سفرنوشت

نیوزلند، کلیسای راکوکوره

نیوزلند

ساعت پنج و نیم صبح از خواب بیدار شدم تا طلوع آفتاب رو از فانوس دریایی دماغه شرقی یعنی اولین جایی که آفتاب به خاک نیوزلند میرسه ببینم. توی محاسبات مسیر چهار کیلومتری با ماشین و پیاده روی شیب تپه فانوس دریایی اشتباه کرده بودم و بیست دقیقه بعد از طلوع آفتاب اونجا رسیدم. زیبا بود ولی قطعا طلوع زیباتر بوده.

توی مسیرمون به سمت شمال و در امتداد ساحل شرقی توی یکی از مراکز تجمع مائوری ها (بومی های نیوزلند) توقف کردیم. امروز شنبه بود و تعداد زیادی از جوان های یک قبیله مشغول تمرین آواز برای مسابقات آواز مائوری ها بودند. آوازشون بسیار بلند و در عین حال دلنشین بود. تا حالا ندیده بودم آواز به این بلندی و ادامه دار. یکی از زنان مسن قبیله بهمون خوشامد گفت و از رابین خواست دوربینش رو خاموش کنه. بعد از چهل دقیقه لذت بردن از تمرینشون دوباره حرکت کردیم. جلوی یکی دیگه از مراکز تجمع مائوری ها (شاید هم معبد بهش میگند) توقف کردیم. اونجا یک خانم معلم بود که یک بار در ماه به افراد علاقه مند، لهجه های مختلف زبان مائوری آموزش میده. امروز هیچ کدوم از شاگرداش نیومده بودند. اون هم فرصت رو غنیمت شمرد و دو ساعتی برامون از تاریخچه مائوری های این منطقه گفت. در آخر هم از ناهاری که برای شاگرداش تهیه کرده بود تعارفمون کرد، ما هم مسلما نه نگفتیم 🌞

کلیسای راکوکوره

کلیسای راکوکوره

در آخر یک کارت پستال از ایران به عنوان تشکر از وقتی که برامون گذاشته بود هدیه دادم و خداحافظی کردیم.

از ساحل شرقی فاصله گرفتیم و اومدیم به سمت مرکز و شهری به اسم روتوروا. جایی که دریاچه زیاد داره و خیلی هاش هم آتش فشانی هستند.

رابین که چند روزی میشه انرژیش تموم شده رفته توی شهر اتاق گرفته و من هم کنار دریاچه کوچک اوکارو زیر آسمون پرستاره نیوزلند در حال نوشتن سفرنامه

تاریخ سفر: پاییز ۱۳۹۵

احمد خانی

احمد خانی عاشق سفر و دیدن سرزمین های متفاوت

بدون دیدگاه

دیدگاه را وارد کنید
نام خود را وارد کنید
  • - گزینه های دیدگاه، نام و ایمیل حتما باید وارد شوند.
  • - ایمیل شما هیچگاه منتشر نخواهد شد. فقط برای اطلاع شما از پاسخ به دیدگاهتان استفاده می شود.
ادامه...