سفرنوشت

سفرنامه السالوادور؛ کوچولوی دوست داشتنی آمریکای مرکزی

السالوادور

روزاول؛ سان سالوادور و ویزای السالوادور

ساعت ۸:۳۰ صبح به مرز زمینی هندوراس و السالوادور El Salvador رسیدیم. خروج از هندوراس ساده ولی کمی زمان بر بود. سوار اتوبوس شدیم و از روی رودخانه مرزی عبور کردیم. برای السالوادور مامور مرزی سوار اتوبوس شد و پاسپورت همه رو مهر زد. نوبت من که شد ازم خواست که پیاده بشم. ۲۰ دقیقه سوال هایی که کجا میری و چیکار میکنی و تعداد زیادی تلفن که زدند و نهایتا مهر ورود توی پاسپورتم خورد.

رودخانه مرزی السالوادور و هندوراس

رودخانه مرزی السالوادور و هندوراس

ماجراهای ویزای السالوادور رو توی سفرنامه کشورهای جمهوری دومینیکن، کاستاریکا، پاناما و نیکاراگوئه (که نهایتا ویزا رو از اونجا گرفتم) میتونید بخونید. دارندگان پاسپورت ایرانی توی تقسیم بندی وزارت امور خارجه السالوادور گروه سی C هستند که این گروه تصمیم گیری در مورد ویزا در سان سالوادور San Salvador پایتخت السالوادور گرفته میشه و بسیار زمانبره. من چون ویزای شینگن و کانادا توی پاسپورتم داشتم به گروه B منتقل شدم که پروسش خیلی کوتاه هست ولی نوع ویزا همچنان کونسولار یا مشورتی هست و کنسول باید با پایتخت مشورت کنه. چهار کشور نیکاراگوئه، السالوادور، هندوراس و گواتمالا بین خودشون قراردادی دارند که با ویزای 4CA که مخفف 4Central America هست و توسط هر کدوم از این کشورها صادر بشه، میشه به بقیه اون کشورها هم سفر کرد. ویزای 4CA شبیه ویزای شنگن در مقیاس بسیار کوچکتر هست. من خیلی سعی کردم این ویزا رو بگیرم ولی نتونستم.

السالوادور با اینکه کوچکترین کشور آمریکای مرکزی هست ولی ۶.۵ میلیون جمعیت داره. توی همین کشور کوچک ۱۴ تا دریاچه و ۲۵ تا قله آتشفشانی داره. توی سواحل اقیانوس آرام آب و هوا معتدل و گرمسیری هست ولی در ارتفاعات مرکزی میشه چهارفصل رو دید. دو تا همسایه السالوادور هم هندوراس و گواتمالا هستند. بخاطر کوچکی و در مسیر نبودن خیلی از توریست ها و کوله گردها در سفرشون به آمریکای مرکزی السالوادور رو حذف می کنند که این باعث شده طرفدارای السالوادور با راه اندازی هشتگ #dontskipelsalvador سعی کنند زیبایی های این کشور رو به گردشگران نشون بدند و جذبشون کنند.

یک کوه آتشفشانی در مسیر سان سالوادور

یک کوه آتشفشانی در مسیر سان سالوادور

قیمت ها در السالوادور بالا نیستند و اگر از شهرهای بزرگ فاصله گرفته بشه همه چی خیلی ارزون میشه. سال هاست که السالوادور پول ملیش یعنی کولون رو کنار گذاشته و از دلار امریکا استفاده می کنه. اسکناس های ۲۰ دلاری هم به سختی توی فروشگاه های کوچک پذیرفته میشه چه برسه به ۵۰ و ۱۰۰ دلاری.

ساعت ۲ ظهر بود که به ترمینال شرکت تیکاباس در سان سالوادور رسیدم. خوشبختانه نیاز نبود به هتل یا هاستل برم. ماریتزا یک خانم السالوادوری که توی هاستل پالمیرا در هندوراس باهاش آشنا شده بودم شب قبل دعوتم کرده بود که توی خونه اون بمونم. ماریتزا هم اون روز با یک اتوبوس دیگه راهی سان سالوادور بود و یک ساعت بعد از من به یک ترمینال دیگه رسید. ساعت ۳:۳۰ بعد از ظهر ماریتزا به همراه همسرش روبرتو من رو سوار کردند و با هم رفتیم یک رستوران دریایی برای ناهار خوردن. رستوران غذای خیلی خوبی داشت و میزبانانم به سبک مهمان نوازی شرقی ها اجازه ندادند من غذای خودم رو حساب کنم.

ترمینال اتوبوسرانی تیکاباس در سان سالوادور

ترمینال اتوبوسرانی تیکاباس در سان سالوادور

ناهاری که مهمان ماریتزا بودم

ناهاری که مهمان ماریتزا بودم

بعد از ناهار رفتیم سوپرمارکت خرید کردیم و نهایتا به خونه میزبانانم که توی یکی از محله های خوب حاشیه شهر بود رسیدیم. ماریتزا و روبرتو که ایتالیایی بود سفرهای زیادی دور دنیا رفته بودند که آثارش رو میشد همه جای خونه دید.

کل شب رو مشغول صحبت و گپ زدن بودیم و روبرتو که موبایل نداشت هر از گاهی به من و ماریتزا غر میزد که چرا سرتون توی گوشی میره. روبرتو داشت از خاطراتش در رم می گفت و بین حرف هاش وقتی فهمید دوتا از گروه های موسیقی محبوبش رو نمیشناسم به سختی میتونست عصبانیتش رو پنهان کنه.

اتاق من

اتاق من

من و روبرتو و ماریتزا

من و روبرتو و ماریتزا

حیاط خانه

حیاط خانه

پذیرایی

پذیرایی

روز دوم؛ سوچی توتو

روز یکشنبه بود و ماریتزا میخواست خواهرش رو بعد از مدت ها دعوت کنه خونه. بعد از خوردن صبحانه که خدمتکار خونه تهیه کرده بود من به همراه ماریتزا رفتیم یک بازار میوه و سبزی. بعد از بازار به محله خواهر ماریتزا رفتیم و ماریا و دو تا فرزندش رو سوار کردیم و نهایتا من رو توی ترمینالی که من رو به مقصدم می برد پیاده کردند.

بازار محلی سان سالوادور

بازار محلی سان سالوادور

بازار محلی سان سالوادور

بازار محلی سان سالوادور

با یک چیکن باس یا اتوبوس مرغی (متدوال ترین وسیله حمل و نقل بین شهری در آمریکای مرکزی) رفتم به شهر کولونیال یا مستعمراتی Suchitoto که در فاصله ۹۰ کیلومتری پایتخت قرار داشت. کرایه ۹۰ سنت شد و بدلیل توقف های زیاد اتوبوس حدود ۱۰۰ دقیقه طول کشید تا برسم.

چیکن باس ساده السالوادور

چیکن باس ساده السالوادور

داخل اتوبوس شلوغ بود

داخل اتوبوس شلوغ بود

سوچیتوتو به اون زیبایی که انتظار داشتم نبود ولی بدلیل مراسم ازدواج گروهی که در کلیسای جامع شهر در جریان بود خیلی شلوغ و زنده بود. دیدن مردمی که آخر هفته از روستاهای اطراف اونجا اومده بودند جالب بود. با ۲ دلار ناهارم که برنج و مرغ نپخته بود رو خوردم و زودتر از اونچیزی که انتظار داشتم سوچی توتو و آفتاب گرمش رو به سمت پایتخت ترک کردم.

شهر شلوغ سوچیتوتو

شهر شلوغ سوچیتوتو

کلیسای جامع سوچیتوتو

کلیسای جامع سوچیتوتو

شرکت کنندگان عروسی کلیسا

شرکت کنندگان عروسی کلیسا

عروس و دامادها

عروس و دامادها

عروسی گروهی در کلیسا

عروسی گروهی در کلیسا

وسیله حمل و نقل در سوچیتوتو

وسیله حمل و نقل در سوچیتوتو

کارگاه تهیه آرد ذرت

کارگاه تهیه آرد ذرت

کوچه های شیب دار و سنگفرش سوچیتوتو

کوچه های شیب دار و سنگفرش سوچیتوتو

مرغ نپخته من

مرغ نپخته من

وقتی رسیدم به شهر با کمک دوستی که توی مسیر پیدا کرده بودم خودم رو رسوندم به متروسنترو که از معدود مکان های باز در آخر هفته بود. با خرید یک سیم کارت از مویستار و پلان اینترنت ۳ دلاری خیالم راحت شد که میتونم برگردم خونه.

خوشحال بودم بدون دونستن زبان اسپانیایی و توی روز تعطیل تونسته بودم سیمکارت بخرم.

خوشحال بودم بدون دونستن زبان اسپانیایی و توی روز تعطیل تونسته بودم سیمکارت بخرم.

تصمیم گرفتم قبل از اینکه برم خونه کلیسای مرکزی شهر رو هم ببینم. سوار یک مینی بوس که کرایه ش ۲۵ سنت بود شدم و از روی نقشه نزدیکی کلیسا پیاده شدم. توی مسیر از وسط بازار رد شدم که انتظارش رو نداشتم این بازار محلی روز یکشنبه باز باشه. از اونجایی که دمپایی هام پاره شده بود (توی کاستاریکا ۱ دلار خریده بودم) یک جفت جدید و بهتر اینبار با قیمت ۲ دلار خریدم. موز، نارنگی و پشن فروت خریدهای مفید دیگرم توی این بازار بود.

کلیسایی در سان سالوادور

کلیسایی در سان سالوادور

داخل کلیسا

داخل کلیسا

کبابی

کبابی

در حال روزنامه خوندن

در حال روزنامه خوندن

کلیسای جامع متروپولیتن سان سالوادور Cathedral Metropolitana De San Salvador دوست داشتنی بود ولی متاسفانه امکان بازدید از داخلش نبود. گشتی توی میدون سیویکا Plaza Civica که جلوی کلیسا و کاخ ریاست جمهوری Palacio Nacional بود زدم. با ماریتزا تماس گرفتم که اگر خونه هست برگردم. ماریتزا گفت که خونه نیست و با خواهرش دارند میرند قبرستان بزرگ سان سالوادور. قرار شد منتظر باشم تا بیان دنبالم و با هم بریم.

کلیسای جامع متروپولیتن

کلیسای جامع متروپولیتن

کاخ ریاست جمهوری السالوادور

کاخ ریاست جمهوری السالوادور

ظاهرا هفته قبل جشن بزرگ مردگان بوده و چون ماریتزا سفر بوده امروز با خواهرش قرار بود سر خاک مادرشون برند. در این روز همه به قبرستان ها میرند و به مردگان ادای احترام می کنند. ماریتزا می گفت قبلا جشن خیلی با شکوه تر برگزار میشده.

ساعت ۶ عصر و درست قبل از بسته شدن درب وارد اونجا شدیم. مقداری گل مصنوعی خریدیم و مشغول تزئین قبر مادر شدیم. تا همین چند سال قبل این مراسم با گل های طبیعی انجام میشده ولی بدلیل جمع شدن پشه ها، شهرداری تصمیم گرفته از گل های مصنوعی استفاده بشه. یکی از کارهای جالبی که در روز مردگان انجام میشه آوردن گروه موسیقی بالای قبر و سرودن و نواختن آهنگ های مورد علاقه شخصی که از دنیا رفته هست.

تزئین قبر

تزئین قبر

قبرستان زیبا بعد از جشن مردگان در السالوادور

قبرستان زیبا بعد از جشن مردگان در السالوادور

توی مسیر برگشت به خونه، ماریتزا گفت شهردار شهرشون پسر یک مهاجر فلسطینیه و با اینکه احتمال زیاد مسلمان هست اما مردم شهر خیلی دوسش دارند و بدلیل عملکرد مطلوبش احتمالا انتخابات آینده هم رای بیاره.

شام در کنار روبرتو و ماریتزا غذای ظهر که یک خوراک گوشت بسیار خوشمزه بود رو خوردیم.

روز سوم؛ سانتا آنا

صبحانه امروز خیلی خوب و مفصل بود. بعد از خوردن صبحانه از روبرتو خداحافظی کردم و ماریتزا من رو تا ترمینال اتوبوسرانی رسوند. اونجا یک بلیط به قیمت ۱.۳۵ دلار برای شهر سانتاآنا Santa Ana خریدم.

صبحانه در خانه ماریتزا

صبحانه در خانه ماریتزا

اتوبوس بر خلاف انتظارم مرغی نبود و حتی تهویه هم داشت. جاده از میان دشت ها و کوه های سرسبز عبور می کرد و حدود ۲ ساعت طول کشید. از جایی که اتوبوس پیاده م کرد تا هاستل ۲۰ دقیقه پیاده راه بود. هاستل خانه سبز Hostel Casa Verde وسط شهر قدیم بود و قیمت هر تخت توی اتاق ۶ تخته ۱۲ دلار بود. خانه سبز از نظر تمیزی و راحتی تخت عالی بود و یک استخر کوچک هم داشت. دو تا آشپزخانه داشت و بهترین قسمتش پشت بام بود که منظره عالی از همه شهر و کوه های اطراف داشت. مدال های هاستل در ورودی اون آویزون شده بود.

هاستل خانه سبز

هاستل خانه سبز

هاستل خانه سبز

هاستل خانه سبز

پشت بام هاستل

پشت بام هاستل

سانتا آنا دومین شهر بزرگ السالوادور هست و بخاطر مرکز شهر تاریخی، کوچه های باریک و کلیساهای قشنگش مورد علاقه توریست هاست. علاوه بر اون دو تا آتشفشان و یک دریاچه هم در فاصله نسبتا کمی از سانتا آنا قرار داره. یکی دیگه از جاذبه های اطراف سانتاآنا مسیر تاریخی لاس فلورس Ruta de las Flores هست که شامل چندین روستای قدیمی میشه. قصد داشتم بلافاصله برم این روستاها رو ببینم ولی هم اتاقی برزیلیم منصرفم کرد. برونو گفت دیدن این روستا فقط آخر هفته ها که بازارچه های محلی به راهه جذابه و ضمنا یک روز کامل باید داشته باشی تا بتونی با حمل و نقل عمومی بری و برگردی ولی الان وسط روزه! منطقی می گفت و تصمیم گرفتم خود سانتا آنا رو ببینم. بعد از خوردن ناهار روزم رو با قدم زدن در خیابان های شهر، خرید میوه و سبزی و نهایتا رفتن به آرایشگاه سپری کردم. قیمت آرایشگاه های شهر ۱ یا ۱.۲۵ دلار بود.

ناهار کوچولو ۲ دلاری

ناهار کوچولو ۲ دلاری

خیابان های شلوغ مرکز شهر

خیابان های شلوغ مرکز شهر

خوشحال بودند ازشون عکس میگیرم

خوشحال بودند ازشون عکس میگیرم

بخشی از بازار که داشت تعطیل میشد

بخشی از بازار که داشت تعطیل میشد

یک ساختمان قدیمی بدون توضیحات و بلیط که فقط یک نگهبان داشت اسم مینوشت

یک ساختمان قدیمی بدون توضیحات و بلیط که فقط یک نگهبان داشت اسم مینوشت

کلیسای سفید

کلیسای سفید

آرایشگاه

آرایشگاه

شب هم توی هاستل و آشپزی و صحبت با یک بک پکر دانمارکی درباره سفر هامون گذشت.

شام من

شام من

روز چهارم؛ تازومال باقیمانده از دوران مایاها

پسر دانمارکی که شب قبل هم صحبتم بود برنامه داشت امروز بره به آتشفشان سانتا آنا که یک برنامه یکروزه کامل و نسبتا سنگین بود. برونو برزیلی برنامه داشت بره تازومال Tazumal رو ببینه. برونو رو انتخاب کردم و ساعت ۷ از هاستل زدیم بیرون. برونو اسپانیایی مسیر رو خیلی خوب بلد بود و پیدا کردن اتوبوس و رسیدن به تازومال کار ساده ای بود. ساعت ۹ صبح درب مجموعه باز میشد و ما هم سر ساعت ۹ اونجا بودیم. چون مسوول بلیط فروشی هنوز نیومده بود نگهبان به ما اجازه داد بدون خریدن بلیط ۳ دلاری وارد بشیم. تازومال یک زیگورات نه چندان بزرگ بود که از دوره مایاها باقیمانده بود. حدود ۱۰۰ سال پیش این مجموعه که زیر خاک پنهان شده بود رو پیدا کردند و عملیات باستان شناسی شروع شد تا نهایتا پس از درآوردن از زیر خاک و ترمیم به شکل امروزی در بیاد. برونو اطلاعات زیادی در مورد مایاها و آزتک ها Aztec داشت و دیدن این هرم با اون خیلی شیرین تر شد. برونو بعد از ۴۰ دقیقه گفت میخواد برگرده ولی من که اولین آثار مایاها رو میدیدم حدود ۱ ساعت و نیمی موندم.

تازومال باقیمانده از مایاها

تازومال باقیمانده از مایاها

زیگورات تازومال

زیگورات تازومال

سفال های کشف شده در محل

سفال های کشف شده در محل

من و برونو برزیلی

من و برونو برزیلی

من و هرم تازومال

من و هرم تازومال

بعد از دیدن تازومال حدود ۱ ساعتی هم در شهر تازومال که کنار زیگورات هست به قدم زدن و غذا خوردن و دیدن بازار محلی مشغول بودم. غذای سنتی السالوادور به اسم پوپوسا Pupusa که با آرد ذرت یا برنج درست میشه و وسطش لوبیا سبز یا پنیر میذارند رو هم برای اولین بار امتحان کردم.

نارگیل تازه خوشمزه و دوست داشتنی

نارگیل تازه خوشمزه و دوست داشتنی

ماهی فروشی

ماهی فروشی

یک عالمه اتوبوس مرغی

یک عالمه اتوبوس مرغی

پوپوسا

پوپوسا

شهر تازومال

شهر تازومال

ظهر رسیدم به هاستل و بعد از کمی استراحت مشغول پرسه زدن و لذت بردن از آخرین روز السالوادوریم شدم. دیدن کلیساها، خرید شکلات دست ساز، بستنی محلی و دیدن تاتر شهر یک عصر خوب برام ساخت.

سالن تاتر شهر سانتاآنا

سالن تاتر شهر سانتاآنا

کلیسای جامع شهر

کلیسای جامع شهر

داخل کلیسا

داخل کلیسا

السالوادوری ها عاشق سیب زمینی سرخ شده هستن

السالوادوری ها عاشق سیب زمینی سرخ شده هستن

بازار

بازار

دیدن غروب خورشید از روی پشت بام هاستل خانه سبز هم پایان یک روز عالی بود.

منظره شهر سانتاآنا از روی سقف هاستل خانه سبز

منظره شهر سانتاآنا از روی سقف هاستل خانه سبز

غروبی که توی عکس خوب پیدا نیست

غروبی که توی عکس خوب پیدا نیست

صبح روز بعد ساعت ۶:۱۵ یک تاکسی من و یک زوج انگلیسی رو سوار کرد تا به محلی که اتوبوس تیکاباس ما رو به مقصد گواتمالا سوار می کرد ببره. هزینه تاکسی ۵ دلار و بلیط اتوبوس ۳۲ دلار شد. اتوبوس با تاخیر ساعت ۷ ما رو سوار کرد و ۱ ساعت بعد به مرز زمینی السالوادور و گواتمالا رسیدیم. برای اولین و آخرین بار توی این سفر مامورای مرزی السالوادور با یک حرارت سنج دمای بدن همه رو اندازه گرفتند، احتمالا برای چک کردن تب زرد.

وسیله حمل و نقل صبحگاهی

وسیله حمل و نقل صبحگاهی

پوپوسا فروش ها قبل از مرز

پوپوسا فروش ها قبل از مرز

فکر نمیکنم کسی از ایران مستقیم بخواد بره به السالوادور ولی اگر قصد این کار رو داشتید برای یک بلیط رفت و برگشت حداقل ۱۶۰۰ دلار باید هزینه کنید و به ویزای ترانزیت شینگن هم نیاز دارید. اگر ویزای امریکا رو داشته باشید با پروازهایی به قیمت ۱۲۰۰ دلار هم میتونید به السالوادور سفر کنید.

هزینه ۴ روز سفر من در السالوادور بجز بلیط های اتوبوس ورودی و خروجی، حدود ۵۰ دلار شد.

تاریخ سفر: پاییز ۱۳۹۶

۱۷ دیدگاه

دیدگاه را وارد کنید
نام خود را وارد کنید
  • - گزینه های دیدگاه، نام و ایمیل حتما باید وارد شوند.
  • - ایمیل شما هیچگاه منتشر نخواهد شد. فقط برای اطلاع شما از پاسخ به دیدگاهتان استفاده می شود.
د
داور
۱۱ ساعت پیش

سلام
خیلی جالب و جذاب بود
راجع به مرغ نپخته یه توضیحی بدین لطفا

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۹ ساعت پیش

سلام
نپخته بود، وسطش سفت و خام بود

پاسخ
پاسخ
ع
علی کریمی
۲۰ ساعت پیش

سلام ممنون از توضیحات زیبا فقط من جسارتا میخواستم بدونم شما چجوری وقت و درآمد داری که میتونی دنیا رو بگردی چون واقعا آرزو دارم جهانگردی کنم با اینکه آمریکا زندگی میکنم ولی اصلا وقت نمیشه یعنی اگه بخوام برم باید کارم رو ول کنم و این یعنی بدون درآمد میشم . واقعا شغل شما چیه به خدا قصدم فضولی نیست فقط می‌خوام بدونم شاید راهی هست که من بلد نیستم

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱۴ ساعت پیش

سلام دوست عزیز
لطفا قسمت درباره من رو مطالعه کنید

پاسخ
پاسخ
s
so0ogo0oli
۱ روز پیش

ممنون که ما رو توی لذت سفرهات همراه میکنی .
پاییز؟؟ بعد از سه ماه سفرنامه ش رو نوشتی؟ ماشالله به این حافظه

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱۳ ساعت پیش

سلام
وقتی از صفر تا صد کارهای سفر رو خودت انجام داده باشی و ازش لذت هم برده باشی، همه جزییات یادت میمونه. تازه اینها که کلیات هست، اگر فرصت می کردم جزییات رو بنویسم واسه همین السالوادور حجم مطالب قطعا چندین برابر این میشد.

پاسخ
پاسخ
ا
ایمانی
۱ روز پیش

سلام واقعا از خوندن سفر نامه شما لذت میبرم عالی است شما یک پا مارکوپولو هستید

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱ روز پیش

سلام و سپاس دوست عزیز

پاسخ
پاسخ
ا
امیر
۱ روز پیش

واقعاً سفرنامه شما رو که می خونم لذت می برم و خیلی دوست داشتم جای شما بودم. عالی عالی

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱ روز پیش

امیدوارم به هرکجا که دوست دارید سفر کنید

پاسخ
پاسخ
ج
جواد
۱ روز پیش

سلام بسیار زیبا و عالی به خصوص اینکه تعداد عکس ها در این سفرنامه زیاد بود. هرچه عکس بیشتر بهتر. با تشکر فراوان

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱ روز پیش

سلام و سپاس جواد عزیز
خوشحالم تعداد عکس ها راضی کننده بوده

پاسخ
پاسخ
س
سهرابی
۲ روز پیش

سلام. مثل همیشه عالی. فقط اون شعر فارسی رو خودتون رو دیوار هاستل نوشتید؟ چون بعیده ایرانی دیگه ای قبل از شما اونجا بوده باشه.

پاسخ
پاسخ
ک
کیوان
۲۱ ساعت پیش

نه بابا زیرش نوشتهariang احمد آقای ما نیس

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱ روز پیش

سلام دوست عزیز
ای کاش من خط به این زیبایی داشتم. هموطن دیگری قبل از من این شعر رو نوشته

پاسخ
پاسخ
ح
حسین
۳ روز پیش

بسیار اطلاعات جالب و مفیدی بود
همیشه شاد و سلامت باشید

پاسخ
پاسخ
ahmad
احمد مدیر سایت
۱ روز پیش

سپاس حسین جان

پاسخ
پاسخ
ادامه...