سفرنوشت

سفرنامه توگو و قبایل تاتا به همراه ویزا و راهنمای سفر

قبل از سفر به توگو وقتی داشتم روی نقشه میدیدمش اولین چیزی که به خودم گفتم این بود این کشور چرا اینقدر درازه 😅 توگو برام بسیار ناشناخته بود و در مورد امنیتش اطلاعات چندانی نداشتم. هرچه بیشتر بهش نزدیک شدم فهمیدم این کشور باریک و دراز تنوع جالبی داره و میتونه یک مقصد گردشگری در آفریقا باشه. سفرنامه توگو داستان سفرم از لحظه ورود در مرز جنوب غربی و خروج کمی عجیب و غریب در مرز شمال شرقی هست.

سفر به توگو در ادامه سفر غرب آفریقا و پس از دیدن کشورهای موریتانی ، سنگال ، گامبیا ، گینه بیسائو ، گینه کوناکری ، سیرالئون ، لیبریا ، مالی ، بورکینافاسو ، ساحل عاج و غنا بود. در صورتی که قصد دارید با منطقه غرب آفریقا آشنا بشید میتونید از کشور موریتانی شروع کنید و در جریان کل سفر قرار بگیرید.

ویزای توگو

کشور توگو با ایران روابط دیپلماتیک نداره، بنابراین از سفارت توگو در تهران هم خبری نیست. ما ایرانی ها برای سفر به توگو نیاز به ویزا داریم ولی خوشبختانه نیازی به سفر به کشور ثالث برای گرفتن ویزای توگو نیست. کشور توگو به شهروندان همه کشورها از جمله دارندگان پاسپورت ایرانی، در بدو ورود به راحتی ویزای یک هفته ای میده. این ویزا رو بعدا داخل خود کشور توگو و با مراجعه به اداره پلیس میشه تا ۹۰ روز هم تمدید کرد.

مدارک لازم برای ویزای توگو در بدو ورود شامل موارد زیر میشه:

  • اصل پاسپورت با شش ماه اعتبار به همراه یک کپی از صفحه اول پاسپورت.
  • یک قطعه عکس رنگی جدید.
  • فرم ویزای توگو که از مرزبانی دریافت می کنید. فرمی که به ما دادند به زبان فرانسه بود.
  • رزرو هتل در توگو به همراه کپی.
  • در صورتی که با پرواز وارد توگو میشید باید پرواز خروج از توگو داشته باشید.
  • اصل کارت واکسن تب زرد به همراه یک کپی.
  • هزینه ویزای یک هفته ای در بدو ورود توگو ۱۰۰۰۰ فرانک غرب آفریقا (معادل ۱۵ یورو) هست. بعید میدونم اگر برای ویزا به سفارت توگو در کشوری که این کشور روابط دیپلماتیک داره برید، هزینه ویزای قبل از سفر کمتر باشه.

مدت زمان معطلی برای صدور ویزای توگو از ۱۵ دقیقه تا چند ساعت میتونه باشه. بستگی به خستگی مامور مرزی، شلوغی مرز و اینکه به ماموری برخورد کنید که از شما خوشش بیاد یا نه داره.

ویزای توگو صادر شده در مرز توگو و غنا

ویزای توگو صادر شده در مرز توگو و غنا

مختصری در مورد توگو

کشور توگو با اسم رسمی جمهوری توگولیز (Togolese) کشوری کوچک در آفریقای غربی هست. توگو با مساحت ۵۶،۷۸۵ کیلومتر مربع از استان خوزستان کوچکتر هست. توگو با عرض ۱۵۰ کیلومتر، یکی از باریک ترین کشورهای دنیاست و مابین دو کشور غنا و بنین ساندویچ شده. همسایه سومش کشور بورکینافاسو در شمال هست و از جنوب هم به آب های اقیانوس اطلس (خلیج گینه) محدود شده و ۵۶ کیلومتر خط ساحلی داره.

نقشه کشور توگو و همسایه هاش

نقشه کشور توگو و همسایه هاش

پرچم کشور توگو

پرچم کشور توگو

قبل از جنگ جهانی اول توگو مستعمره آلمان بود ولی با شکست آلمان ها در جنگ اول توگو بین فرانسه و بریتانیا تقسیم شد. قسمت انگلیسی توگو بعدها ضمیمه کشور غنای امروزی شد و قسمت فرانسوی در سال ۱۹۶۰ به استقلال رسید که در حال حاضر همین کشور توگوی امروزی هست. توگو هم مثل خیلی از کشورهای آفریقایی رهبرانی داشته که از نردبان دموکراسی بالا رفتند و هنگامیکه به قدرت رسیدند حاضر به پایین اومدن نشدند. همین رهبران دیکتاتور و طولانی مدت، باعث شدند توگو امروز جزو کشورهای فقیر قاره سیاه باشه.

توگو حدود ۸ میلیون نفر جمعیت داره. از این تعداد حدود ۳۰ درصد مسیحی و ۲۰ درصد مسلمان هستند. ۵۰ درصد بقیه از آیین وودو (Voodoo) که ریشه در دین های قبایل آفریقایی این منطقه با هزاران سال قدمت داره، پیروی می کنند. حتی کسانی که به دین های آسمانی مسیحیت و اسلام اعتقاد دارند ممکنه در کنارش به بت پرستی و جادوگری هم باور داشته باشند.

از اونجایی که توگو مستعمره فرانسه بوده، زبان رسمی کشور در حال حاضر فرانسه هست و تقریبا همه می تونند به فرانسه صحبت کنند. علاوه بر فرانسه به زبان یکی از ۴۰ قوم و قبیله ساکن توگو هم صحبت می کنند.

کشور توگو به سه منطقه جغرافیایی جنوبی با آب و هوای گرم و استوایی، منطقه کمی مرتفع مرکزی و منطقه شمالی با دشت های ساوانا تقسیم میشه. مناسبترین زمان سفر به توگو زمستان هست. توی این بازه زمانی بارندگی نسبتا کمه، دمای هوا متعادل هست و از باد و طوفان شدید هم خبری نیست. دو ماه ابتدایی بهار هوا بشدت گرم و طاقت فرسا میشه.

اگر بخواهید از ایران به توگو سفر کنید باید پروازهایی با دو توقف رو انتخاب کنید چون نه تنها پرواز مستقیم بین دو کشور نیست، حتی پرواز با یک توقف هم به سختی میشه پیدا کرد. بلیط پرواز تهران-لومه بصورت رفت و برگشت از ۱۰۰۰ دلار شروع میشه. توصیه من پرواز به کشورهای همسایه توگو یعنی غنا و بنین و در ادامه سفر زمینی به توگو هست.

مراقبت بهداشتی الزامی برای توگو واکسن تب زرد هست. در کشور توگو ریسک گزش پشه مالاریا وجود داره و بهتره قبل از سفر شروع به خوردن قرص مالاریا کنید.

روز اول، ورود به توگو

به همراه همسفرم فهیمه از مرزبانی غنا خارج شدیم و در حالیکه هوا داشت تاریک میشد راهی مرزبانی توگو در همون نزدیکی شدیم. ساختمان مرزبانی توگو ساده تر از مرزبانی غنا بود. تفاوت عمده ای که کرده بود این بود که در مرزبانی توگو کسی انگلیسی بلد نبود. همه فرانسه بلد بودند و من هم چیزی از فرانسه نمیدونستم. تنها یکی از مرزبان ها چند کلمه انگلیسی بلد بود و به کمک همون پروسه ویزا و پر کردن فرم ها که به زبان فرانسوی بود رو انجام دادیم. پول ویزا هم بصورت نقد نفری ده هزار فرانک غرب آفریقا پرداخت کردیم. توگو هم جزو اتحادیه پولی غرب آفریقا هست که پول مشترکی به اسم فرانک غرب آفریقا (سفا یا سی اف ای) دارند. ارزش سفا با یورو فیکس شده و هر یورو برابر ۶۵۶ فرانک غرب آفریقاست. کنترل این پول با فرانسه هست که عملا اقتصاد مستعمرات سابقش رو در اختیار خودش داره.

پروسه دریافت ویزای بدو ورود توگو و زدن مهر خروج در پاسپورت یک ساعتی طول کشید. اینکه چه مدارکی نیاز هست رو اول سفرنامه مفصل در قسمت ویزای توگو نوشتم.

از مرزبانی که خارج شدیم هوا کامل تاریک شده بود. شهر لومه پایتخت توگو همونجا چسبیده به مرز غنا هست و ما مستقیم وارد پایتخت شدیم. کوچه ها و خیابان های نزدیک مرز تمیز نبود و با نور کمش به نظر نا امن میومد.

پیاده همون محله رو جستجو کردیم و خیلی زود یک مسافرخانه با اتاق تمیز پیدا کردیم. یک اتاق در طبقه سوم هتل هوکا با کولر، یخچال کوچک و دوش آب گرم به قیمت ده هزار سفا گرفتیم.

هتل هوکا اینترنت و وای فای نداشت. با مرز کمتر از ۵۰۰ متر فاصله داشتیم و سیم کارت غنای من همچنان وصل بود و میتونستم از اینترنتش استفاده کنم. پذیرش هتل دختر مهربانی به اسم بالین بود که میتونست کمی انگلیسی صحبت کنه. بهمون گفت سر کوچه میتونیم سیم کارت بخریم.

خانم بالین، پذیرش هتل هوکا در لومه پایتخت توگا

خانم بالین، پذیرش هتل هوکا در لومه پایتخت توگا

رفتیم سیم کارت خریدیم ولی فروشنده نتونست تنظیمات گوشی فهیمه رو انجام بده و اینترنتش وصل نمیشد. فروشنده و همکاراش بیش از یک ساعت داشتند تلاش کردند و موفق نشدند. نهایتا قرار شد فردا دوباره بریم سراغش.

بنده خدا خیلی تلاش کرد اینترنت سیم کارت رو درست کنه ولی نتونست

بنده خدا خیلی تلاش کرد اینترنت سیم کارت رو درست کنه ولی نتونست

از تعداد زیاد مسجد وصدای اذان عشاء که همه جا پیچیده بود مشخص بود که ساکنان این محله در غرب لومه همگی مسلمان هستند. تعداد زیادی کبابی کنار کوچه ها بود و من هم یک نصف مرغ کوچک برای شام ازشون خریدم.

مرغ رو از اینجا خریدم

مرغ رو از اینجا خریدم

این هم دم گاو کباب شده داشت!

این هم دم گاو کباب شده داشت!

مغازه های بازی کامپیوتری توی آفریقا خیلی زیاد دیده میشه

مغازه های بازی کامپیوتری توی آفریقا خیلی زیاد دیده میشه

نزدیک هتل هوکا یک گدای هیکلی، سمج شده بود و تقاضای پول می کرد. در آخر دیگه رفتارش داشت خشن میشد که یکی از کارکنان هتل اومد بیرون و با عربده کشیدن سر گدا، شرش رو کم کرد. کارمند هتل از اینکه این تجربه بد برای من اتفاق افتاده بود شرمنده بود.

روز دوم، لومه پایتخت توگو

صبح وقتی به شلوارم نگاه کردم دیدم دوباره یک قسمتش پاره شده. خاک زیاد و کثیف شدن باعث میشد تقریبا هر روز تمام لباس ها رو بشورم. شلوارم دیگه داشت نفس های آخرش رو میکشید. به کمک فهیمه و پتوی مسافرتی چندین بار وصله پینه شده بود و این بار هم یک تکه از پتو بهش دوخته شد تا در برابر نفوذ خاک و کثافت مقاومت کنه.

پنجره اتاقمون دید نسبتا خوبی به محله داشت ولی برای دیدن بهتر شهر به پشت بام در طبقه پنجم رفتم. از اونجا مرزبانی توگو-غنا و همینطور دریا به خوبی مشخص بود.

محله اطراف هتل از پنجره اتاق

محله اطراف هتل از پنجره اتاق

منظره اقیانوس اطلس از روی پشت بام هتل

منظره اقیانوس اطلس از روی پشت بام هتل

شهر لومه پایتخت توگو از روی پشت بام هتل هوکا

شهر لومه پایتخت توگو از روی پشت بام هتل هوکا

به پذیرش هتل گفتم یک شب دیگه هم میمونیم و بهش تاکید کردم اتاق نیاز به تمیز کردن نداره. معمولا بخشی از پول رو داخل اتاق پنهان می کنم و ترجیح میدم کسی برای تمیز کردن وارد اتاق نشه.

سراغ مغازه ای که شب قبل ازش سیم کارت خریده بودیم رفتیم. دوباره کلی آدم مشغول شدند و بالاخره تونستند اینترنت سیم کارت رو فعال کنند.

بالاخره یک نفر موفق شد اینترنت سیم کارت رو وصل کنه

بالاخره یک نفر موفق شد اینترنت سیم کارت رو وصل کنه

شلوار من که از پشت با پتو مقاوم سازی شده

شلوار من که از پشت با پتو مقاوم سازی شده

قاعدتا باید به سفارت نیجریه در توگو می رفتیم ولی شنبه بود و سفارت ها تعطیل. به ساحل رفتیم رفتیم و مشغول قدم زدن در کنار اقیانوس شدیم. شهر لومه پایتخت توگو ساحل بسیار خوب و تمیزی داره و بودن همچین ساحلی زیبایی در پایتخت نعمت بزرگی هست.

دستفروش ها روز تعطیل مشغول فروختن قورباغه، مار و مارمولک خشک شده بودند که علاوه بر خاصیت دارویی (به قول خودشون) برای جادو و جادوگری هم کاربرد داره. توگو یکی از مراکز بزرگ جادوگری و آئین وودوو در آفریقا هست.

سواحل اقیانوس اطلس در لومه پایتخت توگو

سواحل اقیانوس اطلس در لومه پایتخت توگو

قورباغه و مار خشک شده که خاصیت درمانی و جادوگری داره

قورباغه و مار خشک شده که خاصیت درمانی و جادوگری داره

این فسقلی به درخواست من رفت اونجا نشست و ژست گرفت

این فسقلی به درخواست من رفت اونجا نشست و ژست گرفت

خواب خوش روی شن های ساحل

خواب خوش روی شن های ساحل

آخر هفته مردم زیادی برای تفریح به ساحل اومده بودند و در کنارشون عده ای ماهیگیر هم مشغول کشیدن تور از دریا بودند. در نگاه اول مردم توگو مهربون بودند و با با وجود اینکه زبان هم رو نمی فهمیدیم خیلی راحت میشد باهاشون ارتباط برقرار کرد و گفت و خندید.

وقتی خواستیم با خانوده ای که بچه کوچک داشتند عکس بگیریم، نی نی ترسید و شروع به گریه و زاری کرد. توی آفریقا مشابه این صحنه رو باز هم دیده بودم. بچه ها معمولا از نزدیک یک سفید رو ندیدند و از دید اون ها ما موجودات عجیب غریب و یکجورایی هیولا هستیم. نهایتا با کلی نوازش ماردش و شیر خوردن بچه آروم شد.

ماهیگیران در حال کشیدن تور از دریا

ماهیگیران در حال کشیدن تور از دریا

نمیدونم پرچم وارونه ایران توی ساحل لومه چکار می کرد

نمیدونم پرچم وارونه ایران توی ساحل لومه چکار می کرد

با شیر خوردن آروم شد ولی همچنان نگران این انسان ناشناخته بود

با شیر خوردن آروم شد ولی همچنان نگران این انسان ناشناخته بود

دختران زیبا و خوش پوش توگویی که برای تفریح آخر هفته اومده بودند ساحل دریا

دختران زیبا و خوش پوش توگویی که برای تفریح آخر هفته اومده بودند ساحل دریا

بلوار ساحلی و چند تا از خیابان های لومه بسیار عریض با آسفالت خوب بودند که نشون میداد همه جای شهر کوچه های باریک و خاکی نیست.

قصد داشتیم به کاخ ریاست جمهوری نزدیک بشیم ولی همه خیابان هایی که به اونجا منتهی میشد توسط نظامی ها بسته شده بود. به دیدن محله سفارت ها که خیابان های تمیز و خانه های زیبایی داشت بسنده کردیم.

بلوار ساحلی شهر لومه پایتخت توگو

بلوار ساحلی شهر لومه پایتخت توگو

خیابان های تمیز لومه

خیابان های تمیز لومه

از این خانم نارگیل خریدیم

از این خانم نارگیل خریدیم

داشت یک نشاسته (گندم یا کاساوا) می پخت. چشم های کنجکاو بچه ها رو ببینید

داشت یک نشاسته (گندم یا کاساوا) می پخت. چشم های کنجکاو بچه ها رو ببینید

پیاز، گوجه و فلفل می فروخت

پیاز، گوجه و فلفل می فروخت

پیاده به سمت بازارچه صنایع دستی رفتیم. خوشبختانه بازاراچه باز بود و یک ساعتی مشغول دیدم صنایع دستی توگو که تفاوت زیادی با سایر کشورها نداشت شدیم. بازارچه کوچک بود و همه مغازه ها رو دیدیدم.

بازارچه صنایع دستی شهر لومه پایتخت توگو

بازارچه صنایع دستی شهر لومه پایتخت توگو

صنایع دستی توگویی

صنایع دستی توگویی

یکی از فروشنده های بازارچه. لباس من نشون میده هوا چقدر گرم بود

یکی از فروشنده های بازارچه. لباس من نشون میده هوا چقدر گرم بود

بعد از دیدن صنایع دستی به فتیش مارکت یا همون بازار جادوگری رفتیم که متاسفانه این یکی تعطیل بود. تعدادی ون به عنوان وسیله حمل و نقل در شهر لومه هست ولی فقط توی خیابان های اصلی حرکت میکنه و تعدادشون خیلی کمه. وسیله اصلی حمل و نقل در لومه موتور هست. یک موتور تاکسی گرفتیم و به محله خودمون برگشتیم.

خانم های توگو با لباس محلی

خانم های توگو با لباس محلی

موتور وسیله اصلی حمل و نقل در لومه

موتور وسیله اصلی حمل و نقل در لومه

نزدیک هتل توی رستوارن محلی ناهار خوردیم. خانم آشپز و گارسون ها خیلی بامزه بودند و معلوم بود خیلی کم مشتری خارجی دارند. خوردن یک ناهار خوشمزه به همراه تماشای گارسون های شیطون چسبید.

ناهار من برنج با رب گوجه (شبیه همون جولوف غنا) به همراه ماهی و سبزیجات

ناهار من برنج با رب گوجه (شبیه همون جولوف غنا) به همراه ماهی و سبزیجات

کوچه های محله ما خاکی و کثیف بود

کوچه های محله ما خاکی و کثیف بود

به هتل رفتیم و زیر کولر یک ساعتی موندیم تا خنک بشیم. هوای لومه گرم و کمی شرجی بود. تازه توی زمستان این وضع بود، در بهار هوا خیلی داغ تر میشه.

عصر دوباره به ساحل که خیلی شلوغ شده بود رفتیم، با مردم گپ زدیم و غروب آفتاب رو در کنار اقیانوس اطلس تماشا کردیم.

فوتبال ساحلی

فوتبال ساحلی

تابلو جالب در ساحل لومه 😀

تابلو جالب در ساحل لومه 😀

ساحل شلوغ لومه

ساحل شلوغ لومه

پرچم غنا روی بدنه قایق. ستاره پرچم توگو میره گوشه

پرچم غنا روی بدنه قایق. ستاره پرچم توگو میره گوشه

روز سوم، به سوی کارا در شمال توگو

صبح زود ساعت ۵:۳۰ از خواب بیدار شدیم، وسایل رو جمع کردیم و رفتیم بر خیابان اصلی تا تاکسی پیدا کنیم. اون موقع صبح روز تعطیل همه داشتند می دویدند.

به سختی تونستیم یک تاکسی پیدا کنیم تا با ۱۵۰۰ فرانک غرب آفریقا ما رو به گاراژ شهر در فاصله ۱۱ کیلوتری ببره. تاکسی موتوری راحت پیدا میشد اما تاکسی سواری خیلی کم بود.

همه در حال دویدن

همه در حال دویدن

شهر لومه قبل از طلوع آفتاب

شهر لومه قبل از طلوع آفتاب

از میان خیابان های خلوت لومه عبور کردیم و به گاراژ رسیدیم. رسیدن به گاراژ همانا و دعوا و جنگ و جدال بین راننده ها همان. پدیده دعوا بین راننده ها و واسطه ها توی گاراژ های غرب آفریقا دیده بودم ولی این بار به دعوای فیزیکی منجر شد. بعد از دیدن همه ماشین ها یکیشون که نسبتا تمیز بود رو انتخاب کردیم و از دفترش بلیط خریدیم. یک بلیط به مقصد شهر کارا در شمال توگو و در فاصله ۴۰۰ کیلومتری، ۶۲۰۰ سفا شد. به راننده گفتم دو تا صندلی کنار خودش رو می خوام و مسافر دیگه ای نباید اون جلو سوار کنه.

گاراژ لومه و ماشینی که قراره ما رو به شمال توگو ببره

گاراژ لومه و ماشینی که قراره ما رو به شمال توگو ببره

نیم ساعتی طول کشید تا راننده حرکت کنه. بجز ما و یک پسر جوان مسافر دیگری نداشت. همه مسافرهاش رو توی مسیر سوار کرد و ون خیلی زود پر شد.

جاده های بین شهری توگو بسیار بهتر از انتظارم بودند و تا مسافت زیادی بیرون از لومه، اتوبان داشتیم! درسته کشور فقیری هست و لی زیرساخت جاده ای خوبی داره.

در این قسمت آفریقا تخم مرغ که داخل آب نمک پخته شده طرفدار داره. برای صبحانه دو تاش رو خوردم

در این قسمت آفریقا تخم مرغ که داخل آب نمک پخته شده طرفدار داره. برای صبحانه دو تاش رو خوردم

اتوبان در توگو. کل این جاده سمت ما بود.

اتوبان در توگو. کل این جاده سمت ما بود.

نکته جالبی که توی مسیر دیدم عوض شدن مرتب دین روستاها بود. اینطور نبود که مثلا جنوب مسلمان باشه و شمال مسیحی. یکی در میون روستاها مسجد و کلیسا داشتند. البته که تعداد زیادی از مردم به آیین وودوو باور دارند اما معبدی که شکل خاصی داشته باشه و از اون بشه تشخیصشون داد ندارند.

کلیسای نسبتا بزرگ در مسیر

کلیسای نسبتا بزرگ در مسیر

مسجد کوچک و ساده

مسجد کوچک و ساده

اون قرمز ها روغن پالم هست

اون قرمز ها روغن پالم هست

همسفر بامزه ما و حمله دستفروش ها

همسفر بامزه ما و حمله دستفروش ها

راننده بیشتر از اینکه به مسافر زدن علاقه داشته باشه، بار قبول می کرد. سقف ماشین پر از بار شده بود. نهایتا به جایی رسید که صندلی ردیف عقب رو باز کرد گذاشت روی سقف و بارهای کوچک رو عقب ون جا داد. مسافرهای ردیف عقب هم توی بقیه قسمت های ون چلانده شدند و وضعیت بدی پیش اومد. راننده حرفم رو جدی گرفته بود و جرات نکرد مسافر و باری رو به جلوی ون منتقل کنه.

راننده در حال باز کردن صندلی عقب

راننده در حال باز کردن صندلی عقب

این بز بیچاره رو هم روی سقف سوار کرد. طناب گردنش بسته شده بود و در طول مسیر اگر میافتاد خفه میشد 😥

این بز بیچاره رو هم روی سقف سوار کرد. طناب گردنش بسته شده بود و در طول مسیر اگر میافتاد خفه میشد 😥

راننده همه چیز رو جاسازی کرد

راننده همه چیز رو جاسازی کرد

راننده چند بار برای دستشویی توقف کرد که همش صحرایی بود. آقایان در فاصله چندمتری ماشین کارشون رو انجام میدادند و خانم ها کمی دورتر و پشت بته ها می رفتند.

دستشویی صحرایی در کنار ماشین

دستشویی صحرایی در کنار ماشین

در شهر آتاکپامه توقف نسبتا طولانی داشتیم و راننده خیلی از بارها رو تحویل داد و بارهای جدید گرفت. این شهر با جمعیت حدود هفتاد هزار نفری پنجمین شهر بزرگ توگو هست. آتاکپامه زمانی که سرزمین توگولند مستعمره آلمان ها بود، مرکز اداری این مستعمره بود.

سال ۹۷ یکی از همکارانم به اسم عباس غیبش زده بود و شایع شده بود کلا از ایران رفته. یک تابلو بالای یک مغازه دیدم که نوشته بود عباس فتوکپی. به همکارام پیام دادم بالاخره عباس رو پیدا کردم 😁

فتوکپی عباس آقا در شهر آتاکماپه توگو

فتوکپی عباس آقا در شهر آتاکماپه توگو

شهر آتاکماپه. بزی بیچاره اون بالای ماشین

شهر آتاکماپه. بزی بیچاره اون بالای ماشین

برای این فسقلی تتوی تا به تا کردند. احتمالا در سن بسیار کم اینکار رو کردند و بزرگتر که شده جابجا شده

برای این فسقلی تتوی تا به تا کردند. احتمالا در سن بسیار کم اینکار رو کردند و بزرگتر که شده جابجا شده

توی توگو گدا زیاد دیدم

توی توگو گدا زیاد دیدم

هرچه به سمت شمال توگو می رفتیم پوشش گیاهی بیشتر می شد و سر و کله بائوباب های دوست داشتنی هم پیدا شد.

جاده های زیبای توگو

جاده های زیبای توگو

ماشین عروس بسیار ساده و دنبال کننده های موتوری. علاوه بر عروس و داماد، کلی آدم دیگه توی ماشین عروس بودند

ماشین عروس بسیار ساده و دنبال کننده های موتوری. علاوه بر عروس و داماد، کلی آدم دیگه توی ماشین عروس بودند

سایر دنبال کنندگان ماشین عروس

سایر دنبال کنندگان ماشین عروس

لانه موریانه (شاید هم مورچه)

لانه موریانه (شاید هم مورچه)

حجاب این ها جالب بود

حجاب این ها جالب بود

مسجد روستایی

مسجد روستایی

یکی از مشکلات بزرگ غرب آفریقا، قطع درختان و استفاده از چوب برای تولید ذغال و انرژی هست

یکی از مشکلات بزرگ غرب آفریقا، قطع درختان و استفاده از چوب برای تولید ذغال و انرژی هست

بعضی قسمت های مسیر کوهستانی و پر پیچ و خم بود

بعضی قسمت های مسیر کوهستانی و پر پیچ و خم بود

ساعت ۵ عصر بالاخره به شهر کارا رسیدیم. پیاده به سمت هتل لا کنکورد رفتیم. هتل بزرگی بود و تقریبا همه اتاق هاش خالی بود. اما باز هم حاضر نمیشد تخفیف بده. نهایتا یک اتاق با پنکه در طبقه دوم به قیمت ۶۰۰۰ سفا گرفتیم. آب هتل قطع بود و هر موقع آب های داخل حمام تمام میشد باید به خدمتکار هتل می گفتیم برامون آب بیاره.

شهر کارا از روی تراس هتل لا کونکورد

شهر کارا از روی تراس هتل لا کونکورد

در فرصت کمی که تا تاریک شدن هوا مونده بود رفتیم تا شهر کارا رو ببینیم. کارا با ۹۴ هزار نفر سومین شهر بزرگ توگو هست و بدلیل نزدیکی به مرزهای بنین، غنا و بورکینافاسو، اهمیت تجاری داره. دومین دانشگاه بزرگ توگو هم در کارا هست. توگو کلا دو تا فرودگاه بین المللی داره، یکیش در نزدیک پایتخت و دومی نزدیک همین شهر کارا هست. شهر دیدنی خاصی نداره، فقط دیدن رودخانه کارا که از وسط شهر عبور میکنه لذت بخش بود.

تابلوی یک آرایشگاه در شهر کارا

تابلوی یک آرایشگاه در شهر کارا

مزارع اطراف روخانه کارا

مزارع اطراف روخانه کارا

رودخانه کارا از وسط شهر کارا عبور میکنه و عامل آبادانی این منطقه از کشور توگو هست

رودخانه کارا از وسط شهر کارا عبور میکنه و عامل آبادانی این منطقه از کشور توگو هست

اینجا ابتدای پل کارا هست که اولین بار توسط آلمان ها بروی رودخانه کارا احداث شد

اینجا ابتدای پل کارا هست که اولین بار توسط آلمان ها بروی رودخانه کارا احداث شد

دفتر راهنمای گردشگری شهر که فقط تابلویی ازش باقیمانده

دفتر راهنمای گردشگری شهر که فقط تابلویی ازش باقیمانده

فهیمه از یک دستفروش کنار خیابون سالاد و ماکارونی خرید اما من به چیزی بیش از یک سالاد نیاز داشتم. رستوران کوچک نزدیک هتل توسط پسر جوان و بسیار دوست داشتنی به اسم اوتفیک اداره میشد. با اجاق هاش که ترکیبی از گاز و ذغال بود یک ماکارونی فوق العاده خوشمزه برام درست کرد. اوتفیک مسلمان بود و داشت نوشتن و خواندن عربی رو تمرین می کرد. توی مدتی که مشغول درست کردن ماکارونی بود فهیمه براش قران خوند. کمی هم اطلاعات در مورد مرز توگو و بنین و قبایل تاتا از اوتفیک گرفتم.

سالاد کنار خیابان

سالاد کنار خیابان

یک خانم مهربان چیزی شبیه شیربرنج می فروخت و به ما هم یک پیاله تعارف کرد. برنج رو در آب نارگیل پخته بود و شیرینش کرده بود. اسمش بوی دوقی بود.

یک خانم مهربان چیزی شبیه شیربرنج می فروخت و به ما هم یک پیاله تعارف کرد. برنج رو در آب نارگیل پخته بود و شیرینش کرده بود. اسمش بوی دوقی بود.

جناب اوتفیک در حال پختن ماکارونی من

جناب اوتفیک در حال پختن ماکارونی من

قرآن اوتفیک با ترجمه فرانسوی

قرآن اوتفیک با ترجمه فرانسوی

شام خوشمزه من

شام خوشمزه من

این خانم پرتقال، موز، انبه، آواکادو، آناناس و نارگیل می فروخت

این خانم پرتقال، موز، انبه، آواکادو، آناناس و نارگیل می فروخت

روز چهارم، قبایل تاتا و قلعه های مینیاتوی

با اینکه اتاقمون فقط پنکه داشت اما چون طبقه دوم بود و جلوی ساختمان باز بود، نسیم خنکی از پنجره میومد که باعث شد خواب لذت بخشی داشته باشم.

لباس هایی که شب قبل شسته بودیم رو بروی لبه تراس پهن کرده بودیم تا خشک بشه. باد لباس ها رو پخش کرده بود و داخل ساختمان نیمه کار کنار هتل کنکورد انداخته بود. وقتمون گرفته شد تا تونستیم همه لباس ها رو جمع کنیم.

جمع آوری لباس ها

جمع آوری لباس ها

بعد از خورن صبحانه شامل آواکادو و موز، به داخل شهر رفتیم تا بانکی پیدا کنیم که وسترن یونیون و پول کافی داشته باشه. پول هامون دوباره داشت تمام میشد و به همون روشی که توی مالی انجام دادم، دوباره قصد داشتم پول بگیرم. پس از اینکه یک بانک خلوت و خوب پیدا کردیم، به دوستم در هلند پیام دادم و اون هم از طریق وسترن یونیون پول رو به اسم من در کشور توگو انتقال داد. شماره ای که دوستم ارسال کرده بود رو به همراه پاسپورتم به کارمند بانک دادم و پول رو دریافت کردم.

به هتل کونکورد برگشتیم و کوله ها رو بستیم و آماده رفتن شدیم. این قسمت از توگو اومده بودیم تا قبایل تاتا رو ببینیم اما با اطلاعاتی که شب قبل بدست آوردم فهمیدم این قبایل رو اونطرف مرز و در کشور بنین هم میشه دید و حتی سمت بنین آرومتر و کمتر توریستی هست. چیزی که ازش مطمئن نبودم این بود که آیا از این مرز اجازه عبور غیر بومی (ملیتی بجز توگو و بنین) داده میشه یا نه. مشکل دوم این بود که ما ویزای بنین نداشتیم و قانون ویزای بدو ورود بنین به تازگی اجرایی شده بود. اینکه توی این مرز امکان گرفتن ویزا باشه هم مبهم بود.

رفتیم گاراژ ببینیم ماشین چی پیدا میشه. اون روز ماشین مستقیم برای شهر بوکومبه در بنین نبود. باید با چند تا ماشین خودمون رو به مرز میرسوندیم اما این کار زمان زیادی ازمون می گرفت و احتمالا شب می رسیدیم.

بعد از کلی مذاکره و گفتگو یک راننده به اسم رشیدو قبول کرد با قیمت ۲۰۰۰۰ فرانک غرب آفریقا ما رو تا خود بوکومبه ببره. به رشیدو گفتم قول میدی تا خود بوکومبه ما رو ببری؟ وسط راه دبه نمیکنی؟ دست داد و قول مردونه داد تا خود بوکومبه ما رو ببره.

ماشین رشیدو

ماشین رشیدو

ساعت ۱۰:۴۵ بود که حرکت کردیم. توی مسیر رشیدو سعی داشت ما رو راضی کنه بریم پارک ملی و گورخر و کروکدیل بینیم. توگو در قدیم شیر، کرگدن و فیل هم داشته اما متاسفانه بدلیل شکار و تجاوز انسان به حریم حیوانات، نسل شون در توگو منقرض شده.

جاده های خوب توگو

جاده های خوب توگو

درخت بائوباب دوست داشتنی

درخت بائوباب دوست داشتنی

ساعت ۱۲ ظهر به شهر کانده رسیدیم. از اونجا وارد یک جاده خاکی شدیم که به روستای نادوبا در مرز توگو ختم میشد. همون ابتدای جاده یک اتاق با مامور دولت بود که متوقفمون کرد. ما رو به داخل اتاق هدایت کردند و گفتند باید بلیط ورود به منطقه قبایل تاتا رو پرداخت کنید. ورودی هر نفر ۱۵۰۰ سفا بود و حتی اگر قصد بازدید نداشتیم باز هم باید پرداخت می کردیم. بهمون گفت این فقط برای عبور هست و شما بدون راهنما اجازه وارد شدن و حتی نزدیک شدن به خانه تاتا ها رو ندارید. چون از عبور از مرز مطمئن نبودیم، ترجیح دادیم تاتا ها رو اینور مرز هم ببینیم. ۵۰۰۰ سفا هم برای راهنما پرداخت کردیم و به همراه یک راهنمای انگلیسی زبان حرکت کردیم.

از اینجا به بعد جاده خاکی بود

از اینجا به بعد جاده خاکی بود

رودخانه کِران که به گفته رشیدو پر از کروکدیل بود و توش میرفتی زنده بیرون نمیومدی

رودخانه کِران که به گفته رشیدو پر از کروکدیل بود و توش میرفتی زنده بیرون نمیومدی

حدود ۴۰۰ سال قبل وقتی شکارچیان برده (اروپایی ها) به این قسمت آفریقا رسیدند، تاتا ها با تغییر فرم خانه هاشون تونستند مقاومت زیادی در برابر اونها انجام بدند. ورودی کوچک خانه و مسیر تنگ برای رسیدن به قسمت های اصلی، داشتن منبع آب و آذوقه و تاریک بودن داخل خانه باعث شد هر خانه تبدیل به قلعه ای مقاوم بشه. از بیرون هم شکل ظاهری خانه های قبیله تاتا شبیه یک قلعه و دژ مینیاتوری هست. از ویژگی دوست داشتنی این خانه، وجود یک یا دو تا درخت بائوباب جلوی هر خانه بود.

ماشین رشیدو، درختان بائوباب و یک خانه تاتا

ماشین رشیدو، درختان بائوباب و یک خانه تاتا

من و صاحبخانه. دو برجک روی بام منبع ذخیره آذوقه هست

من و صاحبخانه. دو برجک روی بام منبع ذخیره آذوقه هست

هشتی یا همون ورودی خانه پر از مرغ و بوقلمون بود

هشتی یا همون ورودی خانه پر از مرغ و بوقلمون بود

آشپزخانه

آشپزخانه

جمجمه موجوداتی که شکار کرده رو در ورودی خانه برای نشان دادن قدرتش و جادو کردن خانه آویزان کرده

جمجمه موجوداتی که شکار کرده رو در ورودی خانه برای نشان دادن قدرتش و جادو کردن خانه آویزان کرده

اتاق خواب روی پشت بام و بسیار کوچک بود. باورش نمیشد فهیمه بتونه بره داخل

اتاق خواب روی پشت بام و بسیار کوچک بود. باورش نمیشد فهیمه بتونه بره داخل

منبع آذوقه روی پشت بام

منبع آذوقه روی پشت بام

داخل منبع آذوقه

داخل منبع آذوقه

ذخیره آب روی پشت بام و درختان بائوباب

ذخیره آب روی پشت بام و درختان بائوباب

درخت انبه و مزرعه پنبه

درخت انبه و مزرعه پنبه

خانه قبیله تاتا که شبیه یک قلعه مینیاتوری هست. نفر سمت چپ راهنما هست. عکس رو هم رشیدو گرفت

خانه قبیله تاتا که شبیه یک قلعه مینیاتوری هست. نفر سمت چپ راهنما هست. عکس رو هم رشیدو گرفت

دیدن یکی از این خانه ها کمتر از یک ساعت زمان برد و رشیدو که فکر کنم دفعه اولش بود اینجا میومد کلی کیف کرده بود و مرتب عکس می گرفت. قبایل تاتا و خانه هاشون جزو میراث جهانی یونسکو ثبت شده و تنها اثر جهانی توگو هست.

درخت بائوباب سایه نداره

درخت بائوباب سایه نداره

بعد از دیدن خانه دژ مانند به سمت روستای نادوبا حرکت کردیم. رشیدو با پرس و جو ما رو برد پیش کسی که قرار بود مهر خروج از توگو رو برامون بزنه. یک پسر جوان با لباس ورزشی روی یک صندلی با یک نیمکت کنار خیابان اصلی روستا نشسته بود و چند تا مهر هم توی دستش بود. دیدن مرزبانی اینقدر غیر رسمی و بی در و پیکر جالب بود. مرد جوان پاسپورت ها رو گرفت و بعد از کنترل مهر ورود و ویزا، مهر خروج رو در پاسپورت زد.

این مرد جوان مرزبانی توگو بود

این مرد جوان مرزبانی توگو بود

رشیدو همونجا فهمید با ماشینش نمیتونه از مرز عبور کنه و ما رو تا بوکومبه ببره. عذرخواهی کرد و گفت با موتور (نفری ۵۰۰ سفا) میتونیم تا بوکومبه بریم. قرار شد خودش موتور بگیره چون به ما قیمت های بیشتری میدادند. بعد از گشتن توی روستا تونست دو تا موتوری که حاضر بودند با ۵۰۰ سفا ما رو تا بوکومبه در بنین ببرند پیدا کنه. راننده های موتورها یک کلمه هم انگلیسی بلد نبودند. از رشیدو خواستم بهشون بگه توی مرزبانی بنین توقف کنند تا ما ویزا و مهر ورود به بنین رو بگیریم و بعد هم ما رو به مسافرخانه تاتا توی بوکومبه ببرند.

سوار موتورها شدیم و به سمت کشور بنین حرکت کردیم.

هزینه های سفر من به توگو ۴۵ هزار فرانک غرب آفریقا معادل ۶۹ یورو بعلاوه ۱۵ یورو هزینه ویزای توگو شد.

تاریخ سفر: زمستان ۱۳۹۷

احمد خانی

احمد خانی عاشق سفر و دیدن سرزمین های متفاوت

۱۸دیدگاه

دیدگاه را وارد کنید
نام خود را وارد کنید
  • - گزینه های دیدگاه، نام و ایمیل حتما باید وارد شوند.
  • - ایمیل شما هیچگاه منتشر نخواهد شد. فقط برای اطلاع شما از پاسخ به دیدگاهتان استفاده می شود.
م
محسن
۷ روز قبل

خيلي خوب بود، يكي اون عكسي كه طرف مستأصل شده بود از درست كردن اينترنت گوشي و يكي هم مرزباني با لباس ورزشي و دمپايي و…

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۷ روز قبل

مرسی محسن جان

پاسخ
پاسخ
ع
علی
۱۹ روز قبل

سلام مثل همیشه عالی بود

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱۷ روز قبل

سلام و سپاس علی جان

پاسخ
پاسخ
ن
نرگس
۲۱ روز قبل

واقعا لذت میبرم از خوندن سفرنامه هاتون.متشکرم

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱۷ روز قبل

سپاسگزارم

پاسخ
پاسخ
ع
عباس
۲۲ روز قبل

سلام. اگرچه افریقا ,شاید بنظر جالب تر بیاید ,بخاطر اینکه کمتر در مورد آن نوشته و دیده ایم ,ولی فقر ,حال آدم را بد میکند . بخاطر پرچم ایران و مغازه عباس خیلی ممنونم . خیلی جالب بود . ولی همصحبت شدن با مردم آنجا (البته اگر فرانسه بلد بودید ) خیلی جالبتر میشد . در هر حال ممنونم

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲۲ روز قبل

سلام و سپاس دوست عزیز

پاسخ
پاسخ
ج
جواد اکبری
۲۳ روز قبل

نمیدنم چرا من با سفرنامه های آفریقا بیشتر احساس همزاد پنداری میکنم :))))
شاید فکرم فقیره :))))
در مجموع خسته نباشی آقای خانی ممنون بابت ثبت این سفرنامه ها

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲۲ روز قبل

سلام جواد جان
معمولا از آفریقا تصور صحیحی نداریم و حتی عکس و فیلم توی رسانه ها زیاد ازش ندیدیدم، واسه همین برای ذهن های کنجکاو جالب تره

پاسخ
پاسخ
ح
حمید
۲۳ روز قبل

با سلام
موفق باشی احمد جان
خیلی عالی همه چیز رو توضیح دادی.

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲۲ روز قبل

سلام حمید جان
سپاسگزارم

پاسخ
پاسخ
م
مهدی حسینی
۲۴ روز قبل

جالب بود واقعا احمد جان.دست مریزاد
جالبترین قسمتش همون خانه های قبیله تاتا بود که بنده های خدا برای رهایی از بردگی داخلش مقاومت میکردن و چقد بی رحم بودن این استعمارگران و تاجران برده. منتظر بنین باشیم؟؟

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲۲ روز قبل

سلام مهدی جان
بله، سفرنامه غرب آفریقا رو بالاخره تمامش می کنم :)

پاسخ
پاسخ
ا
احمد م
۲۴ روز قبل

فاصله بین دو مطلب کم بود حال داد دمت گرم بمن خوش گذشت.
راستش نگران وضع شلوارت شدم و تا رسیدنت به خونه نگران می مونم مگر این که تو آفریقا شلوار بخری سایت هم که فریب.

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲۲ روز قبل

سلام احمد جان
نگران نباش درست میشه 😀

پاسخ
پاسخ
ح
حسین
۲۴ روز قبل

سلام احمد جان. مثل همیشه توپ توپ! اون مرزبانی توگو آخر سفرنامت حسابی جالب بود، یه مرزبانی بدون ترس و استرس و رشوه گرفتن! 😀فقط تند تند از خودت و بقیه دوستانت سفرنامه ببینم و بخونم و حالشو ببرم 😉🌹

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۲۲ روز قبل

سلام حسین جان
تلاشم رو می کنم

پاسخ
پاسخ
ادامه...