم از خرید بلیط راحت شد، با یک اتوبوس به سمت مرکز مستعمراتی شهر رفتم. حدود یک ساعت طول کشید تا به اونجا برسم. همونطور که حدس میزدم تعداد کلیساهای مرکز شهر زیاد بود که شاید کلیسای جامع شهر زیباترین اونها باشه. سه تا میدون بزرگ در مرکز شهر وجود داره که فاصله نزدیکی از هم دارند. کاخ ریاست جمهوری هم در همین منطقه بود و ساعت ۱۲ ظهر رژه گارد ملی برگزار شد. چینی ها اینجا هم حضور داشتند و محله ای به نام محله چینی ها در مرکز شهر وجود داشت. یه قسمت هایی از مرکز شهر هم حالتی شبیه توپخونه و بازار تهران خودمون رو داشت، شلوغ، پر سر و صدا و نه چندان تمیز. یک کلیسای جالب به اسم سن فرانسیسکو در مرکز شهر هست که توی زیر زمینش تعداد زیادی اسکلت مرده ها رو به نمایش گذاشتند. نمیدونم هدفشون ازین کار چیه و متاسفانه اون روز این کلیسا تعطیل بود و من نتونستم این کلیسا رو ببینم.

علاوه بر جاذبه های مرکز شهر لیما، تعدادی آثار تاریخی مربوط به هزار سال پیش خارج از شهر، دو تا جزیره در اقیانوس و تپه های شنی از جمله مکان هایی ست که اگر فرصت داشته باشید میتونید از اون ها بازدید کنید و برای هر کدومشون هم تورهای یک روزه وجود داره، که البته هیچ کدوم توی برنامه سفر من نبود.

 کلیسای جامع لیما

کلیسای جامع لیما

 میدان مرکزی لیما جایی که هر روز ساعت 12 رژه گارد ملی انجام میشه

میدان مرکزی لیما جایی که هر روز ساعت 12 رژه گارد ملی انجام میشه

 محله چینی های لیما

محله چینی های لیما

 ساختمان های مستعمراتی مرکز شهر لیما

ساختمان های مستعمراتی مرکز شهر لیما

 کلیسای آبی

کلیسای آبی

 میدان سن مارتین لیما - مجسمه ژنرال جوزف فرانسیسکو سن مارتین رهبر استقلال پرو از اسپانیایی ها

میدان سن مارتین لیما - مجسمه ژنرال جوزف فرانسیسکو سن مارتین رهبر استقلال پرو از اسپانیایی ها

 کلیسای سن فرانسیسکو

کلیسای سن فرانسیسکو

برای ناهار یک مدل غذای چیفا انتخاب کردم. گروه بزرگی مهاجر چینی دهه ها پیش به لیما اومدن که غذاهای اونها با ذائقه پرویی تعدیل شده و به اسم چیفا توی شهر لیما سرو میشه. برای یک بار امتحان کردن بد نبود، اما فکر میکنم غذاهایی که توی کشور چین سرو میشه خیلی خوشمزه تره و چیفا که ادویه زیادی هم نداشت، چندان جالب نبود.

 چیفا - غذای چینی که با ذائقه پرویی سازگار شده

چیفا - غذای چینی که با ذائقه پرویی سازگار شده

وقتی به هاستل برگشتم عصر شده بود و اتاقم رو تحویل داده بودم و نمیتونستم توی اتاق استراحت کنم و فقط روی پشت بوم و محوطه عمومی هاستل اجازه تردد داشتم. دو سه ساعتی مشغول سرچ برای برنامه ریزی ادامه سفرم شدم که توی تمام قسمت های هاستل اعلام کردند که ما باید از هاستل خارج بشیم و قراره مانور آمادگی برای سونامی برگزار بشه که یک مانور سراسری توی لیما هست. راس ساعتی که اعلام کرده بودند، آژیر بلندی از همه جای شهر شنیده شد و ما هم از هاستل بیرون رفتیم و وسط خیابون ایستادیم البته خیلی از مغازه دارها از مغازه هاشون خارج نشده بودند.

ساعت نه و نیم شب از هاستل با تاکسی به سمت دفتر شرکت کروز دل سور رفتم. چهل دقیقه ای تا حرکت اتوبوسم منتظر شدم. قبل از حرکت با اندی آشنا شدم. پسری از اهالی ویتنام و اولین ویتنامی که من تا اون موقع میدیدم. یک بک پکر حرفه ای که مدت زیادی بود در سفر بود و چند روز آینده را با هم همسفر میشدیم.

 اولین دیدار من و اقیانوس آرام

اولین دیدار من و اقیانوس آرام

در امتداد جاده پان امریکن به سوی شهر تروخیو

حدود ساعت ده شب بود که اتوبوس کمپانی کروز دل سور از لیما به مقصد تروخیو (Trujillo) حرکت کرد. دو تا “ال” در زبان اسپانیایی “ی” خونده میشه. بنابراین اسم صحیح این شهر در نگارش فارسی تروخیو هست و واژه تروخیلو صحیح نیست. تروخیو حدود پانصد سال پیش توسط اسپانیایی ها به عنوان یک پایگاه برای حمله به اینکاها، ساخته شده و این شهر معماری مستعمراتی داره. به جز یکی دو آثار تاریخی که در اطراف شهر قرار داره، جاذبه دیدنی خاصی در این شهر وجود نداره، حتی سواحل شمال پرو به سواحل تروخیو ترجیح داده میشن و این شهر بیشتر یک شهر اقتصادی محسوب میشه.

 کلیسا در تروخیو پرو

کلیسا در تروخیو پرو

اندی، دوست جدید ویتنامی من، جلوی اتوبوس بود و من تقریبا وسطای اتوبوس. نفر کناری من یک پسر اهل تروخیو به اسم آلدو بود که توی تروخیو یک کارخونه کوچیک بستنی سازی داشت و مدام از بستنی و انواعش برای من حرف میزد و ظاهرا می خواست قبل از خواب، تصویر زیبایی از بستنی برای من بسازه.

اتوبوس راحت و تمیز بود، سیستم تهویه خیلی خوبی داشت و مهماندارش خیلی تمیزتر و شیک تر از مهمانداران هواپیمایی پرووین ایر لاین لباس پوشیده بود. ولی صندلی هاش به راحتی صندلی های اتوبوس های وی آی پی ایران نبود و سیستم وای فای اتوبوس هم کار نمی کرد.

ساعت شش صبح که از خواب بیدار شدم، هوا روشن شده بود و اتوبوس همچنان در حال حرکت بود. ظاهرا شب قبل اتوبوس خراب شده بود و با تاخیر به شهر تروخیو میرسیدیم. جاده ای که در اون حرکت میکردیم دو طرفش کاملا بیابانی بود و گاهی در دوردست ها اقیانوس پیدا بود. این بخشی از جاده معروف پان امریکن (Pan American) بود که برای اولین بار در اون حرکت میکردم. پان امریکن که مجموعه ای از اتوبان هاست، با طول سی هزار کیلومتر طولانی ترین اتوبان دنیاست. این اتوبان شمالی ترین نقاط آمریکای شمالی را به جنوبی ترین نقاط آمریکای جنوبی وصل میکنه و از حداقل هفده کشور عبور میکنه. شرایط اقلیمی بسیار متنوعی را در طول این اتوبان میشه دید. این جاده فقط در یک نقطه، بین کشور کلمبیا و پاناما قطع میشه، فاصله ای صد کیلومتری که جنگل های بسیار متراکم بارانی قرار داره و درون اون هیچ جاده ای نیست.

حدود ساعت نه بود که به ترمینال کروز دل سور تروخیو رسیدیم. من و اندی قصد موندن توی تروخیو را نداشتیم و میخواستیم به شمال پرو و در ادامه کشور اکوادور بریم. کمپانی کروز دل سور، هیچ بلیطی برای مقصد بعدی ما که شهر پیورا (Piura)، نزدیک مرز اکوادور بود، نداشت. بنابراین، تصمیم گرفتیم به کمپانی دیگه ای بریم و آلدو هم به کمک ما اومد. به دومین کمپانی که مراجعه کردیم برای ساعت یازده شب بلیط داشت و بقیه بلیط ها پر شده بود. چاره ای نداشتیم بلیط را خریدیم و تصمیم گرفتیم توی شهر گشتی بزنیم. با اندی سوار تاکسی شدیم. حالا بعد از مدتی که توی آمریکای جنوبی بودیم، میدونستیم که باید به پلازا د آرموس یا میدان جنگ بریم. میدونستیم توی هر کشوری از آمریکای جنوبی، به میدون مرکزی شهر، پلازا د آرموس گفته میشه.

 تروخیو - پلازا د آرمور

تروخیو - پلازا د آرمور

 پلازا د آرمور

پلازا د آرمور

 کلیسای جامع تروخیو

کلیسای جامع تروخیو

گشتی توی کوچه پس کوچه های شهر زدیم. مرکز تروخیو هم مستعمراتی بود و از شانس خوب ما مراسمی به نام “ویرجین اوتوزکو” (Virgin de Otuzco) توی پلازا د آرموس در حال برگزاری بود. حدود سیصد سال پیش که دزدان دریایی به شهرها حمله میکردند قبل از ورود به شهر تروخیو در یکی از روستاهای اطرافش کلیسایی را وقف مریم مقدس کرده بودند و دزدان دریایی به شهر تروخیو حمله نکردند. هر سال توی یک روز خاص، این مراسم برگزار میشه. مراسم بیشتر غمگین بود و البته با رقص چون توی آمریکای جنوبی هیچ مراسمی حتی عزاداری بدون رقص معنی پیدا نمیکنه.

 مراسم مذهبی ویرجین د آتوزکو برای مریم مقدس در میدان مرکزی شهر تروخیو

مراسم مذهبی ویرجین د آتوزکو برای مریم مقدس در میدان مرکزی شهر تروخیو

 مراسم مذهبی ویرجین د آتوزکو برای مریم مقدس در میدان مرکزی شهر تروخیو

مراسم مذهبی ویرجین د آتوزکو برای مریم مقدس در میدان مرکزی شهر تروخیو

 مراسم مذهبی ویرجین د آتوزکو برای مریم مقدس در میدان مرکزی شهر تروخیو

مراسم مذهبی ویرجین د آتوزکو برای مریم مقدس در میدان مرکزی شهر تروخیو

بعد از دیدن مراسم هنوز فرصت داشتیم. یک تور به قیمت ۲۵ سول (حدود ۸ دلار) برای بازدید از آثار تاریخی شهر پیدا کردیم. بعد هم برای ناهار به یک رستوران رفتیم. غذایی که من با قیمت ۷ سول ( ۷ هزار تومان) سفارش دادم، شامل ماهی، برنج و سوپ ماش میشد و سالادی که چند تکه پیاز و گوجه بود و همه این ها توی یک بشقاب بود.

 ناهار من شامل ماهی، برنج و سوپ ماش میشد و سالاد

ناهار من شامل ماهی، برنج و سوپ ماش میشد و سالاد

بعد از ناهار هنوز کمی فرصت داشتیم تا توری که ثبت نام کرده بودیم، شروع بشه. یکی از اتوبوس های توریستی،که به پانارومیک باس معروفه، توی مرکز شهر ایستاده بود. اتوبوس های دو طبقه ای که توی شهر گشت میزنند و راهنما توضیح میده. قیمت این گشت شهری ۵ سول بود، بنابراین ارزشش رو داشت که یک ساعت و نیم از وقتمون رو به این شکل بگذرونیم. البته راهنما به زبان اسپانیایی صحبت میکرد. جالبترین قسمت تور زمانی بود که اتوبوس نزدیک بود با یک خودرو تصادف کنه. راننده خودرو و راننده اتوبوس پیاده شدند، دو طرف یک جوی آب ایستادند و فقط با فحش دادن برای هم شاخ و شونه می کشیدند.

 دوست ویتنامی من در اتوبوس گردشگری یا پانارومیک باس

دوست ویتنامی من در اتوبوس گردشگری یا پانارومیک باس

بعد از گشت شهری دوباره به مرکز شهر پلازا د آمورس برگشتیم. وسیله تور آثار تاریخی، یک ون بود. یک راهنمای مهربون داشتیم که به سختی میتونست انگلیسی صحبت کنه و از این بابت عذرخواهی کرد. در هر مکانی، راهنما ده دقیقه به زبان اسپانیایی توضیح میداد و بعد در حد یکی دو دقیقه برای من و اندی، انگلیسی توضیح میداد.

ابتدا مکانی به نام “هوآکا د آرگون” (Huaca de Argon) رو که یک بنای مذهبی بود، دیدیم. این بنا که بیش از هزار سال قدمت داشت، یک بنای خشتی زیگورات مانند در دو طبقه هست که برای ستایش خدایان ساخته شده. از طریق دو تا سطح شیب دار به طبقه اول و دوم میرفتیم. روی دیوار های سفالی نقش هایی از انسان های عجیب، اژدها و رنگین کمان و ماهی حک شده بود.

 زیگورات هوآکا د آرگون

زیگورات هوآکا د آرگون

مکان بعدی شهر تاریخی “چان چان” (Chan Chan) بود. قبل از اینکه تروخیو توسط اسپانیایی ها ایجاد بشه این منطقه شهر خشتی چان چان بوده که وسعت نسبتا زیادی هم داشته، پایتخت یک امپراتوری قبل از اینکاها، در هزار سال پیش بوده و الان فقط خرابه هایی ازش باقی مونده. چان چان از نظر من خاص نبود، شاید به این دلیل که راهنما نمیتونست به خوبی توضیح بده. چان چان توی لیست میراث جهانی یونسکو ثبت شده.

 شهر تاریخی چان چان در نزدیکی تروخیو

شهر تاریخی چان چان در نزدیکی تروخیو

 شهر تاریخی چان چان در نزدیکی تروخیو

شهر تاریخی چان چان در نزدیکی تروخیو

بعد از چان چان به سمت “هوان چاکو بیچ” (Huanchaco beach) رفتیم. ساحلی که مردم تروخیو برای تفریح به اونجا میرن. تروخیو با اینکه کنار اقیانوسه ولی ساحل خوبی نداره. هوان چاکو ساحل قشنگی داشت با تعداد زیادی پلیکان که آزادانه پرواز میکرند و حتی گاهی برای آدم ها مزاحمت ایجاد میکردند. تعداد زیادی دستفروش کنار ساحل بودند که صنایع دستی مردم اون منطقه را میفروختند.

 پلیکان های تنبل و خوشحالی که از یک روز بهاری مهرماه ساحل اقیانوس آرام لذت می برند

پلیکان های تنبل و خوشحالی که از یک روز بهاری مهرماه ساحل اقیانوس آرام لذت می برند

 صنایع دستی محلی و کالاهای چینی در ساحل هوان چاکو

صنایع دستی محلی و کالاهای چینی در ساحل هوان چاکو

در ساحل هوان چاکو قایق های خاصی وجود داشت که برای ماهیگیری استفاده میشدند. کشور پرو از نظر صنعت ماهیگیری پیشرفته است. به دلیل جریان های اقیانوسی در سواحل پرو آب قدری سرده و باعث میشه آب غنی از فیتوپلانکتون باشه ها و به همین دلیل ماهی های خیلی زیادی در سواحل این کشور وجود داره. بعد از کشور چین که حدود بیست درصد ماهیگیری دنیا را در اختیار داره، کشور پرو در رتبه دوم قرار داره و به کشورهای زیادی در جنوب شرق آسیا و آمریکا، ماهی و محصولات دریایی صادر میکنه.

 قایق های جالب ماهیگیری در ساحل هوان چاکو

قایق های جالب ماهیگیری در ساحل هوان چاکو

 ستاره دریایی

ستاره دریایی

بعد از اتمام تور، چند ساعتی وقت داشتیم. در مدت زمان باقی مونده با اندی چرخی توی شهر زدیم و شب زیبای تورخیو رو هم دیدیم. به رستوران مک دونالد رفتیم و برای برنامه ریزی ادامه سفر، توی اینترنت مشغول سرچ شدیم.

سرمای شب باعث شد یاد کاپشنم بیافتم و بعد از کلی فکر کردن یادم افتاد توی تاکسی که صبح گرفته بودیم جا گذاشتمش!

 میدان جنگ تروخیو یا پلازا د آرمور در شب

میدان جنگ تروخیو یا پلازا د آرمور در شب

 پانارومیک باس و کلیسای جامع تروخیو

پانارومیک باس و کلیسای جامع تروخیو

پیورا، نقطه شروعی برای سفرهای آمازون، اقیانوس آرام و کوهستان آند

اگر تمایل دارید برای موج سواری و استراحت به ساحل مانکورا (Mancora) در اقیانوس آرام بروید یا که قصد رفتن به چاچاپویاس (Chachapoyas) و دیدن آبشار گوکتا (Gocta) رو دارید، آبشاری که بسیار بلنده و دیدنش سه روز زمان میبره، یا قصد دیدن رودخانه و جنگل های آمازون رو داشته باشید، یا مثل من و اندی بخواهید به شهر لوها در اکوادور بروید، لازمه که از شهر پیورا (Piura) گذر کنید.

اتوبوس شب رویی که من و اندی رو از شهر تروخیو به سمت پیورا می برد به راحتی اتوبوس قبلی نبود، سرد بود، صندلی های راحتی نداشت و نتونستیم خواب راحتی داشته باشیم. ساعت ۷ صبح به شهر پیورا رسیدیم. یه گوشه از شهر توی گاراژی از اتوبوس پیاده شدیم. توی اون گاراژ هیچ بلیطی برای شهر لوها در کشور اکوادور وجود نداشت. یه تاکسی(توک توک) گرفتیم تا به چند تا شرکت اتوبوسرانی سر بزنیم و بالاخره تونستیم در یکی از شرکت ها بلیط پیدا کنیم.

برای ساعت ۹:۳۰ صبح، ۱ بعدازظهر و ۹:۳۰ شب بلیط وجود داشت. که ما اولین بلیط رو برای ساعت ۹:۳۰ خریدیم. قیمت بلیط اتوبوس ۳۰ سول بود و یک اتوبوس معمولی و عادی بود. اگر میخواستیم به شهر وایاکیل (Guayaquil) اکوادور بریم توی مسیرمون از شهر تومبس (Tumbes) هم میگذشتیم و راحتتر بلیط پیدا می کردیم اما مقصد ما لوها (loja) بود.

 اندی در وسط میدانی در شهر پیورا

اندی در وسط میدانی در شهر پیورا

پیورا شهر خیلی بزرگی نیست جاذبه چندانی هم نداره مرکز شهر معماری مستعمراتی داره که ما وقتی برای دیدنش نداشتیم. در یک ساعتی که فرصت داشتیم اندی به خوردن صبحانه مشغول شد و من هم بازار مرکزی شهر را از روی نقشه پیدا کردم و مستقیم به اون سمت رفتم. در بازار مرکزی همیشه زندگی جریان داره و میشه زندگی واقعی مردم رو در اونجا دید. نیم ساعتی توی بازار گشت زدم، میوه خریدم، غذای معروف پرویی به نام سِویچه (Ceviche) را برای اولین بار امتحان کردم. سویچه ترکیبی از جانوران مختلف دریایی است که به صورت خام خرد و با هم مخلوط می کنند و به اون ادویه مخصوص میزنند. سویچه انواع مختلفی داره و نوع اون به اینکه از ترکیب چه موجوداتی درست بشه، بستگی داره. این غذا خیلی خوشمزه تر و دوست داشتنی تر از انتظارم بود. البته سویچه در کلیه سواحل شرقی اقیانوس آرام از مکزیک تا اکوادور و شیلی محبوبیت خاصی داره.

 بازار روز پیورا

بازار روز پیورا

 سویچه - غذای دریایی

سویچه - غذای دریایی

 میوه های رنگارنگ در بازار روز پیورا

میوه های رنگارنگ در بازار روز پیورا

 قصابی در بازار روز پیورا

قصابی در بازار روز پیورا

 بازار روز پیورا

بازار روز پیورا

بعد از دیدن بازار روز به سمت گاراژ برگشتم تا پیورا را ترک کنیم. البته من یک بار دیگه هنگام برگشتم از اکوادور از فرودگاه پیورا به سمت ونزوئلا پرواز داشتم و به پیورا برگشتم و یک روز کامل در پیورا اقامت داشتم. بنابراین فرصت داشتم تا گشتی در شهر بزنم، معماری زیبای شهر، کلیسای جامع و میدان مرکزی شهر رو دیدم و حتی چند نفری دوست پرویی پیدا کردم و با هم در شهر گشت زدیم.

 پیورا در شب

پیورا در شب

 فرودگاه پیورا - پرواز از پیورا به لیما و کاراکاس

فرودگاه پیورا - پرواز از پیورا به لیما و کاراکاس

 هتل من در پیورا بار دومی که به این شهر اومدم. یک شب 35 هزار تومان

هتل من در پیورا بار دومی که به این شهر اومدم. یک شب 35 هزار تومان

 خشک شویی که نزدیک بود بدلیل بدقولیش همه لباس های من در پرو بمونه!

خشک شویی که نزدیک بود بدلیل بدقولیش همه لباس های من در پرو بمونه!

اتوبوس راس ساعت ۹:۳۰ حرکت کرد صندلی های ما جلوی اتوبوس بود و می تونستیم مناظر سر سبز و زیبای اطراف رو ببینیم. بعد از ۵ ساعت به مرز اکوادور و پرو رسیدیم. کارهای خروج ما بیست دقیقه ای تمام شد اما اتوبوس با تاخیر زیادی حرکت کرد. عبور از مرز خیلی راحت بود. بعد از اینکه مامور گذرنامه مهر خروج را توی پاسپورتم زد، از روی یک پل رد شدیم (خیلی از مرزهای زمینی که دیدم یک رودخانه مرز دو کشور رو مشخص میکنه)، ۴۰۰ متر اونطرف تر کشور اکوادور بود و روی تابلویی به دو زبان اسپانیایی و انگلیسی بزرگ نوشته شده بود، به اکوادور خوش آمدید…

 رودخانه آمازون در نزدیک مرزپرو و کلمبیا - آخرین عکس من در کشور پرو

رودخانه آمازون در نزدیک مرزپرو و کلمبیا - آخرین عکس من در کشور پرو

بهترین زمان سفر و بلیط پرواز بولیوی

بدلیل تنوع جغرافیایی کشور پهناور پرو (قدری از ایران کوچکتره) نمیشه فصل خاصی برای دیدن پرو معرفی کرد و این مساله با توجه به مکان هایی که برای بازدید انتخاب می کنید تعیین میشه. از اونجایی که اکثر افرادی که برای بار اول به پرو می روند ماچوپیچو رو توی برنامه دارند، شاید بهتر باشه فصل زمستان (خرداد تا شهریور) برای سفر پرو انتخاب نشه.

رفتن از ایران به پرو چندان ساده نیست. ارزانترین پرواز رو ایرفرانس با قیمت حدود ۱۰۰۰ دلار داره ولی برای استفاده از این پرواز نیاز به ویزای شینگن هست که دردسرهای خودش رو داره. توصیه من رفتن به برزیل و از اونجا با یک پرواز ۳۰۰-۴۰۰ دلاری (رفت و برگشت) رفتن به لیما هست. برای جستجوی بلیط “راهنمای خرید بلیط ارزان” رو مطالعه کنید.

هزینه های سفر به پرو

پرو کشور نسبتا ارزونی هست و اگر بخوام با همسایه هاش یعنی برزیل، شیلی، بولیوی و کلمبیا مقایسه-ش کنم فقط بولیوی قدری از پرو ارزونتره. البته حمل و نقل ریلی توی پرو بخصوص مسیرهای منتهی به ماچوپیچو اونقدر گرونه که از اون بعنوان گرونترین مسیر دنیا (نسبت به مسافت طی شده) یاد میشه. واحد پول پرو سول هست. ریز هزینه های من در پرو:

  • ویزا: ۷۸ رئال برزیل (۳۴ دلار)
  • ۷ شب اقامت در هتل و هاستل: ۲۲۷ سول
  • سیم کارت: ۴۰ سول
  • حمل و نقل بین شهری: ۲۸۰ سول
  • یک پرواز داخلی: ۳۲۳ سول
  • ورودی ماچو پیچو و سایر آثار تاریخی: ۱۶۰ سول
  • سایر هزینه ها شامل غذا، میوه، نوشیدنی، حمل و نقل داخل شهری، خشکشویی و خرید: ۴۰۰ سول

هر دلار در زمان سفر ۳۱۰۰ تومان

هر دلار در زمان سفر ۲/۹ سول

کله هزینه سفر به تومان: ۱،۶۴۰،۰۰۰ تومان

تاریخ سفر: مهرماه ۱۳۹۳

احمد خانی

احمد خانی عاشق سفر و دیدن سرزمین های متفاوت

۱۱۳دیدگاه

دیدگاه را وارد کنید
نام خود را وارد کنید
  • - گزینه های دیدگاه، نام و ایمیل حتما باید وارد شوند.
  • - ایمیل شما هیچگاه منتشر نخواهد شد. فقط برای اطلاع شما از پاسخ به دیدگاهتان استفاده می شود.
م
محمد حسین
حدود ۲ ماه قبل

سلام احمد جان
یه سوال داشتم
من میتونم با همسر محجبه ام به آمریکای جنوبی سفر کنم فرهنگ اونجا میپذره و شرایطش هست؟

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
حدود ۲ ماه قبل

سلام محمدجان
من اونجا گردشگر مسلمان هم دیدم. فکر نمیکنم مشکلی از این نظر داشته باشید

پاسخ
پاسخ
ع
عباس
۲ ماه قبل

سلام . خیلی عالی بود. 3 روز طول کشید تا خواندمش.شما چن روز وقت گذاشتید تا تنظیم کردید . خیلی ممنونم

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲ ماه قبل

سلام دوست عزیز
حق با شماست. نوشتن سفرنامه، انتخاب عکس و در نهایت آماده کردنش برای وبسایت خیلی زمانبر هست

پاسخ
پاسخ
ح
حبیب
۵ ماه قبل

سلام.ببخشید اگه ممکنه با حساسیت به این سوال جواب بدید. برای ویزای پرو گردش حساب و تمکن چقد باشه. من روزهایی بوده 50 میلیون تو حسابم بوده ولی شاید 20 روزم خالی بوده و الان حدود 2 هفته است که حدودا 15 تومن گذاشتم بمونه. ایا کفایت میکنه یا نه.

پاسخ
پاسخ
س
سعید
۶ ماه قبل

سلام خیلی عالی بود من عاشق ماچوپیچو هستم ولی میدون با این وضعیت و درامد هیچ وقت نمیتونم ببینمش از نزدیک چند سال پیش اتفاقی تو یه وبسایت دیدمش کلی در موردش خوندم واقعا چه لذتی بردید شما خوشا به حالتون هم متن هم تصاویر عالی بودند طوری که کاملا خودم رو در اون فضا حس کردم ممنونم انشالله که همیشه شاد و خوشحال باشید

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۶ ماه قبل

سلام و سپاس سعید جان

پاسخ
پاسخ
ح
حبیب قادری
۷ ماه قبل

سلام.انقدر زیبا نوشتی ،مجبور شدم دوبار بخوانم.خیلی عالی.امیدوارم من هم سفری به آنجا داشته باشم واون همه حس رو از اونجا بگیرم..

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۷ ماه قبل

سپاس دوست عزیز 🌺

پاسخ
پاسخ
آ
آراد
۸ ماه قبل

احمد جان بسيار عالي، من انشالا اگه همه چي رديف بشه ميخوام عيد رو اونجا باشم و چند تا سوال:
1- بليط خود مجموعه چند دلار بود؟
2- اون ارتفاعي كه از بالا عكسهاي ماچوپيچور و گرفتي همون كوهيه كه بايد بابتش پول پرداخت كني يا جزو مسير عاديه؟ و اگه پوليه چقدره بليطش؟
ممنون عزيز ببخش چون با پس اندازهاي زوركي حقوق كارمندي ميخوام برم و هزينه هاش برام خيلي مهمه :)
و البته به همراه سوالات خيلي زياد ديگه اي كه بموقع بازم مزاحم ميشم

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۸ ماه قبل

اون دو تا کوهی که پولی هست رو بالا نرفتم. همه عکس ها از داخل خود مجموعه گرفته شده که بدون بلیط اضافی میشه دید. با یک سرچ‌ ساده انگلیسی قیمت بلیط ماچوپیچو در سال ۲۰۱۹ رو پیدا میکنید.

پاسخ
پاسخ
b
behzad
حدود ۱ سال قبل

ایا سفر به برزیل راحت تر است یا پرو؟ الان با افزایش قیمت دلار هزینه سفر به کدام بهتر است و چقدر هزینه میبرد ؟

پاسخ
پاسخ
b
behzad
حدود ۱ سال قبل

بسیار عالی

پاسخ
پاسخ
ش
شبنم
حدود ۱ سال قبل

ممنونم. عالی بود

پاسخ
پاسخ
ص
صدیقه میرشکاری
بیشتر از ۱ سال قبل

من خیلی وقته دلم میخواد برم پرو الان تورنتو هستم شما اطلاعاتی در مورد اخذ ویزا از اینجا دارید من پاسپورت ایرانی دارم ودیگه اینکه ماه اپریل زمان خوبی برای سفر هست ممنونم

پاسخ
پاسخ
س
سارا محدث
بیشتر از ۱ سال قبل

سلام. یکی از آرزو های من سفر به پرو و دیدن تمدن اینکاها هست. آیا به نظر شما این کشور و این سفر امنیت کافی برای سفر یک خانم را داره؟ ممنونم از توضیحات کامل و تحسینتون میکنم بابت این سفر ها. با بهترین آرزو ها. لبخند

پاسخ
پاسخ
م
محمد علی
بیشتر از ۱ سال قبل

سلام خیلی ممنون از اطلاعات مفید شما .سوال من اینکه ویزا که برزیل معمولا به ایرانی ها میده چند وار ورود هست یا یکبار ورود مرسی

پاسخ
پاسخ
ج
جواد
بیشتر از ۱ سال قبل

به شدت منتظر سفرنامه اکوادور هستم.
بسیار جالب و مفید بود. دمت گرم

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
بیشتر از ۱ سال قبل

ممنون جواد جان

پاسخ
پاسخ
آ
آویسا
بیشتر از ۱ سال قبل

سفرنامه های شما بسیار پخته و کمک کننده است.

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
بیشتر از ۱ سال قبل

خوشحالم براتون مفید بوده دوست عزیز

پاسخ
پاسخ
ع
علیرضا
بیشتر از ۱ سال قبل

سلام اقا احمد من میخواهم به پرو سفرکنم میشه بگید هزینه سفر چقدر میشه

پاسخ
پاسخ
ا
ایرج
بیشتر از ۱ سال قبل

سلام کسی میتونه به من کمک کنه من میخوام به پرو سفر کنم من بایک زن ازدواج کردم میخواهم برای ادمه زندگی با او به پرو یعنی کشور او سفر کنم ایا کسی میتونه به من بگه چکار کنم چه چیز های لازم هست

پاسخ
پاسخ
م
مهدی آریان
۹ ماه قبل

از خودش بپرس خوب

پاسخ
پاسخ
س
سمیه
بیشتر از ۱ سال قبل

سلاااااام همشهری عزیز😊
۲۰ سال پیش وقتی دبیرستانی بودم کتاب پیام سلستین رو خوندم و از اونجا عاشق ماچوپیچو شدم.یه مکان پرانرژی....
یکی از رویاهام سفر به پرو و دیدن ماچوپیچوست
حالا که سفرنامتونو خوندم خیلی لذت بردم.امیدوارم همیشه به سفر باشید....

پاسخ
پاسخ
M
M
حدود ۱ سال قبل

منم توی کتاب پیشگویی اسمانی از همین نویسنده با اینجا اشنا شدم :)

پاسخ
پاسخ
A
Azadeh
بیشتر از ۱ سال قبل

اگر بگم در حد مرگ به سفرهای شما حسودیم شده دروغ نگفتم. اما الان با این وضع دلار و گرونی فقط با خودم میگم؛ کاش منم پولدار بودم، کاش پسر بودم، کاش اینقدر وضعیت درآمد مسخره نبود، کاش...کاش...کاش...
منم اصفهانیم و خوشحالم همشهری من اینقدر خوش ذوق و سفرکرده است.

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
بیشتر از ۱ سال قبل

سلام آزاده جان
ممنون از لطفت
این روزا حال هیچکس خوب نیست 😔

پاسخ
پاسخ
ي
ياسمن
نزدیک ۲ سال قبل

سلام و خسته نباشي احمد عزيز
ب مكزيك سفر نكردي؟؟؟
نديدم سفرنامش رو

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
نزدیک ۲ سال قبل

سلام یاسمن جان
سفر کردم ولی سفرنامش رو ننوشتم

پاسخ
پاسخ
ز
زهرا
نزدیک ۲ سال قبل

مرسی بابت تمام جزئیاتی که گفتید اما کاش در مورد فرهنگ مردم پرو هم صحبت میکردید. خیلی مطالبتون به جا بود ....🌷

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
نزدیک ۲ سال قبل

سلام
ممنونم دوست عزیز

پاسخ
پاسخ
ادامه...