سفرنوشت

سفرنامه برزیل کشور همیشه خوشحال؛ راهنمای سفر، ویزای برزیل و هزینه های سفر

کشور پهناور برزیل احتمالا رویای خیلی از ما ایرانی ها بوده و هست. برزیل برای من یادآور فوتبال و آمازون بوده. دیدن رودخانه آمازون از همون زمانی که توی کتاب‌های جغرافی شناختمش آرزوی دوردست برام بوده و خیلی خوشحال بودم که دارم بهش میرسم. بعد از گرفتن ویزای برزیل که خیلی سخت نبود، سفری به آمریکای جنوبی رفتم که ابتدا و انتهای اون سفر کشور برزیل بود. برزیل که پنجمین کشور بزرگ دنیاست واسه هر سلیقه ای دیدنی داره، شهر فوق العاده ریودوژانیرو، جنگل های آمازون، آسمان خراش های سائوپائولو، منطقه پانتانال، آبشارهای زیبا، کارناوال های رقص و شادی و از همه مهمتر مردم خونگرم و شاد برزیل لحظات بیاد ماندنی رو برای هر مسافری خلق میکنه.

قسمت اول سفرنامه از سائوپائلو شروع شد، شهر ریودو ژانیرو، فاز دو ایگواسو و آبشارهاش رو دیدم و در شهر مرزی کرومبا وارد کشور بولیوی شدم. در قسمت دوم سفرنامه برزیل از مرز زمینی ونزوئلا وارد شدم و شهرهای بواویستا، مانائوس، بلم، سالوادور، ریودوژانیرو و رودخانه آمازون رو دیدم.

ویزای برزیل

قبل از خرید پرواز مسلما باید از ویزای برزیل مطمئن می‌شدم. خوشبختانه برزیل در ایران سفارت داره و مدارکی که نیاز داره کاملا معمولی هست: رزور پرواز، رزرو هتل، گواهی تمکن مالی، گواهی شغلی و عکس. می تونید آخرین تغییرات را توی سایت سفارت برزیل ببینید. باید یک فرم آنلاین رو در سایت سفارت پر کرد و پرینت فرم رو به همراه بقیه مدارک تحویل سفارت داد. نیازی به گرفتن وقت قبلی نبود و برخورد کارکنان سفارت بسیار خوب بود. در کمال ناباوری یک روز بعد از تحویل مدارک تماس گرفتند و گفتند ویزا آماده ست. یک بار دیگه هم توی کشور اکوادور برای ویزای برزیل اقدام کردم (پرواز برگشتم به ایران هم از برزیل بود و مهلت ویزای اول تمام شده بود) که اونجا هم برخورد بسیار خوبی داشتند و علیرغم اینکه گفتند ویزا یک هفته ای آماده میشه، دو روزه آماده شد.

برزیل با کشورهای اروگوئه، آرژانتین، پاراگوئه، بولیوی، پرو، کلمبیا، ونزوئلا، گویان، سورینام و گویان فرانسوی مرز زمینی داره و فقط با دو کشور شیلی و اکوادور در آمریکای جنوبی مرزی نداره. بنابراین اگر وقت داشته باشید، برزیل نقطه شروع مناسبی برای دیدن زمینی کل آمریکای جنوبی و گرفتن ویزای سایر کشورهایی که توی ایران سفارت ندارند هست.

امنیت و بهداشت در برزیل

برزیل مشکل بهداشتی خاصی نداره، اما در صورتیکه قصد بازدید از آمازون رو دارید بهتره واکسن تب زرد رو بزنید و قرص مالاریا هم همراه داشته باشید. توی برزیل هر دارویی رو میتونید براحتی و با قیمت مناسب بخرید، تعداد داروخانه‌های اونجا بیشتر از تعداد سوپرمارکت هاست.

اوضاع امنیت شهرهای بزرگ برزیل چندان جالب نیست و بعضی از محله ها رو اصلا نباید بدون راهنما و یا دوست اهل همون شهر رفت. شهر ریودوژانیرو که توریستی ترین شهر برزیل هست امنیت چندانی نداره و تعداد زورگیری زیاده، حدودا ۱۲۰ هزار زورگیری و ۴۰۰۰ قتل در سال!

در مورد اینكه پیدا كردن كسی كه زبان انگلیسی بلد باشه خیلی سخته شنیده بودم اما همون روز اول فهمیدم اوضاع خرابتر از اونی هست كه تصور می كردم. واقعا مونده بودم اینها چطوری جام جهانی برگزار كردند!

مسیر سفر من در برزیل

ابتدای ورودم به برزیل و قبل از ورود به بولیوی ۱۲ روز اونجا بودم و شهرهای زیر رو دیدم: سائوپائولو - ریودوژانیرو – ایگائوسو – کمپوگرنده - کرومبا

آخر سفرم توی آمریکای جنوبی، بعد از ورود به برزیل از مرز ونزوئلا، دوباره ده روزی برزیل بودم و این شهرها رو دیدم: بوئاویستا – مانائوس – بلم – سالوادور – ریودوژانیرو – سائوپائولو

بلیط پرواز به برزیل و ورود به سائوپائولو

اولش قصد داشتم واسه جام جهانی به برزیل برم ولی قیمت پروازها رو که دیدم منصرف شدم. ارزونترین پروازها از ایران به آمریکای جنوبی به کشور برزیل و شهر سائوپائولو هست. من هم برای اول و آخر سفر نسبتا طولانی مدت خودم به آمریکای جنوبی برزیل را انتخاب کردم.

هواپیمایی که برای رفتن به آمریکای جنوبی انتخاب کرده بودم اتحاد ایرلاین بود. قیمت بلیط رفت و برگشت به سائوپائولو ۱۳۵۰ دلار بود. این قیمت رو تقریبا همه سال میشه پیدا کرد ولی اگر قدری انعطاف پذیر باشید در زمان حراج این مسیر رو بین ۹۰۰ تا ۱۰۰۰ دلار هم میشه خرید. پرواز ۲ ساعته تهران-ابوظبی رو خوابیدم و آماده شدم برای پرواز ۱۴ ساعته بعدی که قرار بود طولانی ترین پروازم باشه. قصد داشتم هم از مناظر بیرون لذت ببرم و هم در مورد سفرم کمی مطالعه و برنامه ریزی کنم ( اون موقع فقط میدونستم که برزیل و بولیوی رو قطعا میرم اما هنوز فرصت نکرده بودم برنامه دقیقی واسه کل سفر بریزم). هواپیمای اتحاد امکانات خوبی داشت، کیفیت غذاش خیلی خوب بود، صندلی های راحت و چون صندلی کناری من خالی بود احساس فرست کلاس داشتم ☺

مسیر پرواز از ابوظبی به برزیل در مانیتور هواپیما

مسیر پرواز از ابوظبی به برزیل در مانیتور هواپیما

بهترین قسمت پرواز دیدن دلتای رودخانه نیجر (Niger river) بود، جایی که به خلیج گینه و اقیانوس اطلس میریزه. با توجه به وضعیت کشور نیجریه شاید به این زودی ها نتونم اونجا برم و از نزدیک ببینمش.

منظره رودخانه نیجر قبل از ریختن به خلیج گینه و اقیانوس اطلس از پنجره هواپیما

منظره رودخانه نیجر قبل از ریختن به خلیج گینه و اقیانوس اطلس از پنجره هواپیما

ساعت ۱۶:۳۰ به وقت محلی پروازم توی فرودگاه سائوپائولو نشست. اولین بار بود توی یک روز ۶ ساعت و نیم مفت و مجانی گیرم میومد. فرودگاه سائوپائولو بزرگ و با نظم بود و مامور کنترل گذرنامه هم بدون اینکه سوالی بپرسه مهر ورود به برزیل رو زد توی پاسپورتم و منم خوشحال و خندان رفتم که کوله پشتیم رو از روی نوار نقاله بردارم، اما هرچی صبر کردم نیومد! بعد از نیم ساعت منتظر بودن و توقف نوار فهمیدم اون اتفاقی که نباید بیافته افتاده. بار من نرسیده بود و نماینده هواپیمایی اتحاد بهم گفت با پرواز فردا میرسه و هر آدرسی که بدم برام میفرستن. فرم مخصوص رو پر کردم و آدرسم توی شهر ریودوژانیرو رو دادم. در حالیکه هنوز توی فکر نرسیدن بارم بودم رفتم از خودپرداز پول بگیرم که اتفاق بد دوم افتاد و دستگاه گفت که رمز اشتباهه. علاوه بر ویزاکارت، دلار نقد هم همراهم داشتم ولی بدلیل اینکه معمولا نرخ تبدیل فرودگاه ها خوب نیست سعی میکنم توی فرودگاه سراغ صرافی نرم. توی فرودگاه سائوپائولو نرخ تبدیل وحشتناک بود و علاوه بر این ۲۳ دلار هم به عنوان کارمزد میگرفت! سر گردنه بود ولی هیچ چاره ای نداشتم. مقداری رئال برزیلی که اسمش خیلی شبیه ریال خودمونه خریدم و با اطلاعاتی که از راهنمای توریست فرودگاه گرفتم با اتوبوس و مترو خودم رو به ترمینال اتوبوسرانی رسوندم. بعد از قیمت گرفتن از چند تعاونی یک بلیط برای ساعت ۲۳:۳۰ به مقصد ریو خریدم. قصدی برای موندن در سائو نداشتم و دیدن بقیه شهر های برزیل رو به آسمان خراش های سائوپائولو ترجیح می‌دادم.

اتوبوس نسبتا راحت سائوپائولو به ریودوژانیرو قبل از حرکت

اتوبوس نسبتا راحت سائوپائولو به ریودوژانیرو قبل از حرکت

ریودوژانیرو، شهر خدا

روز اول، کنسولگری پرو و کلمبیا

بعد از یک خواب خوب اتوبوسی صبح زود رسیدم ترمینال ریودوژانیرو و کمی خودم رو مشغول کردم تا خانواده ای که قرار بود میزبانم باشند بیدار بشن. به کمک کوچ سرفینگ یک خانواده دوست داشتنی توی مرکز شهر پیدا کرده بودم که علاوه بر خودشون همسایه هاشون هم خیلی با من مهربون بودند. مادر و پسر و دخترش (که ظاهرا تنها فرد خانواده بود که کار می کرد) با چهره های متعجب بهم خوشامد گفتند. حق هم داشتند تعجب کنند، اول فراموش کردم موقع خوشامدگویی با خانم ها روبوسی کنم و دوم با یک کوله‌پشتی خیلی کوچک رفته بودم مسافرت طولانی (کوله پشتی اصلیم هنوز نرسیده بود). میرلی تنها عضو خانواده بود که قدری انگلیسی صحبت می کرد، قبلا معلم تاریخ بود اما شغلش رو رها کرده بود و از شانس خوب من راهنمای تورهای گردشگری شده بود. مادر میرلی خیلی مهربان بود و کل ارتباط ما با استفاده از میرلی و یا مترجم گوگل بود. پسر خانواده رو هم یکی دوبار بیشتر ندیدمش، کلا تو دسته اراذل و اوباش بود و خواهر و مادر بیچاره ش خرجش رو می دادند.

هنوز نیم ساعت هم استراحت نکرده بودم که میرلی من رو برد بالای یک تپه نزدیک خونشون و در مورد کلیات شهر و نحوه جهت یابی با استفاده از کلیسای مسیح و کوه کله قندی واسم توضیح داد. شهر ریودوژانیرو کنار یک خلیج بزرگ متصل به اقیانوس اطلس ساخته شده، به همین خاطر حدود ۵۰۰ سال پیش وقتی پرتغالی ها برای اولین بار به اینجا رسیدند فکر می کردند دلتای یک رودخانه بزرگ رو کشف کردند و اسم رودخانه رو هم گذاشتند “رودخانه ژانویه” (Rio de Janeiro). بلافاصله هم شهری به همین اسم بنا کردند که تا امروز یکی از شهرهای معروف آمریکای جنوبی بوده. شهر ریودوژانیرو سال های زیادی پایتخت کشور برزیل بوده اما در حال حاضر شهر نسبتا جدید برزیلیا پایتخت کشور هست.

توی همون نگاه اول از بالای تپه می شد تشخیص داد که چرا ریودوژانیرو یکی از عجایب هفت گانه طبیعی دنیاست. واقعا چیزی واسه زیبایی کم نداره، ساحل های کنار خلیج و پارک ساحلی مجاورش، دو مدل ساحل متفاوت (ساحل‌های خلیج ریو و ساحل های اقیانوس اطلس که خیلی زیباتر از ساحل های خلیج هستند)، کوه ها و جنگل های سرسبز داخل شهر، دریاچه، جزیره …

شهر ریودوژانیرو و ساحل‌های خلیج و کوه کله قندی

شهر ریودوژانیرو و ساحل‌های خلیج و کوه کله قندی

طوری برنامه م رو تنظیم کرده بودم که اولین روز کاری هفته یعنی دوشنبه اونجا باشم و بتونم خیلی سریع کار ویزاهام رو انجام بدم. از میرلی خداحافظی کردم و رفتم به سمت کنسولگری کلمبیا، اما وقتی رسیدم بهم گفتند از این آدرس به جای دیگه منتقل شده. بعد رفتم کنسولگری پرو و بعد از حدود ۲ ساعت معطلی کارم انجام شد. وقتی رفتم آدرس جدید کنسولگری کلمبیا فهمیدم چند ماهه که کلا کنسولگری کلمبیا توی ریودوژانیرو تعطیل شده و فقط توی سائوپائولو یا برزیلیا میشه واسه ویزای کلمبیا اقدام کرد

بقیه روز رو که خیلی هم چیزی ازش نمونده بود مشغول خرید وسایل ضروری شدم چون مطمئن بودم بیمه مسافرتیم هزینه خرید این وسایل رو خواهد داد (بدلیل تاخیر بیش از ۱۲ ساعت بارم توسط هواپیمایی اتحاد) وگرنه خرید توی گرونترین شهر برزیل هیچ توجیهی واسه من نداشت.

شام برای اولین بار غذای برزیلی که دستپخت مادر میرلی بود رو خوردم. لوبیای سیاه پخته شده، برنج سفید و یک تکه گوشت سرخ شده (مرغ، گوشت قرمز و یا خوک) غذای اصلی برزیلی هاست که روزی حداقل یک وعده می خوردند و به ذائقه ما ایرانی هم خیلی سازگار و خوشمزه ست. حجم وعده های غذاهاشون هم اونقدر بزرگ هست که بتونه آدم شکمویی مثل من رو هم سیر کنه ☺

داون تاون یا هسته مرکزی شهر ریو دو ژانیرو با ساختمان های نه چندان زیبا

داون تاون یا هسته مرکزی شهر ریو دو ژانیرو با ساختمان های نه چندان زیبا

روز دوم، محله سانتاترزا، پله های سلارون، کوپاکابانا

محله سانتاترزا خیلی از محل اقامت من دور نبود و پیاده به اونجا رفتم، که با توجه به سربالایی خیلی هم راحت نبود. این محله یکی از قدیمی‌ترین محله های ریودوژانیرو هست که مرکز جمع شدن نقاش‌ها، موسیقی‌دان‌ها و در کل هنرمندهای شهره. انتهای محله به یک تپه تاریخی ختم میشه که اهمیتش بیشتر به خاطر منظره فوق‌العاده‌ای هست که شهر از اونجا داره. این محله بخاطر ترامواش هم معروفه که مدتیه از کار افتاده و فقط ریل هاش رو توی کوچه های باریك می‌شد دید. توی مسیر برگشت پله‌های سِلارون (Selaron) رو دیدم که توسط یک هنرمند خوش ذوق درست شده. خیلی از كوچه های ریو دارای شیب تند هستند و ساختارش بصورت پله‌ای هست. در سال ۱۹۸۰ جورج سلارون تصمیم میگیره این قسمت شهر رو تبدیل به یك اثر هنری بكنه. سلارون به هنرمندان سراسر جهان نامه مینویسه و تقاضا می‌كنه كاشی‌هایی با سمبل شهرشون واسش بفرستند و از همون كاشی‌ها برای تزئین پله ها و دیوار كوچه استفاده می‌كنه. این پله ها الان به یكی از جاذبه‌های گردشگری شهر ریو تبدیل شده و عصرها هم پاتوق جوان‌های محله‌های اطرافه. این كوچه و پله‌هاش اینقدر خوشگل بود که دو بار دیگه هم واسه دیدنش اومدم.

پله‌های سِلارون و کاشی‌های رنگارنگش که از سرتاسر دنیا گردآوری شده

پله‌های سِلارون و کاشی‌های رنگارنگش که از سرتاسر دنیا گردآوری شده

پله های سلارون شهر ریو

پله های سلارون شهر ریو

مرکز شهر (Down Town) بجز ساختمان تئاتر شهر جاذبه چندانی نداشت و بیشتر محل اداره‌های دولتی بود. اکثر قسمت ها هم در حال ساخت و ساز و تعریض خیابان بود و معلوم بود اینبار واسه میزبانی المپیک می خوان آبروداری کنند و بهتر از جام جهانی باشند. بهترین جا واسه غذا خوردن توی ریودوژانیرو همین مرکز شهره و قیمت ها نسبت به رستوران های نزدیک ساحل از نصف هم کمتره! توی برزیل رستوران های کیلویی زیاد هست، غذا بصورت سلف سرویس هست و بسیار متنوع، بعد از انتخاب غذا که میتونه ترکیبی از ۱۰ مدل غذا باشه بشقاب رو روی ترازو میذاری و متناسب با وزن غذا قیمت اون هم محاسبه میشه.

غذای کیلویی. قیمت غذا براساس وزن آن محاسبه می شود

غذای کیلویی. قیمت غذا براساس وزن آن محاسبه می شود

عصر روز دوم رفتم به معروفترین ساحل ریودوژانیرو یعنی کوپاکابانا (Copacabana). محله کوپاکابانا و ساحلش توریستی ترین قسمت شهره و پر از رستوران، بار و فروشگاه های صنایع دستی که باید دستفروش های ساحل رو هم بهش اضافه کرد. من هم توی اون ساحل شلوغ میوه بهشتی و محبوبم نارگیل سبز رو پیدا کردم و مشغول شدم. نزدیک غروب مدرسه های فوتبال و والیبال بچه هاشون رو واسه تمرین به ساحل آورده بودن که باعث شده بود منظره غروب دیدنیتر بشه. وقتی برگشتم خانه دیدم کوله‌پشتیم توسط هواپیمایی اتحاد تحویل میرلی شده بود. ☺

تمرین والیبال در ساحل کوپاکابانا

تمرین والیبال در ساحل کوپاکابانا

روز سوم، مجسمه حضرت مسیح، ایپانما، آپادور

مجسمه حضرت مسیح نماد شهر ریودوژانیرو به حساب میاد و امروز نوبتش شده بود زیارتش کنم. میرلی چون تور نداشت همراهم اومد و با اتوبوس رفتیم پای کوه کورکوادو (Corcovado) که مجسمه روی اون قرار داره. از اونجا با قطار کابلی نسبتا گرون قیمت رفتیم بالای کوه. چند متر آخر رو هم پله برقی و آسانسور گذاشته بودند که هرکسی بتونه به اون بالا برسه. خود مجسمه مسیح اونجوری که از دور به نظر میاد قشنگ نیست و برخلاف تصور همه حتی بزرگترین مجسمه مسیح دنیا هم نیست و بدلیل اینکه روی کوه بلندی نصب شده با عظمت به نظر میاد. برخلاف مجسمه که چنگی به دلم نزد، منظره ریودوژانیرو از اون بالا فوق العاده بود و همه شهر زیر پام بود. کوه کله‌قندی (Sugar loaf) هم از اون بالا کوچیک به نظر میومد و مشخص بود نیازی نیست هزینه اضافه ای کنم و بالای اون هم برم.

مجسمه مسیح در بالای کوه کورکوادو شهر ریودوژانیرو

مجسمه مسیح در بالای کوه کورکوادو شهر ریودوژانیرو

منظره شهر ریودوژانیرو از بالای کوه کورکوادو

منظره شهر ریودوژانیرو از بالای کوه کورکوادو

میرلی میزبانم در ریو

میرلی میزبانم در ریو

اون بالا میرلی یاد ایرانی‌ها در زمان جام جهانی افتاد و واسم تعریف کرد که وقتی توریست‌های هر کشوری پایین مجسمه جمع می شدند و با پرچم کشورشون و مسیح عکس می‌گرفتند در حدود یک دو دقیقه پایین مجسمه وقت صرف می‌کردن، اما ایرانی ها ۱۵-۲۰ دقیقه اونجا بودند و همه رو ناراحت کرده بودند. چهره من را اون بالا زیر آفتاب ریودوژانیرو در حالیکه شرشر عرق شرم می ریختم تصور کنید!

بعد از ظهر توی محله ایپانما (Ipanema) و ساحل زیباش گشت و گذار کردم. ایپانما گرانترین محله ریودوژانیرو هست و تفاوت خانه‌ها با بقیه شهر کاملا مشخص بود. ساحل ایپانما تمیزتر از کوپاکابانا هست و بدلیل تعداد زیاد موج سوارهای داخل آب، من اون رو بیشتر دوست داشتم. کوپاکابانا و ایپانما توسط یک صخره پیش رونده به داخل آب به اسم آرپودور (Arpoador) از هم جدا شدند. آرپودور بهترین نقطه ریودوژانیرو واسه تماشای غروب هست و با اینکه نسبتا بزرگه جای سوزن انداختن اونجا نبود. به قدری از دیدن غروب آفتاب لذت بردم که حتی دو ساعت بعد از غروب هم دلم نمیومد برگردم خونه، ای کاش ریودوژانیرو اونقدر امنیت داشت که بتونم همونجا بخوابم.

غروب آفتاب بر روی صخره آپادور و مشتاقان تماشای آن

غروب آفتاب بر روی صخره آپادور و مشتاقان تماشای آن

ساحل ایپانمای ریودوژانیرو

ساحل ایپانمای ریودوژانیرو

سنگ فرش های سواحل جنوبی شهر ریو. در پرتغال و همه کشورهایی که مستعمره آن بوده اند میتوان این سنگ فرش ها را مشاهده کرد.

سنگ فرش های سواحل جنوبی شهر ریو. در پرتغال و همه کشورهایی که مستعمره آن بوده اند میتوان این سنگ فرش ها را مشاهده کرد.

صخره دوست داشتنی آپادور

صخره دوست داشتنی آپادور

روز چهارم، قلعه پرتغالی‌ها، فاولای ویجیگال

با کنسولگری پرو تماس گرفتم و خبردار شدم که ویزا زودتر از زمانی که قولش رو داده بودند آماده شده. بعد از گرفتن ویزا ، از قلعه پرتغالی ها مربوط به سال ۱۸۰۰ و موزه جنگ داخل قلعه بازدید کردم. بقیه روز را با کمک میرلی توی فاولا Favela یا همون بخش زاغه نشین به اسم ویجیگال Vidigal پرسه زدم که توی یک نوشته جدا در مورد این جاذبه گردشگری خطرناک می‌نویسم.

تکلیف ویزای پرو مشخص شده بود و دیگه می‌تونستم بلیط واسه مقصد بعدی یعنی شهر ایگواسو تهیه کنم. بلیط اتوبوس واسه ۲ روز بعد حدود ۸۰ دلار بود و بعد از زیر و رو کردن اینترنت تونستم یک بلیط هواپیما ۱۵۰ دلاری پیدا کنم. مسافت با اتوبوس ۲۲ ساعت بود، تصمیم گرفتم کمی ولخرجی کنم و با هواپیما برم. توی برزیل مسافت‌های زمینی خیلی طولانیه و اگر زودتر بلیط تهیه کنید با هواپیما شاید ارزونتر از اتوبوس هم بشه مسافرت کرد.

قلعه پرتغالی ها و ساحل کوپاکابانا در دوردست

قلعه پرتغالی ها و ساحل کوپاکابانا در دوردست

روز پنجم، ساحل فلامنگو، دریاچه رودریگودفرتاس، فاولا سانتامارتا

تا عصر مشغول دیدن چند تا از پارک‌های داخل شهر، ساحل فلامنگو Flamengo که داخل خلیج بود و دریاچه رودریگو دفرتاس Rodrigo de Freitas بودم. غروب با یکی از اعضای کوچ سرفینگ ریودوژانیرو به اسم آدریانا و دوست پسرش رفتیم فاولای سانتامارتا و بعدش هم من را با یک میوه آمازونی بسیار خوشمزه به اسم آسایی Acai آشنا کردند که بصورت یخزده و مثل بستنی خورده می‌شد.

پارک لاگه ریودوژانیرو ، عکس توسط دختر ۷ ساله خانواده گرفته می‌شود

پارک لاگه ریودوژانیرو ، عکس توسط دختر ۷ ساله خانواده گرفته می‌شود

پارک لاگه در ریودوژانیروی برزیل

پارک لاگه در ریودوژانیروی برزیل

دریاچه رودریگودفرتاس در شهر ریو

دریاچه رودریگودفرتاس در شهر ریو

من عاشق آسایی شدم

من عاشق آسایی شدم

روز ششم، جشن خیابانی

واسه خرید بلیط مسابقه فوتبال با مترو خودم رو رسوندم به ورزشگاه ماراکانا. اما وقتی رسیدم فهمیدم که بلیط فقط روز مسابقه ،که فردا بود، فروخته می‌شد و قبلش باید آنلاین خرید کرد (اون هم توسط یک برزیلی!).

اون روز شنبه بود و توسط آدریانا به مهمانی دعوت شده بودم. اما نه یک مهمانی خصوصی، مهمانی خیابانی! حدود ساعت ۶ عصر با آدریانا و ۳ تا از دوستاش توی محله سانتاترزا که اون شب تبدیل به یک شو لباس شده بود قدم زدیم و از چندتا گالری نقاشی و نمایشگاه هنری بازدید کردیم. تا ساعت ۹ شب گروه ما ۲۵ نفری شده بود که اکثرا کارائوکا Caraoca (اهالی بومی شهر ریودوژانیرو) بودند. بجز من، سه نفر انگلیسی، نیوزلندی و آمریکایی. همه با هم رفتیم به محله پدرا دو سال Pedra do Sal که مهمانی قرار بود اونجا برگزار بشه. وسط یکی از میدان های محله یک گروه موسیقی مشغول بود و جمعیتی بسیار زیادی هم اطرفشون مشغول رقص و نوشیدن و پایکوبی بودند. آدریانا واسم توضیح دید که این مهمانی های مجانی Free Party توی ریودوژانیرو خیلی رایجه و حتی اگه کسی هرشب هم بخواد مهمانی مجانی بره هر ۳۶۵ شب سال جایی از شهر هست که بشه این مهمانی‌ها رو پیدا کرد و مسلما آخر هفته ها توی چندتا محله این بساط برقرار بود. فکر کنم مهمانی تا صبح بود اما من تا دو صبح بیشتر نتونستم خودم رو سرپا نگه دارم.

مهمانی خیابانی در یکی از محله‌های ریودوژانیرو ، ساعت ۲ بامداد

مهمانی خیابانی در یکی از محله‌های ریودوژانیرو ، ساعت ۲ بامداد

روز هفتم، ورزشگاه ماراکانا

درسته که نتونستم موقع جام جهانی برزیل باشم اما دوست نداشتم ورزشگاه رو خالی ببینم! اون روز مسابقه بین فلامنگو (محبوبترین تیم ریودوژانیرو) و رقیب سرسختش کورینا بود. قیمت بلیط ورزشگاه حدود ۳۰ درصدی گرون شده بود و هوادارها تصمیم گرفته بودند بازی رو تحریم کنند. این از خوش شانسی من بود چون در غیر اینصورت بلیط گیرم نمیومد. جمعیت از هر طرف داشت به سمت ورزشگاه می‌رفت و جالب بود با اینکه مثلا تحریم کرده بودند بازم ۷۰-۸۰ درصد ورزشگاه پر شده بود! ورزشگاه ماراکانا قبل از اینکه صندلی دار بشه رکورد ۲۰۰ هزار تماشاچی واسه فینال ۱۹۵۰ بین برزیل و اوروگوئه رو داشته اما الان ظرفیت رسمیش ۷۸۸۳۸ نفره. بازی نسبتا قشنگ بود و فلامنگو هم موفق شد بازی رو ۲-۱ ببره اما چیزی که بیشتر از بازی واسه من جالب بود داد و فریاد تماشاگرها و تشویق بی وقفه تیمشون بود. بعد از بازی هم وقتی تماشاگرها از ورزشگاه رفتند بیرون هیچ زباله ای رو نه توی ورزشگاه نه توی محوطه اطرافش نمی‌شد پیدا کرد.

یک روز خوب در ورزشگاه ماراکانا

یک روز خوب در ورزشگاه ماراکانا

ورزشگاه ماراکانای ریودوژانیرو یکی از معروف ترین استادیوم های فوتبال برزیل

ورزشگاه ماراکانای ریودوژانیرو یکی از معروف ترین استادیوم های فوتبال برزیل

هواداران تیم فوتبال فِلامنگو

هواداران تیم فوتبال فِلامنگو

غروب قبل از اینکه برم خونه و وسایلم رو جمع و جور کنم یکبار دیگه رفتم آپادور تا با صخره دوست داشتنیم خداحافظی کنم. اصلا نفهمیدم این یک هفته چطوری اینقدر سریع گذشته بود. تعداد دوست‌هایی که توی این مدت پیدا کرده بودم و برخورد بسیار گرم و دوست داشتنی مردم ریو نوید این رو می‌داد که این سفر قراره حتی از اون چیزی که پیشبینی کرده بودم هم بهتر بشه.

فاولا یا زاغه نشین های ریودوژانیرو

زاغه نشین، گدا محله یا به قول خود برزیلی‌ها “ فاولا Favela ” جزو مناطق ممنوعه ی شهرهای بزرگ برزیل محسوب میشه. ممنوعه نه تنها واسه خارجی ها، حتی واسه شهروندهای عادی برزیل! این محله ها معمولا محل سکونت خلافکارها و قشر فقیر هر شهره و با اینکه در همسایگی سایر محلات قرار دارند اما معمولا از زیرساخت های ساده شهری هم محروم هستند. پلیس مگر در موارد خاص وارد فاولاها نمیشه و هر اتفاقی اونجا بیافته توسط خود ساکنین اونجا حل و فصل میشه. با این تفاسیر به نظر جایی میاد که باید ازش دوری کرد، اما برعکس به نظر من سفر به برزیل بدون دیدن فاولاهای ریودوژانیرو ناقصه! من به لطف دوستای خوبم ۳ تا از فاولاهای شهر ریودوژانیرو رو دیدم که تجربه فراموش نشدنی ای بود. البته رفتن اونجا بدون همراهی یه فرد محلی -که خودشون هم واسه رفتن به فاولا محتاط بودن و نوع رفتارشون وقتی اونجا بودن محتاطانه بود- به هیچ وجه عاقلانه نیست. یک سری از فاولاهای ریودوژانیرو توی مسیر خروجی شهر به سمت سائوپائولو هستند، که هرچقدر اصرار کردم هیچ کدوم از دوستای برزیلیم حاضر نشد با من بیاد اونجا و قیدش رو زدم. فاولاهایی که مرکز و جنوب شهر هستند قدری اوضاعشون بهتره و جدیدا یکی دو تا هاستل هم اونجا باز شده که خیلی واسم جالب بود.

فاولای ویجیگال

مثل اکثر فاولاهای ریودوژانیرو شبکه کوچه‌های فاولای ویجیگال مناسب حرکت ماشین نیست و جابجایی توسط موتورسیکلت یا پیاده انجام میشه. ویجیگال روی دامنه کوه ساخته شده، بخاطر همین خیلی هم راحت نبود که بخواهیم پیاده بریم قسمت های بالایی فاولا، بخصوص واسه میرلی، دوست برزیلی تنبل من! اولین تجربه من از دیدن فاولا از همون اول با دعوا شروع شد. موتورسیکلت‌هایی که نقش تاکسی رو داشتند کرایشون تا بالا ۲ رئال بود اما به ما گفتند باید ۱۰ رئال بدیم. میرلی شروع به جر و بحث و دعوا کرد که اون یک برزیلیه و حق ندارند ازش بیشتر بگیرند، اما بعد از ۱۰ دقیقه و رد و بدل شدن کلی فحش و داد و بیداد پرتغالی، آخرش اون هم مثل من مجبور شد ۱۰ رئال بده، تازه شانس آوردیم کتکمون نزدند! حدود ۱۵ دقیقه طول کشید تا با موتورسیکلت رسیدیم بالای فاولا یعنی جایی که دیگه شیب کوه اینقدر زیاد شده بود که امکان ساختن خونه وجود نداشت. منظره اون بالا بسیار زیبا بود، طوریکه برای من باورش هم سخت بود از داخل فاولا بشه یک همچین چشم اندازی رو داشت. معماری خونه‌ها قدری شبیه ماسوله بود، خونه‌ها پله‌ای ساخته شده بودند و حیاط یک خونه سقف خونه پایینیش بود. میرلی می‌گفت این قسمت از فاولای ویجیگال بدلیل منظره ش خیلی معروفه و چند تا خارجی چندتا خونه‌های اینجا رو خریدند. البته چون دولت این محله‌ها و خونه‌هاش رو به رسمیت نمیشناسه و هیچ سندی هم صادر نمیکنه. تنها مدرک یک برگ کاغذه که توسط تعدادی از همسایه‌ها امضا شده.

یک رستوران خیلی محقر اون بالا بود که بجز من و میرلی هزار تا سوسک قد و نیم قد هم مهمونش بودند. آشپز، نظافتچی و گارسون این رستوران همگی یک نفر بود که با همون امکانات کم یک غذای خوشمزه‌ برزیلی درست کرد.

آشپز، گارسون و نظافتچی رستوران فاولا

آشپز، گارسون و نظافتچی رستوران فاولا

بعد از نهار رفتیم داخل یک هاستل و در کمال تعجب دیدم ۲ تا مهمان اروپایی هم داشت. داخل هاستل تنها جایی بود که احساس امنیت کامل کردم، دوربین را درآوردم و چند از عکس از اون منظره زیبا گرفتم.

منظره شهر ریودوژانیرو از بالای فاولای ویجیگال

منظره شهر ریودوژانیرو از بالای فاولای ویجیگال

فاولا سانتامارتا Santa Marta Favela

اولین باری که آدریانا و دوست پسرش رو دیدم ازم پرسیدند کجا دوست داری بریم و منم گفتم یک جای خاص. ساعت ۸ شب بود که رسیدیم پایین فاولای سانتا مارتا. این فاولا هم توی دامنه کوه قرار داشت با کوچه‌های بسیار شیب دار. شهرداری به اهالی این فاولا خیلی حال داده بود و یک قطار کابلی واسشون ساخته بود که می‌شد تا بالای فاولا رفت. یک صف طولانی داشت که فرصت خوبی واسه برانداز کردن مردم محلی بود. دخترهای برزیلی بدون آرایش واقعا با اون چیزی که تصور ما از اونهاست خیلی فاصله دارند، چهره زیبا خیلی کم بینشون پیدا میشه و اگه حرفی واسه گفتن داشته باشند اندامشونه! بعد از نیم ساعت نوبت ما شد، داشتم دنبال کسی می‌گشتم که پول بلیط رو بهش بدم که آدریانا بهم گفت این وسیله مجانیه، مردم اینجا پول واسه حمل و نقل ندارند. قطار کابلی که چه عرض کنم بیشتر شبیه یک آسانسور وحشتناک بود با حدود ۴۰ تا آدم کنار هم ایستاده و صدای نخراشیده. بالا که رسیدیم نیم ساعتی توی کوچه ها گشت زدیم، من یک عکس با مجسمه مایکل جکسون گرفتم و پیاده از بین خونه‌ها و فاضلاب و … پایین اومدیم.

جالبه بدونین که موزیک ویدئوی بسیار معروف مایکل جاکسون به اسم They Don`t Care About Us داخل کوچه پس کوچه‌های همین فاولا ضبط شده که لذت قدم زدن اونجا رو دو چندان می‌کرد.

یادگاری من و مایکل جکسون در فاولای سانتامارتا

یادگاری من و مایکل جکسون در فاولای سانتامارتا

فاولای تاباخاراس Ladeira do Tabajaras Favela

.دانیل رو اولین بار توی یه جشن شبانه دیدم. هیکل چهارشانه، پوست تیره و چهره عجیبش باعث شد نتونم ملیتش رو حدس بزنم. دانیل اهل نیوزلند بود و نه ماه پیش واسه یک سفر توریستی به ریودوژانیرو اومده و بعد از اینکه عاشق شهر شده بود تصمیم گرفته بود اونجا بمونه. مهلت سه ماهه ویزاش تمام شده بود و الان بصورت غیرقانونی اونجا مونده بود. شغل خاصی نداشت، بصورت پاره وقت انگلیسی تدریس می‌کرد و حقوق بخور نمیری داشت. چیزی که خیلی در مورد دانیل واسم جالب بود محل زندگیش بود. چون قیمت خانه توی فاولا خیلی ارزونتر از بقیه جاهای شهره، دانیل و یکی از دوستاش بطور مشترک یک خانه توی فاولای تاباخاراس اجاره کرده بودند. یک روز دعوتم کرد که خونه ش رو ببینم و منم با کمال میل قبول کردم. ساحل کوپاکابانا قرار گذاشتیم و بعد از پنج دقیقه پیاده‌روی رسیدیم پای کوه یعنی جایی که فاولای تاباخاراس شروع میشد. از اینجا تا خونه دانیل سیصد تا پله از داخل کوچه‌های میانبر بود که دانیل گفت خودش واسه ورزش همیشه این مسیر رو پیاده میره. ولی الان به احترام من دو تا تاکسی موتوری گرفتیم و جلوی یک کوچه باریک پیاده شدیم. صد تا پله دیگه مانده بود که هیچ راه دیگه‌ای بجز پیاده رفتن نبود. خانه دانیل یک پذیرایی کوچیک، دو تا اتاق خواب از اون کوچیکتر و یک آشپزخانه فسقلی داشت. خیلی واسم جالب بود یک نیوزلندی و یک آمریکایی اینجا زندگی می‌کنند. خانه هیچ در و پیکری درست و حسابی هم نداشت، حتی دو تا پنجره پذیرایی هم‌سطح کوچه بودند. وقتی در مورد امنیت اونجا و اینکه کسی از خانه شما دزدی نکرده پرسیدم دانیل برام توضیح داد که اهالی فاولا اونها رو به عنوان عضوی از محله قبول کردند و همیشه با لبخند و چند کلمه پرتغالی ارتباط خوبی برقرار می‌کنند. وقتی هم جزیی از فاولا باشه یعنی اینکه امنیتت تضمین شدست، هیچکس از اهالی فاولا دزدی نمی‌کنه و بدلیل موقیت خاص خانه ها و درهم تنیده بودنشون همیشه یکی داره تو رو نگاه میکنه، واسه همین نمیشه وارد خانه کسی شد بدون اینکه همسایه‌ها تو رو ببینند.

مسیر برگشت رو تصمیم گرفتم خودم برگردم پایین که با توجه به بلد نبودن راه و پیچ در پیچ بودن کوچه‌ها و خانه‌ها هم طول کشید و هم تنهایی توی فاولا قدم زدن هیجان داشت.

فاولا تاباخاراس روی کوه و پشت ساختمان‌های شیک کوپاکابانا

فاولا تاباخاراس روی کوه و پشت ساختمان‌های شیک کوپاکابانا

فیلم شهر خدا (City of God) و کارتون ریو (Rio) به زیبایی نحوه زندگی مردم توی فاولاهای ریودوژانیرو رو نشان دادند. البته بنظر من هیچ کدوم به پای مایکل جکسون و آهنگ They Don`t Care About Us نمی‌رسند.

فوز دو ایگواسو، زیباترین آبشارهای دنیا

شهر فوز دو ایگواسو Foz do Iguacu در غرب کشور برزیل و محل تلاقی سه کشور برزیل، آرژانیتن و پاراگوئه واقع شده. تقریبا همه توریست‌ها یک هدف واسه اینجا اومدن دارند و اون هم چیزی نیست جز دیدن آبشار معروف ایگواسو، یکی از میراث طبیعی جهانی ثبت شده در یونسکو. این آبشار در مرز کشور برزیل و آرژانتین قرار گرفته و از هر دو طرف مرز هم میشه آبشار رو دید. باغ پرندگان، نقطه تلاقی سه کشور و سد عظیم ایتاپو Itaipu Dam (بزرگترین نیروگاه آبی دنیا تا سال ۲۰۱۲) جاذبه‌های دیگه اطراف این شهر هست.

روز اول - پرواز ریودوژانیرو به ایگواسو

پرواز من از ریودوژانیرو به ایگواسو با هواپیمایی تام TAM که جزو ایرلاین‌های ارزون قیمته بود. صندلی من مثل همیشه کنار پنجره بود و منتظر بودم آخرهای پرواز بتونم آبشار رو از بالا ببینم و نخوام ۲۰۰ دلار اضافی واسه پرواز با هلیکوپتر و پرواز بالای آبشار بدم! اما اون روز شانس باهام یار نبود و همه جا ابری بود. نزدیک ظهر هواپیما به فرودگاه کوچیک و خوشگل ایگواسو رسید. از اتوبوس خبری نبود و باید پیاده تا سالن فرودگاه می‌رفتیم. از نظر وسعت خیلی شبیه فرودگاه‌های جزیره های خلیج فارس بود.

فرودگاه کوچک ایگواسو و هواپیمایی که خیلی زیبا نقاشی شده بود

فرودگاه کوچک ایگواسو و هواپیمایی که خیلی زیبا نقاشی شده بود

بعد از گرفتن نقشه و کمی اطلاعات از راهنمای توریست فرودگاه، سوار اتوبوسی شدم که به شهر می‌رفت. توی مسیر ۳۰ دقیقه ای تا شهر داشتم آخرین هماهنگی‌ها رو با میزبانم که یک دانشجوی اهل پاراگوئه بود و توی خوابگاه زندگی می‌کرد انجام می‌دادم. توی صحبت هاش گفت که فراموش کرده بهم بگه آسانسور خوابگاه یک ماهه خرابه. پرسیدم طبقه چندمی و با شنیدن عدد ۷ چشمام گرد شد! کوله پشتی نسبتا سنگینم و سرفه‌هایی که از صبح اومده بود سراغم کار رو سخت می‌کرد. ازش عذرخواهی کردم و گفتم ترجیح میدم برم هاستل. قبل از اینکه برسم به ترمینال مرکز شهر یک هاستل پیدا کردم و از ترمینال پیاده رفتم و پیداش کردم. چیلی هاستل Chili Hostel اولین تجربه هاستلی من توی آمریکای جنوبی بود. جای تمیزی بود، پذیرش خوش برخوردی داشت که خیلی هم خوب انگلیسی حرف می‌زد و بیشتر اتاق‌ها خالی بود چون فصل توریستی نبود.

بعد از کمی استراحت، موقع عصر زدم بیرون که شهر رو ببینم. شهر سرسبزی بود که واسه یک شهر وسط جنگل طبیعی بود. خیابان های خلوت و اگه کسی هم می‌دیدم گردشگر بود. فکر کنم مردمش خیلی زود برن توی تختخواب. یک چیز دیگه که خیلی جالب بود تعداد زیاد داروخانه های اون شهر بود، البته شنیده بودم برزیل داروخانه زیاد داره ولی فکر نمی‌کردم اینقدر دیگه! بعدا متوجه شدم توی برزیل داروخانه نقش سوپرمارکت خودمون رو داره، یعنی علاوه بر دارو، خواراکی، پوشاک ساده و چیزهای دیگه هم میفروشه. از جلوی یک رستوران بزرگ رد شدم که یک پارچه بزرگ جلوش زده بود و داخلش هم غلغله بود. فهمیدم یک خبری هست. چند نفری جلوی در بودند که هیچکدوم یک کلمه هم انگلیسی بلد نبودند. کسی که مسوول نوبت دادن بود رو پیدا کردم اما متاسفانه اون هم انگلیسی بلد نبود. رفتم بیرون و نیم ساعت بعد برگشتم و این بار خوشبختانه یکی از مشتری‌هایی که جلوی در بود چند کلمه انگلیسی بلد بود. توماس ، یک چشم پزشک اهل سائوپائولو بود که واسه معاینه چشم یک خلبان اومده بود ایگواسو. توماس واسم توضیح داد که چون امروز وسط هفته ست این رستوران تخفیف خیلی خوبی داده و با مبلغی حدود ۱۰ دلار انواع غذاها رو میشه خورد. بعدش هم بهم پیشنهاد داد چون هر دو تنها هستیم با هم سر یک میز غذا بخوریم. داخل رستوران یک قسمت سلف سرویس داشت با حدود ۳۰ مدل غذا، انواع سالاد و تقریبا ۲۰ مدل شیرینی و دسر. علاوه بر این گارسون‌ها با سیخ‌هایی که هر کدوم یک مدل گوشت رو کباب کرده بودند سر میزها میرفتند و گوشت داغ رو سرو می‌کردند. خوشبختانه آقای دکتر کمک می‌کرد اسم هر کدام رو بپرسم وگرنه بجز دل و جگر مرغ بقیه ش رو نمی‌دونستم چی می‌خورم. غذا خوردنم بیشتر از یک ساعت طول کشید و توماس بیچاره نتونست جلوی خودش رو بگیره و دست آخر پرسید: تو با این هیکلت چطوری میتونی اینقدر بخوری!!

روز دوم - یک روز فراموش نشدنی در کنار آبشارهای ایگواسو

تا قسمت اصلی آبشار یک مسیر پیاده روی از بین جنگل ایجاد کرده بودند. اولین قسمت آبشار بعد از ۵ دقیقه خودش رو نشون داد، ببعد از خوردن صبحانه بسیار ساده هاستل رفتم ترمینال مرکز شهر و از اونجا سوار اتوبوسی شدم که میرفت به سمت آبشار ایگواسو. ۱ ساعت بعد ورودی پارک ملی ایگواسو بودم. همیشه سعی می کنم قبل از سفر عکس از جاهایی که قراره بازدید داشته باشم نبینم. واسه آبشار ایگواسو هم توی اینترنت واسه عکس‌هاش جست و جویی نکرده بودم و چون خیلی تعریفش رو شنیده بودم الان کلی هیجان داشتم ببینم چه شکلیه. ورودی پارک ملی ۲۰ دلار بود که شامل رفتن با اتوبوس تا نزدیکی آبشار هم می شد. بلیط فروش‌ها و راهنماها همه انگلیسی روان صحبت می‌کردند و همه چیز تمیز و مرتب بود طوریکه یاد سنگاپور افتادم. از ورودی پارک تا آخرین ایستگاه ده دقیقه بود و کل مسیر از بین جنگل انبوه رد می‌شد. از اینجا تا قسمت اصلی آبشار یک مسیر پیاده روی از بین جنگل ایجاد کرده بودند. اولین قسمت آبشار بعد از پنج دقیقه خودش رو نشون داد، باور این همه زیبایی برام سخت بود!اور این همه زیبایی برام سخت بود!

آبشارهای زیبای ایگواسو

آبشارهای زیبای ایگواسو

من و آبشارهای ایگواسو در غرب برزیل

من و آبشارهای ایگواسو در غرب برزیل

مسیر در امتداد لبه دره بود و هرچقدر جلوتر می‌رفتم یک تعداد آبشار دیگه خودش رو نشون می‌داد که از آبشارهای قبلی زیباتر بود. در واقع آبشار ایگواسو مجموعه‌ای از ۲۷۰ تا آبشاره! من توی خاک برزیل بودم و آبشارهایی که می‌دیدم از خاک آرژانتین داخل دره می‌ریختند. بعضی قسمت ها دیواره دره پلکانی شده بود و آبشارهاش هم دو مرحله‌ای شده بود. باورش سخت بود این‌ها همش طبیعیه و کارتون‌های دیزنی لند نیست. اون پایین ته دره یک قایق دیدم توی آب‌های خروشان و نزدیک آبشارها که تعجب کردم چطوری جرات کرده اونجا بره، اما خبر نداشتم خودم هم قراره چند ساعت دیگه همونجا باشم! کل مسیر ۱۵ دقیقه‌ای رو بیش از ۱ ساعت طول کشید طی کنم، اینقدر زیبا بود نمی‌شد از یک قسمتش دل کند و رفت آبشارهای بعدی، دلم نمی‌خواست این مسیر تموم بشه.

آبشارهای زیبای ایگواسو و قایقی در رودخانه

آبشارهای زیبای ایگواسو و قایقی در رودخانه

آبشارهای ایگواسو و رودخانه پارانا - سمت راست برزیل و سمت چپ آرژانتین

آبشارهای ایگواسو و رودخانه پارانا - سمت راست برزیل و سمت چپ آرژانتین

زیباترین قسمت آبشار آخر مسیر و جایی بود که بیشترین حجم آب به پایین می‌ریخت. رودخانه ایگواسو به یک شکاف نعلی شکل می‌رسید و آب از هرطرف به داخل این حفره می‌ریخت. این قسمت رو محلی‌ها اسمش رو گذاشتند گردنه شیطان. عمق گردنه شیطان رو هیچ وقت نمیشه دید چون حجم بالای آب و ریزش از ارتفاع ۸۰ متری باعث میشه بخار آب اون قسمت رو بپوشونه. سمت برزیلی آبشار یک پل فلزی ساختند که میشه به گردنه شیطان خیلی نزدیک شد و البته اگه مثل من بدون پانچو و بارونی برید اونجا لذت خیس شدن هم نصیبتون میشه. اینجا آخر مسیر بود و از نظر ارتفاع تقریبا تا وسط دره پایین اومده بودم. یک آسانسور واسه رفتن تا بالای دره و رسیدن به سطح صفر وجود داشت. وقتی رسیدم بالا یک رودخانه آرام و بی‌ سر و صدا دیدم که خیلی با رودخانه بعد از آبشار و ته دره متفاوت بود. شاید واسه همینه که دو تا اسم واسش انتخاب کردند، قبل از رسیدن به قسمت نعلی شکل و سقوط به ته دره اسمش ایگواسو هست و از ته دره به بعد اسمش میشه پارانا.

گردنه شیطان و پرستوهای خوشبختی که لانه‌هاشون پشت آبشار بود

گردنه شیطان و پرستوهای خوشبختی که لانه‌هاشون پشت آبشار بود

سکویی که برای دیدن آبشار ایگاسو ساخته شده

سکویی که برای دیدن آبشار ایگاسو ساخته شده

آبشارهای ایگواسو

آبشارهای ایگواسو

آبشارهای ایگواسو

آبشارهای ایگواسو

رنگین کمان پایین آبشار

رنگین کمان پایین آبشار

طبق بروشوری که موقع خرید بلیط گرفته بودم چند تا گزینه واسه ادامه گشت و گذارم داخل پارک ملی داشتم. گرونترینش هلکوپترسواری ده دقیقه‌ای بالای آبشار با قیمت ۲۰۰ دلار بود. گزینه دوم کشتی سواری روی رودخانه آرام ایگواسو قبل از رسیدن به پرتگاه با قیمت ۵۰ دلار بود. گزینه سوم قایق سواری در آب‌های خروشان رودخانه پارانا ته دره بعلاوه یک گشت ۱ ساعته داخل جنگل‌های استوایی با راهنما در مجموع ۷۵ دلار بود، که گزینه سوم به نظرم از همه جالب‌تر اومد. با اتوبوس داخل پارک ملی که مرتب در حال گشت زدن بود رفتم ورودی تور جنگل و رودخانه به اسم ماکاکو سافاری که اسمش رو از پرنده بومی اونجا به اسم ماکاکو گرفته بودند.

قبل از اینکه بلیط بخرم یک دختر اومد جلو و با چهره‌ای مظلوم پرسید میتونی انگلیسی صحبت کنی؟ با پاسخ بله من خوشحال شد و شروع کرد به توضیح دادن. اسمش ماریا بود، اهل آلمان و با دوست پسرش توی تعطیلات بودند. بلیط این قسمت رو قبلا خریده بود و الان فهمیده بود با توجه به دیسک کمر دوست پسرش و آب‌های خروشان، این تور اصلا مناسب اون نیست و یک بلیط اضافی رو دستش مونده. قبول کردم ازش بخرم، اون هم با قیمت کمتری بهم داد و تا آخر این تور یک همسفر داشتم.

سوار یک وسیله نقلیه توریستی شدیم که با سرعت ۱۰ کیلومتر داخل جنگل حرکت می‌کرد. یک راهنما هم داشتیم که به هر دو زبان پرتغالی و انگلیسی در مورد جنگل، گونه‌های گیاهی و جانوری توضیح می‌داد. بعد از ۲۰ دقیقه پیاده شدیم و ۴۰ دقیقه در مسیری که نسبتا صخره‌ای بود پیاده‌روی کردیم تا به اسکله رسیدیم. کنار اسکله یک سری کمد بود واسه کسایی که میخواستن لباس و وسایلشون رو بذارند برای جلوگیری از خیس شدن. راهنما به طور جدی به همه اخطار داد که خیس خواهید شد! بعد از پوشیدن جلیقه نجات سوار قایق‌های ۱۵ نفری شدیم و به سمت آبشار و گردنه شیطان حرکت کردیم. اول رودخانه آروم بود ولی بعد از ۵ دقیقه طوری شد که کنترل قایق به نظر خیلی سخت میومد. الان می‌شد آبشار رو در هر ۲ سمت برزیل و آرژانتین دید. سمت آرژانتین به مراتب زیباتر بود بنابراین گردشگر‌هایی که توی خاک برزیل هستند منظره قشنگتری رو می‌بینند. واسه من که بدلیل مشکل ویزا نمی‌تونستم برم آرژانتین موقعیت خوبی بود که از اینجا بتونم هر دو سمت رو ببینم. قایق حدود ۱۵ دقیقه توی محوطه آبشارها بود و تو موقعیت‌های مختلف قرار می‌گرفت طوریکه همه فرصت عکس گرفتن داشته باشند. در آخر هم بدون اینکه هیچ هشداری بده رفت زیر یکی از آبشارها! همه مسافرها خیس خیس شده بودند و در حالیکه جیغ می‌کشیدند درخواست کردند باز هم بریم، گروه باحالی داشتیم. اینبار سعی کردم ببینم زیر آبشار چه شکلیه اما فشار آب اینقدر زیاد بود نتونستم یک ذره هم چشم‌هام رو باز کنم! یک بار دیگه هم رفتیم زیر آبشار و برگشتیم به سمت اسکله. باد میومد و همه داشتن میلرزیدند. کل مسیر برگشت تا ورودی پارک و بعد تا شهر رو با اینکه لباس خشک پوشیده بودم داشتم میلرزیدم.

لحظاتی قبل از حرکت به زیر آبشار

لحظاتی قبل از حرکت به زیر آبشار

روز سوم - خوابگاه دانشجویی

برنامه داشتم سد ایتاپو و نقطه مرزی ۳ کشور برزیل، آرژانتین و پاراگوئه رو ببینم، اما بارون شدیدی گرفته بود و من هم بخاطر آب بازی روز قبل سرما خورده بودم. همه روز توی هاستل استراحت کردم و با روش سنتی خودم که شامل جوشانده گیاهی و سیر خام می‌شد سعی کردم خودم رو درمان کنم. چندتا مسافر برزیلی از شهرهای دیگه اونجا بودند که خیلی هم علاقه به صحبت داشتند. فرصت خوبی بود که در مورد شهرهای دیگه برزیل اطلاعات بگیرم و البته کلی عکس از ایران نشونشون دادم و ترغیبشون کردم به ایران سفر کنند. چون ایگواسو شهر مرزیه تقریبا همه اونها واسه خرید از شهر مرزی سیداد دِل اِسته Cuidad del Este در پاراگوئه اونجا اومده بودند، مشابه خریدی که ما ایرانی‌ها از مریوان، قشم و یا شهر مرزی وان ترکیه انجام میدیم. اگر تصمیم گرفتید به سیداد دل استه برید حواستون باشه که با پاسپورت ایرانی نیاز به ویزای کشور پاراگوئه دارید. توی مرز کنترل چندانی انجام نمیشه ولی به هر حال شما غیرقانونی وارد اون کشور می شوید. چندین نفر از دوستانم (ایرانی) که توی همین دو سال اخیر اونجا بودند بدون مشکل به دیدن این شهر رفتند. دو نفری هم که به مشکل برخوردند با ۲۰ دلار رشوه به پلیس مرزی کارشون حل شد. البته همگی معتقد بودند این شهر هیچ چیز جذابی چه واسه خرید چه برای دیدن ندارد. غروب با دانشجویی که قرار بود میزبانم باشه تماس گرفتم و رفتم خوابگاه دانشجویی. یک مجتمع بزرگ وسط شهر که به نظر من با امکاناتی که داشت واسه دانشجوهای دوره کارشناسی عالی بود. اکثر اتاق‌ها یک یا دو نفره بود و تعداد زیادی دانشجو از سایر کشورهای آمریکای لاتین اونجا اقامت داشتند. دوست من اتاق تک نفره داشت ولی اون شب دوستاش هم اومدند و کلی خوش گذشت. برای اولین بار ماته Mate که چای محلی غرب برزیل و پاراگوئه هست رو به روش خودشون نوشیدم.

کمپوگرانده و کرومبا، خروج از برزیل و ورود به بولیوی

از ایگواسو تا مرز بولیوی زمینی راه زیادی بود. از طرفی سفر جاده‌ای در غرب برزیل و مناطق همجوار پاراگوئه, بولیوی و پرو چندان امن نیست و دوست ‌های برزیلیم توصیه کرده بودند حتما با پرواز تا بولیوی برم. توی این منطقه از آمریکای جنوبی قاچاق کالا و مواد مخدر زیاد انجام میشه و حتی توی اتوبوس هم باید چهارچشمی مراقب وسایلت باشی. بلیط هواپیما بین کشورهای آمریکای جنوبی هم قیمتهای عجیب غریبی داره، خصوصا اگر مثل من بخواهی یکی دو روز قبل از سفر بلیط بخری!

آخرش تصمیم گرفتم این مسیر طولانی رو زمینی برم. اول باید میرفتم به شهر کمپوگرانده و از اونجا خودم رو به شهر مرزی کرومبا می‌رسوندم. از ایگواسو به کمپوگرانده روزی ۲ تا اتوبوس بود که از شانس من اون روز هردوتاش تکمیل بود. صاحب هاستل پیشنهاد کرد از آژانس مسافرتی بلیط ویژه بگیرم. آژانس ها سیستم جالبی داشتند, بلیط رو به مقصد مورد نظر بهت می‌فروختند ولی با یک توقف توی یک شهر دیگه و تعویض اتوبوس. سیستمی شبیه پروازهای با توقف بود که من تا حالا برای اتوبوس ندیده بودم. قدری گرونتر از اتوبوس مستقیم بود, سرویس رایگان از هاستل تا ترمینال داشت و از همه بهتر واسه همون روز جا داشت, پس خریدمش. بلیطم ساعت ۵ عصر بود و من یک ساعتی زودتر رسیده بودم ترمینال. تقریبا همه مسافرهای اونجا چمدان‌های بزرگ و کلی خرت و پرت همراه داشتند. هیچ گردشگر خارجی دیگه‌ای توی ترمینال نبود و محیط اونجا هم اصلا دوست داشتنی نبود. لحظه شماری میکردم سوار اتوبوس بشم. داخل اتوبوسهای برزیل خیلی سرده و اصلا نمیشه با یک تیشرت سوارشون شد.

هروقت توی برزیل سوار اتوبوس شدم ۷۰ درصد مسافرها یک پتو و یک بالش بزرگ همراهشون داشتند. منم پتو و بالشی که از هواپیمایی اتحاد امانت گرفته بودم همراهم بود  ساعت ۹ شب به ترمینال شهر کاسکاوال رسیدم و اتوبوس بعدی واسه کمپوگرانده قرار بود ساعت ۱۱ حرکت کنه. با پرس و جو تعاونی مسافربری که مربوط به من بود رو پیدا کردم و بعد از نشون دادن وچر آژانس بلیطم رو تحویل گرفتم. نماینده اتوبوسرانی بعد از ۱۵ دقیقه تلاش بیهوده و در آخر با استفاده از مترجم گوگل گفت که اتوبوس بدلیل مشکلات فنی تاخیر خواهد داشت. نهایتا ساعت ۱ بامداد اتوبوس رسید و پس از بازرسی کوله پشتیم روی نوار نقاله اشعه ایکس (این کار توی تمام ترمینال‌های برزیل انجام میشه) سوار اتوبوسی شدم که فقط یک صندلی خالی واسه من داشت. اتوبوس هر نیم ساعت توی یک شهر کوچیک توقف می‌کرد و فکر کنم تا صبح ۴ دفعه‌ای نفر کناری من عوض شد. آفتاب که طلوع کرد و داخل اتوبوس روشن شد چیزی که میدیدم باورش برام سخت بود. یک دختر بسیار زیبای برزیلی کنارم بود که انگلیسی هم می‌تونست صحبت کنه! چهره برزیلی‌ها با تصوری که قبل از رفتن به برزیل داشتم خیلی متفاوت بود.

اصلا زیبا نبودن و تنها چیزی که واسشون مهم بود اندامشون بود. البته تائیس که الان کنارم نشسته بود یک استثنا بود و منم واسه همین تعجب کرده بودم. اتوبوس داشت آروم توی جاده‌های باریک و روستایی عبور می‌کرد که یهو صدای ترکیدن موتورش اومد. راننده با اون لباس فرم اتو کشیدش یه کمی موتور رو دستکاری کرد و با سرعت ۵ کیلومتر راه افتادیم. ۲۰ دقیقه بعد رسیدیم به یک تعمیرگاه و من امیدوار شدم حداقل تا ۱۱ صبح به کمپوگرانده برسم. از کمپوگرانده تا مرز هم ۶ ساعتی راه بود و من باید قبل از شب و بسته شدن مرز می‌رسیدم. تعمیرکارها ۲ ساعت روی ماشین کار کردند و راه افتادیم. سرعت حرکت کم بود, حداکثر ۴۰ کیلومتر و من در حال حرص خوردن.

تعمیر اتوبوس خراب در تعمیرگاه بین راهی

تعمیر اتوبوس خراب در تعمیرگاه بین راهی

ساعت ۱ بعد از ظهر رسیدیم ترمینال کمپوگرانده و با سرعت هرچه تمام رفتم بلیط کرومبا رو بخرم. از پشت شیشه ماشین ساعت ۲ رو انتخاب کردم و شماره صندلی مورد نظرم رو هم به فروشنده گفتم. بعد از کلی کلنجار رفتن با زبان اشاره فهمیدم اولین اتوبوسی که جای خالی داره ساعت ۵:۳۰ هست! بلیط رو خریدم و داشتم به این فکر می‌کردم نصف شب که می‌رسم اونجا چه کنم. شهر کمپوگرانده جاذبه خاصی برای گشت و گذار نداشت. توریست‌ها واسه یکی از جاذبه‌های برزیل به اسم پانتانال اینجا میاند. پانتانال یک منطقه بزرگ باتلاقی در غرب برزیله با پوشش گیاهی و جانوری منحصر بفرد.

تقریبا همه تورهای پانتانال از کمپوگرانده شروع میشن, مدت زمان تورها از ۳ روز به بالا هست و قیمتشون هم حداقل ۴۰۰ دلار. برای من جذابیت پانتانال اونقدر نبود که بذارمش توی برنامه, شاید دفعه بعد … اتوبوس بدون تاخیر حرکت کرد. پنجره‌ها کثیف بود و نمی‌شد از منظره سبز و جنگلی بیرون لذت برد. یک خانم حدودا ۳۰ ساله مهربون برزیلی کنارم بود که اعتماد به نفس کافی واسه انگلیسی صحبت کردن نداشت, منم سعی کردم با آروم صحبت کردن به حرف بیارمش. ژانائینا توی کمپوگرانده کار می‌کرد و الان که عصر جمعه بود داشت می‌رفت به کرومبا پیش نامزدش ماتیوس. ماتیوس سرباز نیروی دریایی برزیل بود و روی رودخانه پاراگوئه خدمت می‌کرد. داشتن هم‌صحبت باعث شد این سفر خیلی کوتاه بنظر بیاد. کلی اطلاعات راجع به ایران و برزیل تبادل کردیم. یکی از جاهایی که ژانائینا عکس‌هاش رو بهم نشون داد و خیلی حسرت خوردم که چرا وقت ندارم برم ببینم بونیتو بود. بونیتو منطقه‌ای در غرب کمپوگرانده و نزدیک مرز پاراگوئه هست که شامل تعداد زیادی دریاچه و رودخانه کوچک در میان جنگله با آبی به شفافی اشک چشم. خود برزیلی‌ها ازین محل به عنوان منطقه بهشتی یاد می‌کنند.

ژانائینا می‌گفت ساعت ۱۱ شب می‌رسیم و اون موقع قطعا مرز باز نیست. گشتی توی اینترنت موبایلم زدم، ارزونترین هتلی که میشد پیدا کرد ۵۰ دلار بود و از هاستل هم خبری نبود. ۵۰ دلار واسه چند ساعت استراحت خیلی زیاد بود. تصمیم گرفتم شب رو توی ترمینال بمونم. وقتی رسیدیم ترمینال کرومبا خیلی یکه خوردم. برق اون منطقه از شهر رفته بود و همه جا ظلمات بود. فاصله یک متری رو هم به زور میشد دید. کمک راننده با یک چراغ قوه ته بلیط رو چک کرد و کوله پشتیم رو تحویل داد. یک راننده تاکسی اومد جلو و بهم گفت شب ترمینال باز نیست که بتونی اینجا بمونی, بیا ببرمت یک هتل ارزون. وقتی فهمید ایرانی هستم گفت ۲ شب پیش ۲ تا دختر ایرانی که می‌خواستند برند بولیوی و شب رسیده بودند اینجا رو برده هتل و کمکشون کرده. ۲ تا دختر ایرانی!؟ ۲ شب قبل؟ اونجا؟ سالی یک ایرانی هم شاید از اونجا رد نشه مردک!

یک دروغ بسیار مبتکرانه بود واسه اینکه بتونه اعتماد من رو جلب کنه. این ترفند رو اولین بار بود می‌دیدم. وقتی دیدم دست از سرم بر نمیداره مجبور شدم سرش داد بکشم و کمی بی‌احترامی کنم تا بره. توی اون تاریکی حتی نمی‌شد فهمید ساختمان اصلی ترمینال کدوم طرفه. نشستم روی کوله پشتیم و مشغول فکر کردن شدم وسط این تاریکی چه کنم که یهو نور فلاش موبایل افتاد تو صورتم و یک صدایی پرسید: شنیدم شب میخوای اینجا بمونی؟ یک پسر تنومند رو پشت نور دیدیم و از دستی که گردن ژانائینا انداخته بود فهمیدم ماتیوس نامزد همسفرمه. جواب دادم: درست شنیدی. ماتیوس گفت اینجا خطرناکتر از اونیه که شب رو بتونی بمونی, بیا بریم خونه من. بدون لحظه‌ای تردید واسه تعارف کردن بلند شدم و همراهشون رفتم تا سوار ماشین بشم. خیلی مهمان‌نوازی و محبت از برزیلی‌ها دیده بودم ولی این دیگه تهش بود. همیشه فکر می‌کردم ایران تنها کشوریه که مردمش غریبه ها رو دعوت می کنند خونه شون ولی الان می‌دیدم در زمینه مهمان نوازی رقیب داریم. ماتیوس داخل یک آپارتمان سازمانی بزرگ متعلق به نیروی دریایی برزیل زندگی می‌کرد. زوج جوان بعد از نشون دادن محل خواب و حمام تنهام گذاشتند و من که هنوز باورم نمی‌شد بجای ترمینال داخل یک جای مطمئن هستم به یک خواب شیرین فرو رفتم. صبح زود بیدار شدم تا برم لب مرز. ماتیوس گفت میبرمت ترمینال و از اونجا ماشین واسه مرز هست.

وقتی رسیدیم ترمینال معلوم شد هیچ سرویس منظمی برای لب مرز نیست. ماتیوس و ژانائینا گفتند ما میتونیم واسه خرید بریم بولیوی و تو رو تا مرز ببریم. توی مسیر ۲۰ دقیقه‌ای تا مرز چندبار توقف کردند و مناظر زیبای رودخانه پاراگوئه رو بهم نشون دادن. ساعت ۸:۳۰ رسیدیم مرز و چون مرزبان‌های برزیل هنوز نیومده بودند مجبور شدم پیاده بشم. دوست‌های برزیلیم که واسه رفتن به بولیوی حتی نیاز به کارت شناسایی هم نداشتند خداحافظی کردند و من رو با یک خاطره شیرین و فراموش نشدنی تنها گذاشتند.

من و ماتیوس در خیابان سنگفرش‌شده شهر کرومبا

من و ماتیوس در خیابان سنگفرش‌شده شهر کرومبا

رودخانه پاراگوئه در مرز برزیل و بولیوی

رودخانه پاراگوئه در مرز برزیل و بولیوی

خداحافظی با ماتیوس و ژانائینا

خداحافظی با ماتیوس و ژانائینا

برای خواندن سفرنامه بولیوی میتونید به این صفحه در وبسایت سفرنوشت برید.

ورود دوباره به برزیل از مرز ونزوئلا

میتونید سفرنامه ونزوئلا رو اینجا بخونید. بعد از اینکه مهر خروج از ونزوئلا در پاسپورتم خورد پیاده به سمت مرزبانی برزیل که حدود 1 کیلومتری فاصله داشت حرکت کردم. مامور مرزی برزیل گیر داده بود چرا تنهایی سفر میکنی؟ توی ونزوئلا و برزیل دوستی داشتی؟ اصلا مگه میشه تنهایی سفر کرد و لذت برد؟ بعد از 5 دقیقه سوالات احمقانه ش تمام شد و مهر ورود به برزیل رو توی پاسپورتم زد. جلوی مرزبانی با یک خانواده آشنا شدم که داشتند از خرید در ونزوئلا برمیگشتند. خیلی از برزیلی ها برای خرید میرند ونزوئلا چون همه چی سمت ونزوئلا ارزونتر از برزیله. به من پیشنهاد دادند تا شهر بعدی یعنی بوآویستا باهاشون برم، البته در ازای پرداخت 30 رئال. فاصله تا بوآ ویستا 215 کیلومتر بود که حدود 6 ساعت طول کشید. توی مسیر دو بار هم برای استراحت، دستشویی و غذا توقف داشتیم. دفعه دوم که توقف کردیم تعداد زیادی پرنده توکان دیدم و کلی ذوق کردم. بعد از بولیوی، این دومین بار بود که توکان در طبیعت میدیدم.

خط مرزی ونزوئلا و برزیل

خط مرزی ونزوئلا و برزیل

قصابی – برزیلی ها خیلی گوشت می خورند

قصابی – برزیلی ها خیلی گوشت می خورند

ماشینی که باهاش مرز تا بواویستا رو رفتم

ماشینی که باهاش مرز تا بواویستا رو رفتم

نتونستم از توکان ها عکس بگیرم

نتونستم از توکان ها عکس بگیرم

ساعت ۴ عصر رسیدم به بوا ویستا. از راننده خواستم من رو جلوی ترمینال اتوبوس پیاده کنه. اتوبوس ها برای مقصد بعدی من یعنی شهر مانائوس در فاصله ۷۵۰ کیلومتری جنوب پر بودند. اولین اتوبوس ساعت ۹ شب بود. بلیط به قسمت ۸۰ رئال خریدم، کوله پشتی رو توی دفتر بلیط فروشی گذاشتم و پیاده به سمت مرکز شهر حرکت کردم. وقتی رسیدم شهر در حال بسته شدن بود. بوآ ویستا مرکز ایالت رورائیما با ۳۰۰ هزار نفر جمعیت، تنها مرکز ایالت برزیل هست که بالای خط استوا قرار گرفته. بعد از گشتی در شهر به یک کافه رستوران روباز که توی برزیل خیلی مرسومه رفتم و کباب سفارش دادم. بعد از خوردن شام میز کناری که حدود ۱۰ نفر دانشجو بودند دعوتم کردند سر میز اونها بشینم و از تنهایی در اومدم.

وقتی به ترمینال برگشتم فهمیدم به دلیل اختلاف زمانی نیم ساعته با ونزوئلا که بهش دقت نکرده بودم، نزدیک بود اتوبوس رو از دست بدم! خوشبختانه اتوبوس ساعت ۲۱:۳۰ حرکت کرد و اتفاق بد نیافتاد. اتوبوس دو طبقه داشت، طبقه بالا صندلی های معمولی و طبقه پایین صندلی های وی آی پی. صندلی من هم طبقه پایین بود ولی یک خانواده با بچه جیغ جیغوشون نذاشتند درست بخوابم. حدود ۳ صبح از خط استوا عبور کردم. از قبل حواسم بود بیدار باشم این لحظه. دفعه اولی نبود از خط استوا عبور می کردم ولی همچنان از این عبور لذت میبردم.

ترمینال شهر بوآ ویستا

ترمینال شهر بوآ ویستا

یکی از میادین اصلی شهر بواویستا در شمال برزیل

یکی از میادین اصلی شهر بواویستا در شمال برزیل

شام من به قیمت ۲۵ رئال

شام من به قیمت ۲۵ رئال

کافه رستوران روباز در بوا ویستای برزیل

کافه رستوران روباز در بوا ویستای برزیل

توقف اتوبوس برای غذا و دستشویی

توقف اتوبوس برای غذا و دستشویی

عبور از خط استوا در برزیل

عبور از خط استوا در برزیل

مانائوس، دروازه ورود به آمازون

روز اول، دیدار با رودخانه آمازون

مانائوس با نزدیکه به 2 میلیون نفر جمعیت مرکز ایالت آمازوناس و بزرگترین شهر در جنگل های آمازون هست. اسم شهر از یک قبیله آمازون به همین نام به معنی مادر خدا گرفته شده.

در قرن 19 مانائوس بدلیل تولید لاستیک طبیعی بسیار ثروتمند شد ولی در قرن 20 با تولید لاستیک ارزانتر در آسیا و همینطور تولید لاستیک طبیعی، مانائوس روزهای طلائیش رو از دست داد. مانائوس نقطه شروع خوبی برای تورهای آمازون گردی و دیدن قبایل اون هست. هزینه تورها خصوصا اگر تنها باشید زیاده و من هم آخر سفرم بود و پول زیادی برام نمونده بود.

همچنین قبایل برای انجام نمایش و برخورد با گردشگر آموزش دیدند و قبایلی که زندگی واقعی و به دور از گردشگر ها هستند رو نمیشه دید. تجربه ناب زندگی به اون ها رو برادران امیدوار داشتند. همه این موارد باعث شد قید دیدن قبایل آمازون رو بزنم، شاید زمانی دیگر.

اپراهاوس شهر مانائوس

اپراهاوس شهر مانائوس

در حال آماده شدن برای تاتر خیابانی

در حال آماده شدن برای تاتر خیابانی

یکی از بازارهای متعدد در سنترال مانائوس

یکی از بازارهای متعدد در سنترال مانائوس

میگو فروشی

میگو فروشی

اولین دیدار با آمازون

اولین دیدار با آمازون

ارتباط عمده مانائوس با دیگر نقاط برزیل از طریق رودخانه آمازون و شاخه های اون هست

ارتباط عمده مانائوس با دیگر نقاط برزیل از طریق رودخانه آمازون و شاخه های اون هست

رستوران خیابانی در کنار آمازون

رستوران خیابانی در کنار آمازون

تکه ماهی بالا سمت چپ شام من هست

تکه ماهی بالا سمت چپ شام من هست

میزبان من در شهر مانائوس برزیل

میزبان من در شهر مانائوس برزیل

کشتی هایی که هر کدوم راهی قسمتی از برزیل خواهند بود

کشتی هایی که هر کدوم راهی قسمتی از برزیل خواهند بود

روز دوم، ملاقات با آرژانتینی ها

بعد از خوردن صبحانه با اتوبوس رفتم فرودگاه مانائوس. بلیط مانائوس به بلم رو چند روز قبل به قیمت ۶۴ دلار و بصورت آنلاین خریده بودم. اما بعد از طرف هواپیمایی آزول برام پیام اومد که نتونسته پول رو از کارت من کم کنه و ۴۸ ساعت بهم وقت داده بود به یکی از دفاترش مراجعه کنم و پول رو پرداخت کنم. دلیل مراجعه به فرودگاه همین بود. ترجیح میدادم با کشتی های کند رو و از طریق رودخانه آمازون به شهر بلم برم، همون هایی که چندین روز توی راه هستند و محل خواب هم در ننو های روی عرشه هست. اما زمان کم و همینطور مشخص نبودن برنامه حرکت کشتی ها باعث شد پرواز رو انتخاب کنم.

بعد از فرودگاه با حمل و نقل عمومی خودم رو به سنترال رسوندم و از قدم زدن در کنار آمازون و دیدن بازارهای محلی لذت بردم. سیستم اتوبوس های شهری مانائوس اینطوریه که 4-5 تا ترمینال اتوبوسرانی در شهر هست و اتوبوس ها بین این ترمینال ها (و از مسیرهای مختلف) حرکت می کنند. سیستم خیلی خوبی نبود، حداقل برای منِ گردشگر استفاده کاربردی ازش سخت و زمانبر بود.

بازار ماهی. تنوع ماهی رودخانه آمازون زیاده و بیش از 3000 گونه ماهی در اون زندگی می کنه. از ماهی به اندازه یک خلال دندان داره تا ماهی 200 کیلویی! بعضی از این ماهی ها مثل پیرانا بسیار خطرناک هستند و علی رغم اندازه کوچکش به انسان هم حمله می کنه.

بازار ماهی. تنوع ماهی رودخانه آمازون زیاده و بیش از 3000 گونه ماهی در اون زندگی می کنه. از ماهی به اندازه یک خلال دندان داره تا ماهی 200 کیلویی! بعضی از این ماهی ها مثل پیرانا بسیار خطرناک هستند و علی رغم اندازه کوچکش به انسان هم حمله می کنه.

یک قسمت از بازار میوه فقط مخصوص موز و پلانتین بود

یک قسمت از بازار میوه فقط مخصوص موز و پلانتین بود

یک میوه عجیب غریب آمازونی

یک میوه عجیب غریب آمازونی

بازار میوه مانائوس

بازار میوه مانائوس

بندرگاه قایق های کوچک آمازون

بندرگاه قایق های کوچک آمازون

مانائوس یکی از شهرهای میزبان جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل بود و هنوز آذین بندی های زمان جام جهانی در شهر دیده میشد.

مانائوس یکی از شهرهای میزبان جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل بود و هنوز آذین بندی های زمان جام جهانی در شهر دیده میشد.

اون پل کابلی سه و نیم کیلومتری در دوردست شهر مانائوس رو به منطقه ایراندوبا وصل میکنه.

اون پل کابلی سه و نیم کیلومتری در دوردست شهر مانائوس رو به منطقه ایراندوبا وصل میکنه.

سنگ فرش های این میدان نشان میده پرتغالی ها اینجا بودند

سنگ فرش های این میدان نشان میده پرتغالی ها اینجا بودند

محله های فقیر نشین شهر مانائوس

محله های فقیر نشین شهر مانائوس

مرکز شهر مانائوس

مرکز شهر مانائوس

عصر با کارلا که اون هم عضو کوچ سرفینگ بود جلوی ساختمان اپرای شهر قرار داشتم. کارلا با دوستش ویکی و چهارتا آرژانتینی اومده. چند ساعتی رو به گپ زدن مشغول بودیم. آرژانتینی ها خیلی قصه برای گفتن داشتند. دو سال بود در سفر بودند و همه آمریکای مرکزی و جنوبی رو تقریبا بدون پول دیده بودند. با حداقل هزینه سفر می کردند و هر از گاهی کارهای کوچک برای پول در آوردن انجام می دادن. در طول سفرم به آرژانتینی های مسافر زیاد برخورد کردم. زیاد سفر میرند و متخصص ارزان سفر کردن هستند. آرژانتینی هایی که اونقدر پول داشته باشند که بتونند بلیط هواپیمای سفر به اروپا بخرند رو توی اروپا میشه دیدشون.

همگی چندین کیلومتر راه رفتیم تا به بندر برسیم و آرژانتینی ها بلیط کشتی (قایق) به شهر پورته والو بخرند. سپس به مرکز خرید آمازوناس رفتیم و بعد از خوردن شام آرژانتینی ها خداحافظی کردند. کارلا به دوستش اریک که پلیس بود زنگ زد و اومد دنبالمون تا چهارتایی به ساحل ریونگرو بریم و در شب توی رودخانه آبتنی کنیم.

من در جمع دو برزیلی و چهار آرژانتینی

من در جمع دو برزیلی و چهار آرژانتینی

والیبال ساحلی در ساحل آمازون

والیبال ساحلی در ساحل آمازون

روز سوم، همه چیز در مورد آمازون

صبح روز سوم با کارلا و ویکی رفتیم بوتنیکال گاردن یا همون باغ گیاهشناسی شهر مانائوس. بوتنیکال گاردن در مرز شمال شرقی شهر و جنگل آمازون قرار داره و در حقیقت بخشی از جنگل آمازون هست که برای بازدید کننده های شهری و خانواده ها در نظر گرفته شده. در بخش هایی از این مجموعه زندگی قبایل آمازون و گونه های جانوری جنگلی و آبزی آمازون رو نمایش میدادند. یک سکوی فلزی ۵۰ متری هم ساخته بودند که با بالا رفتن از اون میشد جنگل های آمازون رو از بالا دید.

احتمالا همه میدونید که آمازون بزرگترین جنگل های بارانی دنیاست اما حقایق جالب دیگری هم در مورد آمازون هست که ممکنه ندونید:

  • جنگل های آمازون با حدود ۷ میلیون کیلومتر مربع مساحت، حدود ۴۰ درصد مساحت قاره آمریکای جنوبی رو به خودش اختصاص داده. یعنی اندازه آمازون ۴ برابر کل مساحت کشور ایرانه!
  • دو سوم جنگل آمازون در کشور برزیل هست.
  • حدود ۱۶۰۰۰ گونه درخت در آمازون هست و براورد میشه تعداد درختان آمازون ۳۹۰ میلیارد باشه.
  • کل گونه های گیاهی آمازون ۴۰۰۰۰ هست.
  • حدود دو و نیم میلیون گونه حشره در آمازون زندگی می کنند.
  • در آمازون ۱۳۰۰ گونه پرنده و ۴۳۰ پستاندار زندگی می کنند.
  • پوشش گیاهی آمازون به قدری زیاده که وقتی بارون بباره معمولا ده دقیقه طول میکشه که به زمین برسه.
  • حدود ۵۰ تا از قبیله هایی که در آمازون زندگی می کنند هیچ تماسی با دنیای خارج ندارند.
  • قسمت زیادی از جنگل های آمازون به دست انسان نابود شده. ۷۰ درصد این نابودی برای دامپروری بوده.
  • جنگل زدایی در آمازون به ویژه در برزیل از سال ۲۰۰۴ خیلی کم شده. دلایلش میتونه افزایش مناطق حفاظت شده، توجه به حقوق قبایل بومی، فشار گروه های محیط زیستی و کنترل با ماهواره باشه.
جنگل آمازون از بالای سکوی ۵۰ متری

جنگل آمازون از بالای سکوی ۵۰ متری

جنگل آمازون در حاشیه شهر مانائوس برزیل

جنگل آمازون در حاشیه شهر مانائوس برزیل

تله های ماهیگیری در آمازون

تله های ماهیگیری در آمازون

یک گونه مارماهی آمازونی که الکتریسیته زیادی تولید میکنه

یک گونه مارماهی آمازونی که الکتریسیته زیادی تولید میکنه

کارلا بدلیل کاری نمیتونست همراهیمون کنه و خداحافظی کرد. با ویکی رفتیم به یکی از بندرهای شهر تا اونجا سوار قایق بشیم و بریم یک نقطه خاص از رودخانه آمازون رو ببینیم. تازه فهمیدم سیستم حمل و نقل شهر واسه خود محلی ها هم کارآمد نیست چون مدت زیادی طول کشید تا با اتوبوس عوض کردن برسیم به بندری که می خواستیم. اون قسمتی که می خواستیم ببینیم جایی هست که دو تا شاخه اصلی آمازون به هم می رسند و در اصل رودخانه از اینجا به طور رسمی آمازون نامیده میشه.

رودخانه آمازون بزرگترین حوزه آبریز رو در دنیا داره و با ۶۴۰۰ کیلومتر طول دومین رودخانه بلند دنیا بعد از رود نیل هست. البته در اینکه آمازون بلندترین رود هست یا نیل هنوز اختلاف هست. از نظر حجم آب قطعا آمازون بزرگترین رود دنیاست و ۲۰ درصد آب های رودخانه ای دنیا رو در خودش داره. حوزه آبریز آمازون کشورهای برزیل، پرو، بولیوی، کلمبیا، اکوادور، ونزوئلا هست.

رود آمازون عریض ترین رود دنیا هم هست. در بعضی جاها عرض رود ۱۰ کیلومتره که در فصل بارانی به ۵۰ کیلومتر و حتی بیشتر هم میرسه! هیچ پلی روی رودخانه آمازون وجود نداره و عبور از اون با کشتی و قایق و لندیگراف انجام میشه. پل طولانی که در مانائوس هست فقط روی یکی از شاخه های آمازون یعنی ریو نگرو وجود داره. رود آمازون عملا قاره آمریکای جنوبی رو به دو قسمت شمالی و جنوبی تقسیم کرده.

رودخانه آمازون بیش از 1100 شاخه داره که 17 تا از این شاخه ها طولی بیش از 1600 کیلومتر دارند! دو تا شاخه اصلی آمازون یعنی ریو نگرو (رود سیاه) و سولیموس در مانائوس به هم میرسند و رودخانه آمازون رو تشکیل می دهند.

رودخانه آمازون که جهت غربی-شرقی داره با سرچشمه گرفتن از کوه های آند در فاصله ۱۶۰ کیلومتری از اقیانوس آرام، هزاران کیلومتر طی میکنه تا به اقیانوس اطلس بریزه. دبی آبی که به اقیانوس اطلس میریزه ۲۱۰ هزار مترمکعب در ثانیه هست. آمازون قبل از ریختن به اقیانوس اطلس چند شاخه میشه و همین تعیین اندازه دهانه اون رو سخت میکنه. دهانه آمازون تا ۳۰۰ کیلومتر هم در برخی منابع ذکر شده.

به اینجا میگند منطقه دیدار آب ها. دو رودخانه ریو نگر و سولیموس وقتی به هم میرسند بدلیل تفاوت چگالی و تفاوت دما، حدود ۱۰ کیلومتر اینطوری در کنار هم حرکت می کنند و سپس بطور کامل ترکیب میشند.

به اینجا میگند منطقه دیدار آب ها. دو رودخانه ریو نگر و سولیموس وقتی به هم میرسند بدلیل تفاوت چگالی و تفاوت دما، حدود ۱۰ کیلومتر اینطوری در کنار هم حرکت می کنند و سپس بطور کامل ترکیب میشند.

ویکی راهنمای من که بیشتر از من به عکاسی علاقه داشت. رودخانه قهوه ای سمت راست سولیموس و رودخانه سیاه سمت چپ ریونگرو هست.

ویکی راهنمای من که بیشتر از من به عکاسی علاقه داشت. رودخانه قهوه ای سمت راست سولیموس و رودخانه سیاه سمت چپ ریونگرو هست.

سواحل آمازون در قسمت ریو نگرو

سواحل آمازون در قسمت ریو نگرو

پمپ بنزین روی رودخانه آمازون

پمپ بنزین روی رودخانه آمازون

ماهی های رودخانه آمازون

ماهی های رودخانه آمازون

گربه شکمو

گربه شکمو

روز بعد که آخرین روزم در مانائوس بود در منزل استراحت کردم. عصر جونیور و رزی دوست دخترش که از کوچسرفینگ باهاشون آشنا شده بودم اومدند دنبالم تا آخرین ساعت های مانائوس رو با اون ها سپری کنم. توی چند تا مال گشت زدیم تا دوربینی که قصد خریدش رو داشتند پیدا کنیم. بعد رفتیم یک جشنواره غذای محلی که اون موقع از سال بمدت یک هفته برگزار میشد. در آخر هم به یک بار خیابانی رفتیم و به همراه دوستاشون گپ زدیم. در آخر هم به درخواست من رفتیم یک کافه که آسایی بخوریم. رزی می گفت این کافه بهترین آسایی آمازون رو داره. موقع خداحافظی هم لطف کردند و من رو تا فرودگاه رساندند.

جشنواره غذاهای محلی برزیل

جشنواره غذاهای محلی برزیل

جشنواره غذای محلی در مانائوس

جشنواره غذای محلی در مانائوس

موسقی زنده هم بود

موسقی زنده هم بود

قبیله های مختلف آمازون

قبیله های مختلف آمازون

من به همراه جونیور و رزی در حال خوردن آسایی

من به همراه جونیور و رزی در حال خوردن آسایی

من و کوله هام در فرودگاه شهر مانائوس

من و کوله هام در فرودگاه شهر مانائوس

شهر بِلِم در دهانه رودخانه آمازون

شهر بلم در دلتای رودخانه آمازون و در فاصله 100 کیلومتری از اقیانوس اطلس قرار گرفته. بلم هم مثل خیلی از شهرهای برزیل حدود 400 سال پیش توسط پرتغالی ها بنا نهاده شد. این شهر با یک و نیم میلیون نفر جمعیت مرکز ایالت پارا در برزیل و دومین شهر بزرگ آمازون (بعد از مانائوس) محسوب میشه. بلم بدلیل موقعیتی که در دهانه ورود آمازون در اقیانوس اطلس داره همچنان بعد از 400 سال موقعیت مهمی در تجارت و اقتصاد برزیل به خودش اختصاص داده. بدلیل فاصله نزدیکترش با اروپا (در مقایسه با سایر شهرهای برزیل)، پروازهای نسبتا ارزونی بین این شهر و اسپانیا و پرتغال میشه پیدا کرد.

روز اول، ناهار روی رودخانه آمازون

ساعت 3:30 بامداد به فرودگاه شهر بلم رسیدم. به میزبانم در کوچ سرفینگ گفته بودم تا صبح صبر میکنم و خودم میام خونه. اما آفونسو اصرار کرده بود که خودم میام فرودگاه دنبالت. برزیلی ها در مهمان نوازی سنگ تمام میذارند. طبق قرار قبلی ساعت 4 صبح آفونسو رو در ترمینال خروجی دیدم. به همراه دوست دخترش کاملیا اومده بودند به استقبالم. تا کاملیا رو برسونیم خونه ش و بریم خونه آفونسو 5 صبح شد.

ساعت ۹ صبح از خواب بیدار شدم و بعد از خوردن صبحانه سوار ماشین شدیم و رفتیم اون سمت شهر کاملیا رو هم سوار کردیم و سه تایی رفتیم یکشنبه بازار میدان جمهوری در مرکز شهر بلم.

خانه میزبانم از کوچ سرفینگ در بلم برزیل

خانه میزبانم از کوچ سرفینگ در بلم برزیل

یکشنبه بازار شهر بلم برزیل

یکشنبه بازار شهر بلم برزیل

یکشنبه بازار با رقص و شادی همراه بود

یکشنبه بازار با رقص و شادی همراه بود

یک تابلوی زیبا از رودخانه آمازون در بلم

یک تابلوی زیبا از رودخانه آمازون در بلم

به پیشنهاد دوستان برزیلی برای ناهار رفتیم به یک جزیره روی رودخانه آمازون. البته آمازون قبل از ریختن به اقیانوس اطلس چندین شاخه میشه و این شاخه ای که از بلم عبور میکنه اسمش روخانه پارا هست. برای رفتن به جزیره دوکومبو باید سوار فری (اتوبوس دریایی) میشدیم. ناهار خرچنگ، خوراک ماهی و میگو، نوشیدنی با یک میوه آمازونی و یک دسر ترش مزه شبیه قره قروت (از میوه های آمازون) بود. خوشمزه ترین ماهی که در سفرم به آمریکای جنوبی خوردم این ماهی بود. برزیلی ها هم عادتی شبیه ما ایرانی ها دارند و اجازه نمیدند مهمان سهم خودش رو حساب کنه.

سوار فری به سمت جزیره دو کومبو

سوار فری به سمت جزیره دو کومبو

جزیره دو کومبو در میانه رودخانه پارا (آمازون)

جزیره دو کومبو در میانه رودخانه پارا (آمازون)

شهر بلم پر از آسمان خراش هست. اصلا انتظارش رو نداشتم

شهر بلم پر از آسمان خراش هست. اصلا انتظارش رو نداشتم

رستورانی که در اون ناهار خوردیم

رستورانی که در اون ناهار خوردیم

آفونسو و کاملیا

آفونسو و کاملیا

خرچنگ های بزرگی که با چکش چوبی پوستش رو شکستیم

خرچنگ های بزرگی که با چکش چوبی پوستش رو شکستیم

سمت چپ ماهی و میگو فوق العاده خوشمزه. سمت راست دسری با طعم قره قروت

سمت چپ ماهی و میگو فوق العاده خوشمزه. سمت راست دسری با طعم قره قروت

چندین نمونه میوه از جنگل های آمازون

چندین نمونه میوه از جنگل های آمازون

رودخانه پارا و شهر بلم

رودخانه پارا و شهر بلم

بعد از ناهار رفتیم خونه و استراحت کردیم و عصر دوباره برگشتیم داخل شهر. به بندرگاه رفتیم و یک نمایش خیابانی تماشا کردیم، قلعه قدیمی که توسط پرتغالی ها ساخته شده رو دیدیم، به اولین کلیسای ساخته شده بلم رفتیم، داخل یک رستوران کوچک اسنک های محلی خوردیم و نهایتا به یک بار-دیسکو روی آب رفتیم.

تاتر خیابانی در بندرگاه شهر بلم

تاتر خیابانی در بندرگاه شهر بلم

نمایش خیابانی در شهر بلم برزیل

نمایش خیابانی در شهر بلم برزیل

کلیسای سانتو الکساندرو، اولین کلیسای شهر بلم

کلیسای سانتو الکساندرو، اولین کلیسای شهر بلم

قلعه پرسه پیو در بلم برزیل

قلعه پرسه پیو در بلم برزیل

روز دوم، بازار شهر بلم

روزی بود که تنهایی برای خودم در شهر به گشت و گذار مشغول شدم. بیشتر وقتم در مرکادو بزرگ شهر گذشت و از دیدن جنب و جوش و زندگی در بازار لذت بردم. مرکادو بازارهای زیادی داشت، بازار میوه با انواع میوه های آمازونی، بازار ماهی، بازار وسایل چینی، بازار صنایع دستی و همینطور بازار عطارها. علی رغم آفتاب شدید کنار رودخانه پارا قدم زدم و داخل قلعه پرتغالی ها هم رفتم.

شهر بلم از پنجره اتاقم در طبقه ۱۱ یک برج مسکونی. برج ها وسط بافت قدیمی شهر یکی یکی سبز شدند.

شهر بلم از پنجره اتاقم در طبقه ۱۱ یک برج مسکونی. برج ها وسط بافت قدیمی شهر یکی یکی سبز شدند.

بعضی از دیوارهای شهر نمای کاشیکاری داشتند که نمونه ش رو در پرتغال دیده بودم.

بعضی از دیوارهای شهر نمای کاشیکاری داشتند که نمونه ش رو در پرتغال دیده بودم.

بازار لوازم آشپزی

بازار لوازم آشپزی

رستوران های کنار رودخانه

رستوران های کنار رودخانه

رودخانه آمازون قبل از رسیدن به اقیانوس اطلس در شرق برزیل (رودخانه پارا)

رودخانه آمازون قبل از رسیدن به اقیانوس اطلس در شرق برزیل (رودخانه پارا)

انواع میوه های آمازونی

انواع میوه های آمازونی

انواع موز در رنگ ها و اندازه های مختلف

انواع موز در رنگ ها و اندازه های مختلف

بازار ماهی شهر بلم

بازار ماهی شهر بلم

ماهی خشک شده

ماهی خشک شده

لاشخورها پشت بازار ماهی شهر بلم

لاشخورها پشت بازار ماهی شهر بلم

بازار عطاری های شهر

بازار عطاری های شهر

مشغول تمیز کردن پیاز بودند

مشغول تمیز کردن پیاز بودند

اول فکر کردم گیلاس داره، رفتم نزدیک دیدم همش فلفل رنگی هست

اول فکر کردم گیلاس داره، رفتم نزدیک دیدم همش فلفل رنگی هست

محصولات حصیر داشت

محصولات حصیر داشت

اینجا بدلیل نزدیکی به اقیانوس، رودخانه هم جزر و مد زیادی داره

اینجا بدلیل نزدیکی به اقیانوس، رودخانه هم جزر و مد زیادی داره

بعضی از ساختمان های شهر رنگی و زیبا بودند

بعضی از ساختمان های شهر رنگی و زیبا بودند

کلیسای سانتو الکساندرو، قدیمی ترین کلیسای شهر بلم برزیل

کلیسای سانتو الکساندرو، قدیمی ترین کلیسای شهر بلم برزیل

دیوارهای قلعه پرتغالی های شهر بلم

دیوارهای قلعه پرتغالی های شهر بلم

کوچه های قدیمی و باریک شهر بلم

کوچه های قدیمی و باریک شهر بلم

شهر بلم میدان های اینطوری زیاد داره

شهر بلم میدان های اینطوری زیاد داره

غروب بلم از پنجره اتاقم

غروب بلم از پنجره اتاقم

روز سوم، درختانی که راه می روند

صبح با صدای آفونسو که با تلفن صحبت می کرد (داد و فریاد) از خواب بیدار شدم. آفونسو گفت مادرش فهمیده یک غریبه آوردم خونه و بشدت نگران شده، فکر میکنه خطری من رو تهدید میکنه. لازم به ذکره آفونسو اونموقع 25 سالش بود، توی یک کارخانه کار می کرد و مشغول تحصیل برای گرفتن فوق لیسانس دومش بود. از من خواست توی واتزاپ با مادرش صحبت کنم و بهش بگم من آفونسو رو از زمانی که هر دو در سائوپائولو درس میخوندیم می شناسم. یک گروه سه نفره تشکیل داد و بعد از ده دقیقه مادر آفونسو قانع شد و از اینکه پسرش کار خطرناکی نکرده خیالش راحت شد. مادرها همیشه نگران فرزندانشون هستند.

آفونسو رفت سر کار و من هم به میدان جمهوری رفتم تا لیسمار رو ببینم. لیسمار رو هم از طریق کوچ سرفینگ پیدا کرده بودم، یک پسر ۲۸ ساله که به خیلی از کشورها سفر کرده و میزبان افراد بسیار زیاده بوده، بیش از ۳۰۰ رفرنس داشت!

با لیسمار به تاتر مرکزی شهر به اسم داپاز و یک کلیسا رفتم و سپس از موزه امیلیو گولدی دیدن کردم. البته شباهت زیادی به موزه نداشت، بیشتر به باغ گیاهشناسی شبیه بود. وقتی که شهر بلم ساخته میشه این قسمت از جنگل آمازون تخریب نمیشه و باقی میمونه. الان درخت های جالبی از آمازون رو میشه اینجا دید. یک باغ وحش کوچک هم داخل مجموعه بود که تونستم جگوار رو ببینم. اما جالبترین قسمت این موزه درختانی بودند که راه میرند. البته سرعتشون کمه و به چند سانتیمتر در روز محدود هستند. با استفاده از ریشه هاشون و برای فرار از سایه درختان بزرگتر و رسیدن به نور خورشید حرکت می کنند.

ناهار دو تا غذای آمازونی به اسم مانیکوبا و واتاپا از دکه کنار خیابون خوردیم. مانیکوبا برای من جالب بود چون طعمی شبیه قرمه سبزی سوخته داشت. لیسمار میگفت این غذا از برگ های یک درخت سمی آمازون درست میشه. طی یک روش نسبتا طولانی سم برگ ها گرفته میشه و بعد این غذا باهاش پخته میشه.

تاتر مرکزی شهر بلم به اسم دا پاز یا صلح

تاتر مرکزی شهر بلم به اسم دا پاز یا صلح

سالن مجلل تاتر صلح شهر بلم برزیل. یک گروهی موسیقی در حال تمرین بودند

سالن مجلل تاتر صلح شهر بلم برزیل. یک گروهی موسیقی در حال تمرین بودند

تراس تاتر داپاز

تراس تاتر داپاز

اکثر مردم برزیل مسیحی هستند

اکثر مردم برزیل مسیحی هستند

کلیسای باسیلکا شهر بلم برزیل

کلیسای باسیلکا شهر بلم برزیل

موزه امیلیو گوندی و دانش آموزانی که با معلمشون برای بازدید اومده بودند

موزه امیلیو گوندی و دانش آموزانی که با معلمشون برای بازدید اومده بودند

جگوار بزرگترین گربه سان قاره آمریکاست و فقط هم در این قاره پیدا میشه

جگوار بزرگترین گربه سان قاره آمریکاست و فقط هم در این قاره پیدا میشه

من و درختان غول پیکر آمازون

من و درختان غول پیکر آمازون

درخت سمت چپ درختی هست که میتونه راه بره

درخت سمت چپ درختی هست که میتونه راه بره

من و نیلوفرهای آبی غول پیکر آمازونی

من و نیلوفرهای آبی غول پیکر آمازونی

نیلوفرهای ویکتوریا در شهر بلم برزیل

نیلوفرهای ویکتوریا در شهر بلم برزیل

کوتیا یا آگوتی شبیه خرگوش و بومی قاره آمریکا هست

کوتیا یا آگوتی شبیه خرگوش و بومی قاره آمریکا هست

کروکودیل آمازون

کروکودیل آمازون

طوطی آمازون

طوطی آمازون

دو تا غذای آمازونی به اسم مانیکوبا و واتاپا

دو تا غذای آمازونی به اسم مانیکوبا و واتاپا

جایی که نشستم و غذا خوردم

جایی که نشستم و غذا خوردم

اتاق من در خانه آفونسو

اتاق من در خانه آفونسو

انبه های بلم خیلی معروفه و توی برزیل به بلم شهر انبه هم گفته میشه چون توی خیابان هاش درخت انبه زیاد داره

انبه های بلم خیلی معروفه و توی برزیل به بلم شهر انبه هم گفته میشه چون توی خیابان هاش درخت انبه زیاد داره

بعد از دیدار بسیار دوست داشتنی با لیسمار برگشتم خونه، وسایلم رو جمع کردم و با اتوبوس راهی فرودگاه شدم. ساعت 17:50 پرواز داشتم. بعد از یک ساعت پرواز در شهر فرتلازا به زمین نشست. تعدادی مسافر از هواپیما خارج شدند و مسافرهای جدیدی اومدند، من هم باید در هواپیما میموندم. بعد از نیم ساعت هواپیما پرواز کرد و در فرودگاه شهر رسیفه به زمین نشست. این مدل پروازها که من بهش میگم اتوبوسی در برزیل زیاده. همین پروازی که من سوارش بودم از شهر مانائوس پروازش رو شروع کرده بود و در شهرهای بلم، فرتلازا و رسیفه 30 دقیقه توقف داشت برای ورود و خروج برخی از مسافرها و نهایتا مقصدش شهر دیگری در جنوب بود.

شب رو به مدت ۹ ساعت در فرودگاه رسیفه سپری کردم. صندلی های فرودگاه طوری طراحی شده بود که نشه روش بخوابی. من هم کف فرودگاه خوابیدم. البته هر نیم ساعت باید جابجا میشدم چون بدنم درد میگرفت. نهایتا ساعت ۶:۳۰ صبح سوار پرواز دیگری از ایرلاین آویانکا شدم که به شهر سالوادور می رفت.

فرودگاه شهر رسیفه

فرودگاه شهر رسیفه

شهر یک و نیم میلیون نفری رسیفه در سواحل اقیانوس اطلس

شهر یک و نیم میلیون نفری رسیفه در سواحل اقیانوس اطلس

سالوادور، اولین پایتخت برزیل

شهر سالوادور 470 سال قبل توسط پرتغالی ها و به عنوان اولین پایتخت برزیل در سواحل اقیانوس اطلس ساخته شد. هنوز بسیاری از ساختمان های زمان مستعمره بودن برزیل در این شهر پابرجاست و مرکز شهر در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده. یک پرتگاه طبیعی شهر رو به دو قسمت بالا و پایین تقسیم کرده. ارتفاع این پرتگاه در بعضی قسمت ها به 85 متر هم میرسه. حدود 150 سال قبل یک آسانسور برای متصل کردن دو قسمت شهر به هم ساخته شد که هنوز کار میکنه.

سالوادور با ۳ میلیون جمعیت بعد از سائوپائولو، ریو دو ژانیرو و برزیلیا (پایتخت کنونی برزیل) چهارمین شهر بزرگ برزیل هست. سالوادور بیشترین تعداد سیاه پوستان خارج از قاره آفریقا در یک شهر رو داره. یکی از ویدئو های معروف مایکل جکسون در این شهر اجرا شده و یکی از بهترین شهرها برای دیدن کارناوال های برزیل شهر سالوادور هست.

شهر سالوادور مرکز ایالت باهیا در شرق برزیل

شهر سالوادور مرکز ایالت باهیا در شرق برزیل

ساعت ۷:۳۰ صبح خسته رسیدم فرودگاه سالوادور. کارلا میزبانم اومدم دنبال و بعد از دیدار با دوستش لوئیس در کنار ساحل و تحویل گرفتن تخته موج سواریش رفتیم خونه. کارلا هر روز صبح قبل از کار میره موج سواری. خونه بسیار تمیز و زیبایی در طبقه هفتم یک برج داشت. همسر کارلا رو هم شب دیدم. هر دو بسیار دوست داشتنی بودن. در کل میزبان های فوق العاده ای در برزیل داشتم و استفاده از کوچ سرفینگ رو بشدت توصیه می کنم.

با اینکه بسیار خسته بودم ولی فقط ۱ ساعت خوابیدم و زود رفتم تا شهر رو ببینم چون فرصت کمی داشتم. کل روز رو مشغول پیاده روی بودم و عصر هم متاسفانه بارون گرفت و نتونستم یک غروب خوب از سالوادور ببینم.

شهر سالوادور و اقیانوس اطلس از پنجره اتاقم

شهر سالوادور و اقیانوس اطلس از پنجره اتاقم

بافت قدیمی سالوادور که در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده

بافت قدیمی سالوادور که در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شده

نقاشی های زیبا

نقاشی های زیبا

کلیسای سائو فرانسیسکو شهر سالوادور با نمای داخلی بسیار زیباش

کلیسای سائو فرانسیسکو شهر سالوادور با نمای داخلی بسیار زیباش

صومعه کنار کلیسای سائو فرانسیسکو در سالوادور برزیل

صومعه کنار کلیسای سائو فرانسیسکو در سالوادور برزیل

کلیسای سائو دومینگوس در سالوادور

کلیسای سائو دومینگوس در سالوادور

کلیسای جامع باسیلکا

کلیسای جامع باسیلکا

گروه رقص در میدان مرکزی شهر سالوادور

گروه رقص در میدان مرکزی شهر سالوادور

کوچه های سالوادور و سنگ فرش پرتغالی

کوچه های سالوادور و سنگ فرش پرتغالی

صنایع دستی سالوادور

صنایع دستی سالوادور

مرکادو مودلو یا همون بازار صنایع دستی شهر سالوادور

مرکادو مودلو یا همون بازار صنایع دستی شهر سالوادور

عروسک های رنگی و زیبای سالوادور

عروسک های رنگی و زیبای سالوادور

آسانسور معروف لاسِردا در سالوادور که دو قسمت بالا و پایین شهر رو به هم متصل میکنه

آسانسور معروف لاسِردا در سالوادور که دو قسمت بالا و پایین شهر رو به هم متصل میکنه

بعضی از ساختمان های شهر مدت هاست ساکنی نداشته

بعضی از ساختمان های شهر مدت هاست ساکنی نداشته

ساختمان شهرداری شهر سالوادور برزیل

ساختمان شهرداری شهر سالوادور برزیل

قسمت پایین شهر سالوادور  و اقیانوس اطلس

قسمت پایین شهر سالوادور و اقیانوس اطلس

یکی از بندرگاه های شهر السالوادور

یکی از بندرگاه های شهر السالوادور

شب با میزبانم به یکی از محله های نزدیک خونه رفتیم و یک غذای سنتی سالوادور به اسم آکاراجه خوردیم. بعد از برگشتن به منزل هم هدیه ای از ایران به کارلا دادم و عکس یادگاری انداختیم. زانوی کارلا در موج سواری آسیب دیده بود و یک باند روی اون بسته بود. به همین خاطر دوست نداشت توی عکس باشه. به پیشنهاد من یک بالش جلوی پاش گرفت. البته من هم اینکار رو کردم تا عکس طبیعی باشه )

صبح روز بعد هم کارلا من رو تا ایستگاه اتوبوس برد تا با اتوبوس به فرودگاه برم.

میزبان می گفت اینجا بهترین آکاراجه که غذای سنتی باهیا هست رو داره

میزبان می گفت اینجا بهترین آکاراجه که غذای سنتی باهیا هست رو داره

آکاراجه از لوبیای پخته و له شده درست میشه و معمولا با میگو سرو میشه

آکاراجه از لوبیای پخته و له شده درست میشه و معمولا با میگو سرو میشه

من و میزبان های دوست داشتنی در سالوادور برزیل

من و میزبان های دوست داشتنی در سالوادور برزیل

هدیه من به کارلا

هدیه من به کارلا

خانه میزبانم بسیار دوست داشتنی بود

خانه میزبانم بسیار دوست داشتنی بود

سواحل شرقی برزیل در اقیانوس اطلس

سواحل شرقی برزیل در اقیانوس اطلس

بازگشت به ریو دو ژانیرو و خداحافظی با برزیل

با یک پرواز از سالوادور به شهر ریودوژانیرو رفتم. اقامتم در منزل دانیل در منطقه بوتافوگو بود. با دانیل توی منطقه کانائیمای ونزوئلا آشنا شده بودم و آبشار آنجل رو با هم دیده بودیم. همونجا دعوتم کرده بود اگر دوباره گذرم به ریو افتاد برم منزلش.

چند روزی که در ریو بودم همون جاهای قبلی رو با حوصله بیشتر دیدم و از بودن در این شهر فوق العاده زیبا لذت بردم. داستان ها تکراریه و فقط به گذاشتن چند عکس از ریو اکتفا می کنم. بعد از ریو با یک پرواز که با قیمت خیلی خوب یعنی ۴۰ دلار گرفته بودم به سائوپائولو رفتم و با همون پروازی که به آمریکای جنوبی اومده بودم یعنی الاتحاد به ایران برگشتم. در فرودگاه سائوپائولو به دفتر اتحاد رفتم تا بابت تاخیر در رسیدن کوله پشتی جریمه دریافت کنم. مبلغش زیاد نبود، فقط ۱۰۰ رئال. خانمی که توی دفتر بود گفت باید بری پیش مدیر دفتر و من رو به یک دفتر دیگه هدایت کرد. خانم مدیر تا من رو دید بلند شد و دست داد. پرسید من رو میشناسی؟ گفتم متاسفانه نه. گفت روزی که رسیده بودی سائوپائولو من توی دفتر پایین بودم و فرم نرسیدن بار رو من برات پر کردم. معمولا مسافر ها در همچین شرایطی عصبانی هستند و گاهی داد و بیداد هم می کنند. اما تو خیلی آروم بودی و برخورد مودبانه ای داشتی. به همین دلیل من دو برابر مبلغی که باید پرداخت کنیم رو بهت میدم. خلاصه برزیل رو با خاطره خوب ترک کردم.

سواحل جنوبی شهر ریودوژانیرو

سواحل جنوبی شهر ریودوژانیرو

غروب ریو دو ژانیرو

غروب ریو دو ژانیرو

فلفل های رنگارنگ در یکشنبه بازار گلوریا

فلفل های رنگارنگ در یکشنبه بازار گلوریا

موج سواران برزیلی در کمین موج

موج سواران برزیلی در کمین موج

خداحافظی با ریودوژانیرو و برزیل

خداحافظی با ریودوژانیرو و برزیل

هزینه های سفر برزیل

هزینه های سفر برزیل با توجه به اینکه در چه فصلی از سال سفر میکنید میتونه متغیر باشه. در زمان کارناوال ها همه چی گرونه، از هزینه اقامت بگیر تا حمل و نقل و حتی غذا. به گفته دوستان برزیلی هتل های با قیمت مناسب از ماه ها قبل پر میشه و در زمان کارناوال حتی پیدا کردن بلیط اتوبوس بین شهرهایی که کارناوال در اون ها برگزار میشه هم کار راحتی نیست.

هزینه های من در برزیل بدلیل اینکه اکثر مواقع از کوچ سرفینگ استفاده کردم معقول شد. در زیر جزئیات هزینه های سفرم به برزیل رو میتونید ببینید:

  • هزینه سه شب اقامت در ایگواسو: ۹۰ رئال
  • هزینه ورودیه ها و کرایه قایق: ۴۲۰ رئال
  • هزینه غذا، میوه و نوشیدنی: ۳۶۰ رئال
  • هزینه حمل و نقل داخل شهری و بین شهری بجز هواپیما: ۴۹۰ رئال
  • هزینه سیم کارت و شارژ دوباره: ۵۰ رئال
  • هزینه ۵ پرواز داخلی: ۴۱۹ دلار
  • هزینه ۲ ویزای برزیل: ۶۰ دلار
  • هزینه پرواز رفت و برگشت از ایران به برزیل: ۱۳۵۰ دلار

کل هزینه های برزیل شد ۱۴۱۰ رئال بعلاوه ۱۸۲۹ دلار. در زمان سفرم هر دلار معادل ۲.۳ رئال بود. بنابراین کل هزینه سفر به دلار میشه ۲۴۴۲ دلار.

در زمان سفر قیمت دلار ۳۱۰۰ تومان بود.

رئال واحد پول برزیل

رئال واحد پول برزیل

تاریخ سفر: شهریور و آذر ۱۳۹۳

احمد خانی

احمد خانی عاشق سفر و دیدن سرزمین های متفاوت

۱۳۶دیدگاه

دیدگاه را وارد کنید
نام خود را وارد کنید
  • - گزینه های دیدگاه، نام و ایمیل حتما باید وارد شوند.
  • - ایمیل شما هیچگاه منتشر نخواهد شد. فقط برای اطلاع شما از پاسخ به دیدگاهتان استفاده می شود.
ا
امیر
۱۲ روز قبل

سلام داداش واقعا عالی بود همه چیز به کنار میزبان شما عالییی بود 😍😍😍 کاش یک میز بانی هم به من بیاد منم قصد دارم به جنگل امازون سفر کنم یعنی برزیل ☹ یک هم سفر. میخوام ☹☹

پاسخ
پاسخ
K
Kourosh
۵ ماه قبل

سلام احمد جان
واقعا مرسی که با استوری هاو سفرنامه هات حالمونو این روزا خوب میکنی
شما گفتین که سایتتونو با وردپرس ساختی
میخواستم بدونم چقدر طول کشید تا یاد بگیرید و قبلش پیش زمینه خاصی در این مورد داشتین؟
بنظرتون میشه فروشگاه اینترنتی یا چیزای دیگه رو تو سایت با ورد پرس پیاده شه؟؟

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۴ ماه قبل

سلام دوست عزیز
وبسایت سفرنوشت اوایل وردپرس بود.
در جواب سوال آخر فکر میکنم بشه

پاسخ
پاسخ
م
محسن
۵ ماه قبل

عالي بود احمد جان، فقط ميشه بگي ميوه آسايي چه طعمي داشت؟

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۵ ماه قبل

مرسی محسن عزیز
چیزی که از طعمش یادم میاد ترکیبی از بستنی و مرکبات

پاسخ
پاسخ
س
سعید
۵ ماه قبل

دمتون گرم دلتون خوش که توی این روزای قرنطینه به اینا نیاز داریم
توی سفر امریکای جنوبی کدوم کشورا دیدین؟

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۴ ماه قبل

سلام و سپاس دوست عزیز
برزیل، بولیوی، پرو، اکوادور، ونزوئلا. در حال حاضر بجز سفرنامه اکوادور، سفرنامه 4 کشور دیگر در وبسایت سفرنوشت هست

پاسخ
پاسخ
م
محمد نوری
۱۱ ماه قبل

سلام
من پارسال ویزا گرفتم نتونستم برم برزیل به نظر شما امسال میخوام برم بهشون بگم که نرفتم یا چیزی نگم

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱۱ ماه قبل

سلام
بگید و یک دلیل خوب هم داشته باشید چرا نرفتید

پاسخ
پاسخ
م
مهسا
۱۱ ماه قبل

سلام آقای خانی، من در حال نوشتن پایان نامه هستم و زمان های رو میام یکی از سفرنامه های شما رو میخونم امیخونمث استراحتم انرژی بگیرم و با سرعت بیشتری کارم رو تموم کنم تا بتونم دفاع کنم و سفرهسفرهاموع کنم، سایت بسیار بسیار دقیق و خوبی دارید. به عنوان پیشنهاد اگر امکانش براتون مهیاست لطفا در مورد بیمه های مسافرتی و گرفتن ویزا کارت واسه ایرانیان هم مطلبی بنویسید با کمال میل میخونم در مورد این دو موضوع زیاد در گوگل مطلب خوندم ولی شما بهتر و کاملتر می نویسید.
با تشکر از شما

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱۱ ماه قبل

سلام مهساجان
فرصت کنم حتما مینویسم

پاسخ
پاسخ
ز
زهرا
بیشتر از ۱ سال قبل

سلام خوبید .من و خانومم برای برزیل زمان المپیک سال ۹۵ اقدام کردیم اما متاسفانه ریجکت کردن و دلیل هم پرسیدم چیزی نگفتم مدت سفرم با رزو هتل ها شد بود ۳۱ روز ایا بخاطر زمان زیاد رد کردن ؟بنظر شما چرا اینجور شده؟ضمنا الان قصد داریم برا خرداد از بریم بنظرتون مجدد میتونیم اقدام کنیم ممنون اگر راهنمایی بفرمایید .

پاسخ
پاسخ
p
paria.k
بیشتر از ۱ سال قبل

سلام ممنون بابت سایت و اطلاعات ارزشمندتون
من میخواستم که برای ویزا اقدام کنم هزینه ویزا چقدر هست و وقت دهیشون به چه شکلی هست.
ممنون میشم بیشتر کمک کنید

پاسخ
پاسخ
س
ساغر
نزدیک ۲ سال قبل

از وقتی این سفرنامه را خواندم یک دل نه صد دل خواستم که به برزیل بروم فکر میکردم واسه یک ایرانی سفر به برزیل ممکن نیست و جز آرزوهاست ...چه عالی که هموططنانم رفته اند و مارا شریک خاطرات و تجربیات خود کرده اند

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
نزدیک ۲ سال قبل

ممنون ساغرجان
ایشالا خودتون میرید و سفرنامتون رو مینویسید.

پاسخ
پاسخ
س
ساغر
نزدیک ۲ سال قبل

سایت به این خوبی چرا اینقدر کامنت ها و تبادل نظر کم هست .. افسوس که هموطنان بی خبرند و نمیآیند از این سایت خوب کلی اطلاعات بگیرند

پاسخ
پاسخ
آ
آرش
نزدیک ۲ سال قبل

جان دل لبنان نرفتی تو ؟ کشور به اون خوشگلی

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
نزدیک ۲ سال قبل

هنوز نرفتم 🌞

پاسخ
پاسخ
ر
رضا
حدود ۲ سال قبل

سلام
نوشته هات خیلی خوبه اگه یه کم با جزئیات بیشتر بنویسی دیگه حرف نداره عکسم بیشتر بزار

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
حدود ۲ سال قبل

سلام رضا جان
ممنونم. اگر فرصتش بشه حتما

پاسخ
پاسخ
س
سینا
حدود ۲ سال قبل

ببخشید یک سوال؟ توی برزیل ینی فقط تو قسمتایی که بهش میگن فاولا امنیت نیست؟ ینی جاهای دیگه برزیل امنیت کامل برقراره؟

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
حدود ۲ سال قبل

سلام
کلا برزیل امنیت شهرهای بزرگش خیلی جالب نیست و باید مراقب باشید

پاسخ
پاسخ
ن
نسيم
حدود ۲ سال قبل

ما براى اقامت از طريق خاك ميخواييم با همسرم بريم برزيل، به نظر شما ارزششو داره، و اينكه فرهنگ مردم از ايران بالاتره يا اونا هم بسته فكر ميكنن و سوال اخر مردم برزيل از نظر وضعيت مالى چه سطحى دارن ، يعنى قدرت خريد با يه شغل براى دونفر خوبه يا نه؟ ممنون ميشم جواب بديد🙏🏻🙏🏻🙏🏻❤️❤️❤️

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
حدود ۲ سال قبل

سلام
با دو کلمه نمیشه وضعیت فرهنگی و اقتصادی یک کشور رو توضیح داد.
دو تا نکته ای که در مورد برزیل هست یکی امنیت پایین ترش نسبت به ایران هست و دومی شاد بودن مردمش. نکته دوم برزیل رو کشور جذابی برای زندگی میکنه

پاسخ
پاسخ
ح
حلیمه یوسفی
بیشتر از ۲ سال قبل

سلااااام. وای خوش دلت. من الان اینارو خوندم. عالی بود پسر. داشتم در مورد پایان نامم تحقیق میکردم در مورد آزمایش برزیلی که اولین بار در این شهر بخاطر جابجایی کلیسا به مکان امن تر ازنظر زمین شناسی انتقال دادند و این آزمایش کشف شد. منظورم مقاومت کششی سنگها هست.

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
بیشتر از ۲ سال قبل

سلام
خوش اومدی دوست عزیز 🌹

پاسخ
پاسخ
م
منیره بابایی
بیشتر از ۲ سال قبل

سلام خسته نباشید مایعنی من و همسر و فرزندم برای سفر به برزیل اقدام کردیم بعداز کلی دوندگی سفارت مدارکمونو تایید کرد و پاسپورتامونو هم ازمون گرفت و بعد گفتن خودمون بهتون اطلاع میدیم تقریبا ۱ هفته گذشته و هنوز خبری نشده.ایا ممکنه که ویزا برامون صادر نشه یعنی ردمون کنن

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
بیشتر از ۲ سال قبل

سلام
بررسی مدارک شما توسط سفارت ممکنه بیشتر از این زمان ببره

پاسخ
پاسخ
s
shadi
۱۱ ماه قبل

سلام ویزاتون امد؟کی اقدام کرده بودین؟؟؟

پاسخ
پاسخ
م
محمد
بیشتر از ۲ سال قبل

سلام عذر میخوام تمکن مالی برای ویزا برزیل چقدر باید باشه؟من دانشجو هستم و مدارکم هم کامله به نظرتون دردسرهای ویزای شینگن رو داره؟اخه من با سفر به ۸ کشور و کامل بودن همه مدارکم از سفارت فرانسه ریجکت شدم میخواستم ببینم برای برزیل اقدام کنم یا ریسکه؟

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
بیشتر از ۲ سال قبل

سلام
برزیل سختگیر هست ولی نه به سختگیری شینگن
هیچ رقم مشخصی برای تمکن نیست. اونقدری که از دید سفارت توانایی تامین هزینه های سفرتون رو داشته باشید

پاسخ
پاسخ
ن
نادر رازي
بیشتر از ۲ سال قبل

احمد عزيز
نوشته هات عاليه .
خيلي دارم بهت عادت ميكنم .
هرروز بايد بيام و مطلبي را از سايتت بخونم .
پاينده باشي

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
بیشتر از ۲ سال قبل

قدمت روی چشم

پاسخ
پاسخ
ن
نادر رازي
بیشتر از ۲ سال قبل

عالي و دوست داشتني هستي .

پاسخ
پاسخ
م
مهرداد
بیشتر از ۲ سال قبل

خییییلی جالب بود برام ممنونم از زحماتتت

پاسخ
پاسخ
ادامه...