سفرنوشت

سفرنامه سیرالئون، کوهستان شیرها

پس از دیدن و عبور از کشورهای موریتانی، سنگال، گامبیا، گینه بیسائو و گینه کوناکری، نهایتا به کشور سیرالئون رسیدیم. کشوری پر از کوهستان که زمانی محل سکونت شیرها بوده، درهاش رو به رومون باز کرده بود. سیرالئون زمانی لقب فقیرترین کشور دنیا رو مال خودش کرده بود اما به نظر میرسه داره خودش رو از ته جدول جدا میکنه. توی سفرنامه سیرالئون ماجراهایی که داشتیم به همراه تصاویری که در طول سفر گرفته شده رو با شما به اشتراک گذاشتم.

ویزای سیرالئون

کشور سیرالئون توی ایران سفارت داره. آدرس سفارت سیرالئون در ایران، تهران، اقدسیه، تقاطع آجودانیه، خیابان شهید موحد دانش، شماره ۵۱ و تلفن سفارت ۰۲۱۲۲۲۹۹۹۸۹ هست. سفارت سیرالئون در تهران به هیچ عنوان ویزای توریستی صادر نمیکنه. اگر بتونید یکطوری سفر رو به تجارت و کسب و کارتون ارتباط بدید احتمالا بتونید ویزای بیزنس بگیرید. هزینه ویزای سیرالئون در تهران ۱۵۰ دلار هست.

ما ویزای سیرالئون (دو ماهه و یکبار ورود) رو در داکار پایتخت سنگال به قیمت ۱۰۳ دلار و یکروزه گرفتیم. داستانش رو در سفرنامه سنگال نوشتم.

ویزای سیرالئون

ویزای سیرالئون

خوشبختانه از اواخر سال ۲۰۱۹ سیرالئون ایران رو به لیست کشورهایی که میتونند در بدو ورود ویزا دریافت کنند اضافه کرد. هزینه ویزای بدو ورود سیرالئون ۸۰ دلار و مدارک لازم هم واکسن تب زرد و رزرو هتل هست.

مدتیه که سیرالئون اعلام کرده سیستم ویزای الکترونیکی یا ای ویزا رو هم راه اندازی میکنه ولی همچنان خبری از این ویزا نیست.

به نظر میاد سیرالئون قصد داره با ساده سازی ویزا، درامدش از صنعت گردشگری رو افزایش بده.

مختصری در مورد سیرالئون

کشور جمهوری سیرالئون در غرب آفریقا با مساحت ۷۱۷۴۰ کیلومتر مربع، کمی از استان هرمزگان ایران بزرگتره. کشورهای گینه و لیبریا تنها همسایه های سیرالئون هستند و حدود ۵۰۰ کیلومتر خط ساحلی در اقیانوس اطلس (خلیج گینه) داره.

جمعیت سیرالئون هفت میلیون نفره که ۷۷ درصدشون مسلمان و ۲۱ درصد مسیحی هستند. همه مردم علاوه بر انگلیسی به زبان کریول یا زبان قومیت خودشون صحبت می کنند. سیرالئون هم مثل همسایه هاش منابع طبیعی و معادن زیادی داره ولی مردمش بهره چندانی از این منابع نبردند.

طبیعت کوهستانی، سواحل ماسه ای و سفید رنگ زیبا و چندین جزیره در خلیج گینه، میتونه این کشور رو به یک مقصد جذاب توریستی در غرب آفریقا تبدیل کنه. آب و هوای گرم و استوایی اون تقریبا در همه سال یکسانه فقط میزان بارش فرق میکنه و فصول سال به خشک و بارانی تقسیم میشند. توصیه می کنم از خرداد تا آبان که فصل بارانی سیرالئون هست به این کشور سفر نکنید.

واکسن تب زرد و داشتن کارتش برای سفر به سیرالئون الزامیه. بهتره واکسن مننژیت رو هم قبل از سفر بزنید. مالاریا یکی از دلایل مرگ و میر مردم سیرالئون هست و بهتره قبل از سفر شروع به خوردن قرص های مالاریا کنید.

روز اول، ورود از مرز گینه

به همراه سه همسفرم، فهیمه، شهرزاد و امید مرزبانی گینه و مرزبان های فاسدش رو ترک کردیم و وارد ساختمان مرزبانی سیرالئون شدیم. همه چیز تغییر کرد. ماموران مرزی خوش تیپ تر و مودب تر شدند. همه انگلیسی صحبت می کردند و خبری از درخواست رشوه نبود. مردی که پاسپورت های ما رو کنترل می کرد و مشخصات رو توی دفتر می نوشت، شناخت خوبی از ایران داشت و در مواردی مثل حق ایران برای داشتن انرژی هسته ای، اوضاع سیاسی ایران و دعوای ترامپ با ایران اظهار نظر می کرد.

مرز گینه و سیرالئون با یک طناب جدا شده

مرز گینه و سیرالئون با یک طناب جدا شده

تاکسی که قرار بود ما رو تا فری تاون ببره

تاکسی که قرار بود ما رو تا فری تاون ببره

ورود راحت و بدون دردسر به سیرالئون

ورود راحت و بدون دردسر به سیرالئون

همه چیز به خوبی پیش رفت و سوار تاکسی شدیم که اون سمت مرز گرفته بودیم. برای مسیر مرز تا فری تاون پایتخت سیرالئون، ۴۰۰ هزار لئون توافق کرده بودیم. لئون واحد پول سیرالئون هست و هر دلار در زمان سفر معادل ۸۶۰۰ لئون بود.

اسکناس های لئون واحد پول کشور سیرالئون

اسکناس های لئون واحد پول کشور سیرالئون

به نظر اوضاع سیرالئون خیلی بهتر از گینه بود. جاده ها عالی شده بودند، بعضی قسمت ها اتوبان دیدیم و حتی یک جا عوارضی اتوبان داشت! مردم کنار جاده و دستفروش ها هم به نظر کمی شادتر از مردم گینه بودند. از همین دستفروش ها نارگیل تازه خریدیم که ناهارمون شد.

خشت نپخته برای ساختن سرپناه

خشت نپخته برای ساختن سرپناه

ظاهرا توی سیرالئون هم از آب جاری خبری نیست

ظاهرا توی سیرالئون هم از آب جاری خبری نیست

سیرالئون ابتدا توسط پرتغالی ها کشف شد و به اینجا کوه شیر یا همون سیرالئون در زبان پرتغالی گفتند. بعد از پرتغالی ها، انگلیسی ها اینجا اومدند. سیرالئون تا سال ۱۹۶۱ مستعمره بریتانیا بود و پس از استقلال درگیر جنگ های داخلی شد که تا اوایل قرن ۲۱ ادامه داشت. کشور شیرها داشت کم کم سرپا میشد که ابولا در سال ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ کمرش رو دوباره خم کرد. به نظر میرسه این کشور داره دوباره سرش رو بلند میکنه.

رودخانه اسکارسیس کوچک

رودخانه اسکارسیس کوچک

بازگشت از مدرسه

بازگشت از مدرسه

دیدن عوارضی اتوبان جالب بود

دیدن عوارضی اتوبان جالب بود

ابزارفروشی که نقاشی ابزارهاش رو کشیده

ابزارفروشی که نقاشی ابزارهاش رو کشیده

کمی پس از غروب به شهر پیچ در پیچ فری تاون رسیدیم. شهر یک میلیون نفری فری تاون بین کوه های سر سبز و دریا گسترش پیدا کرده و ترافیک های ترسناکی داره. به شهر که رسیدیم آدرس رو به راننده نشان دادیم و اون هم شروع کرد به غر زدن در مورد دور بودن آدرس و تقاضای پول اضافه کردن. فری تاون آدرس درست و حسابی نداره. راننده ما رو به محله ای که میزبانمون از کوچ سرفینگ اونجا بود برد و مشغول جستجو برای خانه الوسین شدیم. نهایتا کشیشی به اسم اسماعیل با موبایلش به الوسین زنگ زد و اومد دنبالمون. خانه الوسین در قسمت غربی شهر بود. یک خانه دو خوابه در محله نسبتا خوب شهر که خداروشکر قطعی برقش خیلی کم بود اما از آب جاری خبری نبود. الوسین می گفت معمولا هفته ای یک روز آب وصل میشه. تنها وسیله سرمایشی داخل خونه هم یک پنکه تک نفره بود که نوبتی باهاش خودمون رو خنک می کردیم.

چون یک محلی همراهمون بود راحت میتونستیم شب هم داخل شهر بی در و پیکر فری تاون بریم. البته شهر فری تاون امنیت قابل قبولی داره ولی جهت یابی توی اون و پیدا کردن آدرس، اون هم بدون اینترنت اصلا راحت نیست.

با کمک الوسین سیم کارت خریدیم، یک غذای خوب خوردیم و به خونه برگشتیم.

یک مرغ کامل با نان و چیپس 70 هزار لئون

یک مرغ کامل با نان و چیپس 70 هزار لئون

روز دوم، سفارت و ساحل اقیانوس

دیشب همگی از گرما پختیم. سر و صدای یخچال کوچک الوسین که اندازه موتور هواپیما صدا میداد هم به گرما اضافه کنید 😂 فکر کنم این یخچال به تنهایی سهم زیادی در آلودگی صوتی پایتخت و همینطور گرمایش زمین داشته باشه!

الوسین توی سفارت ترکیه کار می کرد و آدرس همه سفارت ها رو حفظ بود. خوشبختانه سفارت لیبریا با خانه فاصله زیادی نداشت. به همراه الوسین رفتیم سفارت لیبریا تا برای ویزا اقدام کنیم. جزیات ویزای لیبریا رو در سفرنامه خودش خواهم نوشت. نهایتا با پرداخت ۱۲۵ دلار قرار شد فردا ویزا بده. یک پسر سوییسی به اسم رافائل هم توی سفارت دیدیم که تنهایی سفر می کرد. از الوسین پرسید میتونه اون هم بیاد خونش بمونه؟ الوسین هم بدون اینکه از ما بپرسه گفت بفرما

رفتیم پول چینج کردیم، از یک سوپرمارکت کمی خرید کردیم و برگشتیم خونه صبحانه املت پختیم.

فهیمه مشغول آشپزی. به اندازه اجاق و پنکه دقت کنید

فهیمه مشغول آشپزی. به اندازه اجاق و پنکه دقت کنید

اینجا هم دو-سه نفر میخوابند

اینجا هم دو-سه نفر میخوابند

از آب جاری خبری نیست. با آب یک دونه از این سطل ها حمام کردم.

از آب جاری خبری نیست. با آب یک دونه از این سطل ها حمام کردم.

تصمیم گرفتیم امروز به ساحل بریم. الوسین یک مهمان دیگه هم از کوچ سرفینگ قبول کرده بود که در خانه شرقی و پیش خانوادش مونده بود. آنا ۶۵ ساله اهل سوئد بود و ظاهرا زیاد به سیرالئون سفر می کرد. آنا هم بهمون ملحق شد و همگی دو تا تاکسی گرفتیم و به سمت ساحل رفتیم.

کوچه های شیب دار فری تاون

کوچه های شیب دار فری تاون

تاکسی موتوری های شهر

تاکسی موتوری های شهر

پلی کلینیک ایرانیان در فری تاون. نتونستم عکس کامل بگیرم.

پلی کلینیک ایرانیان در فری تاون. نتونستم عکس کامل بگیرم.

کارگاه یک شرکت چینی که در حال ساخت پل هست

کارگاه یک شرکت چینی که در حال ساخت پل هست

خیابان های خوب و عریض در فری تاون زیاد دیدم

خیابان های خوب و عریض در فری تاون زیاد دیدم

ساعت ۱۳:۳۰ رسیدیم به ساحل و تا غروب اونجا موندیم. ساحل لاکا با استانداردهای آفریقا بسیار تمیز و زیبا بود. اون منطقه چندین هتل و ریزورت داشت و به نظر مکان خوبی برای اقامت میومد. مردم محلی، ماهیگیران و بچه های دستفروش همگی روی گشاده داشتند و یک روز خوب رو برامون ساختند.

محل استراحت ما جلوی یک هتل

محل استراحت ما جلوی یک هتل

درختان نارگیل

درختان نارگیل

ماهیگیران و دستفروشان

ماهیگیران و دستفروشان

ساحل لاکا در فری تاون

ساحل لاکا در فری تاون

ساحل لاکا در فری تاون پایتخت سیرالئون

ساحل لاکا در فری تاون پایتخت سیرالئون

ساحل زیبای اقیانوس اطلس

ساحل زیبای اقیانوس اطلس

یک بار ساحلی

یک بار ساحلی

هنگام قدم زدن در ساحل با یک مرد لبنانی به اسم سعید برخورد کردم که مشغول ساختن یک خانه ویلایی رو به دریا بود. می گفت چهارده ساله که اینجا هستم و برای کسب و کار خیلی خوبه. به گفته خودش تنها مشکلش این بود که زن های لبنانی حاضر نیستند بیاند اینجا زندگی کنند و خودش هم علاقه ای به ازدواج به یک دختر سیرالئونی نداره. سعید اشاره ای هم به رفتار بد مردان با دختران و همسرانشون در این کشور هم داشت. مساله ختنه کردن دختران در سیرالئون هم بسیار شایع هست و حدود ۸۸ درصد دختران در این کشور دچار این عمل وحشیانه میشند.

سعید می گفت حدود سی هزار لبنانی در سیرالئون زندگی می کنند. کلا لبنانی ها همه جای دنیا هستند. سعید از تجربه کار کردنش با چند تا اصفهانی هم گفت که چند سال قبل به سیرالئون اومده بودند و مدتی تجارت لوله سبز و سرامیک داشتند.

من و سعید، لبنانی ساکن سیرالئون

من و سعید، لبنانی ساکن سیرالئون

از ماهیگیر ها دو تا ماهی بزرگ خریدیم و به آشپزی هتلی که ما از امکاناتش استفاده می کردیم دادیم تا برامون بپزه. ارزون شد و سهم هر نفر حدود ۲۰ هزار لئون شد. عصر بود که ناهار و شام رو با هم خوردیم.

فکر کنم ماهی سرخو بود

فکر کنم ماهی سرخو بود

ناهار و شام

ناهار و شام

نفرات از راست به چپ: امید، احمد، شهرزاد، رافائل، الوسین، آنا، عبدول

نفرات از راست به چپ: امید، احمد، شهرزاد، رافائل، الوسین، آنا، عبدول

عبدل دوست الوسین توی هتل اقامت داشت و ما هم به یُمن وجود عبدل از ساحل هتل و صندلی و چترهاش استفاده می کردیم. عبدل شخصیت جالبی بود، خیلی زود با همه صمیمی میشد و از حرف زدن و معاشرت بسیار لذت میبرد. سال ها پیش جزو سران شورشی ها علیه دولت بوده و چند بار نزدیک بوده ترور بشه. پسر عموش که رئیس اصلی شورشی ها بوده ولی کشته میشه! عبدل و چندین نفر دیگه از مردم سیرالئون که باهاشون صحبت کردم ایران رو نسبتا خوب میشناختند. این ویژگی ایران که جلوی امریکا ایستادگی کرده براشون جالب بود. نکته ای که توی دولت های خودشون نمیدیدند و هنوز هم این حس رو داشتند که دولت های غربی دارند کشورشون رو غارت می کنند.

چین در سال های اخیر خیلی تلاش کرده با حضورش در آفریقا چهره ای متفاوت با دولت های غربی از خودش نشون بده و نتایج حضورش رو به مردم نشون بده. مثلا امتیاز ماهیگیری در عمق آب های سیرالئون رو برای چند سال گرفته ولی به جای اینکه پول بده به دولت، جاده های آسفالت براشون میسازه.

بچه ها صنایع دستی سیرالئون رو می فروختند

بچه ها صنایع دستی سیرالئون رو می فروختند

غروب آفتاب روی اقیانوس اطلس

غروب آفتاب روی اقیانوس اطلس

الوسین و رافائل مشغول بازی با بچه ها

الوسین و رافائل مشغول بازی با بچه ها

بعد از تماشای غروب آفتاب پیاده به سمت جاده اصلی رفتیم تا بتونیم تاکسی پیدا کنیم. تاکسی پیدا نشد و با “که که” برگشتیم خونه. که که سه چرخه ای شبیه توک توک در جنوب شرق آسیا هست که توی شهر فری تاون خیلی کاربرد داره. توی اصفهان که که معنی جالبی داره 😁

شب بچه ها با الوسین و دوستاش رفتند یک بار شبانه. من خیلی خسته بودم و خونه موندم استراحت کنم. ذخیره آب خانه داشت تمام میشد و نگران بودم اگه همش تمام بشه چه باید کرد. خیلی صرفه جویی می کردیم ولی باز هم مصرف آب زیاد بود. بیشترین آب صرف ریختن توی توالت فرنگی برای عبور فضولات میشد.

روز سوم، گردش در فری تاون پایتخت سیرالئون

شب قبل هوا کمی بهتر بود و ظاهرا همه تونسته بودند خواب مناسبی داشته باشند. صبح کمی دیر بیدار شدیم، رفتیم ویزای لیبریا رو گرفتیم و برگشتیم خونه. پس از خوردن صبحانه به همراه الوسین راهی دیدن شهر شدیم.

که که زرد و که که سفید رنگ

که که زرد و که که سفید رنگ

مغازه لوازم یدکی که که

مغازه لوازم یدکی که که

بدلیل محدویت جغرافیایی گسترش شهر فری تاون خیلی سخت شده. فضایی که بین کوه و اقیانوس هست محدوده و هرجایی که میشده خانه ساخته شده. کم کم نوک کوه و تپه های اطراف شهر هم داره مسکونی میشه. از طرفی فرهنگ مردم شهر هم جالبه چون تاثیر زیادی از مردم کارائیب و آمریکای لاتین گرفته. زمانی سیرالئون یکی از مراکز جمع آوری برده و صدورش به قاره آمریکا بود اما بعد از مدتی برده های آزاد شده در جزایر کارائیب به کشورشون برگشتند و شهر فری تاون از اون موقع به صورت یک شهر بزرگ شناخته شد.

برای رفتن به مرکز شهر یک تاکسی گرفتیم اما خیلی زود پلیس متوقفمون کرد. ۳ نفر عقب و دو نفر هم کنار راننده نشسته بودیم اما ظاهرا این توی فری تاون یک مسافر جلو و سه نفر عقب اجازه سوار شدن دارند. در حالیکه در جاده های بین شهری تاکسی ها میتونند چهار مسافر عقب و دو مسافر کنار راننده سوار کنند! این هم از قوانین عجیبی بود که دیدم. نهایتا با صحبت های الوسین با پلیس و پرداخت ۲۰ هزار لئون رشوه ماجرا تمام شد.

لباس فرم مدرسه

لباس فرم مدرسه

مسلمانان سیرالئون معولا حجاب ندارند. این از موارد نادر بود

مسلمانان سیرالئون معولا حجاب ندارند. این از موارد نادر بود

در نزدیکی موزه ملی سیرالئون و وسط یک میدان، درخت پنبه کهنسالی هست که تبدیل به نماد شهر فری تاون شده. باهاش عکس گرفتیم و در محله های اطرافش هم گشتی زدیم. یک عروس داماد هم که اومده بودند با درخت پنبه عکس یادگاری بگیرند دیدیدم.

درخته پنبه کهنسال در مرکز شهر فری تاون

درخته پنبه کهنسال در مرکز شهر فری تاون

عکس یادگاری امید، شهرزاد، الوسین و فهیمه با درخت پنبه

عکس یادگاری امید، شهرزاد، الوسین و فهیمه با درخت پنبه

ماشین عروس

ماشین عروس

عروس و داماد

عروس و داماد

یکی از ساقدوش ها دوست الوسین بود

یکی از ساقدوش ها دوست الوسین بود

سوار که¬که شدیم و به سمت بازار صنایع دستی شهر رفتیم. یک بازار دو طبقه بسیار بزرگ و دوست داشتنی که از گشت زدن داخلش سیر نمیشدیم. حداقل دو ساعتی مشغولمون کرد.

بچه ها مشغول که که سواری 😁

بچه ها مشغول که که سواری 😁

بازار صنایع دستی فری تاون

بازار صنایع دستی فری تاون

پارکینگ در مرکز شهر

پارکینگ در مرکز شهر

ناهار من برنج و خورش گوشت گاو خیلی خیلی تند! این غذا 15000 لئون شد.

ناهار من برنج و خورش گوشت گاو خیلی خیلی تند! این غذا 15000 لئون شد.

فری تاون پایتخت سیرالئون

فری تاون پایتخت سیرالئون

بعد از بازار توی یک رستوران ساده ناهار خوردیم و بعدش خانه رفتیم. خانه الوسین رو کامل تمیز کردیم و پس از کمی استراحت با تاکسی به سمت قسمت شرقی شهر و خانواده السین حرکت کردیم. قرار بود امشب رو اونجا بمونیم. از تاکسی که گرفته بودیم خواستیم از مسیر میدان ساعت بره ولی راننده حاضر نمیشد بره و میگفت ترافیک وحشتناکه. بعد از ۱۵ دقیقه چانه زنی نهایتا راننده رضایت داد بره میدان ساعت. امید خیلی دوست داشت این میدان رو ببینه.

فری تاون پایتخت سیرالئون

فری تاون پایتخت سیرالئون

محله ای که میدان ساعت اونجا بود شبیه بازار بود و آدم رو سر آدم راه میرفت! تاکسی نزدیکی میدان توقف کرد و به سختی تونستیم از بین جمعیت خودمون رو به میدان ساعت برسونیم.

میدان ساعت شهر فری تاون پایتخت سیرالئون

میدان ساعت شهر فری تاون پایتخت سیرالئون

ظاهرا میوه کولا اینجا هم طرفدار داره

ظاهرا میوه کولا اینجا هم طرفدار داره

بساط فروش سی دی فیلم کنار خیابان

بساط فروش سی دی فیلم کنار خیابان

رنگ لباس فرمشون رو دوست داشتم

رنگ لباس فرمشون رو دوست داشتم

دوچرخه سوار دو چرخه

دوچرخه سوار دو چرخه

راننده بیچاره حق داشت، دچار ترافیک وحشتناکی شدیم و نهایتا غروب آفتاب به محله الوسین رسیدیم. سر یک کوچه پیاده شدیم. از اینجا به بعد تاکسی نمی رفت چون خونه شرقی الوسین روی کوه بود! نفری یک تاکسی موتوری گرفتیم و ۱۰ دقیقه از کوچه های سراشیب بالا رفتیم. فوری کوله ها رو گذاشتیم و رفتیم تا قبل از تاریک شدن هوا شهر رو از بالا ببینیم. با کمی پیاده روی منظره بسیار زیبایی از شهر جلوی چشمانمون بود.

مبارزه با رشوه دادن

مبارزه با رشوه دادن

شهری فری تاون و دریا از بالای کوه

شهری فری تاون و دریا از بالای کوه

علاوه بر منظره زیبا، بازی با بچه هایی که مشغول حمل بلوک های سیمانی بودند، روزمون رو تکمیل کرد. فسقلی ها بلوک هایی روی سرشون میذاشتند که بلند کردنشون برای من راحت نبود. تازه با بلوک روی سرشون رقص هم میکردند 

فسقلی های دوست داشتنی

فسقلی های دوست داشتنی

عکس گرفتن رو خیلی دوست داشتند

عکس گرفتن رو خیلی دوست داشتند

بلوک ها واقعا سنگین بودند

بلوک ها واقعا سنگین بودند

عاشق رقصیدن بودند

عاشق رقصیدن بودند

شیوه رایج حمل کودک در آفریقا

شیوه رایج حمل کودک در آفریقا

لباس سفید خیلی بهش اومده

لباس سفید خیلی بهش اومده

خانه محقری داشتند ولی منظرشون عالی بود

خانه محقری داشتند ولی منظرشون عالی بود

بعد از برگشت به خونه من و الوسین با موتور از کوه اومدیم پایین و بعد از خرید کردن دوباره برگشتیم بالا. ظاهرا بچه ها حسابی گرسنه بودند. شام رو در کنار خانواده دوست داشتنی الوسین خوردیم و قبل از نیمه شب خوابیدیم چون فردا روز سختی پیش رو داشتیم و باید ۴:۵۰ دقیقه بیدار میشدیم.

خرید نان با نور شمع

خرید نان با نور شمع

من و امید روی تخت خوابیدیم و رافائل روی زمین

من و امید روی تخت خوابیدیم و رافائل روی زمین

روز چهارم، به سوی مرز لیبریا

علاوه بر گرم بودن پشه ها هم خیلی اذیت کردند. حدود ساعت ۲ بود که چندتاشون همزمان بهم حمله کردند. امید رو هم کلافه کرده بودند و نمیتونست بخوابه. بعدا فهمیدیم مشکل امید فقط پشه نیست. حشرات موزی بهش حمله کرده بودند و تقریبا همه بدنش رو خورده بودند. هر دو روی یک تخت بودیم ولی من داخل بیواک (کیسه پارچه ای) خوابیده بودم. این موجودات پلید روی بیواک اومده بودند ولی خوشبختانه داخلش نه. من کلا دو ساعت تونستم بخوابم و امید فکر کنم یک ساعت. ساعت ۵ که یکی از این موجودات رو به الوسین و دامادشون نشون دادیم گفتند این ناچا هست و موجود خطرناکی نیست، فقط خارشش زیاده. هر چی از کوله پشتی بیرون داشتم رو داخل یک پلاستیک گذاشتم تا کوله رو آلوده نکنه.

دو تا تاکسی به موقع دم در بودند. از خانواده الوسین خداحافظی کردیم و رفتیم به سمت گاراژ تاکسی های شهر “بو”. امید همینجا ازمون جدا شد و با یک تاکسی دیگه رفته به سمت گاراژ تاکسی های کوناکری تا به گینه برگرده و سوار پروازش به ایران بشه.

برای یک کار عادی و ساده مثل تاکسی گرفتن ۴۵ دقیقه درگیری داشتیم و معطل شدیم. تاکسی ها قاعدتا شش تا مسافر باید میزدند و ما بهشون می گفتیم چهارتا مسافریم و پول شش مسافر رو پرداخت میکنیم. یبار میگفتند نمیشه، بازم مسافر میزنیم، یبار می گفتند پول بار باید بدید. نهایتا با یک راننده به اسم الکس که ظاهرا کمی عاقل تر از بقیه بود با قیمت ۲۴۰ هزار لئون توافق کردیم.

یادم رفت بگم رافائل سوئیسی هم همسفر ما تا لیبریا شده بود. ساعت ۶:۲۰ صبح وقتی هوا هنوز تاریک بود که حرکت کردیم. ۲۴۰ کیلومتر تا شهر بو راه داشتیم. جاده خوب بود، راننده هم تند رانندگی میکرد، البته دست فرمونش هم خوب بود. تا قبل از طلوع آفتاب همه جا مه غلیظ بود. خورشید که از پشت نخلستان ها طلوع کرد مه هم کم کم محو شد. درختان پالم رو همه جای سیرالئون میشه دید. تجارت دانه های روغنی پالم یکی از منابع درامد کشور هست.

طلوع آفتاب در جاده

طلوع آفتاب در جاده

تاکسی که باهاش تا بو اومدیم

تاکسی که باهاش تا بو اومدیم

بعد از سه ساعت به شهر بو که دومین شهر بزرگ سیرالئون هست رسیدیم. با راننده مشغول مذاکره شدیم تا ببینیم به نقطه مرزی جندما میره یا نه. الکس تمایل داشت بره ولی مسیر رو بلد نبود. جایی توقف کرد تا از محلی ها در مورد مسیر بپرسیم. اولین سوال این بود که با ماشین عادی میشه رفت یا حتما ماشین فور ویل باید باشه؟ ظاهرا توی فصل خشک ماشین عادی هم میتونه بره. به الکس قیمت ۲۰۰ هزار لئون رو پیشنهاد دادیم و قبول کرد. محلی ها بهش گفتند دیوانه نشو، این پول خیلی کمه و ارزش نداره این همه راه رو بری، تازه کلی هم باید رشوه بدی توی مسیر. نهایتا با قیمت ۴۰۰ هزارتا قرار شد تا خود جندما و مرز بریم.

شهرزاد در حال خرید قهوه

شهرزاد در حال خرید قهوه

کمی موز و نوشیدنی خریدیم و راه افتادیم. جاده بعضی جا ها خوب بود بعضی قسمت ها داغون، ولی همه قسمت ها ماشین های راه سازی چینی مشغول کار بودند. ظاهرا تا چهار ماه آینده این پروژه باید تکمیل میشد و رئیس جمهور سیرالئون قول افتتاحش رو داده بود.

عبور از روی پل

عبور از روی پل

جاده ای که تازه آسفالت شده

جاده ای که تازه آسفالت شده

حدود ساعت ۱۱ به رودخانه موآ رسیدیم. پلی روی رودخانه نبود و باید با یک لندیگراف کوچک از رودخانه عبور می کردیم. وقتی منتظر بودیم تا نوبتمون بشه، راننده داشت از بقیه اطلاعات میگرفت و سعی میکرد موتور جور کنه ما رو با موتور تا مرز بفرسته. رافائل هم بدون هماهنگی با ما رفته بود داشت چونه میزد که الکس باید پول موتوری ها رو بده. خوشبختانه به موقع فهمیدم، رفتم به الکس گفتم دخترها نمیتونند سوار موتور بشند و فکرش رو از سرت بیرون کن.

رودخانه موآ در شرق سیرالئون

رودخانه موآ در شرق سیرالئون

تو این حین نوبتمون رو از دست دادیم و مجبور شدیم تا دور بعدی صبر کنیم. از محلی های اونجا نارگیل های پر آبشون رو به قیمت ارزان ۲۰۰۰ لئون خریدیم و تجدید قوا کردیم. بچه های زیادی دورمون جمع شده بودند. چند تا نارگیل هم برای اون ها خریدیم و آبش رو بینشون تقسیم کردیم. با چه کیفی میخوردند و پومویی پومویی می گفتند. در این قسمت آفریقا به سفید ها پومویی گفته میشه، شبیه موزونگو در شرق آفریقا. این بچه ها اینقدر فقیر هستن که میوه نارگیلی مال خودشون هم گیرشون نمیاد بخورند 😢

نارگیل های تازه و آب دار با مغز نرم و خوشمزشون

نارگیل های تازه و آب دار با مغز نرم و خوشمزشون

نگاهشون خیلی مهربون بود

نگاهشون خیلی مهربون بود

عبور از روی رودخانه موآ

عبور از روی رودخانه موآ

تا از رودخانه عبور کردیم ساعت ۱۲ ظهر شد. از اینجا به بعد جاده افتضاح شد. چند بار کف ماشین به سنگ های جاده گیر کرد و دلم به حال الکس و ماشینش سوخت.

از این برکه ها در مسیر زیاد بود

از این برکه ها در مسیر زیاد بود

جالب بود که خاک قرمز تاثیری روی این گل های کوچک و زیبا نداره

جالب بود که خاک قرمز تاثیری روی این گل های کوچک و زیبا نداره

این قسمت از جاده خاکی ولی خوب بود

این قسمت از جاده خاکی ولی خوب بود

شارژ گوشی هر سه نفرمون در حال تمام شدن

شارژ گوشی هر سه نفرمون در حال تمام شدن

به شهر کوچک زیمی رسیدیم. از محلی ها در مورد ادامه مسیر پرسیدیم و گفتند مشکلی نیست میشه تا مرز رفت. بیرون شهر یک ایست بازرسی بود که با طناب جاده رو بسته بودند. مشخصات پاسپورت های ما رو توی دفترشون ثبت کردند و ویزا و مهر ورود رو کنترل کردند و اجازه عبور دادند. اینجا هم خبری از مزاحمت و درخواست رشوه نبود. البته احتمالا پولی از راننده گرفتند ولی مزاحمتی برای ما نبود.

ایست بازرسی پلیس. طبق معمول با طناب راه  رو بستند

ایست بازرسی پلیس. طبق معمول با طناب راه رو بستند

تعمیرگاه موتور سیکلت سلیمان

تعمیرگاه موتور سیکلت سلیمان

از مدرسه بر می گشتند

از مدرسه بر می گشتند

دختراشون خیلی شیطون بودند

دختراشون خیلی شیطون بودند

اکثر مردم سیرالئون با دوربین مهربان بودند

اکثر مردم سیرالئون با دوربین مهربان بودند

نهایتا ساعت ۱۴:۳۰ به مرزبانی جندما رسیدیم. الکس در صندوق رو که باز کرد دیدم کوله هامون قرمز شده بود. چند تا روشون زد ولی فایده ای نداشت، خاک قرمز تو وجود کوله ها رفته بود علاوه بر کرایه ۶۰ هزارلئون هم به الکس انعام دادیم. با روی خوش ازمون خداحافظی کرد و رفت.

کوله پشتی من الان تمیز شده ولی مال بقیه نه

کوله پشتی من الان تمیز شده ولی مال بقیه نه

پلیس مرزبانی سیرالئون مشخصات پاسپورت ها رو نوشت و مهر خروج توی پاسپورت زد. گفت باید اتاق سلامت هم برید مدارکتون کنترل بشه. اتاق سلامت یک پسر جوان نشسته بود و درخواست کارت واکسن کرد. می گفت سه تا واکسن باید داشته باشید: وبا، تب زرد و مننژیت. ما تب زرد و مننژیت رو داشتیم و رافائل فقط تب زرد داشت. پسرک می گفت باید هر سه تا رو داشته باشید تا اجازه خروج بدم، اگر هم خواستید برای هر واکسن که ندارید ۲۰ دلار میگیرم مهرش رو توی کارتتون بزنم. رافائل زود تسلیم شده بود و داشت چانه میزد ۱۰ دلار برای هر مهر رشوه بهش بده. رافائل حسابی رفته بود رو اعصابمون و کم مونده بود بزنیمش. ۱۷۰ تا کشور رو دیده بود ولی اصول ساده عبور از مرز رو نمیدونست. اگر پاسپورت سوییسی نداشت احتمالا ۲۰ تا کشور هم نمیتونست ببینه 😎

سلفی من در اتاق سلامت مرزبانی سیرالئون

سلفی من در اتاق سلامت مرزبانی سیرالئون

پسرک یک پلیس رو هم صدا زد اومده اونجا که حرفاش رو تایید کنه و مثلا ما رو بترسونه. بهش گفتیم اگر واکسن لازمه، موقع ورود باید میخواستید نه خروج، ضمنا تو باید پول بگیری واکسن رو بزنی نه اینکه فقط مهر بزنی! به یخچالی که گوشه اتاق بود اشاره کرد و جواب داد واکسنم تمام شده و باید برید فری تاون واکسن بزنید و برگردید. می گفت من مسوولیت دارم و اگر برید مرزبانی لیبریا شما رو برمیگردونه.

یک شماره براش نوشتم و گفتم این دکتر ما توی ایران هست و تمام واکسن هایی که نیاز بوده برای این منطقه بزنیم رو مطابق استاندارد سازمان جهانی بهداشت واسمون تزریق کرده، زنگ بزن ازش بپرس.

بعد از ۲۰ دقیقه جر و بحث بی نتیجه، کارت واکسن ها رو برداشتیم و بدون توجه به تهدیدهاش آروم از اتاق سلامت زدیم بیرون. مهر خروج قبلا توی پاسپورت خورده بود و کاری از دستش بر نمیومد. رافائل هم با ترس و لرز دنبال ما راه افتاد و هی پشت سرش رو نگاه میکرد ببینه پلیس دنبال ما میاد یا نه.

از روی رودخانه مرزی مانو و پل مرزی که عبور می کردیم، رافائل پرسید توی مرزبانی لیبریا اگر برای واکسن پول خواستند، تا چقدر حاضرید رشوه بدید؟ جواب دادیم هیچی! گفت یعنی میخواهید برگردید فری تاون واکسن بزنید؟ مونده بودیم بخندیم یا گریه کنیم از دست این همسفرمون.

هزینه های سفر سیرالئون برای هر نفر حدود ۶۰ دلار (قسمت عمدش حمل و نقل) و هزنیه ویزاش ۱۰۳ دلار شد.

تاریخ سفر: زمستان ۱۳۹۷

احمد خانی

احمد خانی عاشق سفر و دیدن سرزمین های متفاوت

۱۷دیدگاه

دیدگاه را وارد کنید
نام خود را وارد کنید
  • - گزینه های دیدگاه، نام و ایمیل حتما باید وارد شوند.
  • - ایمیل شما هیچگاه منتشر نخواهد شد. فقط برای اطلاع شما از پاسخ به دیدگاهتان استفاده می شود.
م
محسن
۲ ماه قبل

به رافائل بايد ميگفتيد بياد ايران تا يه دوره براش بذاريم، زيادي ساده است

پاسخ
پاسخ
ا
امیرحسین ذاکری
۳ ماه قبل

تشکر،بخش عکس با بچه ها خیلی جالبه...کاش می شد تو مدرسه هم می رفتید

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۳ ماه قبل

خواهش میکنم امیرجان
گذرم به اون منطقه افتاد یادم میمونه :)

پاسخ
پاسخ
ف
فروزان پاک روش
۳ ماه قبل

سلام
سپاس از گزارش سفرتان و جزییات خوبش و ریز بینی هایتان از مواردی که دیدید و منتشر کردید.
سوالی از حضورتان دارم؟
نوشته بودید که 77 درصد مردم این کشور مسلمان هستند ولی اکثر خانم هایشان حجاب ندارند.ایا میت ان نتیجه گیری کرد که مسلمان شناسنامه ای هستند و آداب مذهبی را مثل نماز و روزه و ...انجام نمی دهند؟
سوال دوم؟
در گزارش سفرتان توضیحی و یا عکسی از مساجد و یا اماکن مذهبی این کشور ارایه ندادید؟
سپاس از پاسختان

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۳ ماه قبل

سلام دوست عزیز
درست میگید، مسجدی ندیدم که ازش عکس بگیرم ولی قطعا مسجد داره. احتمالا من بهش توجه نکردم با محلاتی که من رفتم مسجد نداشته.
در رابطه به حجاب، کلا در غرب آفریقا حجاب مساله مهمی براشون محسوب نمیشه، بیشتر مسلمانان وقتی قصد نماز خواندن دارند حجاب رو رعایت می کنند. در مورد روزه نمیدانم ولی معمولا کسانی که خود رو مسلمان میدانند نماز هم می خوانند.

پاسخ
پاسخ
م
محمدحسین
۳ ماه قبل

دمت گرم
نمیدونم چرا با اینکه عاشق سفرم ولی تازگیا از سفر میترسم

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۳ ماه قبل

دم شما گرم
با سفرهای کوچک شروع کن

پاسخ
پاسخ
ی
یوسف
۳ ماه قبل

سپاس بابت سفرنامه خواندنی.
من هر وقت اسم سیرالئون رو می شنیدم یاد فیلم الماس خونین می افتادم ولی خیلی خوشحالم که سیرالئون از اون سال های تیره فاصله گرفته و تو مسیر پیشرفت قرار گرفته. انصافا سیرالئون فراتر از انتظارم بود و میتونه با تکیه به گردشگری رشد زیادی بکنه البته نباید همه تخم مرغاشو تو سبد کشوری مثل چین بگذاره.
اون داستان که که هم عالی بود :)))

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۳ ماه قبل

سلام دوست عزیز
امیدوارم رشدش سریع تر هم بشه.
فیلم الماس خونین رو باید ببینم

پاسخ
پاسخ
ی
یاسین
۳ ماه قبل

دمت گرم چه خوش سفری،قلمت هم فوق العاده هست،دانشجو های پسر چجوری بدون کارت پایان خدمت می تونن سفر خارجی برن‌?

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۳ ماه قبل

سلام دوست عزیز
سپاس از لطفتون.
فکر کنم برای سفرهای علمی و زیارتی میتونید از کشور خارج بشید.

پاسخ
پاسخ
ح
حسین
۳ ماه قبل

سلام. احمد جان مثل همیشه عااااااااااااااالی، لطفا تند تند سفرنامه بنویس بذار. به بقیه نویسندگان مهمون سایت هم بگو بذارن. این سفرنامه آلمان آخر به دلمون موند!😎🌹

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۳ ماه قبل

سلام حسین جان
ممنونم. تلاشم رو میکنم

پاسخ
پاسخ
ع
عباس
۳ ماه قبل

سلام . خیلی عالی بود .ممنونم که جای ما سفر میکنید

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۳ ماه قبل

سلام و سپاس دوست عزیز

پاسخ
پاسخ
م
مازیار
۳ ماه قبل

مثل همیشه عالی.فکر نمیکردم سیرالئون اینقدر کشور قشنگی باشه.ممنون بابت این سفرنامه.

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۳ ماه قبل

سپاس از لطفتون

پاسخ
پاسخ
ادامه...