سفرنوشت

سفرنامه غنا سرزمین ساحل طلایی به همراه ویزا و راهنمای سفر

از نظر پیشرفت و رو به جلو بودن غنا شباهت زیادی به ساحل عاج داره و حتی از اون هم جلوتره. در زمینه گردشگری هم بسیار کار کرده و با توجه به امنیت نسبتا خوبش، روز به روز توریست های بیشتری رو جذب خودش میکنه. در ایران غنا بیشتر به تیم فوتبالش شناخته شده و واقعا حیفه زیبایی های این کشور برامون ناشناخته مونده. در سفرنامه غنا ماجراها و تصاویر سفرم به غنا که بیشتر در امتداد خط ساحلی اقیانوس اطلس بود رو میبینید.

سفر به غنا در ادامه سفر غرب آفریقا و پس از دیدن کشورهای موریتانی، سنگال، گامبیا، گینه بیسائو، گینه کوناکری، سیرالئون، لیبریا، مالی، بورکینافاسو و ساحل عاج بود.

ویزای غنا

کشور غنا با ایران روابط دیپلماتیک داره، سفارتش در ایران فعال هست و نیاز نیست برای گرفتن ویزای غنا به کشور دیگری مراجعه کنیم.

آدرس سفارت غنا در ایران تهران، زعفرانیه، خیابان مقدس اردبیلی، خیابان ب، کوچه نهم، پلاک ۴ و تلفن سفارت ۰۲۱۲۶۲۳۰۶۹۶ هست.

مدارک لازم برای ویزای غنا شامل موارد زیر میشه:

  • اصل پاسپورت با شش ماه اعتبار به همراه دو کپی از صفحه اول پاسپورت.
  • دو قطعه عکس رنگی جدید.
  • فرم ویزای غنا رو بصورت آنلاین در این صفحه پر کنید. بعد از پر کردن فرم یک فایل پی دی اف برای شما ایمیل میشه. حتما قسمت اسپم و جانک ایمیلتون رو چک کنید. فایل پی دی اف رو دو نسخه پرینت بگیرید.
  • رزرو هتل در غنا به همراه دو کپی.
  • رزرو پرواز رفت و برگشت به غنا.
  • اصل کارت واکسن تب زرد به همراه دو کپی.
  • ۷۰ یورو پول نقد برای ویزای یکبار ورود

مدت زمان بررسی مدارک و صدور ویزا غنا دو روز کاری هست.

روزهای کاری سفارت غنا یکشنبه تا پنجشنبه و ساعت های کاری سفارت هم از ۹ صبح تا ۱۵:۳۰ هست.

ویزایی که من گرفتم یکبار ورود بود و اجازه میداد۹۰ روز در غنا اقامت داشته باشم. از زمان صدور ویزا هم سه ماه اعتبار داشت.

ویزای غنا صادر شده در سفارت غنا در تهران

ویزای غنا صادر شده در سفارت غنا در تهران

برای اطلاعات بیشتر در مورد ویزای غنا به وبسایت سفارت غنا در تهران مراجعه کنید.

مختصری در مورد غنا

کشور جمهوری غنا (Ghana) یا با اسم مستعمراتیش ساحل طلایی، در جنوب آفریقای غربی واقع شده. غنا ۲۳۸،۵۳۵ کیلومتر مربع مساحت داره و با کشورهای ساحل عاج، بورکینافاسو و توگو مرز مشترک داره. غنا ۵۳۹ کیلومتر خط ساحلی در اقیانوس اطلس (خلیج گینه) داره که به تجارت کشور کمک بزرگی کرده.

نقشه غنا

نقشه غنا

آخرین استعمارگر غنا بریتانیا بوده و در حال حاضر هم زبان رسمی کشور انگلیسی هست و تقریبا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند. البته زبان مخصوص هر قوم و قبیله هم بین مردمش رواج داره. غنا بر خلاف همسایه هاش که مستعمره فرانسه بودند و نان خوب پختن رو یاد گرفتند، این یک کار رو بلد نیست و برای پیدا کردن نانی که خمیر نباشه و بشه خورد مشکل داشتیم.

قلعه شهر المینتا، یادگار دوران تجارت برده و استعمار در غنا

قلعه شهر المینتا، یادگار دوران تجارت برده و استعمار در غنا

غنا حدود ۳۰ میلیون نفر جمعیت داره که اکثرشون مسیحی هستند. البته دین هایی که از امپراطوی آشانتی بهشون رسیده و همینطور اسلام هم در غنا هست. مراسم سوگواری مردم غنا برای مردگان و همینطور تابوت های رنگارنگشون خیلی معروفه که متاسفانه (یا خوشبختانه؟) قسمت نشد در طول سفر ببینم.

غنا کشور چهار فصل نیست و بیشتر به دو فصل بارانی و خشک تقسیم میشه. اگر بطور کلی بخواهم بگم مناسبترین زمان سفر به غنا از آذرماه تا اوایل فرودین هست. توی این بازه زمانی بارندگی خیلی کمه، دمای هوا بدلیل هارماتان متعادل هست و از باد و طوفان شدید هم خبری نیست.

اگر بخواهید از ایران مستقیم به غنا سفر کنید باید پروازهایی با یک توقف رو انتخاب کنید چون پرواز مستقیم بین دو کشور نیست. بهترین گزینه ها هواپیمایی ترکیش، امارات و قطری هستند. بلیط پرواز تهران-آکرا بصورت رفت و برگشت از ۷۰۰ دلار شروع میشه. برای محاسبه قیمت بلیط در تاریخ مشخص سفرتون، راهنمای خرید بلیط رو مطالعه کنید.

مراقبت بهداشتی الزامی برای غنا واکسن تب زرد هست. خیلی از مناطق غنا ریسک گزش پشه مالاریا رو داره که بهتره قبل از سفر شروع به خوردن قرص مالاریا کنید.

پرچم غنا

پرچم غنا

روز اول، روستای روی آب زوله زو

از مرزبانی ساحل عاج خارج شدیم و کوله به دوش به همراه همسفرانم شهرزاد و فهیمه به سمت ساختمان مرزبانی غنا رفتیم. ساعت ۱۴:۳۰ و در اوج گرما بود که وارد ساختمان مرزبانی شدیم. کارت ورود به غنا پر کردیم و به همراه پاسپورت و کارت واکسن تب زرد تحویل پلیس مرزبانی غنا دادیم. بدون مشکل مهر ورود به غنا توی پاسپورت ها زده شد.

پیاده به گاراژ شهر مرزی اِلوبو رفتیم تا برای شهر مقصدمون یعنی بئین ماشین پیدا کنیم. شهرزاد رفت داخل گاراژ ماشین پیدا کنه من هم درب ورودی گاراژ یک صراف پیدا کردم و مشغول تبدیل پول شدم. واحد پول غنا سِدی هست و در زمان سفر یک دلار حدود ۵ سدی میشد. سدی در زبان محلی به یک صدف دریایی نسبتا ارزشمند گفته میشه که در قدیم (قبل از مستعمره شدن) توی این قسمت از آفریقا نقش پول رو داشته و به عنوان ابزاری برای تجارت استفاده میشده.

سدی واحد پول کشور غنا

سدی واحد پول کشور غنا

شهر الوبو در مرز غنا و ساحل عاج

شهر الوبو در مرز غنا و ساحل عاج

شهرزاد خوشحال از دیدن اسم خودش

شهرزاد خوشحال از دیدن اسم خودش

برای مقصدی که ما میرفتیم هیچ حمل و نقل عمومی وجود نداشت، باید ماشین دربست می گرفتیم. با یک تاکسی قیمت ۵۰ سدی توافق کردیم ما رو تا شهر (روستای) بئین در فاصله ۷۵ کیلومتری ببره. ماشین تمیز بود، راننده مودب، جاده عالی و منظره های اطراف جاده بسیار زیبا، غنا همون اول کار روی خوش بهمون نشان داده بود. به نظر میامد زیرساخت ها در غنا از کشور همسایش یعنی ساحل عاج هم بهتره. راننده مثل اکثر مردم غنا انگلیسی رو به خوبی صحبت می کرد و هر سوالی داشتیم با حوصله پاسخ می داد.

توی مسیر علاوه بر نخلستان های نارگیل و دانه های روغنی پالم، روستاها و دیدن مردمی که در پایان روز مشغول برگشتن به خونه هاشون بودند سرگرممون کرد و نفهمیدیم یک ساعت و نیم چطور گذشت.

جاده های زیبای غنا

جاده های زیبای غنا

شرتش کمی گشاد بود

شرتش کمی گشاد بود

نخل نارگیل در کنار اقیانوس اطلس

نخل نارگیل در کنار اقیانوس اطلس

آرامستان مسیحی

آرامستان مسیحی

درختچه کاساوا که ریشه اون رو شبیه سیب زمینی می خورند

درختچه کاساوا که ریشه اون رو شبیه سیب زمینی می خورند

هدف از اومدن به روستای بئین، دیدن دریاچه آمانسوری و روستای زوله زو روی این دریاچه بود. برای رفتن به روستا باید ورودی نسبتا گرونی پرداخت می کردیم، نفری ۵۰ سِدی! این ورودی شامل قایق رفت و برگشت به جزیره هم میشد. در فاصله ای که ورودی خریداری بشه و قایق برسه، سوار وسیله موتوری شبیه توک توک شدم و رفتم سیم کارت بخرم، میدونستم توی روستا خبری از اینترنت نیست و باید قبل از رفتن به دوستان و آشنایان که نگران ما بودند خبر میدادیم اوضاع مرتبه. از یک دکه سیم کارت به قیمت ۲.۵ سدی خریدم و ۱۰ سدی هم شارژ کردم. به لطف زبان انگلیسی، به راحتی از توی منوها تونستم یک بسته ۴۰۰ مگابایتی بخرم.

وقتی برگشتم سه تا مسافر جوان اروپایی هم به مسافرها اضافه شده بودند. این سه نفر چون کار داوطلبانه توی غنا انجام می دادند، از این امتیاز برخوردار بودند که برای ورود به روستای روی آب زوله زو فقط ۱۰ سدی پرداخت کنند. سر و کله دانیل صاحب تنها مسافرخانه روستا هم پیدا شده بود و خیالمون راحت شد شب جایی برای خوابیدن داریم.

نفر وسط دانیل صاحب مسافرخانه روستای روی آب

نفر وسط دانیل صاحب مسافرخانه روستای روی آب

نهری که به دریاچه آمانسوری میرسه تا روستای بئین امتداد داره اما بدلیل خشکسالی آب پایین رفته بود و باید نیم ساعتی پیاده می رفتیم تا به قسمتی از نهر برسیم که قایق ها میتونستند بیاند.

ابتدای مسیر

ابتدای مسیر

ادامه مسیر در امتداد نهر

ادامه مسیر در امتداد نهر

جایی که قایق میتونست بیاد

جایی که قایق میتونست بیاد

سوار قایق شدیم و شخصی که خودش رو راهنما معرفی کرد در طول مسیر در مورد روستا و دریاچه برامون توضیح داد. نیمی از مسیر نیم ساعته رو در آبراهه های باریک و از میان جنگل بارانی عبور کردیم و نیم دیگرش رو روی دریاچه بودیم تا به روستای روی آب زوله-زو برسیم. غروب آفتاب رو توی قایق دیدیم و زمانی که رسیدیم هوا تقریبا تاریک شده بود.

راهنما مشغول توضیح دادن

راهنما مشغول توضیح دادن

غروب آفتاب

غروب آفتاب

یک اتاق از دانیل گرفتیم ولی به قدری کوچک بود ازش خواستیم اتاق دوم رو هم بهمون بده بدون اینکه پول بیشتری بهش بدیم. هزینه اجاره یک اتاق ۴۰ سدی بود. بجز تخت، پشه بند، یک لامپ بسیار کم نور و یک پریز برق چیز دیگری در اتاق نبود. اگر چیزی کف اتاق میافتاد به احتمال زیاد می رفت ته دریاچه!

مسافرخانه روستای روی آب زوله زو. اتاق های فسقلی داخل کلبه سمت راستی بود.

مسافرخانه روستای روی آب زوله زو. اتاق های فسقلی داخل کلبه سمت راستی بود.

بیشتر خونه ها زیرشون تور برای صید ماهی های کوچک داشتند

بیشتر خونه ها زیرشون تور برای صید ماهی های کوچک داشتند

اکثر اهالی روستا حمام و دستشویی رو توی دریاچه انجام می دادند. فقط آخر روستا دو سه تا دستشویی ساخته بودند که فکر نکنم کسی ازش استفاده می کرد. یک حمام هم دانیل بهمون نشون داد که استفاده ازش خیلی راحت نبود چون دیواره هاش چوبی بود و از درزهای بزرگش داخل پیدا بود 😁

جمعیت زوله زو حدود ۶۰۰ نفر هست ولی به نظر اینقدر بزرگ نبود. در عرض ۶ دقیقه میشد تا آخر روستا رفت. کل برق روستا از سلول های خورشیدی تامین میشد. هوا خیلی گرم بود و همه اومده بودن جلوی خونه هاشون و توی کوچه اصلی روستا ولو شده بودند. دو تا مغازه کوچک توی روستا بود و یک بار-کلاب ساده. از رستوران خبری نبود ولی دانیل گفت ما خودمون برای مسافرها غذا درست می کنیم. پلو گوجه با ماهی که از دریاچه صید شده بود بسیار خوشمزه بود و بعد از یک روز طولانی بسیار چسبید.

سوپری روستا

سوپری روستا

شام پلو گوجه با ماهی

شام پلو گوجه با ماهی

زیباترین قسمت روستا در شب این نیلوفرهای آبی بود

زیباترین قسمت روستا در شب این نیلوفرهای آبی بود

موقع خواب اذیت شدم چون تا ساعت یک هیچ نسیمی نیامد و شر شر عرق میریختم. از ساعت یک بامداد کمی اوضاع بهتر شد و تونستم بخوابم.

روز دوم، خداحافظی با زوله زو، روستای ماهی دودی

صبح روستا خیلی زود شروع شد، حدود شش صبح و قبل از طلوع آفتاب. همه جا مه گرفته بود و تا کمی بعد از طلوع خورشید چیزی پیدا نبود. هوا که باز شد قایق های ماهیگیری دیده میشد که یکی یکی داشتند به روستا برمی¬گشتند. نکته جالبی که توی روستا دیدم این بود که همه اهالی از خردسال تا جوان و میانسال و مسن، اول صبح داشتند مسواک می زدند. راهنما دیروز توی مسیر می گفت با اینکه همه ضایعات روستا داخل آب دریاچه میره، ولی طبق آزمایشاتی که پارسال انجام شد، آب دریاچه سالم هست. باورش کمی سخت بود. به هر حال روستاییان از همون آب می خورند و مشکلی هم پیدا نمی کنند. بزرگترین مشکل بهداشتی روستا پشه و بیماری مالاریا هست.

نوعی تله ماهیگیری شبیه گرگور که با چوب درست شده

نوعی تله ماهیگیری شبیه گرگور که با چوب درست شده

کوچه اصلی روستای زله زو

کوچه اصلی روستای زله زو

اجاق پخت و پز

اجاق پخت و پز

خانه تنها روی آب

خانه تنها روی آب

مدرسه روستای زوله زو

مدرسه روستای زوله زو

کلیسای روستا

کلیسای روستا

ماهیگیر و دریاچه و مه

ماهیگیر و دریاچه و مه

با حداقل امکانات مشغول بازی و شادی

با حداقل امکانات مشغول بازی و شادی

این بیچاره اسباب بازی بچه ها بود. اندازه کف دست بود

این بیچاره اسباب بازی بچه ها بود. اندازه کف دست بود

سرخ کردن پلانتین (میوه ای شبیه موز ولی پختنی)

سرخ کردن پلانتین (میوه ای شبیه موز ولی پختنی)

همه مسواک می زدند

همه مسواک می زدند

میوه نارنجی رنگ شبیه نارگیل ولی توش پر بود. برامون بازش کرد امتحان کنیم. بوی انبه و طعم کدو میداد

میوه نارنجی رنگ شبیه نارگیل ولی توش پر بود. برامون بازش کرد امتحان کنیم. بوی انبه و طعم کدو میداد

دستشویی، حمام، نوشیدن و پخت و پز با آب این دریاچه هست، پس دادن هم همینجا 😁

دستشویی، حمام، نوشیدن و پخت و پز با آب این دریاچه هست، پس دادن هم همینجا 😁

پس از گشت کوتاهی در روستا به مسافرخانه برگشتیم و صبحانه ای که خواهر دانیل برامون آماده کرده بود خوردیم. چایی رو با اینکه میدونستم آبش حداقل مدتی جوشانده شده، ترجیح دادم نخورم 😶

بعد از صبحانه دوباره گشتی در روستا زدیم. روز یکشنبه بود و مدرسه تعطیل بود. همه دست به کار پختن ناهار شده بودند چون ناهار زود باید آماده میشد و همه برای دعا کردن به کلیسای روستا می رفتند.

چیزی که خیلی برای من جالب بود نحوه حمام کردنشون بود. کف های سفید روی پوست سیاهشون، تضاد زیبایی درست می کرد. بعد از اینکه خوب خودشون رو کف مالی می کردند، شیرجه میزدند توی دریاچه و حمام کامل میشد.

اتاق من در روستای روی آب

اتاق من در روستای روی آب

داره حمام میکنه، بعدش میپره توی دریاچه

داره حمام میکنه، بعدش میپره توی دریاچه

دیر رسیدم، کف هاش رو شسته بود

دیر رسیدم، کف هاش رو شسته بود

این رو گذاشتن خیس بخوره

این رو گذاشتن خیس بخوره

ژست مردونه گرفت

ژست مردونه گرفت

این دوست داشتنی ها خیلی جدی بودند

این دوست داشتنی ها خیلی جدی بودند

خدای ژست گرفتن

خدای ژست گرفتن

همون قدر که واسه ما غذا خوردن جلوی دیگران عادیه، واسه این ها ادرار کردن. دختر بچه ها هم موقع ادرار یک شکاف بین کف پوش چوبی پیدا می کردند، تنظیم و هدف گیری و نهایتا شلیک

همون قدر که واسه ما غذا خوردن جلوی دیگران عادیه، واسه این ها ادرار کردن. دختر بچه ها هم موقع ادرار یک شکاف بین کف پوش چوبی پیدا می کردند، تنظیم و هدف گیری و نهایتا شلیک

آشپزخانه روستایی

آشپزخانه روستایی

صبحانه می خورند

صبحانه می خورند

اطلاع دقیقی از اینکه چه زمانی و به چه دلیل انسان ها تصمیم گرفتند خانه هاشون رو اینجا روی آب بسازند، در دسترس نیست. ولی اینقدر قدمت داره که این روستا کاندید قرار گرفتن در فهرست میراث جهانی یونسکو شده.

موقع رفتن دانیل روی یک کاغذ لیست هزینه ها شامل اقامت و غذا رو برامون آورد، حدود ۱۷۰ سدی شده بود. شام و صبحانه رو نسبتا گرون حساب کرده بود. فهیمه بهش گفت ما اینقدر پول نداریم بدیم. دانیل هم پرسید چقدر دوست دارید بدید. فهیمه پرسید ۱۰۰ سدی راضی هست. دانیل پاسخ داد بله. فیهمه بهش می گفت پول نمیدیم هم میگفت چشم 😅

روستای روی آب زوله زو در کشور غنا

روستای روی آب زوله زو در کشور غنا

در مسیر برگشت به خشکی

در مسیر برگشت به خشکی

خداحافظی با رفقا

خداحافظی با رفقا

ساعت ۹:۴۰ با روستای زوله زو و مردم دوست داشتنیش خداحافظی کردیم و سوار قایق شدیم به سمت روستای بئین. در روستا دنبال سیم کارت برای فهیمه و شهرزاد گشتیم اما روز یکشنبه همه رفته بودند کلیسا و جایی باز نبود.

قصد داشتیم به سمت شرق و شهرهای بزرگ اِلمینا و کیپ کوست بریم اما هیچ تاکسی به اون سمت نمیرفت. اول یک تاکسی برای تقاطع آلاموکا پیدا کردیم که نفری ۶ سدی گرفت. با تاکسی گذری بعدی تا شهر تاکورالی رفتیم و نفری ۱۰ سدی پرداخت کردیم. توی غنا اوضاع تاکسی ها خوب بود، یک نفر جلو و سه نفر عقب سوار می کردند.

توی ترمینال شهر تاکورالی بلیط ون برای اِلمینا خریدیم. اینجا کمی درگیری داشتیم چون میگفتند باید پول اضافه برای کوله پشتی ها بدید. نهایتا قبول کردند همون ۱۵ سدی که پول بلیط یک مسافر بود رو بدیم. نیم ساعتی طول کشید تا ون پر بشه و توی این فاصله گشتی توی شهر زدیم.

شهر تاکورالی

شهر تاکورالی

غنا سیستم ریلی و راه آهن فعال داره و با قطار هم میشه بین شهرها تردد کرد

غنا سیستم ریلی و راه آهن فعال داره و با قطار هم میشه بین شهرها تردد کرد

در غنا هم حمل بار روی سر توسط زنان رواج داره

در غنا هم حمل بار روی سر توسط زنان رواج داره

حدود دو ساعتی طول کشید تا به مقصد برسیم. اما ما قصد نداشتیم به خود المینا بریم، کمی قبل از شهر از ون پیاده شدیم و یک تاکسی برای روستای بانتوما گرفتیم. اطراف روستا چندتا اقامتگاه ساحلی بود که قیمت هاشون بیشتر از بودجه ما بود و با اینکه خالی بودند، خیلی تخفیف ندادند. نهایتا در مسافرخانه آکوماپا یک اتاق سه تخته با پنکه و دوش آب سرد رو ۶۰ سدی گرفتیم.

دوش گرفتیم، استراحت کردیم و عصر رفتیم تا روستا و ساحل رو ببینیم. تقریبا توی همه خونه های روستا مشغول دود اندود کردن ماهی بودند. بعضی ها وقتی رفتم توی خونشون داد زدند، بعضی ها درخواست پول کردند و بعضی ها هم با روی خوش ازمون استقبال کردند. ظاهرا دودی کردن ماهی تجارت پر سودی هست. ماهی های دودی شده با تریلی به کشورهای توگو و بنین میره و از اونجا به خارج از قاره آفریقا صادر میشه.

یکی از سینی ها رو آورد پایین ببینیم و باهاش عکس بندازیم

یکی از سینی ها رو آورد پایین ببینیم و باهاش عکس بندازیم

ماهی ها روی این سینی های مشبک بزرگ داره دودی میشه

ماهی ها روی این سینی های مشبک بزرگ داره دودی میشه

ماهی اول کمی خشک میشه بعد دودی میشه. این چوب ها هم برای آتش زدن و دودی کردن هست

ماهی اول کمی خشک میشه بعد دودی میشه. این چوب ها هم برای آتش زدن و دودی کردن هست

چوب حمل می کردند

چوب حمل می کردند

غروب آفتاب رو روی موج شکن هایی که برای محافظت از روستا ساخته شده بود تماشا کردیم و با بچه ها بازی کردیم.

تماشای غروب روی موج شکن

تماشای غروب روی موج شکن

شهرزاد و اقیانوس

شهرزاد و اقیانوس

موقع برگشت به مسافرخانه از یک غذا فروشی کمی برنج و ماهی خریدم و ناهار و شام رو همزمان خوردم. غذای این دکه ها که خود مردم محلی ازشون خرید می کنند خیلی ارزونه و برنج و ماهی تن چهار سدی شد، یعنی کمتر از یک دلار.

قیافش خوب نیست ولی طعمش عالی بود

قیافش خوب نیست ولی طعمش عالی بود

روز سوم، قلعه اِلمینا

دیشب یک دونه پنکه ای که توی اتاق بود کاری از دستش برنمیومد و هوای داخل اتاق خیلی گرم بود. فاجعه از زمانی آغاز شد که برق رفت و همون پنکه هم نبود. یکی یکی بساطمون رو جمع کردیم و رفتیم روی تراس با کف چوبی خوابیدیم. نسیم کمی که از روی دریا میومد کمی از گرمای هوا کم می کرد. پشه ها هم راحتمون نذاشتن و از دستشون، خودمون رو کامل توی بیواک (کیسه خواب پارچه ای) پیچیده بودیم. مشکل بعدی خوابیدن توی تراس، کف چوبی اون بود. هر ۱۵ دقیقه بخاطر درد بدن مجبور بودم دنده به دنده بشم. صبح فهمیدم شهرزاد هم همین مشکل رو داشته ولی ظاهرا فهیمه خواب راحتی رفته بود.

تراس چوبی هتل، محل خوابیدن ما

تراس چوبی هتل، محل خوابیدن ما

قبل از اینکه خورشید بالا بیاد و جهنم شروع بشه رفتیم تا از آبتنی صبح گاهی در اقیانوس لذت ببریم. جلوی یک ریزورت لاکچری به اسم کوکونات، موج شکن نبود و ساحل ماسه ای خوبی برای شنا داشت. یکی از کارکنان ریزورت اومد و گفت اینجا ساحل اختصاصی مهمانان ریزورت هست. ۵۰ متر جلوتر رفتیم و مشغول شنا شدیم. یکی دیگه از کارکنان ریزورت اومد و دلسوزانه گفت این قسمت جریان های آب خطرناکی داره، لطفا جلو نرید.

من و شهرزاد به همون آبتنی کنار ساحل اکتفا کردیم ولی فهیمه رفت جلو و نیم ساعت طول کشید تا برگرده. کارکنان ریزورت نگران شده بودند و اومدند بهمون گفتند اونجایی که دوستتون داره شنا میکنه خیلی خطرناکه و پر از صخره های زیر آب هست. بعد از کلی علامت و فریادهای ما فهیمه برگشت ساحل. خودش اعتراف کرد برای برگشت دچار مشکل شده. بچه ها بالاخره عصبانی شدن من رو دیدند 😑

برگشتیم مسافرخانه، وسایل رو جمع کردیم و رفتیم همون غذاخوری دیشبی تا صبحانه بخوریم. خانم آشپز به فرمولی که ما بهش دادیم برامون املت درست کرد.

مارمولک خوش رنگ

مارمولک خوش رنگ

خانم آشپز هم شاکی بود هم خندش گرفته بود

خانم آشپز هم شاکی بود هم خندش گرفته بود

اونجا تاکسی پیدا نمیشد، ما هم فاصله طولانی تا خیابان اصلی رو پیاده رفتیم و سپس تاکسی گرفتیم. توی مسیر داخل یک مدرسه رفتیم و بچه با دیدن سه تا سفید چنان شلوغ بازی در آوردند که کنترل مدرسه بطور کامل از دست مدیر و ناظم خارج شد.

مرد هیزم شکن

مرد هیزم شکن

ماهی هایی که ابتدا خشک و سپس دود اندود میشند.

ماهی هایی که ابتدا خشک و سپس دود اندود میشند.

مدرسه در المینا

مدرسه در المینا

کلاس درس در غنا

کلاس درس در غنا

خیلی دوست داشتنی بودند. این یکی علاقه زیادی به عکس داشت، برهنه از توی دستشویی دوید بیرون عکس بگیره 😉

خیلی دوست داشتنی بودند. این یکی علاقه زیادی به عکس داشت، برهنه از توی دستشویی دوید بیرون عکس بگیره 😉

توی المینا صرافی پیدا نمیشد. چند تا بانک هم رفتم که هیچکدام پول تبدیل نمی کردند. نهایتا یک مغازه خیلی ساده رو پیدا کردیم که صاحبش علاوه بر تجارت اصلیش، پول هم تبدیل می کرد و ظاهرا تنها صرافی شهر بود. توی غنا دلار رو با نرخ بهتری نسبت به یورو میشه تبدیل کرد. ظاهرا تبدیل دلار و یورو خارج از بانک غیر قانونی هست ولی همه انجام میدند، چون اگر بانکی پیدا کنی که پول تبدیل کنه، نرخش پایین تر از بازار آزاد هست.

در حال چانه زنی با شاگرد صراف

در حال چانه زنی با شاگرد صراف

این هم داخل مغازه آقای صراف که فکر کنم تو کار پلاستیک بود. ظاهر مغازه حکایت از مسلمان بودنش داشت.

این هم داخل مغازه آقای صراف که فکر کنم تو کار پلاستیک بود. ظاهر مغازه حکایت از مسلمان بودنش داشت.

سیم کارت هم برای بچه ها خریدیم، کوله پشتی ها رو توی مغازه صراف گذاشتیم و رفتیم قلعه معروف المینا رو ببینیم.

قلعه المینا ویژگی های منحصر به فردی داره. اولین بنایی که اروپایی ها در آفریقای ساب ساهارا (کل آفریقایی که پایین صحرای آفریقا واقع شده) ساختند، همین قلعه المینا هست که در اواخر قرن ۱۵ توسط پرتغالی ها ساخته شد. اسم اولیه قلعه سنت جورج یا قلعه مینا بود. خیلی زود این قلعه تبدیل شد به مرکزی برای تجارت فرا آتلانتیک (آنسوی اقیانوس اطلس) برده ها. پرتغالی ها از قلعه برای نگهداری برده هایی که توسط شکارچی های برده از سایر قسمت های آفریقا مثل بنین و جزیره سائو تامه به اینجا میاوردند استفاده می کردند. بعد از نگهداری در شرایط سخت قلعه که گاه به سه ماه میرسید، برده ها از اینجا سوار بر قایق راهی سفر بی بازگشت به سرزمین جدید (قاره امریکا) می شدند. سفری که اگر جان سالم بدر می بردند، زندگی سخت دیگری در انتظارشون بود. معمولا تا ۱۵۰۰ برده در این قلعه نگهداری می شدند که با توجه به فضای بسیار کمی که براشون درنظر گرفته بودند، روزهای بسیار سختی رو اینجا گذروندند.

دیوار بیرونی قلعه المینا در سواحل غنا

دیوار بیرونی قلعه المینا در سواحل غنا

بخشی از حیاط مرکزی قلعه المینا

بخشی از حیاط مرکزی قلعه المینا

اتاق سمت چپ مخصوص زندانی کردن برده های سرکش و نافرمان بوده. برده اونقدر داخل اتاق نگهداری میشده تا بمیره

اتاق سمت چپ مخصوص زندانی کردن برده های سرکش و نافرمان بوده. برده اونقدر داخل اتاق نگهداری میشده تا بمیره

قلعه المینا در کشور غنا

قلعه المینا در کشور غنا

دانش آموزان برای بازدید و آشنایی با تاریخ تلخشون اومده بودند

دانش آموزان برای بازدید و آشنایی با تاریخ تلخشون اومده بودند

سعی کردیم عکس هنری بگیریم 😅

سعی کردیم عکس هنری بگیریم 😅

یکی دیگه از کاربردهای قلعه برای پرتغالی ها تجارت طلا بود. اسم قدیم غنا یعنی گولد کوست (ساحل طلایی) بدلیل استخراج طلا در این سرزمین و ارسال اون به اروپا بود. در حال حاضر هم کشور غنا یا همون ساحل طلایی، بزرگترین تولید کننده طلا در قاره آفریقاست.

وقتی هلندی ها کنترل قلعه رو از پرتغالی ها گرفتند، به تجارت برده ادامه دادند و خدا میدونه چند هزار برده از اینجا راهی سفر بی بازگشت شدند.

در اواخر قرن ۱۹ انگلیسی ها قلعه رو تصرف کردند و آخرین مالک اروپایی اینجا تا زمان استقلال غنا شدند.

دیدن قلعه که با توضیحات راهنما جالب و البته دردناک بود حدود دو ساعتی طول کشید. قلعه بازسازی اساسی شده و از بالای اون منظره زیبایی از اقیانوس آبی رو میشه دید. بلیط ورودی قلعه که جزو میراث جهانی یونسکو ثبت شده، ۴۰ سدی بود.

بخشی از فیلم کبرا وِرده یا کبرای سبز در قلعه المینا بازی شده.

اینجا محل نگهداری برده های زن بوده. دستشویی وجود نداشته و تعدادشون اینقدر بوده که باید زیر خودشون کارشون رو انجام میدادند

اینجا محل نگهداری برده های زن بوده. دستشویی وجود نداشته و تعدادشون اینقدر بوده که باید زیر خودشون کارشون رو انجام میدادند

مسوول قلعه هر روز روی تراس بالایی میرفته و یکی از برده های زن رو برای شب خوابیدن پیشش انتخاب میکرده

مسوول قلعه هر روز روی تراس بالایی میرفته و یکی از برده های زن رو برای شب خوابیدن پیشش انتخاب میکرده

خفاش ها توی یکی از اتاق های قلعه

خفاش ها توی یکی از اتاق های قلعه

اینجا اتاق بی بازگشت و این دریچه کوچک هم به دروازه بی بازگشت (No Return Gate) معروف شده. از این دریچه برده ها به پایین و روی کشتی (قایق) پرتاب میشدند تا راهی سفر بی بازگشت به سرزمین جدید (قاره امریکا) بشوند

اینجا اتاق بی بازگشت و این دریچه کوچک هم به دروازه بی بازگشت (No Return Gate) معروف شده. از این دریچه برده ها به پایین و روی کشتی (قایق) پرتاب میشدند تا راهی سفر بی بازگشت به سرزمین جدید (قاره امریکا) بشوند

جدا از تاریخ دلخراش قلعه المینا، فضای قلعه و منظرش خیلی خوب بود

جدا از تاریخ دلخراش قلعه المینا، فضای قلعه و منظرش خیلی خوب بود

مارکوس اهل آلمان بود و ایران رو خیلی دوست داشت. می گفت فضای شهر المینا من رو یاد بندر انزلی میاندازه

مارکوس اهل آلمان بود و ایران رو خیلی دوست داشت. می گفت فضای شهر المینا من رو یاد بندر انزلی میاندازه

ساحل قوسی شکل و زیبای المینا رو در سمت چپ میبینید

ساحل قوسی شکل و زیبای المینا رو در سمت چپ میبینید

بخش دیگری از المینا پشت نخل های نارگیل بسیار بلند

بخش دیگری از المینا پشت نخل های نارگیل بسیار بلند

اون قلعه ای که بالای تپه هست توسط هلندی ها ساخته شد تا جلوی قبایل آفریقایی که برای تصرف قلعه اصلی المینا حمله می کردند رو بگیره

اون قلعه ای که بالای تپه هست توسط هلندی ها ساخته شد تا جلوی قبایل آفریقایی که برای تصرف قلعه اصلی المینا حمله می کردند رو بگیره

بعد از دیدن قلعه المینا، گشت کوتاهی در شهر زدیم، نارگیل به عنوان ناهار –عصرانه خوردیم، کوله ها رو از آقای صراف گرفتیم و با تاکسی خطی (یک سدی) به گاراژ شهر رفتیم.

جلوی ورودی قلعه نشسته بود و به گردشگر ها نارگیل تازه و آبدار می فروخت

جلوی ورودی قلعه نشسته بود و به گردشگر ها نارگیل تازه و آبدار می فروخت

خور المینا و قایق های ماهیگیری

خور المینا و قایق های ماهیگیری

ماهیگیری یکی از منابع اصلی معاش مردم خط ساحلی کشور غنا هست

ماهیگیری یکی از منابع اصلی معاش مردم خط ساحلی کشور غنا هست

موقع سوار شدن به تاکسی به خودش زحمت نمیده بچه رو باز کنه

موقع سوار شدن به تاکسی به خودش زحمت نمیده بچه رو باز کنه

شهر کیپ کوست در فاصله نزدیکی از المینا قرار داره و اونجا هم یکی از همین قلعه هایی که برای تجارت برده استفاده میشده هست. برای دیدن کیپ کوست و قلعه اون باید یک روز دیگه این منطقه می موندیم. از دیدنش صرف نظر کردیم و بلیط ون مستقیم به مقصد شهر آکرا پایتخت غنا خریدیم. قیمت بلیط برای مسیر سه ساعتی ۲۴ سدی شد. ماشین ون بسیار تمیز بود و فکر کنم بهترین وسیله حمل و نقلی بود که در کل غرب آفریقا دیدیم. ون هنوز پر نشده بود و ما هم با بطری آب و کتاب محل نشستنمون رو در ون مشخص کردیم و رفتیم اطراف گاراژ گشتی بزنیم. همونجا بود که با میوه آلوستا آشنا شدم. طعم ترش مزه جالبی داشت. تعداد مسجدهای شهر خبر از جمعیت زیاد مسلمان ها در این شهر میداد. مردم غنا بیشتر مسیحی هستند و کمتر از ۲۰ درصد جمعیتش شامل مسلمان ها میشه.

ماشین سمت راستی مال ما بود. صندلی هاش بسیار راحت و جادار و کولرش عالی بود

ماشین سمت راستی مال ما بود. صندلی هاش بسیار راحت و جادار و کولرش عالی بود

آشنا شدن میوه آلوستا در غنا

آشنا شدن میوه آلوستا در غنا

وقتی به گاراژ برگشتیم یکی از جاهای ما اشغال شده بود. اعتراض به پسری که روی یکی از صندلی های ما نشسته بود فایده نداشت. صاحب گاراژ هم اومد باهاش صحبت کرد گفت جلو خارجی ها آبروداری کن، اما گوشش بدهکار نبود. می گفت با بطری آب که جا نمیگیرند، باید یک چیزی مثل کوله پشتی میذاشتند. مورد شبیه این پسر رو توی آفریقا چندین بار دیدم. با دیدن یک سفید پوست سعی می کنند از چیزی که حتی درصد کمی احتمال میدند حقشون باشه هم دفاع کنند. اون پسر می خواست انتقام سال ها برده داری و استعمار کشورش توسط سفید ها رو از منی که پوستم همرنگ خودش نبود بگیره.

توی مسیر توقفی نداشتیم و ساعت ۸:۳۰ شب رسیدیم به آکرا. یک تاکسی گرفتیم به محله ای که میدونستیم حداقل دو تا هاستل داره. قیمت هاشون بالا بود و هیچکدام حاضر به تخفیف دادن نشدند. آکرا هاستل های ارزان هم داشت ولی همشون پر بودند. با پرس و جو توی محله تونستیم یک خانه که اتاق هاش رو اجاره میداد پیدا کنیم. یک اتاق با کولر و حمام آب داغ بعلاوه اینترنت وای فای به قیمت شبی ۱۵۰ سدی ازش گرفتیم. آشپزخانه هم داشت که میتونستیم غذا بپزیم.

اون شب بعد از مدت ها پیتزا خوردیم. دو تا پیتزا بعلاوه سه تا نوشابه ۸۶ سدی شد.

بالاخره اولین خواب راحت توی اتاق خنک رو توی این کشور تجربه کردیم.

روز چهارم، آکرا پایتخت غنا

بعد از یک خواب دلچسب توی اتاق خنک با خوراکی هایی که از سر کوچه گرفتیم صبحانه درست کردیم و با سایر مسافرهای خانه ای که توش بودیم گپ زدیم. تقریبا همه مسافرها برای اقامت نسبتا طولانی به آکرا اومده بودند، کار عادی یا کار داوطلبانه.

اتاقی که اجاره کردیم. عکس در لحظه تحویل دادن و ترک اتاق گرفته شده

اتاقی که اجاره کردیم. عکس در لحظه تحویل دادن و ترک اتاق گرفته شده

محل تجمع و گپ زدن اهالی خانه

محل تجمع و گپ زدن اهالی خانه

باشگاه بدنسازی هم داشتیم!

باشگاه بدنسازی هم داشتیم!

میوه درخت پالم. از طبقه دوم خانه میشد به تاج درخت پالم نزدیک شد

میوه درخت پالم. از طبقه دوم خانه میشد به تاج درخت پالم نزدیک شد

این بچه نارگیل رو توی حیاط باصفای خانه پیدا کردم

این بچه نارگیل رو توی حیاط باصفای خانه پیدا کردم

صبحانه که خوردیم شال و کلاه کردیم تا بریم به همون جایی که باید بریم. اگر سفرنامه های غرب آفریقا رو تا اینجا دنبال کرده باشید، حدس زدن اینکه کجا قرار بود بریم نباید کار سختی باشه. بله، سفارت نیجریه 😅

بلیط برگشت ما به ایران از نیجریه بود و ما ویزای نیجریه رو در ایران گرفتیم، ولی بدلیل ویزای اشتباهی که بهمون دادند و حاضر به تغییرش هم نشدند، قبل از رسیدن به نیجریه ویزای ما منقضی میشد و ما هم به هر سفارت نیجریه ای که در غرب آفریقا دم دستمون بود می رفتیم.

سفارت نیجریه در آکرا نسبت به بقیه سفارت هاش کمی خلوت تر بود. نیم ساعتی توی اتاق منتظر موندیم تا یکی بیاد باهامون حرف بزنه. همون استدلال قبلی، شما باید به سفارت نیجریه در کشور خودتون مراجعه کنید، اینجا فقط به مردم غنا و کسانی که اقامت غنا رو دارند خدمات کنسولی ارائه میدیم.

بعد از سفارت نیجریه، رفتیم سفارت نیجر، کشوری که من و فهیمه قصد داشتیم ببینیم ولی شهرزاد بدلیل زمان محدودش قیدش رو زده بود. سفارت نیجر با روی باز باهامون برخورد کرد. منشی سفارت که به خوبی انگلیسی صحبت می کرد ما رو برد پیش سلیمان که یکی از کارمندان بلند پایه سفارت بود و بسیار کم انگلیسی بلد بود. نیجر مستعمره فرانسه بوده و مردمش فرانسوی بلدند. سلیمان گفت بررسی مدارک ویزا حدود ۱۰ روز طول میکشه و هزینه اون ۲۲۰ سدی (۴۴ دلار) هست. گفتم آقای سلیمان، ای برادر ما اینقدر وقت نداریم، از طرفی دوست داریم کشور نیجر و مردم مهربونش رو هم ببینیم، یک کاری برامون بکن. گفت خوب ۴۴۰ سدی بدید ویزای فوری بگیرید، سه روز طول میکشه. گفتم خوب برادر پول هم نداریم. خندش گرفت. بعد از ده دقیقه صحبت و بگو بخند، سلیمان گفت یک چیزی به ذهنم رسید. رفت با سفیر صحبت کرد و برگشت گفت شما یک نفرتون پول ویزای فوری بده، اون یک نفر پول ویزای عادی و ما مدارک رو به بهانه همون ویزای فوری با هم می فرستیم نیامی پایتخت نیجر و درخواست می کنیم فوری پاسخ بدند. اینطوری برای هر نفر هزینه ویزا ۶۶ دلار میشد. فرم ویزا رو پر کردیم، پاسپورت ها رو به همراه عکس، کارت واکسن تب زرد و رزرو هتل تحویل دادیم و قرار شد سه روز بعد برگردیم. سلیمان تاکید کرد باید قبل از ظهر بیایید چون جمعه هست و ما زود تعطیل می کنیم بریم نماز جمعه. پول ویزا رو هم نگرفت، گفت وقتی اومدید و ویزا تایید شده بود پول رو هم پرداخت کنید. رفتار سفارت نیجر ۱۸۰ درجه با سفارت نیجریه تفاوت داشت.

عکس یواشکی از سفارت نیجر. من در حال پر کردن فرم های ویزا. سلیمان هم داره روی نقشه نیجر توضیحاتی در مورد امنیت و دیدنی های نیجر میده

عکس یواشکی از سفارت نیجر. من در حال پر کردن فرم های ویزا. سلیمان هم داره روی نقشه نیجر توضیحاتی در مورد امنیت و دیدنی های نیجر میده

با ترو ترو (ون های مسافرکش) رفتیم به سمت مقصد بعدیمون. احتمالا این رو هم با توجه به سفرنامه های قبلی غرب آفریقا بتونید حدس بزنید کجا رفتیم. شهرهای بزرگ در آفریقا معمولا زیبا و دوست داشتنی نیستند اما بازارچه های صنایع دستی حال و هوایی متفاوت از شهر داره. البته این رو هم بگم که شهر آکرا نسبتاً تمیز، خیابان های آسفالت، رانندگی منظم و با ساختمان های زیبا و مدرن بود. به نظر از شهر آبیجان هم بهتر میومد. نکته جالبی که دیدم این بود که یک ماشین از پنجره آشغال پرت کرد بیرون، پلیس اومد بهش تذکر جدی داد.

ترو ترو، وسیله حمل و نقل عمومی در غنا

ترو ترو، وسیله حمل و نقل عمومی در غنا

شهر تمیز و زیبای آکرا با زیرساخت های خیلی خوب

شهر تمیز و زیبای آکرا با زیرساخت های خیلی خوب

آکرا پایتخت غنا ساختمان های زیبا و امروزی هم زیاد داره

آکرا پایتخت غنا ساختمان های زیبا و امروزی هم زیاد داره

توی مسیر از جلوی کاخ ریاست جمهوری غنا عبور کردیم و تونستم یک عکس ازش بگیرم. جمهوری غنا در حال حاضر یکی از دمکرات ترین دولت ها رو در آفریقا داره که همین مساله باعث شده جزو چهار کشور امن قاره سیاه هم باشه. اما همیشه اوضاع غنا این نبوده. ساحل طلایی در سال ۱۹۵۷ به رهبری قوام نکرومه از بریتانیا مستقل شد و لقب اولین کشور آفریقایی ساب ساهارا که مستقل شده رو برای خودش کرد. اما پس از استقلال ساحل طلایی که حالا غنا شده بود، برای دهه ها دچار کودتاهای نظامی، اختلافات قومی، جنگ داخلی و عقب ماندگی اقتصادی شد. الان به نظر میرسه غنا اون روزهای سخت رو پشت سر گذاشته.

کاخ ریاست جمهوری غنا در مرکز شهر آکرا

کاخ ریاست جمهوری غنا در مرکز شهر آکرا

مسجد جامع آکرا که بزرگترین مسجد کشور غنا هست و از معماریش کاملا مشخصه ترکیه پول ساختش رو داده

مسجد جامع آکرا که بزرگترین مسجد کشور غنا هست و از معماریش کاملا مشخصه ترکیه پول ساختش رو داده

قبل از اینکه به دهکده صنایع دستی (بازار صنایع دستی) بریم، سری به مرکز خرید آکرا مال زدیم تا پول تبدیل کنیم، ناهار بخوریم و کمی هم خنک بشیم. آکرا مال اونقدرها بزرگ نبود ولی تمیزی اون و برندهای گرون قیمتش نشون از وجود طبقه ای در این شهر میداد که لوکس زندگی میکنه.

آکرا مال

آکرا مال

جولوف و مرغ توی غذاخوری آکرا مال ۲۵ سدی شد

جولوف و مرغ توی غذاخوری آکرا مال ۲۵ سدی شد

از آکرا مال تا دهکده صنایع دستی ۱۵ دقیقه پیاده راه بود. قسمتی از مسیر باید از اتوبان عریضی عبور می کردیم که هیچ مسیری برای عابر پیاده نداشت! دهکده صنایع دستی با اون مجسمه، ماسک ها و لباس های رنگارنگش دو ساعتی مشغولمون کرد. دیدن لباس های محلی غنا که با پارچه های رنگی به اسم کنته دوخته شده بسیار چشم نواز بود. این کنته های بخشی از پوشش خانواده اشرافی امپراطوری آشانتی و قبایل آکان بوده که امروزه به عنوان نماد مد غنایی در اومده. اگر می خواستیم همه مغازه های بازار رو ببینیم نصف روز یا حتی یک روز باید براش وقت صرف می کردیم.

دهکده صنایع دستی غنا

دهکده صنایع دستی غنا

سلیقه آقایون توی اکثر کشورهایی آفریقایی، خانم های تپل هست و این توی صنایع دستی هم دیده میشه

سلیقه آقایون توی اکثر کشورهایی آفریقایی، خانم های تپل هست و این توی صنایع دستی هم دیده میشه

تابلوهای زیبا که حمل و نقلش اصلا آسون نیست

تابلوهای زیبا که حمل و نقلش اصلا آسون نیست

پرسید چند تا بچه داری؟ گفتم هیچی. خندید و گفت این ششمین فرزندمه، تا ۱۰۰ تا میخوام برم! همسرش هم شروع کرد به خندیدن

پرسید چند تا بچه داری؟ گفتم هیچی. خندید و گفت این ششمین فرزندمه، تا ۱۰۰ تا میخوام برم! همسرش هم شروع کرد به خندیدن

عبدالله توی دهکده صنایع دستی یک مغازه کوچک داشت. این شاخه رو از درخت کند و گفت مسواکه، بزار دهنت و بجو تا دندان های سالمی داشته باشی

عبدالله توی دهکده صنایع دستی یک مغازه کوچک داشت. این شاخه رو از درخت کند و گفت مسواکه، بزار دهنت و بجو تا دندان های سالمی داشته باشی

بعد از دیدن دهکده قصد داشتیم با تروترو به قسمتی از شهر که ساحل داره بریم. بعد از بیست دقیقه و پیدا نکردن ترو ترو که به سمت ساحل لابوما بره و جای خالی هم داشته باشه، نهایتا یک تاکسی با قیمت ۱۵ سدی گرفتیم. قیمت تاکسی ها در آکرا منطقی بود، به شرطی که با راننده خوب چانه بزنید. با ترافیک نیم ساعتی طول کشید تا به ساحل لابوما برسیم. ورودی ساحل نفری ۱۰ سدی بود و با توجه به اینکه کمی تا غروب آفتاب مونده بود و نگهبان هم می خواست پول یک روز رو کامل بگیره. منصرف شدیم.

به هتل لابادی در همون نزدیکی رفتیم ولی اون هم برای رفتن به کنار آب درخواست کارت اقامت در هتل یا پول می کرد. نهایتا به هتل بعدی یعنی لا پالم رویال بیچ رفتیم که ساحل تمیزی نداشت ولی محوطه کافه رستوران با صفایی داشت.

استخر هتل لابادی در آکرا پایتخت غنا

استخر هتل لابادی در آکرا پایتخت غنا

هتل لا پالم رویال بیچ

هتل لا پالم رویال بیچ

شام من ماکارونی، سس و لوبیا که بسیار خوشمزه بود. چهار سدی پول این شام شد.

شام من ماکارونی، سس و لوبیا که بسیار خوشمزه بود. چهار سدی پول این شام شد.

روز پنجم، روستای لی

اتاقمون رو تحویل دادیم و با تاکسی به سمت یکی از گاراژ های آکرا که در مرکز شهر واقع شده رفتیم. مقصدمون شهر هوهو در شمال شرق آکرا بود. ون های هوهو همون بیرون گاراژ و توی خیابان بودند. کرایه هر نفر ۳۴ سدی بود و راننده قصد داشت برای هر کوله پشتی ۱۰ سدی اضافه بگیره. نهایتا ۱۰ سدی برای سه تا کوله دادیم. توی نیم ساعتی که طول کشید ون پر بشه، گشتی در محله زدیم و برای ناهار میوه خریدیم.

با این ترو ترو قرار بود بریم هوهو. خیلی از ماشین ها پلاکشون عمودی نبود، نفهمیدم چرا

با این ترو ترو قرار بود بریم هوهو. خیلی از ماشین ها پلاکشون عمودی نبود، نفهمیدم چرا

بازار مکاره

بازار مکاره

این ها هم قراره خودشون رو بپزند 😅

این ها هم قراره خودشون رو بپزند 😅

ساعت ۱۱ ون پر شد و حرکت کرد. با اینکه ون ظاهر جالبی نداشت ولی داخلش مسافر زیادی سوار نکرد، هر ردیف فقط سه مسافر. استانداردهای زندگی در غنا بالاست. فاصله تا شهر هوهو ۲۶۰ کیلومتر بود اما بدلیل ترافیک و باریک بودن جاده مسیر طولانی و خسته کننده شد. قسمتی از مسیر از کنار دریاچه ولتا که دومین دریاچه مصنوعی بزرگ دنیاست عبور کردیم. دریاچه ولتا پشت سد آکوسومبو که در سال ۱۹۶۵ و بروی رودخانه ولتا ساخته شد ایجاد شده. نتونستم عکس خوب از دریاچه بگیرم.

هرکجا سرعت ماشین کم میشد یا توقف می کرد، دست دستفروش ها داخل ماشین بود. این ها هم قصد داشتند نان های مثل خمیرشون رو بفروشند. باید برند کشورهای همسایه یاد بگیرند چطوری نان می پزند

هرکجا سرعت ماشین کم میشد یا توقف می کرد، دست دستفروش ها داخل ماشین بود. این ها هم قصد داشتند نان های مثل خمیرشون رو بفروشند. باید برند کشورهای همسایه یاد بگیرند چطوری نان می پزند

حدود ساعت چهار عصر به ترمینال شهر هوهو رسیدیم. بلیط تاکسی های خطی به مقصد بعدی یعنی روستای لی در مرز غنا و توگو رو به قیمت ۷ سدی خریدیم. خیلی زود مسافر چهارم پیدا شد و حرکت کردیم. یک ساعت طول کشید تا با طی کردن جاده ای که بیشترش خاکی بود به روستا برسیم.

اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد تابلوی بامزه آرایشگاه روستا بود

اولین چیزی که توجهم رو جلب کرد تابلوی بامزه آرایشگاه روستا بود

بعد از چک کردن هر سه مسافرخانه روستا، یک اتاق در اقامتگاه ویکتوریا به قیمت ۶۰ سدی گرفتیم. اتاق بزرگ و تمیز بود، پنکه سقفی داشت و دوش آب سرد. مسافرخانه حیاط با صفا و زیبایی هم داشت.

حیاط هتل ویکتوریا در شرق غنا

حیاط هتل ویکتوریا در شرق غنا

بخشی از اتاق بزرگ ما در هتل ویکتوریا

بخشی از اتاق بزرگ ما در هتل ویکتوریا

بچه انبه در باغ هتل ویکتوریا

بچه انبه در باغ هتل ویکتوریا

علت اصلی اومدن به روستای لی دیدن پارک ملی و آبشار لی بود. برادر صاحب هتل ویکتوریا که آشپز روستا هم بود روی شن ها نقشه آبشارها، مسیرها و زمان دسترسی هر کدام رو کشید و کمک کرد برای برنامه فردا تصمیم گیری کنیم.

آشپز داره نقشه دسترسی به آبشار رو میکشه. تضاد زیادی نداشت و توی عکس مشخص نیست

آشپز داره نقشه دسترسی به آبشار رو میکشه. تضاد زیادی نداشت و توی عکس مشخص نیست

شب رو به گشت زدن توی روستا، شام خوردن در یک رستوران ساده و شرکت در یک مراسم موعظه مذهبی که با رقص و آواز همراه بود گذروندیم.

شام مرغ و برنج به قیمت ۱۵ سدی. یک سوپ هم داشتم که شد ۵ سدی

شام مرغ و برنج به قیمت ۱۵ سدی. یک سوپ هم داشتم که شد ۵ سدی

نور کم بود و نشد عکس خوب از رقصشون بگیرم

نور کم بود و نشد عکس خوب از رقصشون بگیرم

برادر بزرگ تر که کلاس سوم بود داشت به خواهر و برادرش که کلاس اول بودند توی درس زبان انگلیسی کمک می کرد

برادر بزرگ تر که کلاس سوم بود داشت به خواهر و برادرش که کلاس اول بودند توی درس زبان انگلیسی کمک می کرد

روز ششم، آبشار لی

صبح زود بیدار شدیم و ساعت ۶:۳۰ جلوی دفتر توریستی روستا بودیم. این دفتر ساعت ۸ باز میکنه و تهیه بلیط نسبتا گرون ۶۰ سدی برای ورود هر گردشگر خارجی به پارک ملی الزامی هست. این ۶۰ سدی شامل راهنما هم میشه. ما چون قصد داشتیم زودتر و قبل از گرم شدن هوا کوهپیمایی رو شروع کنیم، شب قبل با آشپز هماهنگ کرده بودیم صبح زود برامون راهنما بفرسته و در برگشت پول ورودی رو بدیم. راهنما که بعدا فهمیدیم اون هم نسبتی با همون هتل ویکتوریا داره، اسم ناجوری داشت. راهنما با لهجه غلیظش خودش رو kosi معرفی کرد. ما هم خندمون گرفته بود هم رومون نمیشد به هم نگاه کنیم 😂 قرار گذاشتیم دوست (فریند) صداش کنیم.

راهنما خیلی دوست داشتنی بود و به کارش هم وارد. اول کار برامون چوب دستی پیدا کرد و به هر درخت یا گیاه جالبی که می رسیدیم با حوصله توضیح میداد.

راهنما داره برامون چوب دستی آماده میکنه

راهنما داره برامون چوب دستی آماده میکنه

راهنما روی پل و روستاییان مشغول حمل آب از رودخانه

راهنما روی پل و روستاییان مشغول حمل آب از رودخانه

همون اول کار به یک مزرعه دار برخوردیم که داشت از درخت پالم شراب می گرفت. درخت پالم رو از ریشه در میارند، روی تنش یک حفره ایجاد می کنند و زیرش ظرفی قرار میدند. از این حفره قطره قطره مایع شیری رنگی خارج میشه که بهش شراب پالم گفته میشه. توی غرب آفریقا شراب پالم نوشیدنی الکلی فقراست و زیاد اسمش رو شنیدم، اینجا از نزدیک فرایند تولیدش که کاملا طبیعی هست رو دیدم. نمیدونم بجز غرب آفریقا جای دیگری هم اینطوری شراب پالم تولید میشه یا نه.

از اون حفره ای که روی تنه ایجاد شده شراب پالم خارج میشه

از اون حفره ای که روی تنه ایجاد شده شراب پالم خارج میشه

بعد از ۲۰ دقیقه مسیر هموار، قسمت سخت شروع شد و حدود یک ساعتی از شیب تند بالا رفتیم. این قسمت قبل از این بود که خورشید بالا بیاد و دمای هوا قابل تحمل بود. حدود ۸:۳۰ بود که به بالاترین قسمت مسیر کوهپیمایی مون رسیدیم. از اونجا میشد آبشار رو دید. مسیر بسیار زیبا بود و مرتب پوشش گیاهی عوض میشد.

مقصد بالای کوه روبرو بود

مقصد بالای کوه روبرو بود

بدلیل پدیده ای به اسم هارماتان آسمان شفاف نبود. در منطقه غرب آفریقا و در زمستان بادهای خنکی از صحرای آفریقا به سمت جنوب میاد که به همراه خودش شن های صحرا رو میاره و علاوه بر ملایم شدن دمای هوا، آسمان رو شبیه حالت مه گرفته میکنه.

همسفران علاقه عجیبی به نشستن لبه پرتگاه و عکس گرفتن داشتند که باعث حرص خوردن راهنما و من شد، اونقدر که میخواستم از توی همین کوه ها فرار کنم برم توگو 😣

هارماتان و هاله ای از آبشار لی

هارماتان و هاله ای از آبشار لی

آخه چه اصراریه که بری لب بشینی

آخه چه اصراریه که بری لب بشینی

ساعت ۹:۲۵ دقیقه به آبشار لی رسیدیم. آبشار لی دو طبقه هست و با ۸۵ ارتفاع بلندترین آبشار در غرب آفریقاست. این آبشار در مرز غنا و توگو واقع شده ولی غنا تونسته مالکیت خودش رو بر این آبشار به کرسی بشونه. ما مسیری رو انتخاب کرده بودیم که ابتدا آبشار رو از دور ببینیم، بعد پای قسمت بالایی آبشار بریم و در نهایت قسمت پایینی آبشار رو ببینیم.

قسمت بالایی آبشار لی فقط ما سه نفر و راهنما بودیم. از زیبایی آبشار لذت بردیم، زیر پوره های آبشار خیس شدیم و صبحانه رو همونجا خوردیم.

به آبشار نزدیک شدیم

به آبشار نزدیک شدیم

قسمت بالایی آبشار لی

قسمت بالایی آبشار لی

حوضچه آبشار

حوضچه آبشار

اگر میشد پرید در یک ثانیه به حوضچه آبشار پایینی می رسیدیم. اما باید بیش از یک ساعت توی جنگلی که حالا حسابی گرم شده بود پیاده روی می کردیم تا به آبشار پایینی برسیم.

عبور از مسیر جنگلی زیبا برای رسیدن به طبقه پایین آبشار لی

عبور از مسیر جنگلی زیبا برای رسیدن به طبقه پایین آبشار لی

اینجا هر دو طبقه آبشار لی مشخصه

اینجا هر دو طبقه آبشار لی مشخصه

پارک ملی آبشار لی در غنا

پارک ملی آبشار لی در غنا

میوه ای شبیه خارک. خوردنی نبود

میوه ای شبیه خارک. خوردنی نبود

دانه های زیبا که راهنما پیدا کرد و بهمون گفت برای تزئین استفاده میشه

دانه های زیبا که راهنما پیدا کرد و بهمون گفت برای تزئین استفاده میشه

میوه بسیار شیرین که راهنما می گفت اسم نداره!

میوه بسیار شیرین که راهنما می گفت اسم نداره!

آبشار پایینی چند تا گرشگر خارجی دیگه با راهنماهاشون بودند. در کل مسیر دسترسی این قسمت آبشار از روستا خیلی راحته و در کمتر از یک ساعت میشه تا حوضچه آبشار اول اومد.

آبتنی زیر آبشار، بعد از کلی پیاده روی و عرق کردن، حسابی چسبید.

آبتنی در حوضچه آبشار پایینی

آبتنی در حوضچه آبشار پایینی

در راه بازگشت به روستا

در راه بازگشت به روستا

بته آناناس و میوه جوانش

بته آناناس و میوه جوانش

میوه کوالا که در غرب آفریقا بسیار محبوبه. طعم تلخی داره ولی مردان بدلیل خواصش که شبیه ویاگرا هست می خورند. البته به عنوان طعم دهنده نوشابه هم استفاده میشه. اینجا اولین بار تو غلافش دیدم.

میوه کوالا که در غرب آفریقا بسیار محبوبه. طعم تلخی داره ولی مردان بدلیل خواصش که شبیه ویاگرا هست می خورند. البته به عنوان طعم دهنده نوشابه هم استفاده میشه. اینجا اولین بار تو غلافش دیدم.

درخت کاکائو

درخت کاکائو

میوه نارس کاکائو

میوه نارس کاکائو

ساعت یک به روستا رسیدیم و پول ورودی رو هنگام خروج پرداخت کردیم. یک مغازه و کارگاه صنایع دستی هم اونجا بود که بازدید کوتاهی ازش کردیم. ساخته اصلی شون آلت تناسلی مردانه بود که به عنوان نماد باروری می ساختند. کلا این روستا زیر ۱۸ سال و خانوادگی نمیشه اومد 😀

صنایع دستی روستای لی

صنایع دستی روستای لی

برگشتیم هتل، دوش گرفتیم وسایل رو جمع کردیم و با صاحب هتل که برای اولین بار دیدیمش، پول هتل رو تصفیه کردیم. اعتراض می کرد که چرا موقع اتاق گرفتن از نفرش تخفیف گرفتیم و می گفت ایران کلی نفت داره چرا خساست به خرج میدید. من هم یک ۵۰۰ تومانی صاف و تا نخورده بهش دادم که فکر نکنه ایرانی ها خسیس هستند 😉

صاحب هتل ویکتوریا زیر سایه درخت انبه نشسته

صاحب هتل ویکتوریا زیر سایه درخت انبه نشسته

راهنمای مهربون که منتظر بود تا ما رو راهی کنه، یک میوه کاکائو که توی مسیر چیده بود رو برامون بازش کرد و دانه اون رو داد امتحان کنیم. غنا بعد از ساحل عاج دومین تولید کننده میوه کاکائو هست. درسته که ریشه درخت کاکائو به امریکای لاتین برمی گرده، ولی در حاضر قاره آفریقا با اختلاف رتبه اول کشت و تولید کاکائو رو داره و دو کشور ساحل عاج و غنا به تنهایی بیش از ۵۰ درصد دانه کاکائو دنیا رو تولید می کنند. این دانه ها بیشتر به اروپا و امریکا صادر میشه و اونجا تبدیل به شکلات میشه.

راهنما در حال باز کردن میوه کاکائو

راهنما در حال باز کردن میوه کاکائو

دانه های سفت و قهوه ای رنگ بین این ماده سفید و لزج قرار داره. قسمت سفید رنگ رو میشه خورد ولی دانه قهوه ای رنگ کاکائو خوردنی نیست و باید بره کارخانه تا تبدیل به شکلات بشه

دانه های سفت و قهوه ای رنگ بین این ماده سفید و لزج قرار داره. قسمت سفید رنگ رو میشه خورد ولی دانه قهوه ای رنگ کاکائو خوردنی نیست و باید بره کارخانه تا تبدیل به شکلات بشه

بعد از خوردن میوه کاکائو به همراه راهنما به میدان مرکزی روستا که ایستگاه تاکسی ها بود رفتیم. راهنما از قبل با یک تاکسی هماهنگ کرده بود و با کمی تاخیر سر و کلش پیدا شد.

ساعت ۱۵:۳۰ به ترمینال شهر هوهو رسیدیم. شهرزاد اینجا ازمون جدا شد و با یک ون به سمت مرز رفت تا وارد توگو بشه و بدلیل کمبود وقت، سفرش رو زودتر تمام کنه. واسه ما هم بهتر بود از همینجا وارد توگو بشیم اما پاسپورت هامون توی سفارت نیجر در آکرا بود.

شهرزاد کوله پشتی رنگی رنگیش رو از دهکده صنایع دستی آکرا خرید. اینقدر خرید کرده بود که نیاز به یک کوله پشتی اضافه داشت 😀

شهرزاد کوله پشتی رنگی رنگیش رو از دهکده صنایع دستی آکرا خرید. اینقدر خرید کرده بود که نیاز به یک کوله پشتی اضافه داشت 😀

من و فهیمه هم سوار ون های آکرا شدیم. نفر بغل دستیم استاد دانشگاه و از مسوولین پارک ملی آبشار لی بود. خیلی خوشحال شد مسافری از ایران اینجا اومده و در مورد آینده درخشان غنا و امیدش به پیشرفت قاره آفریقا کلی صحبت کرد. در آخر هم گفت شمارش رو بنویسم تا اگر کاری توی آکرا داشتم بهش زنگ بزنم. وقتی اسمش رو پرسیدم و گفت kosmos به زور جلوی خودم رو گرفتم نخندم. آخه این چه وضع اسم گذاشتن توی این منطقه بود 😆

توقف برای دستشویی

توقف برای دستشویی

آب معدنی با بطری پلاستیکی توی غنا خیلی گرون بود اما این کیسه ای ها که کمی هم طعم داشت، ارزان بود. یکی دونه آب ۲۵ پزو شد (هر ۱۰۰ پزو یک سدی هست)

آب معدنی با بطری پلاستیکی توی غنا خیلی گرون بود اما این کیسه ای ها که کمی هم طعم داشت، ارزان بود. یکی دونه آب ۲۵ پزو شد (هر ۱۰۰ پزو یک سدی هست)

نزدیک آکرا یک موتوری اومد سبقت بگیره، تعادلش به هم خورد و از جاده پرت شد بیرون. صحنه وحشتناکی بود، خصوصا توی اون جاده تاریک که هیچ ماشینی هم برای کمک بهش توقف نکرد. به عنوان یک قانون کلی از سفر و رانندگی در شب باید توی آفریقا پرهیز کرد، حتی اگر اون کشور غنا باشه!

حدود ۹ شب به آکرا رسیدیم. قبل از اینکه به گاراژ وسط شهر برسیم از ون پیاده شدیم و فاصله دو کیلومتر تا همون خونه ای که قبلا ازش اتاق گرفته بودیم رو پیاده رفتیم. با اینکه آکرا شهر نسبتا امنی هست ولی باز هم وقتی خیابان خلوت میشد ترسناک بود.

به شخصی که مسوول اجازه اتاق های خانه بود گفته بودم همون اتاق قبلی رو برامون نگه داره ولی متاسفانه یادش رفته بود. یک اتاق بدون کولر به قیمت ۱۰۰ سدی بهمون داد. هوای آکرا توی شب هم داغ بود و از پنکه کاری ساخته نبود.

روز هفتم، خداحافظی با غنا

شب آخر غنا هم قسمت بود بیشتر بپزیم تا بخوابیم 💥. چایی خوردیم، سر کوچه دو تا نارگیل تازه و آبدار به عنوان صبحانه زدیم و رفتیم به سمت سفارت نیجر. سلیمان بهمون گفت با درخواست ویزا موافقت شده. هزینه ویزا رو دادیم و رفتیم طبقه دوم سفارت تا برچسب ویزاها داخل پاسپورت زده بشه. در آخر هم سلیمان مجدداً در مورد دیدنی های نیجر و مراقب بودن در مسیر بهمون توصیه های برادرانه کرد.

نارگیل صبحگاهی

نارگیل صبحگاهی

در خیابان استقلال یعنی همون خیابانی که سفارت نیجر واقع شده، کلیسایی بود به اسم کلیسای عیسی مسیح. کلیسای عجیبی بود و فقط به پیروانش اجازه میداد داخلش برند. با نگهبانش که صحبت کردم گفت اگر عضو کلیسا بشید میتونید داخل کلیسا رو هم ببینید. گفتم آخه عضویت من نه واسه شما آب میشه نه واسه من نون. نهایتا با یکی از مدیران کلیسا صحبت کرد و اجازه دادند وارد باغ کلیسا بشیم. باغ خیلی زیبایی بود با درختان بسیار بزرگ تراولر پالم یا همون نخل مسافر. قبلا در مورد این نخل مسافر گفتم که بدلیل آب زیادی که توی ساقه هاش ذخیره میشه، جان مسافران در راه مانده رو نجات میداده و به نخل مسافر معروف شده.

کلیسای عیسی مسیح در آکرا پایتخت غنا

کلیسای عیسی مسیح در آکرا پایتخت غنا

درختان نخل مسافر در باغ کلیسای عیسی مسیح

درختان نخل مسافر در باغ کلیسای عیسی مسیح

پیاده برگشتیم به سمت خونه اقامتمون. کوله ها رو بستیم، پول اتاق رو پرداخت کردیم، اومدیم توی خیابان اصلی و توی یکی از غذاخوری های خیابانی ناهار خوردیم. قبلا هم جولوف خورده بودم اما این یکی رو خیلی وقت بود دنبالش بودم چون از صبح یک ظرف بزرگ بار میذاشت و قبل ۱۲ ظهر غذاش تمام میشد. دو بار قبلی که پرسیده بود تمام کرده بود. جولوف برنجی هست که با رب گوجه یا خود گوجه و ادویه فراوان پخته میشه (گاهی رشته هم اضافه میشه) و علاوه بر غنا، چند تا کشور دیگه هم روش تعصب دارند. یک پرس جولوف با مرغ ۷ سدی شد. پسری که اونجا نشسته بود از غذای خودش که یک غذای معروف دیگه غنایی به اسم فوفو بود بهمون تعارف کرد. به نظرم جولوف خوشمزه تر از فوفو هست.

جولوف خوشمزه رو باید کنار خیابون توی آکرا بخوری

جولوف خوشمزه رو باید کنار خیابون توی آکرا بخوری

جولوف و مرغ غذایی که همه جای غنا میشه پیدا کرد

جولوف و مرغ غذایی که همه جای غنا میشه پیدا کرد

بعد از ناهار یک تاکسی برای گاراژ مرکز شهر گرفتیم. اونجا بلیط برای شهر مرزی آفلائو به قیمت ۲۸ سدی خریدیم. یک ون بسیار راحت و تمیز قرار بود ما رو به مرز ببره.

گوجه فروش های غنا

گوجه فروش های غنا

این قابلمه ابزار دستفروشی، بالش و سایه بان شون هست

این قابلمه ابزار دستفروشی، بالش و سایه بان شون هست

ساعت ۱۳:۴۵ حرکت کردیم. راننده پسری جوان و یک مسیحی بسیار معتقد بود. دو دقیقه اول سفر دعا می خوند. بخشی از دعا این بود: ما همه سرنشینان این خودرو یکی هستیم، خدایا حافظ ما باش.

راننده معاشرتی هم بود و سعی داشت به بهانه های مختلف سر صحبت رو با ما باز کنه. جرات نکردم اسمش رو بپرسم 😜

توی مسیر فقط یکبار برای دستشویی و غذا خوردن توقف کردیم.

دستفروشان یا بهتره بگم سرفروشان

دستفروشان یا بهتره بگم سرفروشان

حرکات کششی فهیمه براش جالب بود، سعی می کرد انجام بده

حرکات کششی فهیمه براش جالب بود، سعی می کرد انجام بده

ون سبز و سفید ماشین ما هست و شخصی که دستانش رو باز کرده هم رانندمون

ون سبز و سفید ماشین ما هست و شخصی که دستانش رو باز کرده هم رانندمون

ساعت ۱۷:۵۰ دقیقه پس از طی ۱۹۰ کیلومتر در امتداد ساحل اقیانوس اطلس، به گاراژ شهر مرزی آفلائو رسیدیم. تا مرز راه زیادی نبود. نیاز مبرم به دستشویی داشتم. تونستم یک توالت که ورودیش ۱ سدی بود پیدا کنم. راحت که شدم به سمت مرز حرکت کردیم. کمی قبل از مرز چند آواکادو و پرتقال خریدیم و بقیه سدی ها رو به سفا، واحد پول رایج در غرب آفریقا تبدیل کردیم.

گاراژ شهر آفلائو

گاراژ شهر آفلائو

آخرین خرید از غنا پرتقال و آواکادو بود. پرتقال رو معمولا پوست کنده می فروشند

آخرین خرید از غنا پرتقال و آواکادو بود. پرتقال رو معمولا پوست کنده می فروشند

ساختمان مرزبانی غنا شلوغ و پر سر و صدا بود. مامورانی که اسلحه بزرگ داشتند هم زیاد بودند. بعد از کمی معطلی، مدارکمون رو کنترل کردند و به داخل یک اتاق هدایت شدیم. سه تا میز توی اتاق بود که پشت هرکدومشون یک پلیس مرزبانی نشسته بود. چند نفر دیگه هم روی صندلی نشسته بودند و کلا اون همه ادم برای اون اتاق زیاد بود. پنج دقیقه طول کشید تا اون مردک پاسپورت ها رو ورق بزنه و بالاخره تصمیم بگیره مهر خروج رو بزنه. پنج دقیقه ای که خیلی طولانی گذشت. پلیس ها اصلا دوست داشتنی نبودند و خصوصا نگاه هاشون به همسفر خیلی آزار دهنده بود.

از مرزبانی خارج شدیم و پیاده به سمت کشور توگو حرکت کردیم.

هزینه های سفر من به غنا ۷۵۵ سدی معادل ۱۵۱ دلار بعلاوه ۷۰ یورو هزینه ویزای غنا شد.

تاریخ سفر:زمستان ۱۳۹۷

احمد خانی

احمد خانی عاشق سفر و دیدن سرزمین های متفاوت

۲۰دیدگاه

دیدگاه را وارد کنید
نام خود را وارد کنید
  • - گزینه های دیدگاه، نام و ایمیل حتما باید وارد شوند.
  • - ایمیل شما هیچگاه منتشر نخواهد شد. فقط برای اطلاع شما از پاسخ به دیدگاهتان استفاده می شود.
m
mahmood
حدود ۲ ماه قبل

سلام خوبین اگر بخوای به کنیا با ویزا توریستی سفر کنید و از اونجا قصد رفتن به غنا رو داشته باشین امکان پذیر هستش ؟

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
حدود ۲ ماه قبل

سلام
شما از هرکجای دنیا میتونید به غنا سفر کنید، فقط باید ویزای غنا رو داشته باشید. مقررات کرونا برای ورود به هر کشور رو هم باید جستجو کنید

پاسخ
پاسخ
م
محسن
۳ ماه قبل

مثل همیشه عالی بود این سری سفرنامه غرب آفریقا..من یه سوال رو یادم رفت از اولین سفرنامه غرب آفریقات بپرسم... شما گفتی مثلا مدارک لازم برای گرفتن ویزا برای سفارت غنا (و یا جای دیگر) در کشور ایران بلیط رفت و برگشته، در حالیکه بلیط شما اصلا از غنا نبوده(تا اونجایی که یادمه شما از موریتانی سفر رو شروع کردی و از ساحل عاج وارد غنا شدی و تازه به توگو رفتی) پس میشه بگید با این شرایط چطوری سفارت به شما ویزا میده؟ یعنی صرف بلیط ورود از موریتانی و خروج از نیجریه براش کافیه؟

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۳ ماه قبل

سلام محسن جان
باید بتونی سفارت رو قانع کنی که برنامه شما با یک سفر معمولی رفت و برگشت به غنا تفاوت داره. اگر برنامه شما واقعی به نظر برسه معمولا موافقت می کنند. اون بلیط موریتانی و نیجریه هم خیلی کمک کرد.

پاسخ
پاسخ
ز
زهرا
۳ ماه قبل

بسیار عالی، مثل همیشه لذت بخش بود ممنون.

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۳ ماه قبل

سلام و سپاس دوست عزیز

پاسخ
پاسخ
م
محمد
۳ ماه قبل

سلام احمد جان ..‌ من تز اون صنایع دستی مثبت هجده می‌خوام
. هدیه بدم به دوست نروژیم 😂😂

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۳ ماه قبل

سلام محمد جان
نخریدم. اگر آورده بودم هم احتمالا توی فرودگاه ایران توقیف میشد :))

پاسخ
پاسخ
ا
احمد م
۳ ماه قبل

سلام اولا شهرزاد خانم چطور برگشت ایران و بعد اینکه من با اینکه میدونم سفر بخوشی تموم شده همش نگرانم بخاطر غذا یا گرما مریض بشید در حالی که واقعا نمیدونم برای چنین چیزی برنامه ای دارید یا نه

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۳ ماه قبل

سلام دوست عزیز
پرواز از بنین
در صورت مریضی، استراحت و مایعات و قرص و در مرحله آخر مراجعه به بیمارستان و پزشک

پاسخ
پاسخ
ا
احمد م
۳ ماه قبل

پس خانواده دست خدا سپرده بودنتون بخصوص این شبهای بدون کولر سخت بوده باز با توجه به‌ علاقه شما به نارگیل نگرانی بابت غذا کمتره میشه جسارتا بگید بنین با کدوم پرواز

پاسخ
پاسخ
م
مجتبی
۳ ماه قبل

جالب بود .....

پاسخ
پاسخ
ف
فروغی
۳ ماه قبل

با سلام. سپاس برای به اشتراک گذاری اطلاعات و تجربیات ناب سفر. عالی .
ببخشید سفرنامه اکوادور نگاشته شده؟

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۳ ماه قبل

سلام دوست عزیز
نه سفرنامه اکوادور را ننوشتم

پاسخ
پاسخ
ح
حسین
۳ ماه قبل

سلام احمد جان، جزو اولین نفراتی هستم که سفرنامه هاتو میخونم. مثل همیشه عاااااالی، وای اون قسمت اسماشون هنوز دارم از خنده میترکم. 😅😅جالب بود. اسم رئیس جمهور یا نخست وزیر یونان رو هم که خودت دیگه میدونی چقدر ضایعس! نگم برات بهتره! 😅این سفرنامه آلمان رو هم آخرش ننوشتی و ما آلمان نشینا رو تو کف گذاشتی و رفتی 🤠🤷‍♂️

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۳ ماه قبل

سلام حسین جان
بله یک سری از اسم ها تو فرهنگ ما معنی خوبی نداره یا خنده دار هست :))

پاسخ
پاسخ
م
مهدی حسینی
۳ ماه قبل

بسیار جالب و دیدنی و خوندنی بود غنا
اون برخورد پلیس هاشونم واقعا اذیت کننده هست ک با نگاه های آزار دهنده یه توریست خانم سفید پوست رو اذیت میکنن
ولی جدا از این مورد ازار دهنده کشور جالبی بود و اسامی شون هم ک برای ما جالب تر
روستای روی آب جالب بود.تصمیم گرفتم جولوف رو حتما خودم درست کنم چون دستم ک ب غنا نمیرسه. تو برنجش فقط رب یا گوجه و‌ادویه بود؟ پیاز داغ یا چیز دیگه نداشت؟؟؟ البته ما خودمون غذاهایی نزدیک ب این داریم ولی وقتی برنجو اینشکلی میپزیم معمولا گوشت چرخکرده یا خود مرغ رو رشته رشته قاطیش میکنیم. بازم ممنون از سفرنامه خوندنی تون

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۳ ماه قبل

سلام مهدی جان
نه پیاز داغ نبود. گوشت هم نبود. مرغ یا سبزیجات هم کنار غذا ممکن بود میل بشه ولی داخل برنج پخته نمیشد. بعضی ها کمی رشته هم داخل جولوف می کردند. نمیدونم ادویه جاتش چی بود و اینکه تو ایران پیدا میشه یا نه

پاسخ
پاسخ
م
مهدی حسینی
۳ ماه قبل

خیلی جالبه.چون غذای محلی و جزئی از عرف همون شهر یا کشوره بعید میدونم درسته مثله جولوف تو ایران پیدا بشه ولی میشه نزدیکش رو پخت و کاری نداره. غذاهای برزیل و ارزانتین برا ما ایرانی ها فک کنم جالب تر باشه. در کل ممنون از قلم فوق العاده سلیس و خوندنیت احمد جان. مثه همیشه لذت بردیم

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۳ ماه قبل

قربانت مهدی جان

پاسخ
پاسخ
ادامه...